آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • ظرفیت نفس و قانون سنخیت در جهان هستی

ظرفیت نفس و قانون سنخیت در جهان هستی

خلاصه محتوا:

این محتوا بر تبیین رابطه ظرفیت موجودات با نحوه وجودی آن‌ها و تفسیر قانون سنخیت در نظام هستی متمرکز است. تنها خداوند عین غنا و بی‌نیاز مطلق است و تمام مخلوقات عین فقر و نیازند،  نیاز هر موجود نه به صورت مستقل، بلکه در شبکه‌ای از ارتباط با کل هستی معنا پیدا می‌کند. هیچ موجودی زائد، حاشیه‌ای یا بی‌فایده آفریده نشده و همه بر اساس حکمت الهی، جایگاه و کارکرد دقیق دارند.

محور اصلی محتوا، مفهوم «ظرف» و «ظرفیت» در موجودات مادی و مجرد است. هر موجودی دارای ظرفی متناسب با نحوه وجودی خود است و این ظرف دقیقاً به اندازه حکمت الهی پر شده و دچار خلأ نیست. ظروف مادی به دلیل محدودیت وجودی، ظرفیت محدود دارند، اشباع‌پذیرند، میل به دریافت ندارند و مظروف، آن‌ها را محصور و متعین می‌کند. در مقابل، ارواح و مجردات ظروفی هستند که:

– ظرفیت دریافت نامحدود دارند،

– اشباع نمی‌شوند،

– میل، طلب، حرکت و عطش کمال در آن‌ها نهفته است،

– و هرچه مظروف معنوی (مانند علم و معرفت) در آن‌ها قرار گیرد، نه‌تنها محدود نمی‌شوند، بلکه وسعت، عمق، رتبه و شدت وجودی می‌یابند.

در عالم تجرد، ظرف و مظروف دارای رابطه اتحادی و وحدانی‌اند؛ علم عین نفس می‌شود، ملکه عین روح می‌گردد و مظروف به ظرف قوت وجودی، حیات، نشاط، شعور و بساطت می‌بخشد. برخلاف عالم ماده که رابطه ظرف و مظروف عارضی است و شیء تعین و ماهیت خود را حفظ می‌کند.

قانون سنخیت به‌عنوان یک قاعده بنیادین مطرح می‌شود: 

هر مظروفی در هر ظرفی جای نمی‌گیرد. معارف بلند، تنها در ارواح بلند مأوا می‌یابند. ارواح کوچک، معارف، اراده‌ها، همت‌ها و انتخاب‌های کوچک دارند. پاکی، هم‌سنخی، تناسب اندازه و طهارت ظرف و مظروف شرط جذب، معیت و ماندگاری است. روح آلوده، حتی حقیقت توحید را نیز آلوده می‌سازد و معارف نازل می‌توانند روح پاک را دچار کدورت کنند.

در نهایت، تبیین اینکه مظروف معنوی تعین‌سوز، حجاب‌شکن و محدودیت‌برانداز است، نشان داده می شود که رشد حقیقی انسان، در گسترش ظرفیت نفس، تطهیر روح، و ایجاد سنخیت با معارف الهی معنا پیدا می‌کند.

آغاز محتوا:

  •  حقیقت وجود و نسبت نیاز در کل نظام هستی:

خداوند وجودِ بی‌نهایت است و نیازِ وجودی هر شیء را صرفاً در نسبت با کل هستی در نظر می‌گیرد. در واقع، هر موجودی نیاز خود را از طریق کل هستی تأمین می‌کند. نیاز هر شیء تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که در ارتباط با کل عالم هستی سنجیده شود. 

اگر شیئی بی‌نهایت نیاز داشته باشد، کل هستی واسطهٔ تأمین نیاز او می‌شود، و اگر خودِ هستی بی‌نهایت نیاز داشته باشد، هر مخلوقی بخشی از نیاز آن را، به اذن و ارادهٔ الهی، تأمین می‌کند. بنابراین هر شیء در نظام خلقت، تنها در ارتباط با کل عالم معنا پیدا می‌کند و نیاز آن نیز در نسبت با کل هستی تعریف می‌شود. 

تنها خداوند است که عینِ نیاز نیست، بلکه عینِ غنا و عینِ فنا از غیر است؛ در حالی که مخلوق، عینِ فقر است. ازاین‌رو، مخلوقات در یک شبکهٔ وجودی قرار داده شده‌اند تا نیاز آن‌ها در ارتباط با کل خلقت معنا یابد.

  •  آفرینش حکیمانهٔ موجودات و تنوع نحوهٔ وجود :

تمام موجوداتی که خداوند در عالم آفریده است، بر اساس حکمت و تدبیر الهی خلق شده‌اند. این موجودات یا دارای وجود مادی هستند و یا دارای وجود مجرد. هر موجودی نحوهٔ وجود خاص خود را دارد که یا مادی است یا مجرد و متناسب با همان نحوهٔ وجود، دارای مرتبه و رتبهٔ خاصی از هستی است.

