خلاصه محتوا:
محتوا «ملکوت در حجاب ملک» تبیین یکی از بنیادیترین معانی توحیدی است؛ این که حقیقت واحد و نامتناهی الهی همواره در پس حجاب تعینات، کثرات و مراتب وجود پنهان است. خداوند اسرار توحیدی خود را در حجابهایی قرار داده که همان مراتب گوناگون هستیاند؛ از عالم ماده و ملک، تا عالم ملکوت و عالم جبروت. عالم ماده بهعنوان پایینترین مرتبه وجود، شدیدترین حجاب برای عالم ملکوت است و انسان معمولاً به سبب اشتغال به این حجاب، از باطن و حقیقت غافل میشود.
نور در حجاب ظلمت، وحدت در حجاب کثرت و باطن در حجاب ظاهر قرار دارد. خودِ مخلوقات، جلوهها و تجلیات حق هستند، اما همین تجلیات، حجاب ذات الهی میشوند. تعینات ماهوی، حدود اشیاء و چیستی آنها سبب میشود که ذات حق مستور بماند. برای رسیدن به وحدت، لازم است از توقف در کثرت عبور شود.
مثال گردو برای تبیین مراتب وجود بهکار گرفته میشود: سه پوستهٔ گردو نماد عوالم ملک، ملکوت و جبروتاند و مغز گردو نماد حقیقت توحیدی است. هرچه پوسته به مغز نزدیکتر میشود، نازکتر و لطیفتر میگردد؛ همانگونه که مراتب بالاتر وجود، لطیفتر، نورانیتر و دارای سنخیت بیشتری با حق هستند.
عالم ماده کمترین تناسب را با حضرت حق دارد، عالم ملکوت لطیفتر است و عالم عقل بالاترین سنخیت را داراست. هرچه موجودی مجردتر میشود، رابطهاش با خداوند بیواسطهتر و شدیدتر میگردد. تعینات هر مرتبه، حجاب مرتبه بالاتر است، و حتی مجردات عقلی نیز حجابهای لطیف دارند.
در ادامه، انسان بهعنوان نمونهای از این نظام معرفی میشود: نفس انسانی دارای سه بدن است؛ بدن مادی، بدن برزخی و بدن عقلی (یا قیامتی). بدن مادی پایینترین مرتبه و کمسنخترین بدن با نفس است، در حالی که بدن قیامتی شدیدترین اتحاد و عینیت را با نفس دارد. هرچه بدن لطیفتر و نوریتر میشود، نسبت آن با نفس قویتر و بیواسطهتر میگردد.
جهان مادی گذرگاه است، نه توقفگاه. عالم، معبر است نه مقصد. توقف در تعینات و ظواهر، انسان را از حقیقت محروم میکند. وصول به حق مستلزم عبور از حجابهای ماده، برزخ و حتی تجردات عقلی است. کنه و باطن هر شیء، حقیقت حق است، اما ظاهر اشیاء برای حفاظت از این باطن قرار داده شده است. اگر انسان از تعینات و ماهیات عبور نکند و در آنها توقف نماید، هرگز به حقیقت نمیرسد.
آغاز محتوا:
- عنوان : ملکوت در حجاب ملک:
(یا نور در حجاب ظلمت، یا وحدت در حجاب کثرت)
عنوان محتوا «ملکوت در حجاب ملک» است؛ یعنی نور در حجاب ظلمت و وحدت در حجاب کثرت. خداوند اسرار توحیدی خود را در حجابها مخفی میفرماید و وحدت خود را در کثرات پنهان میسازد. وحدت با کثرت همراه است، همانگونه که نور با ظلمت معیت دارد. اسرار توحیدی همواره در حجاب قرار گرفتهاند.
- حجاب عالم ماده و غفلت از ملکوت:
حجابهای دنیایی برای آن زینت داده شدهاند که دست هر نااهلی به اسرار توحیدی نرسد. عالم ماده، حجاب عالم ملکوت است. عالم ملکوت همان اسرار توحیدی است و عالم ماده پوششی است که گوهر ملکوتی را مستور میسازد. انسان به عالم ملک سرگرم شده و در حجاب ماده گرفتار گردیده است. شیطان دنیا را برای انسان زینت داد تا از ملکوت غافل شود؛ انسان را به ظلمت مشغول کرد تا از نور غافل گردد و به کثرت پرداخت تا از وحدت بازماند. باطن در حجاب ظاهر قرار دارد؛ نور در حجاب ظلمت و وحدت در حجاب کثرت است. حق در حجاب کثرات عالم ظاهر مستور شده است. تعینات عالم ظاهر، حق را پنهان ساختهاند.
