آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

فلسفه فقر وجودی

خلاصه محتوا:

در این محتوا عالم هستی بر اساس حکمت، علم و تدبیر الهی تبیین میشود و اصل بنیادین این است که هیچ موجودی در عالم بی‌فایده آفریده نشده است. فایده هر موجود نه به‌صورت مستقل، بلکه در نسبت با کل عالم هستی سنجیده می‌شود. هر جزء عالم، هم برای به‌وجود آمدن خود محتاج کل عالم است و هم کل عالم به تحقق همان جزء نیازمند است. از این‌رو هیچ موجودی جایگزین موجود دیگر نمی‌شود و هیچ چیز نمی‌تواند فقر وجودی چیز دیگری را پر کند.

در ادامه به «فقر ذاتی موجودات» تأکید می‌شود و بیان می‌شود که تمام مخلوقات، عین فقر و عین ربط به خداوند هستند و تنها حقیقت غنی، ذات حق تعالی است. اسماء الهی هستند که خلأ وجودی اشیاء را پر می‌کنند و هیچ موجودی توان پر کردن وجود موجود دیگر را ندارد. ارتباط وجودی با خداوند تنها راه رفع فقر ذاتی است و نتیجه این اتصال، دریافت بنای الهی و نزول رحمت ربوبی است.

دانستن فقر کافی نیست، بلکه فقر باید احساس، اظهار و سپس با حرکت و طلب همراه شود. این چهار مرحله (ادراک، احساس، بیان و حرکت) راه درست مواجهه انسان با فقر وجودی است. عبودیت حقیقی، اظهار همین فقر ذاتی در برابر غنای مطلق الهی است و دین اساساً برای آشکار شدن فقر انسان طراحی شده است. هر عبادتی جلوه‌ای از اظهار نیاز و فقر ذاتی بنده است.

در ادامه به تبیین حقیقت «لا اله الا الله» پرداخته می شود و توضیح داده می شود که نفی (لا) مقدم بر اثبات (الا الله) است. انسان تا نفی استقلال، نفی کمالات نفسانی، نفی منیت و نفی ربوبیت از خود نکند، به اثبات ربوبیت و الوهیت حق نخواهد رسید. تقدم تنزیه بر تشبیه و تخلیه بر تحلیه از ارکان سلوک معنوی معرفی می‌شود.

در ادامه، عالم هستی به‌عنوان جهانی موزون و متعادل معرفی می‌گردد که بر اساس عقل، علم و توازن الهی اداره می‌شود. حرکات متوازن عالم نشانه علم و تدبیر است. سپس ضعف‌های بعد حیوانی انسان مانند جهل، حرص، عجله و بخل تحلیل می‌شود و نشان داده می‌شود که انسان در ارضای تمایلات دنیوی حتی از حیوانات نیز پیشی می‌گیرد.

در بخش پایانی، انسان مطلوب را انسانی جاری، وسیع‌الوجود و مانند رودخانه معرفی می‌شود که با حرکت معنوی خود آلودگی‌ها را می‌زداید. مثال حضرت ابراهیم (ع) برای وسعت وجودی مطرح می‌شود که آتش را می‌سوزاند و از قهر آن متأثر نمی‌شود. نهایتاً تبیین می‌شود که معیار و میزان سنجش همه چیز، وجود نامتناهی حق است. حق تعالی خود میزان، معیار و شاقول است و همه موجودات به اندازه شباهت و قربشان به او، از هستی و کمال بهره‌مند می‌شوند. علم حقیقی نوری است که چون با انسان متحد شود، فراتر از زمان و مکان باقی می‌ماند.

آغاز محتوا:

  •  فایده هر موجود در نسبت با کل هستی:

تمام عالم هستی بر اساس حکمت، علم و تدبیر الهی آفریده شده است و هیچ موجودی در این عالم، بی‌فایده و بی‌ثمر نیست. هر آنچه خداوند خلق کرده است، دارای اثر، نتیجه و ثمره‌ای است که این فایده نه به‌صورت مستقل، بلکه در نسبت با کل عالم هستی سنجیده می‌شود. ممکن است انسان در نگاه بدوی نتواند فایده موجودی را درک کند، اما با توجه به علم نامتناهی و آگاهی کامل خداوند به تمام کلیات، جزئیات و روابط تکوینی، روشن می‌شود که هیچ آفرینشی بدون حکمت نیست.

  •  ارتباط جزء و کل در نظام خلقت:

خداوند هر جزء از اجزای عالم را در ارتباط با کل نامتناهی هستی خلق می‌کند، نه صرفاً در نسبت با خودش. نتیجه وجود هر شیء به کل عالم بازمی‌گردد. همان‌گونه که هر جزء برای تحقق خود محتاج آفرینش کل عالم است، کل عالم نیز به تحقق همان جزء نیازمند است. از این‌رو هیچ چیز جای چیز دیگر را پر نمی‌کند و هیچ موجودی نمی‌تواند فقر وجودی موجود دیگری را رفع نماید.

  • فقر ذاتی موجودات و غنای مطلق حق:

تمام موجودات عالم دارای فقر ذاتی و فقر مطلق‌اند و هیچ کدام از خود، استقلال وجودی ندارند. وجود هر شیء تنها با حق پر می‌شود و تنها اسماء الهی هستند که ارکان وجود اشیاء را پر می‌کنند. هیچ موجودی توان آن را ندارد که خلأ وجودی موجود دیگر را جبران کند. همه اشیاء عین ربط به خداوند هستند و همین عین ربط بودن، حقیقت فقر وجودی آن‌هاست.