هر موجودی در عالم، دارای یک «ظرف» وجودی است و این ظرف، خود دارای «ظرفیت» است. این ظرفیت دقیقاً به اندازهٔ نحوهٔ وجودی همان موجود است. خداوند متعال، این ظرفیت را بر اساس حکمت خود پر می‌کند، به‌گونه‌ای که هیچ کمبود و خللی در آن باقی نمی‌ماند.

  •  تفاوت ظرفیت در ظروف مادی و ظروف مجرد :

ظروف مادی به دلیل نحوهٔ وجودشان، دارای ظرفیت محدود هستند؛ چون خودِ ظرف کوچک است، ظرفیت آن نیز محدود است. در مقابل، ارواح و موجودات مجرد، ظروف معنوی‌اند و ظرفیت آن‌ها بسیار گسترده‌تر از ظروف مادی است. البته ارواح نیز در مقایسه با یکدیگر، ظرفیت‌های متفاوت دارند؛ برخی دارای ظرفیت کمتر و برخی دارای ظرفیت بیشترند.

ارواح بلندمرتبه، نحوهٔ وجودی‌ای دارند که هرگز به‌طور کامل «پر» نمی‌شوند. میل به کمال در آن‌ها هرگز از بین نمی‌رود؛ بلکه پیوسته در حال دریافت کمال از حق تعالی هستند و همواره شوق و میل به کمال دارند.

  •  رابطهٔ جزء و کل در نظام حکیمانهٔ هستی:

کل هستی در یک رابطهٔ خادم و مخدومی قرار دارد. هر جزئی در خدمت کلِ بی‌نهایت است و کلِ بی‌نهایت نیز در ارتباط با هر جزء قرار دارد. گویی کل هستی در خدمت یک جزء قرار می‌گیرد تا خلأ وجودی آن را پر کند، و از سوی دیگر، هر جزء نیز در خدمت کل است تا بخشی از خلأ آن را جبران نماید.

این حقیقت نشان می‌دهد که تمام اجزای عالم بر اساس حکمت الهی تحقق یافته‌اند. هیچ موجودی در عالم خلقت زائد، حاشیه‌ای، بی‌هدف یا بی‌فایده نیست. ظرفیت هر موجود به‌طور کامل پر می‌شود و خلقت همگی بر اساس نظم و حکمت استوار است.

  • روح به‌عنوان ظرف دریافت غیب و معارف:

هر روح در عالم هستی، در حقیقت ظرفی است برای دریافت غیب، معنویت و معارف الهی. برخی از ارواح دارای ظرفیتی هستند که می‌توان کل عالم هستی را در آن‌ها جای داد. نحوهٔ ساختار وجود مجرد به‌گونه‌ای است که هم ظرفیت دارد و هم میل به دریافت.

این میل به دریافت، ویژگی اساسی در موجودات مجرد است و همین میل، باعث وسعت و عمق وجودی آن‌ها می‌شود. میل به دریافت، انسان را به طلب، حرکت، تقاضا و دریافت می‌کشاند. در موجودات مجرد، برخلاف ظروف مادی، ظرف و مظروف از یکدیگر جدا نیستند، بلکه با یکدیگر وحدت دارند.

  • وحدت ظرف و مظروف در عالم تجرد:

در عالم تجرد، ظرف و مظروف یکی هستند. برای مثال، علم و نفس هر دو مجردند و وقتی علم در نفس قرار می‌گیرد، با آن متحد می‌شود. نفس و ادراکات، نفس و ملکات، به وحدت می‌رسند. برخلاف عالم ماده که ظرف و مظروف دو چیز جدا از هم هستند؛ مانند آب و کاسه که هرگز با یکدیگر یکی نمی‌شوند.

علت این تفاوت آن است که در مجردات، سنخیت کامل میان ظرف و مظروف وجود دارد. علم مجرد است و روح نیز مجرد است؛ فضایل اخلاقی مجردند و روح نیز مجرد است. اما در عالم ماده، هرچند ظرف و مظروف هر دو مادی‌اند، اما از یک سنخ ماهوی نیستند و به همین دلیل به وحدت نمی‌رسند.

  • تأثیر مظروف بر قوت و وحدت ظرف مجرد:

در عالم تجرد، مظروف به ظرف، قوت وجودی می‌بخشد. علم و معارف، روح را تقویت می‌کنند، به آن بساطت می‌بخشند، آن را مجردتر و نیرومندتر می‌سازند. هرچه علم افزایش یابد، وحدت نفس با علم بیشتر می‌شود، قدرت نفس افزایش می‌یابد و بساطت وجودی آن شدت می‌گیرد.