- عبور از کثرت برای وصول به وحدت:
برای رسیدن به وحدت، لازم است از کثرتها گذر شود و به آنها توجه استقلالی نشود. وجود در حجاب ماهیت قرار دارد و هستی در حجاب چیستیها مستور است. نور در حجاب ظلمتها و ذات نامتناهی در حجاب بینهایت مخلوقات قرار گرفته است. ذات نامتناهی، یک حقیقت بیشتر نیست، اما در معیت با بینهایت حجاب حضور دارد. خداوند با هر چیزی هست، اما بدون تعیین؛ در کنار تعیینها بیتعیّن حضور دارد.
- مثال گردو و مراتب هستی:
اگر به گردو توجه شود، سه پوسته برای آن مشاهده میشود: پوسته خارجی، پوسته میانی و پوسته درونی. این سه پوسته برای حفاظت از مغز گردو قرار داده شدهاند. هرچه پوسته به مغز نزدیکتر میشود، لطیفتر و نازکتر میگردد. این سه پوسته اشاره به عالم ملک، ملکوت و جبروت دارند و مغز گردو نماد توحید است. همانگونه که مغز گردو در حجاب پوستهها قرار دارد، وحدت نیز در حجاب کثرت مستور است.
- حجاب بودن مخلوقات و تعینات:
مخلوقات، حجاب حق هستند، اما خود حق حجاب ندارد. جلوهها و تجلیات حق، حجاب ذات شدهاند. تعینات عالم ماده، حجاب عالم ملکوتاند و تعینات عالم ملکوت، حجاب عالم جبروت. هرچه مرتبه وجود کاملتر و باطنیتر میشود، حجاب آن لطیفتر و رقیقتر خواهد شد. عالم ماده کمترین تناسب را با حق دارد و به همین جهت دورترین مرتبه از اوست. عالم ملکوت تناسب بیشتری دارد و عالم عقل، شدیدترین سنخیت را با حق داراست. هرچه سنخیت بیشتر باشد، رابطه بیواسطهتر خواهد بود.
- انسان و مراتب بدن:
انسان حقیقتی به نام نفس دارد که دارای سه بدن است: بدن مادی، بدن برزخی و بدن عقلی یا قیامتی. بدن مادی پایینترین مرتبه وجودی انسان است. بدن برزخی لطیفتر و نوریتر است و بدن قیامتی شدیدترین اتحاد را با نفس دارد، بهگونهای که عین نفس میشود. هرچه موجود لطیفتر و مجردتر شود، رابطهاش با خداوند قویتر و بیواسطهتر میگردد.
- عالم به مثابه گذرگاه:
عالم، معبر است نه توقفگاه. دنیا پل عبور است نه جای ماندن. تعینات دنیوی نباید محل توقف انسان باشند. باید از حجابهای مادی عبور کرد، سپس از حجابهای برزخی و حتی از لطیفترین حجابهای عقلی نیز گذشت. تمام حقیقت هر شیء، جنبه عقلی آن است، اما حتی تعینات عقلی نیز حجاباند. کنه هر شیء در دسترس کسی نیست. ظاهر اشیاء برای حفاظت از باطن آنهاست.
- کنه اشیا و حقیقت حق:
کنه هر شیء چیزی جز حضرت حق نیست، اما این حقیقت در حجاب آثار و ظهورات قرار گرفته است. هرچه وجود جامعتر باشد، حجابهای آن نیز بیشتر خواهد بود. اگر انسان در حجاب اشیاء توقف کند، هرگز به کنه حق نخواهد رسید.
ماهیات، حدود، جوهر و عرض اشیاء، همگی حق را در حصار میگیرند. اگر انسان از تعینات و ماهیات غافل شود و به جنبه وجودی اشیاء بنگرد، به حقیقت خواهد رسید.