خلاصه محتوا:
این محتوا درباره «مراتب تجرد نفس» و نسبت آن با تفسیر حدیث «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه» می باشد. بر اساس مبانی حکمت متعالیه توضیح داده می شود که نفس انسانی حقیقتی مجرد، لطیف و بسیط است؛ در مقام ذات، ماده و سرعت ندارد، به حرکت و تغییر ذاتی آلوده نیست و از هرگونه قوه و استعداد مادی منزه است. هرچه تجرد نفس بیشتر باشد، لطافت و پاکی آن بیشتر و بساطت آن افزونتر است.
قاعده نخست این است که نفس، در مقام ذات، تجرد، وحدت و بساطت دارد اما در مقام فعل با بدن ارتباط کامل برقرار میکند و آن را تدبیر مینماید. قاعده دوم آن است که هر اندازه روح بسیطتر باشد، جامعیت بیشتری دارد؛ به همین دلیل نفس انسانی جامعتر از نفس حیوانی و نفس حیوانی جامعتر از نفس نباتی است. هر مرتبه بالاتر، قوا و ادراکات بیشتری را در خود جمع میکند.
قاعده سوم این است که هرچه جامعیت نفس بیشتر باشد، اعتدال آن نیز افزونتر است. این اعتدال در چهار حوزه محقق میشود: ادراکات، ملکات اخلاقی، اعضای بدنی و امیال روحی. سپس بیان میشود که روح معتدل دارای آرامش پایدار است و چنین روحی به دیگران نیز آرامش میبخشد. آرامش، زمینه پیدایش یقین و ملکهی اطمینان است.
در ادامه، بر اساس قاعده «اَنَّها فِی وُدّان فِی»، نسبت معرفت نفس با معرفت رب تبیین میشود. ملاصدرا توضیح میدهد که نفس انسانی در عین داشتن علو و تجرد ذاتی، با همهی قوای بدنی و ادراکی همراه و همنشین است؛ در نهایت سادگی و وحدت، در نازلترین مراتب بدن حاضر است، بدون اینکه عظمت ذات خود را از دست بدهد. این حضور در همهی قوا و در عین حال حفظ وحدت و اطلاق، نمونهای از نحوهی حضور حق تعالی در عالم است.
بر همین قیاس، خداوند نیز در عین سریان و معیت با همهی مخلوقات از عقول تا جمادات علو ذاتی، وحدت و اطلاق خویش را حفظ میکند. بنابراین، شناخت نفس و مشاهده این ویژگیهای همزمانِ «علو» و «سریان»، انسان را به فهم نحوهی معیت و قرب الهی رهنمون میسازد. این بیان، یکی از ابعاد عمیق تفسیر حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» است.
آغاز محتوا:
- حقیقت نفس و ویژگیهای ذاتی آن:
نفس انسانی حقیقتی مجرد است که در مقام ذات دارای تجرد اطلاقی، وحدت اطلاقی و بساطت است. بنابراین نفس از تجرد، وحدت و بساطت برخوردار است و در عین این حقیقت، در مقام فعل با بدن ارتباط برقرار میکند. نفس بدن را تدبیر مینماید، به آن توجه دارد و نسبت و تعلقی با جسم دارد و با آن مرتبط و پیوسته است.
این حقیقتِ نفس، حقیقتی مجرد و لطیف است و هر اندازه لطافت و تجرد آن بیشتر باشد، بساطت و وحدت آن افزونتر میشود و ترکیب در آن کمتر است. نفس در مقام ذات دارای تجرد است و بدین معنا ماده و صورت ندارد، از ماده و عوارض آن منزّه است و تجرد آن در مرتبه برزخی تحقق دارد؛ ماده و جرم ندارد و از این جهت فاقد قوه و استعداد مادی است. در مقام ذات دچار حرکت، تغییر، تحول و تبعیت نیست.
پس هر اندازه لطافت و پاکی نفس بیشتر شود، تجرد آن افزونتر و بساطتش کاملتر خواهد بود و از ویژگیهای ماده بیشتر منزّه میگردد.
- بساطت نفس و پیوند آن با جامعیت:
روحی که بساطت بیشتری دارد، جامعیت گستردهتری نیز خواهد داشت. این امر یک معیار، شاخص، قاعده و مبناست. هر مقدار بساطت افزونتر باشد، جامعیت نفس نیز بیشتر است.
از اینرو مجردات نسبت به موجودات مادی جامعترند. نفس حیوانی بسیط تر از نفس نباتی است و نفس انسانی بسیط تر از نفس حیوانی. هر اندازه مرتبه تجرد بالاتر باشد، بساطت افزون تر و جامعیت گستردهتر میشود.
به همین جهت، ملکات، صفات و قوای نفس انسانی بیشتر از قوای نفس حیوانی است و قوای نفس حیوانی بیش از قوای نفس نباتی است. ادراکات حسی در نفس نباتی وجود ندارد اما در حیوان هست. قوای غضبی و شهوی در حیوان وجود دارد، ولی در نبات نیست. قوه تخیل در حیوان هست اما در نبات وجود ندارد. و قوه تعقل در انسان هست اما در حیوان وجود ندارد.
پس هر مقدار تجرد نفس بیشتر شود، بساطت آن افزونتر خواهد بود و هر مقدار بساطت بیشتر شود، جامعیت نیز گستردهتر میگردد. بنابراین روحی که بسیطتر و پاکتر است، تجرد بیشتر و بساطت افزونتر دارد و در نتیجه جامعیت بیشتری پیدا میکند و از حیث برخورداری از کمالات و فضایل غنیتر میشود.
