خلاصه محتوا:
در این محتوا دو محور اساسی بررسی میشود:
۱) تبیین قاعده «عینالربط بودن عالم نسبت به حق» از مسیر معرفت نفس،
۲) تبیین رابطه «وحدت و کثرت» از طریق معرفت نفس و توضیح نسبت آن با عالم و حضرت حق.
ابتدا توضیح داده میشود که رابطه وجودی هر چیز با دیگری زمانی معنا پیدا میکند که دو طرف وجود داشته باشند؛ بنابراین، میان وجود و عدم، یا عدم و عدم، و حتی میان شیء و خودش رابطهای به نام «وجود رابط» تصور نمیشود. وجود رابط همیشه قائم به دو وجود است. سپس تأکید میشود که هر چیزی در عالم حد و اندازه دارد؛ این محدودیت نشاندهنده تشخص و وحدت آن است. تشخص عین تحقق خارجی هر شیء است.
برای تبیین «عینالربط بودن عالم نسبت به حق»، از معرفت نفس استفاده میشود. بیان میشود که تمامی ادراکات حسی، خیالی، وهمی و عقلی قائم به نفس ناطقهاند و از آن جدا نیستند. افعال، ملکات، صفات و قوای انسان نیز تجلیات نفساند و اتحاد وجودی با نفس دارند. این پیوند حضوری را هر انسان درون خود با علم حضوری مییابد. سپس گفته میشود که همین نسبت میان نفس و ادراکات و افعال، همان نسبت میان عالم و حضرت حق است. عالم عقل نسبتش با حق مانند نسبت صور عقلی با نفس است، عالم ملکوت همانند نسبت صور خیالی با نفس، و عالم مُلک همانند نسبت بدن و قوای مادی با نفس. بنابراین قاعده «من عرف نفسه فقد عرف ربه» در اینجا معنای دقیق خود را پیدا میکند: کشف رابطه حضوری نفس با مراتب خویش، کشف رابطه عالم با حق است.
در محور دوم، وحدت و کثرت از طریق معرفت نفس تبیین میشود. نفس در مقام ذات خود یک حقیقت واحد، مطلق، بسیط و مجرد است و «کلالقوی» محسوب میشود؛ یعنی تمام قوا را به نحو اطلاق و بدون تعین در خود دارد. اما هنگامی که به مرتبه قوا، ادراکات، ملکات و افعال تنزل میکند، کثرت پدیدار میشود. این کثرت در مقام فعل است نه در مقام ذات. ذات نفس در عین صدور بینهایت ادراکات و افعال، وحدت و بساطت خود را از دست نمیدهد. بنابراین کثرت، کثرت ظهورات و تجلیات است نه کثرت ذات.
این ساختار روانشناختی و وجودی نفس، الگویی برای درک وحدت و کثرت عالم است. همانطور که قوا و افعال از نفس صادر میشوند و کثرت نمیتواند وحدت ذات را بشکند، عالم نیز از حضرت حق صادر میشود. موجودات در مقام ذات الهی بدون تعیناند و در مقام ظهور و تجلی، کثرت پیدا میکنند. بنابراین وحدت ذات حق با وجود کثرات عالم ناسازگار نیست؛ کثرت، کثرت فعل و تجلی است نه کثرت ذات.
در پایان دو قاعده اساسی حکمت صدرایی یعنی «عینالربط بودن عالم نسبت به حق» و «وحدت و کثرت» از طریق معرفت نفس قابل کشف حضوری است. با کشف رابطه حضوری نفس با مراتب وجودیاش، رابطه عالم با حق نیز برای انسان قابل شهود میشود.
آغاز محتوا:
- طرح دو محور اصلی گفتار:
محتوا ما درباره طبیعت و مراتب هستی شامل دو نکته اساسی است.
نکته نخست، تبیین «عینالربط بودن عالم هستی نسبت به حق» است که این تبیین از مسیر و مجرای معرفت نفس امکانپذیر میشود. با استفاده از معرفت نفس میتوان این قاعده بسیار کلیدی صدرایی را به نحو حضوری کشف کرد.
نکته دوم، تبیین «وحدت و کثرت» و توضیح نسبت این دو در عالم است. این قاعده نیز از طریق معرفت نفس قابل کشف است، زیرا از طریق کشف حضوری مراتب نفس میتوان چگونگی صدور وحدت و کثرت در عالم را دریافت.
- توضیح اولیه درباره ماهیت رابطه وجودی:
نکتهای که پیش از ورود به محتوا باید توجه شود این است که در عالم هستی، «وجود رابط» تنها در جایی معنا دارد که هر دو طرف دارای وجود باشند.
وجود رابط نه در جایی که هر دو طرف عدم باشند، معنا دارد، و نه در جایی که یک طرف وجود و طرف دیگر عدم باشد.
همچنین رابطهای میان شیء و خودش نیز تصور نمیشود، زیرا در رابطه وجودی باید دو طرف متمایز وجود داشته باشد. بنابراین وجود رابط همیشه قائم به دو وجود است.
