آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • قاعده عشق و جذب در نظام هستی

قاعده عشق و جذب در نظام هستی

خلاصه محتوا:

این محتوا به تبیین «قاعده عشق و جذب» به‌عنوان یکی از اصول بنیادین نظام هستی می‌پردازد. ذات عالم هستی بر حب و عشق استوار است و وجود، عین کمال و یکی از عالی‌ترین کمالات آن، حب است. چون خداوند کامل‌ترین وجود است، کامل‌ترین حب و عشق نیز در ذات حق تعالی نسبت به خود و نسبت به مظاهر و تجلیات خویش تحقق دارد. آفرینش عالم بر اساس همین حب ذاتی صورت گرفته است؛ خداوند بر اساس حدیث «کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أُعرف»، عالم را آفرید تا خود را در مظاهر متکثر مشاهده کند. در این نظام، عشق همواره از معشوق به سوی عاشق آغاز می‌شود و اصل جذب نیز از سوی وجود قوی‌تر به وجود ضعیف‌تر است. همان‌گونه که در عالم ماده اجرام بزرگ‌تر، اجرام کوچک‌تر را جذب می‌کنند، در عالم معنا نیز ارواح قوی‌تر، ارواح ضعیف‌تر را به سوی خود می‌کشانند. تحقق جذب، تابع دو اصل اساسی است: نخست سنخیت و تناسب میان عاشق و معشوق، و دوم قرار گرفتن وجود ضعیف در قلمرو وجودی و قرب وجود قوی‌تر. بدون سنخیت، جذب ممکن نیست و بدون قرب وجودی نیز جاذبه تحقق نمی‌یابد. حب الهی در همه موجودات سریان دارد، زیرا خداوند باطن و ظاهر همه اشیاست و حب او حب ذاتیِ ظهور است. انسان، عالم طبیعت، عناصر چهارگانه، ارواح، عوالم مثال و عقل، همگی بر اساس سنخیت و تناسب با یکدیگر در ارتباط و جذب متقابل‌اند. عناصر چهارگانه با وجود تضاد، به سبب اعتدال، در بدن انسان جمع می‌شوند و هر جزء، میل به اصل و سنخ خود دارد. عالم مثال با قوه خیال انسان، عالم عقل با قوه عاقله، و عالم الهی با قلب انسان سنخیت دارد.

در ساحت انسانی، انبیا و اولیای معصوم «مجذوبِ سالک» هستند؛ یعنی ابتدا جذبه الهی آنان را فرا می‌گیرد و سپس سلوک و عبودیت امتداد می‌یابد. در مقابل، اولیای امت «سالکِ مجذوب»ند که با سلوک به جذبه می‌رسند. عشق، وحدت می‌آفریند؛ وحدت اراده، وحدت قلب و وحدت وجودی میان عاشق و معشوق. نمونه این وحدت در رابطه روحی انسان‌ها، مانند پیوند اویس قرنی با پیامبر اکرم(ص)، و در پیوند زمین و آسمان دیده می‌شود. حاصل این عشق، تولید و اشراق است؛ همان‌گونه که از عشق زمین و آسمان، نباتات، حیوانات و انسان پدید می‌آیند. در نهایت، کل هستی جلوه حب الهی است و بازگشت هر موجود و هر جزء آن، به اصل و سنخ خویش، بر اساس همین قانون عشق و جذب صورت می‌گیرد.

آغاز محتوا:

  •  ذات هستی و بنیاد حب و عشق:

ذات عالم هستی بر حب و عشق استوار است. وجود، عین کمالات است و یکی از کمالات اساسی وجود، حب می‌باشد. هر اندازه وجود کامل‌تر باشد، حب و عشق او نیز کامل‌تر است؛ هم نسبت به خود و هم نسبت به غیر خود. بر این اساس، کامل‌ترین حب و کامل‌ترین عشق در حضرت حق تعالی تحقق دارد؛ زیرا او کامل‌ترین وجود است و حب او هم به ذات خود و هم به مظاهر و تجلیات خویش تعلق می‌گیرد.

  •  آفرینش عالم بر پایه حب ذاتی حق:

خداوند متعال با اسماء «محب» و «محبوب» عشق را در نظام هستی جاری ساخته است. مطابق با حقیقت «کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أُعرف»، حب ذاتی حق سبب آفرینش عالم شده است. خداوند دوست داشت شناخته شود و از این رو، عالم را به وجود آورد تا مخلوقات از تجلیات او بهره‌مند گردند. حق تعالی خود را در مظاهر خلقی به ‌صورت تفصیلی و جزئی مشاهده می‌کند و عالم، آینه‌ای برای نظاره ذات حق است. بنابراین، اصل آفرینش مبتنی بر محبت، رحمت و حب الهی است.

  • اصل جذب و آغاز عشق از سوی معشوق:

در قاعده عشق، اصل اساسی، جذب است. معشوق، عاشق را به سوی خود جذب می‌کند و در حقیقت، عشق از معشوق آغاز می‌شود و به عاشق می‌رسد. در عالم ماده، هر جا تراکم وجود بیشتر باشد، جاذبه نیز قوی‌تر است؛ ازاین‌رو، اجسام بزرگ‌تر، اجسام کوچک‌تر را جذب می‌کنند. در عالم معنا نیز هر روحی که قوی‌تر و غالب‌تر باشد، ارواح ضعیف‌تر را به سوی خود جذب می‌کند. بر همین اساس، جذب همواره از سوی وجود قوی‌تر به وجود ضعیف‌تر صورت می‌گیرد.

