آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • معرفت نفس
  • فلسفه نام‌گذاری و پیوند لفظ با حقیقت انسان 

فلسفه نام‌گذاری و پیوند لفظ با حقیقت انسان 

  • رابطه لفظ و معنا:

در این بحث مختصر با عنوان «سرّ نام‌گذاری برای انسان» باید به چند نکته توجه کرد. نخست آنکه میان لفظ و معنا رابطه‌ای وجودی برقرار است. لفظ در حکم بدن، کالبد و قالب برای معناست و معنا در حکم روح لفظ قرار دارد. از این‌رو، لفظ بدون معنا مانند جسمی مرده است که حیات ندارد. در حقیقت، حیات از معنا به لفظ منتقل می‌شود و واقعیت نیز از معنا به لفظ سرایت می‌کند.

این انتقال از مرتبه‌ای عالی به مرتبه‌ای دانی صورت می‌گیرد؛ یعنی در واقع معنا به لفظ توجه می‌کند. الفاظ حامل معنا هستند و هر لفظی به معنایی اشاره دارد. همچنین، الفاظ متعدد نشان‌دهنده معانی متعددند. الفاظ با معنا نوعی معیت وجودی دارند و از معنا جداشدنی نیستند.

  • تفاوت رتبه لفظ و معنا:

با این حال، معیت لفظ و معنا به معنای هم‌رتبه بودن آن‌ها نیست. لفظ دارای وجودی مادی، کتبی و عرضی است و قائم به جوهری مانند کاغذ می‌باشد. اما معنا دارای وجودی تجردی و بلکه تجرد عقلی است. بنابراین، میان لفظ و معنا اختلاف رتبه وجود دارد. اگر کاغذ از بین برود، لفظ نیز از میان می‌رود؛ زیرا لفظ در واقع چیزی جز یک وجود کتبی و عرضی نیست. پس میان لفظ و معنا رابطه‌ای وجودی برقرار است. معانی در مرتبه تجرد عقلی قرار دارند و در عالم عقل استقلال دارند. از این منظر، رابطه لفظ و معنا همانند رابطه میان عالم ملک و عالم ملکوت است.

  • توجه از لفظ به معنا:

ما از طریق توجه به الفاظ به معنا منتقل می‌شویم. این توجه به الفاظ، توجهی حسی، شنیداری و بصری است؛ اما توجه به معنا، توجهی عقلی است. معنا فاقد ماده، استعداد و صورت جسمانی است و در عین حال دارای وحدت، بساطت، تجرد و لطافت است.

برای ایجاد ارتباط ظاهری میان انسان‌ها، باید آنان را با نامشان خطاب کرد. با تکرار الفاظ، رابطه‌ای سمعی برقرار می‌شود و ما از طریق توجه به لفظ، به معنا توجه می‌کنیم. در واقع، با توجه به لفظ، به روح مخاطب توجه می‌شود و روح او مورد خطاب قرار می‌گیرد. سخن ما متوجه باطن و حقیقت مخاطب است، نه صرفاً ظاهر او.

  • گوینده و شنونده:

گوینده، نفسی مجرد است که متکلم، زنده و دارای ادراک است. شنونده نیز نفسی مجرد است که حی و شنواست. بنابراین، هم گوینده و هم شنونده دارای حیات و درک‌اند. شنونده با شنیدن صوت ما، رابطه‌ای سمعی با ما برقرار می‌کند. اکنون هنگامی که نام کسی را صدا می‌زنیم، از طریق قوه سامعه و قوه ناطقه، رابطه‌ای وجودی با مخاطب برقرار می‌کنیم و به نفس او خطاب می‌نماییم. این خطاب، از طریق تکرار نام او، در حقیقت خطاب به ملکوت او، ذات او و روح اوست. یعنی ما از طریق توجه ظاهری به لفظ، به روح او توجه می‌کنیم؛ همان روحی که ملکوت و حقیقت اوست و سخن ما را می‌شنود.

  •  فلسفه نام‌گذاری:

بنابراین، نام‌گذاری برای ایجاد ارتباط با روح مخاطب است. برای آنکه بتوانیم از راه شنیدن با روح مخاطب ارتباط برقرار کنیم، اشیا و انسان‌ها باید نام داشته باشند. خطاب ما متوجه جسم شنونده نیست، بلکه متوجه روح اوست، نه جسم او. از این‌رو، اگر کسی نام نداشته باشد، برقراری ارتباط با او ممکن نخواهد بود. همچنین نام نیکو برای انسان‌ها ضروری است؛ زیرا نام نیکو، روح شنونده و گوینده را به سوی فضیلت‌ها و امور نیک متوجه می‌سازد. در مقابل، نام زشت توجه روح را به رذیلت‌ها و زشتی‌ها سوق می‌دهد.

  • نتیجه بحث:

در مجموع، ارتباط میان لفظ و معنا، ارتباطی وجودی و دو مرتبه‌ای است که از طریق نام و لفظ، ما به ذاتی توجه می‌کنیم که دارای تجرد عقلی است. بنابراین، فلسفه نام‌گذاری در انسان، ایجاد ارتباط با حقیقت و روح مخاطب است؛ ارتباطی که از راه رابطه حسی و سمعی، با واسطه لفظ و صوت شکل می‌گیرد و در نهایت ما را از توجه حسی به توجه عقلی منتقل می‌کند.

گفتارهای مشابه