  •  ارتباط وجودی با خدا و رفع فقر:

ارتباط وجودی با خداوند برای رفع فقر ذاتی است. نتیجه این ارتباط، دریافت بنای الهی و نزول ربوبیت حق است. انسان زمانی که تمام وجود خود را فقر بداند و خود را در همه شئون محتاج حق ببیند، در حقیقت به مقام تجلی الوهیت نائل می‌شود. عبودیت یعنی اظهار همین فقر ذاتی در برابر غنای مطلق.

  • ضرورت احساس و اظهار فقر:

دانستن فقر کافی نیست؛ فقر باید احساس شود. صرف احساس نیز کافی نیست، بلکه باید بیان شود و پس از آن حرکت و طلب برای رفع فقر صورت گیرد. همان‌گونه که کودک برای دریافت شیر و غذا گریه می‌کند، بنده نیز باید فقر خود را اظهار کند تا مشمول رحمت الهی شود. مواجهه صحیح با فقر وجودی چهار مرحله دارد: ادراک، احساس، بیان و حرکت.

  • دین و عبادت به‌عنوان ابزار اظهار فقر:

دین برای بیان فقر ذاتی انسان تشریع شده است. هر عبادتی تجلی فقر انسان در برابر خداوند است. عبودیت کامل، فقر ذاتی عبد را آشکار می‌سازد. انسان نباید فقر خود را در برابر فقیر اظهار کند، بلکه اظهار فقر باید در برابر عظمت مطلق صورت گیرد تا موجب جلب رضایت و رحمت الهی شود.

  • تقدم نفی بر اثبات در توحید:

معنای «لا اله الا الله» این است که تا نفی غنا، نفی استقلال، نفی ربوبیت و نفی نفسانیت از انسان صورت نگیرد، اثبات الوهیت حق تحقق نمی‌یابد. انسان باید هر کمالی را از خود نفی کند تا به ربوبیت و کمال الهی برسد. این سرّ تقدم «لا» بر «الا الله» و تقدم تنزیه بر تشبیه است.

  • تخلیه و تحلیه در سلوک انسانی:

تا دل انسان از گناه، تعلقات و نفسانیت خالی نشود، نور الهی در آن ظهور نخواهد کرد. همان‌گونه که در هستی، تخلیه از عدم مقدم بر ظهور وجود است، در سلوک انسانی نیز تخلیه مقدم است. هستی با رحمت ظاهر می‌شود و خود وجود، عین رحمت است.

  • توازن عالم و تدبیر الهی:

عالم هستی بر اساس علم نامتناهی خداوند موزون و متعادل است. هر حرکتی که دارای توازن باشد، دلالت بر عقل و علم دارد. حرکات عالم بر اساس محاسبه، توازن و تدبیر الهی شکل گرفته‌اند و این توازن نشانه ربوبیت حق است.

  • بعد حیوانی انسان و خطر غرق شدن در دنیا:

انسان از جهت بعد حیوانی، جهول، حریص، عجول و بخیل آفریده شده است. اگر انسان به تمایلات دنیوی مشغول شود، حتی از حیوانات نیز پیشی می‌گیرد؛ در خوردن، خواب، شهوت، پوشش، مسکن و ذخیره‌سازی. حیوان با طبیعت سازگار می‌شود، اما انسان طبیعت را مطابق امیال خود تغییر می‌دهد و همین امر سبب پراکندگی وجودی او می‌شود.

  •  انسان جاری و وسعت وجودی:

روح انسان باید مانند رودخانه جاری باشد. حرکت معنوی، خار و خاشاک گناهان را با خود می‌برد. هرچه سرعت حرکت روح بیشتر باشد، آلودگی‌ها کمتر در آن باقی می‌ماند. انسان باید ابراهیم‌ وار زندگی کند؛ چنان وسعت وجودی داشته باشد که آتش‌ها او را نسوزانند، بلکه خود، آتش را بسوزاند.

  • مثال آب قلیل و دریا:

روح کوچک مانند آب قلیل است که با اندک نجاست آلوده می‌شود، اما روح وسیع مانند دریاست که آلودگی‌های جزئی در آن اثر نمی‌گذارد. روح نباید به اشباع برسد؛ طلب انسان باید نامحدود باشد.

  •  مفهوم «میزان» و معیار سنجش در هستی:

ابراهیم خود میزان است. میزان در هر امری یکی است و برای سنجش غیر خود به کار می‌رود. معیار، با معیار سنجیده نمی‌شود. محدودها با هم سنجیده می‌شوند، اما نامحدود با چیزی سنجیدنی نیست. تنها وجود نامتناهی می‌تواند میزان و معیار باشد.

همهٔ اشیاء با وجود مطلق سنجیده می‌شوند و هر چه شباهت بیشتری به حق داشته باشند، بهرهٔ بیشتری از هستی، کمال و علم دارند. همان‌گونه که نمک معیار شوری است و آب معیار تری، وجود مطلق نیز معیار سنجش همهٔ مراتب هستی است.

  •  وحی، عقل و علم؛ سنجش با حق:

اندیشه‌ها با عقل سنجیده می‌شوند و عقل با وحی. وحی و حق، معیار نهایی سنجش‌اند، زیرا حق، وجود نامتناهی است. نامتناهی، معیار به ذات است و نیازی به سنجش با غیر خود ندارد. همهٔ تعیین‌ها در رسیدن به نامتناهی برداشته می‌شود، همان‌گونه که آب‌ها با رسیدن به دریا، تعین خود را از دست می‌دهند.

علوم نیز اگر با روح انسان یکی شوند، عین او می‌گردند و همواره با او باقی می‌مانند. چنین علمی نور است؛ محیط بر زمان و مکان و فوق آن‌ها. «وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَدُنَّا عِلْمًا».