  • حضور حق در اشیاء و حب ذاتی وجود:

خداوند در باطن و ظاهر همه اشیاء حاضر است و بر اساس حب ذاتی، در هر شیء حضور دارد. این حب، حب ظهور است؛ بدین معنا که حق تعالی با حب خود در مراتب هستی ظاهر شده و موجودات را در دایره وجودی خویش قرار داده است.

  • شرایط تحقق جذب: سنخیت و قرب وجودی:

در بحث جذب، دو شرط اساسی وجود دارد. شرط نخست، سنخیت و تناسب میان عاشق و معشوق است؛ زیرا هر چیزی به هر چیزی جذب نمی‌شود. آب به سوی آتش جذب نمی‌شود و آتش به سوی آب کشش ندارد، بلکه هر عنصر به سنخ خود میل دارد. شرط دوم آن است که وجود ضعیف در قرب و مجاورت وجود قوی‌تر قرار گیرد. همان‌گونه که آهن‌ربا تنها زمانی آهن را جذب می‌کند که آهن در فاصله نزدیک قرار داشته باشد، در عالم معنا نیز جذب تنها در صورت قرب وجودی تحقق می‌یابد.

  • احاطه حق و رابطه عاشق و معشوق:

حق تعالی محیط بر همه ارواح است و شرط اثرگذاری این احاطه آن است که موجودات در قلمرو وجودی او قرار گیرند. عشق از معشوق آغاز می‌شود و به عاشق می‌رسد؛ ازاین ‌رو، خداوند حب خود را در دل هر مخلوقی القا می‌کند. همان‌گونه که جاذبه از آهن‌ربا آغاز می‌شود، جذبه الهی نیز از سوی وجود حق به سوی مخلوقات جاری می‌گردد.

  • مجذوبان سالک و سالکان مجذوب :

انبیا و ائمه معصومین (ع) «مجذوب سالک» هستند؛ یعنی ابتدا جذبه الهی آنان را فرا می‌گیرد و سپس این جذبه به عبودیت، بندگی و عمل به احکام امتداد می‌یابد و بعد از آن، سلوک تحقق پیدا می‌کند. در مقابل، اولیای امت، «سالک مجذوب» هستند؛ آنان با سلوک و مجاهده، زمینه جذبه الهی را در خود ایجاد می‌کنند. عشق عالم نسبت به جاهل از عشق جاهل به عالم قوی‌تر است؛ زیرا وجود عالم قوی‌تر است و حب شدیدتری دارد. ازاین‌رو، عشق از عالم آغاز می‌شود.

  •  سنخیت و حب در میان ارواح و عناصر عالم:

ارواح میان خود ارتباط و اتصال ذاتی دارند و بر اساس اشتراک در هستی، میان آن‌ها حب برقرار است. حب در تمام مخلوقات جاری است. آب بیرونی مشتاق آب بدن انسان است و بدن انسان نیز مشتاق آب بیرونی است. هوا، خاک و آتش نیز نسبت به بدن انسان چنین میلی دارند، زیرا هر چیزی سنخ خود را جذب می‌کند.

  • عشق زمین و آسمان و ثمره آن:

میان زمین و آسمان که در حکم زوج هستند، حب و عشق برقرار است. آسمان به منزله مرد و زمین به منزله زن است و از محبت میان این دو، فرزندانی مانند گیاهان، حیوانات و انسان‌ها پدید می‌آیند. عالم طبیعت محصول عشق زمین و آسمان است. عشق، خاصیت تولید، اشراق و ایجاد وحدت میان عاشق و معشوق را دارد.

  • وحدت عاشق و معشوق:

حب میان عاشق و معشوق، وحدت می‌آفریند؛ وحدت اراده، وحدت قلب و وحدت وجودی. مانند رابطه اویس قرنی با پیامبر اکرم(ص) که با بیماری پیامبر، او نیز بیمار می‌شد. هرچند اجساد جدا هستند، اما ارواح وحدت وجودی دارند.

  • عناصر چهارگانه و اعتدال در بدن انسان:

عناصر چهارگانه، با وجود تضاد، به‌سبب اعتدال، در بدن انسان جمع می‌شوند. هر عنصر به سنخ خود میل دارد: خاک به جسمیت بدن، آب به رطوبت بدن، هوا به هوای درون و آتش به حرارت بدن. این جمع شدن، بر اساس حب و سنخیت صورت می‌پذیرد و اعتدال، عامل بقای آن‌هاست.

  • سنخیت انسان با مراتب عالم هستی:

عالم مثال با قوه خیال انسان، عالم عقل با قوه عاقله و عالم الهی با قلب انسان سنخیت دارد. انسان با تمام مراتب عالم تناسب دارد و هر مرتبه‌ای از وجود انسان با مرتبه‌ای از عالم مرتبط است. ملکوت عالم با ملکوت انسان پیوند دارد و کمال این ارتباط در وحدت عاشق و معشوق ظهور می‌یابد.

  • بازگشت هر موجود به اصل خویش:

پس از مرگ انسان، هر جزئی از بدن به اصل و سنخ خود بازمی‌گردد؛ آب به آب طبیعت، خاک به خاک طبیعت، هوا به هوا و حرارت به حرارت عالم طبیعت. این بازگشت نیز بر اساس قانون سنخیت و حب صورت می‌گیرد.

  • حب الهی نسبت به مخلوقات:

خداوند مخلوقات را دوست دارد، زیرا مخلوقات جلوه او هستند و از ذات او جدا نیستند. همان‌گونه که مادر فرزند خود را دوست دارد، زیرا فرزند جزئی از وجود اوست، روح حق نیز مخلوقات را دوست دارد، چون از روح الهی آفریده شده‌اند و جلوه ذات حق محسوب می‌شوند.