- جامعیت روح و تحقق اعتدال:
قاعده سوم آن است که هر اندازه جامعیت یک روح بیشتر باشد، اعتدال آن نیز افزونتر خواهد بود. این اعتدال در صفات و ملکات، در اعضای بدنی و در نحوه قرارگیری و هماهنگی اندامها پدیدار میشود. هر مقدار جامعیت نفس بیشتر باشد، اعتدال در اعضای بدن، اعتدال در ملکات روحی و اعتدال در ادراکات تحقق پیدا میکند.
اعتدال در ملکات چیست، اعتدال در ادراکات چه معنایی دارد و اعتدال در اعضای بدنی چگونه است. قدر مسلم آن است که هر اندازه جامعیت افزونتر باشد، اعتدال نیز کاملتر خواهد بود.
مراتب اعتدال عبارتند از:
اعتدال در ادراکات حسی، خیالی، وهمی، عقلی، حضوری و شهودی؛
اعتدال در ملکات و صفات اخلاقی و از بین رفتن افراط و تفریط در آنها؛
اعتدال در اعضای بدنی؛
و نیز اعتدال در امیال روحی.
روحی که جامعتر است، اعتدال را در این چهار عرصه داراست.
- اعتدال نفس و پیدایش آرامش و یقین:
روحی که اعتدال بیشتری دارد، آرامش افزونتری نیز خواهد داشت. بر اساس آیه «أَلا بِذِکرِ الله تَطمئنُّ القُلوب»، فقط با اعتدال نفوس آرامش حاصل میشود. روحی که فاقد اعتدال باشد، آرامش ندارد.
روحی که آرامش دارد، به دیگران نیز آرامش میبخشد؛ دچار اضطراب و شک و تردید نمیشود. در چنین روحی یقین شکل میگیرد و ملکه یقین در آن تثبیت میشود. بنابراین از پاکی نفس و لطافت آن به آرامش و سپس به یقین میرسیم؛ آرامش ثمره تجرد و پاکی نفس است و یقین نتیجه طبیعی آن.
- تبیین حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» بر اساس قاعده «اَنَّهَا فِی وُدّان فِی»:
حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» چگونه بر اساس این قاعده تبیین میشود. به عبارت دیگر، یکی از ابعاد تفسیر این حدیث شریف همین قاعده (عالٍ فی دُنُوّهِ و دانٍ فی عُلُوّه) است.
مرحوم ملاصدرا میفرماید نفس ناطقه در مقام ذات دارای علو و رفعت است؛ در نهایت علو و عظمت، با تمام قوا و ادراکات و اعضای بدنی معیت و همنشینی دارد. در عین داشتن مقام عالی و ذاتیِ علو، در نازلترین مراتب بدن حضور دارد بدون اینکه از آن مرتبه عالی تنزّل کند یا آن را ترک نماید. نفس در عین برخورداری از عظمت ذاتی، علو ذاتی، وحدت ذاتی، بساطت ذاتی و اطلاق ذاتی، در مراتب نازل نیز حاضر و ساری است.
نفس ناطقه در هنگام همراهی با قوه بینایی، شنوایی، لامسه، ذائقه و شامه؛ و در کنار چشم و گوش و دست و پا و ریه و کبد و کلیه؛ و نیز در همراهی با قوه خیال و عقل؛ و در ادراکات حضوری؛ و در کنار قوای غضبی و شهوی؛ و همچنین قوه جاذبه، دافعه، نامیه، هاضمه، ماسکه، دافعه، مصوّره و متصرّفه در همه این موارد همنشین است و در عین این همنشینی، عظمت و تجرد و علو ذاتی خود را حفظ میکند.
- قیاس حضور نفس با حضور حق تعالی در عالم:
در عین همنشینی نفس با همه این قوا و اعضا، وحدت و بساطت و اطلاق ذاتی خود را حفظ میکند. حق تعالی نیز چنین است: خداوند در عین سریان و حضور در مخلوقات، در عین معیت و قرب با همه موجودات، عظمت ذاتی، وحدت ذاتی، اطلاق و علو ذات خود را نگاه میدارد.
خداوند با مجردات عقلی همنشین است، با اجسام معیت دارد، با آب و خاک و سنگ همراه است، با موجودات حلالگوشت و حرامگوشت معیت مییابد، با پرندگان و چرندگان و درندگان و خزندگان و مهرهداران و بیمهرگان همراه است. با گیاهان، حیوانات و جمادات همنشین است. با انسان، با هوش، با مجردات مثالی، با مجردات عقلی، با ملائکه مقرب و مخیّمین، و با عرش و لوح و کرسی و قدم معیت و همنشینی دارد.
در عین این همنشینی و حضور فراگیر با بینهایت مخلوق، علو ذاتی، عظمت ذات، اطلاق و وحدت خود را حفظ میکند. بنابراین، همانگونه که نفس انسانی در عین علو ذاتی، در مراتب بدن ساری و حاضر است، حق تعالی نیز در عین سِعه و سریان در عالم هستی، علو ذاتی خویش را نگاه میدارد.
از این رو «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه»؛ زیرا مشاهده نحوه حضور نفس در بدن، نمونهای از فهم نحوه حضور حق تعالی در عالم است. این بیان، یکی از تفاسیر عمیق و حکیمانه این روایت شریف است.