خلاصه محتوا:
انسان توانایی «مواجهه وجودی با خود» را دارد؛ یعنی نظر کردن حضوری به جنبههای وجودی و حقیقت نفس ناطقه. این مواجهه بسته به درجه تجرد انسان و میزان طهارت، توجه و صفای روح او شدت و عمق پیدا میکند. هر مرتبهای از تجرد در حقیقت مواجهه با بخشی از حقیقت نفس است: مرتبه برزخی مواجهه با وجه برزخی انسان است، مرتبه عقلی مواجهه با حقیقت کامل و اطلاقی اوست، و مرتبه سرّ انسان مواجهه با تمام حقیقت اوست.
تمام حقیقت انسان همیشه دارای حضور بالفعل تکوینی است، اما انسان نیازمند آن است که این حضور برای او «ظهور بالفعل» یابد و این ظهور با اراده و توجه معنوی حاصل میشود. هرچه حجابهای مادی، بدنی، تعلقات، گناه و پراکندگیهای روحی کنار برود، حقیقت انسان برای خودش آشکار میگردد.
در چنین مواجههای، انسان با همه ادراکات، احساسات، ملکات، اعمال، نیات و معقولات خود روبهرو میشود؛ هر یک از اینها با تمام لوازم و آثارشان بر او تمثل پیدا میکنند. او وسعت نفس را مییابد و تجلی باطنها را در خود مشاهده میکند. در این حالت، انسان نوعی معرفت حضوری، احساس شهودی و لذت وجودی تجربه میکند و جایگاه اعمال و نیات خود را در غیب درمییابد. این مواجهه همان تحقق «اقرأ کتابک» است؛ یعنی انسان کتاب وجودی خود را قرائت میکند، هم به ظاهر و هم به باطن.
انسان در ابدیت نیز با حقیقت خود محشور میشود؛ حقیقت هر کس همان ملکات، ادراکات، اعمال، نیات و تمثلات اوست و مقدرات او چیزی جز ملکاتش نیست. انتخابهای انسان در دنیا ملکات او را میسازند و این ملکات دنیا و آخرت او میشوند. حشر فردی و قیامتی، ظهور همین ملکات و باطنهای انسان برای خود اوست.
در نهایت بیان میشود که مواجهه با خود نوعی سیر انفسی و فتح وجودی است که در آن انسان صفحات وجود خویش را تورق کرده، به عمق ادراکات، معارف، ملکات و نیات خود نظر میکند و حقیقت خود را حضوری درمییابد.
آغاز محتوا:
- امکان مواجهه انسان با خود:
انسان استعداد این را دارد که با حقیقت خود روبه رو شود و این مواجهه، یک مواجهه وجودی است. مقصود از مواجهه وجودی این است که انسان به جنبههای وجودی خود توجه کند؛ یعنی به جنبه بنیادی وجود، یعنی حقیقت نفس ناطقه و هستی انسانی خود، نظر بیفکند. این توجه به اندازه وسع وجودی انسان صورت میگیرد. انسان باید با حقیقت خود مواجه شود و با درجات تجرد و نحوه وجود خویش میتواند به خود توجه کند. با این توجه، انسان خود را مییابد و حضور خویش را احساس میکند.
- درجات تجرد و مراتب مواجهه با حقیقت نفس:
رسیدن به هر درجهای از تجرد، در حقیقت مواجهه با مرتبهای از حقیقت نفس است.
مثلاً:
– رسیدن به درجات تجرد، مواجهه با حقیقت تجردی خود است.
– رسیدن به نشئه برزخی، مواجهه با وجه برزخی خود است.
– رسیدن به نشئه عقلی، مواجهه با حقیقت کامل و اطلاقی خود است.
– و رسیدن به نشئه سرّ انسان، مواجهه با تمام حقیقت خویش است.
- حضور بالفعل حقیقت انسان و ضرورت ظهور آن برای خود او:
تمام حقیقت انسان همیشه دارای حضور بالفعل تکوینی است، اما این حضور باید برای انسان «ظهور بالفعل» یابد؛ یعنی انسان باید به اراده خویش، این حضور را برای خود آشکار سازد. هر اندازه تناسب معنوی، طهارت باطنی و توجه روحی انسان بیشتر شود، درجات انکشاف حقیقت نفس نیز بیشتر خواهد شد. در حالت عادی، انسان تنها با یکی از ابعاد وجودی خود روبهرو است؛ اما هنگامی که حجابهای عالم ماده، حجاب بدن، حجاب تعلقات، حجاب گناه و حجاب پراکندگیهای روحی کنار برود، حقیقت انسان برای خودش ظاهر میشود و تجلی پیدا میکند.
- مواجهه کامل با حقیقت وجودی و تمثل اعمال و ملکات:
در این حالت، انسان با تمام حقیقت تجردی خویش روبه رو میشود؛ با تمام ادراکات، احساسات، اعمال، توسلات، معقولات و ملکات خود مواجه میگردد. همه این امور دارای یک هویت وجودی واحد و جمعی هستند. انسان با تمام محتوای ذهنی و روحی خویش روبه رو میشود.
هر عمل انسان با تمام لوازم و حقیقت خود آشکار میشود. هر ملکه نفسانی با همه اعراض و آثارش در روح انعکاس مییابد و بر او تمثل پیدا میکند. این مواجهه یک مواجهه حضوری و انکشاف روحی است و وسعت نفس بر انسان ظاهر میشود. در این مواجهه، انسان باطنهای خود را مییابد، توسلات، ملکات و اعمال خویش را مشاهده میکند، احساس معرفتی و حضوری و ادراک شهودی مییابد و لذت وجودی را تجربه میکند. همچنین جایگاه اعمال و انتخابهای خود را در عالم غیب احساس میکند.
- تحقق معنای «اقرأ کتابک» در مواجهه با وجود خویش:
در چنین وضعیتی، انسان کتاب وجودی خود را ورق میزند و این همان تحقق آیه «اقرأ کتابک» است. انسان خویشتن را در مییابد، حس میکند، مییابد و قرائت میکند. در این قرائت، هم تلاوتی از باطن به ظاهر رخ میدهد و هم قرائتی حضوری از حقیقت نفس، بدون صوت و لفظ.
- مواجهه انسان با حقیقت خویش در ابدیت:
انسان در ابدیت با تمام حقیقت خویش روبهرو میشود و حقیقت هر فرد چیزی جز نفس او، ادراکات، ملکات، احوال، اعمال، نیات و تمثلات او نیست. همه این امور در ابدیت برای انسان تمثل و ظهور پیدا میکنند. مقدرات انسان همان ملکات اوست؛ زیرا هر انتخاب، ملکهای در نفس ایجاد میکند و این ملکات از انسان جدا نمیشوند و عالم او میشوند. بنابراین ابدیت انسان ملکات اوست و ملکاتش مقدرات او هستند.
- حشر فردی و ظهور باطن انسان:
هر فرد با ملکات و حقیقت اعمال خود محشور میشود. ظهور ملکات، تمثل یافتن آنها و آشکار شدن باطن انسان برای خودش، همان حشر فردی، برزخی و قیامتی اوست.
- مواجهه وجودی، سیر انفسی و فتح نفس ناطقه:
مواجهه با حقیقت نفس، نوعی سیر انفسی است. در این سیر، فتح وجودی و گشایش نفس ناطقه رخ میدهد. انسان صفحات وجود خویش را ورق میزند، به سطوح نفس و اعماق ادراکات، معارف، ملکات و نیات خود نظر میکند و حقیقت خویش را در درون حس و مشاهده میکند.