- تشخص و وحدت هر موجود:
هر موجودی در عالم حدود و اندازهای دارد. معنای داشتن حد این است که موجود متناهی است، تعین دارد و همراه با تشخص تحقق مییابد.
تشخص هر شیء همان وحدت آن است. تحقق خارجی هر شیء مشروط به تشخص و وحدت او است. در مقابل، خداوند دارای تشخص اطلاقی است و تحقق او به وحدت اطلاقیاش است؛ حقیقتی نامتناهی که تعینات محدود ندارد.
- ورود به بحث عینالربط بودن ادراکات با نفس:
تبیین قاعده «عینالربط بودن» را از طریق معرفت نفس آغاز میکنیم.
هر انسانی ادراکات حسی، خیالی، وهمی و عقلی دارد. این ادراکات از نفس جدا نیستند و قائم به آن هستند. میان ادراکات و نفس اتحاد وجودی برقرار است، بهگونهای که در نهایت به وحدت وجودی میرسند.
وقتی ادراکات متحد با نفس میشوند، حقیقتاً به آن مرتبط و متعلقاند. ادراکات از نفس صادر میشوند، با آن معیت قیّومی دارند و تجلیات نفس محسوب میشوند.
به همین ترتیب، افعال انسان نیز از نفس او صادر میشوند. ملکات، صفات، احوال و قوای او امتداد وجودی نفس هستند و عینالربط به آناند. بدن نیز امتداد نفس است.
- علم حضوری انسان به تعلق ادراکات و افعال به نفس:
انسان به علم حضوری مییابد که ادراکات، افعال، ملکات و قوای او قائم به نفس ناطقهاند و از آن جدا نیستند.
این ارتباط حضوری درونی، انسان را قادر میسازد که نسبت میان مرتبه عالی (نفس) و مراتب پایینتر (ادراکات و قوای بدن) را بیابد.
- تطبیق نسبت نفس و ادراکات با نسبت عالم و حق:
وقتی انسان این رابطه حضوری را میان نفس و مراتب وجودی خویش مییابد، از این طریق کشف میکند که همان نسبتی که میان نفس و ادراکات آن برقرار است، میان حضرت حق و مراتب عالم برقرار است.
نسبت میان عالم عقل و حق همان نسبت میان ادراکات عقلی و نفس است.
نسبت میان عالم ملکوت و حق همان نسبت میان صور خیالی و نفس است.
نسبت میان عالم مُلک و حق همان نسبت میان بدن و قوای بدنی و نفس ناطقه است.
به این ترتیب، کشف هر رابطه حضوری در نفس معادل کشف یک رابطه حضوری در مراتب عالم است. این همان معنای عمیق حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» است.
- ورود به بحث وحدت و کثرت از منظر معرفت نفس:
در محور دوم، وحدت و کثرت از طریق معرفت نفس تبیین میشود.
نفس در مقام ذات خود حقیقتی مجرد، وسیع، وحدانی و مطلق است. در این مقام، نفس «کلالقوی» است؛ یعنی تمام قوا در آن حضور دارند اما بدون تعین.
اگر قوا با تعیناتشان در مرتبه ذات حاضر میشدند، نفس نمیتوانست کلالقوا باشد.
در مقام ذات، قوا به نحو اطلاقی و بدون حدود و تعینات حضور دارند. در این مقام وحدت کامل برقرار است.
- ظهور کثرت در مقام فعل:
وقتی نفس از مقام ذات به مراتب قوا، صفات، ملکات و افعال تنزل میکند، تعینات و کثرت پدیدار میشود. این کثرت، کثرت در مقام فعل است نه در مقام ذات. نفس حتی با وجود صدور بینهایت ادراکات و افعال، وحدت و بساطت ذات خود را از دست نمیدهد. کثرت، کثرت شئون و تجلیات است و ذات نفس از کثرت مصون میماند.
- تطبیق وحدت و کثرت نفس با وحدت و کثرت عالم:
همانگونه که قوا، ملکات و افعال در مقام ظهور از نفس صادر میشوند بدون آنکه وحدت ذات آن را بشکنند، عالم نیز از حضرت حق صادر میشود. مخلوقات در مقام ذات حق بدون تعین و بدون کثرتاند. در مقام تجلی و ظهور، کثرت پیدا میکنند. این کثرت، کثرت فعل است نه کثرت ذات. وحدت اطلاقی و بساطت ذات حق حتی در حال صدور بینهایت تعین و تجلی محفوظ میماند.
- نتیجهگیری درونی (بدون افزودن مقدمه یا نتیجهگیری خارجی):
بدین ترتیب دو قاعده اساسی حکمت صدرایی عینالربط بودن عالم نسبت به حق و نسبت وحدت و کثرت از طریق معرفت نفس و علم حضوری نسبت به مراتب آن تبیین میشود. کشف رابطه نفس با مراتب خویش، کشف رابطه عالم با حق است و این همان معنای دقیق حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» است.