در مقابل، مظروف مادی نه به ظرف مادی قوت می‌دهد و نه وحدت و سعادت ایجاد می‌کند. آب، کاسه را نیرومندتر یا سعادتمندتر نمی‌سازد، اما علم، روح را ارتقا می‌دهد و آن را به مراتب بالاتر می‌رساند.

  • تفاوت اشباع‌پذیری در ظرف مادی و ظرف مجرد:

ظروف مادی اشباع‌پذیرند. یک کاسه اگر یک لیتر آب بگیرد، بیش از آن را نمی‌پذیرد و پر می‌شود. اما ظرف مجرد هرگز اشباع نمی‌شود. نفس انسانی، هرچه علم و معرفت دریافت کند، نه‌تنها پر نمی‌شود، بلکه وسعت وجودی بیشتری پیدا می‌کند.

در عالم ماده، مظروف باعث محدودیت و تعین ظرف می‌شود؛ اما در عالم تجرد، مظروف نه‌تنها موجب محدودیت نیست، بلکه تعین‌سوز است و حجاب‌ها را می‌شکند. معارف الهی، حصارها و محدودیت‌ها را از نفس برمی‌دارند و آن را از تعین‌های تنگ آزاد می‌سازند.

  • حیات، شعور و حرکت در پرتو مظروف معنوی:

مظروف مادی حیات، شعور، نشاط و حرکت به ظرف نمی‌دهد؛ اما مظروف معنوی، حیات‌بخش است. علم و معارف، به نفس شعور، درک، نشاط، میل، طلب و حرکت می‌بخشند. این ویژگی‌ها تنها در ظروف معنوی معنا پیدا می‌کند و در عالم ماده، چنین اثری وجود ندارد.

  • سنخیت ظرف و مظروف و محدودیت ظرفیت‌ها: 

هر ظرفی به اندازهٔ ظرفیت خود، مظروف را می‌پذیرد. ارواح کوچک، اراده‌ها و انتخاب‌های کوچک دارند و معارف محدودتری را دریافت می‌کنند. در مقابل، نفوس بلندهمت، دارای اراده‌های بزرگ، انتخاب‌های بلند و معارف متعالی هستند. 

همان‌گونه که نمی‌توان اقیانوس را در یک کاسه ریخت، معارف بلند نیز در ارواح کوچک جای نمی‌گیرند. شرط اصلی پذیرش، هم‌سنخ بودن، هم‌مرتبه بودن و پاکی ظرف و مظروف است.

  • تأثیر پاکی و ناپاکی متقابل ظرف و مظروف:

اگر ظرف آلوده باشد، مظروف را آلوده می‌کند؛ همان‌گونه که ظرف پاک اگر مظروف آلوده در آن ریخته شود، خود آلوده می‌گردد. روح آلوده، معارف را به رنگ آلودگی خود درمی‌آورد و معارف الهی اگر در روح خبیث قرار گیرند، به ملکات نادرست آمیخته می‌شوند. ازاین‌رو، هم ظرف و هم مظروف باید پاک، هم‌سنخ و متناسب با یکدیگر باشند تا قاعدهٔ معیت و پذیرش شکل بگیرد.

  •  شرط سنخیت میان ظرف و مظروف:

علاوه بر پاکی و تناسب ظرف و مظروف، هم‌سنخ بودن آن دو نیز شرط اساسی است. هر ظرفی، خانهٔ هر مظروفی نمی‌شود. 

همان‌گونه که هر پرنده‌ای بر هر درختی آشیانه نمی‌سازد؛ عقاب در ارتفاعات بلند و کوه‌ها آشیانه می‌کند و پرندگان کوچک بر درختان کوچک.

معارف توحیدی و عرشی در ارواح بلند خانه می‌سازند و بیتوته می‌کنند، و معارف پایین و نازل در ارواح سافل و پست جای می‌گیرند. بنابراین، سنخیت میان ظرف و مظروف، شرط اساسی پذیرش است.

  •  احاطهٔ نفس بر معارف:

مظروف مادی وقتی در ظرف قرار می‌گیرد، در احاطهٔ ظاهری آن واقع می‌شود؛ مانند غذایی که درون یک کاسه ریخته می‌شود. 

علم و معارف نیز وقتی در نفس قرار می‌گیرند، در احاطهٔ نفس واقع می‌شوند، با این تفاوت که این احاطه از سنخ وجودی و اتحادی است، نه صرفاً مادی.

  •  قاعدهٔ عینیت در ظروف مجرد:

در ظرف و مظروف مجرد، قاعدهٔ عینیت حاکم است. هنگامی که معارف در نفس قرار می‌گیرند، با آن یکی می‌شوند؛ علم، عین نفس می‌گردد. دیدن، شنیدن، بوییدن و چشیدن، همگی عینِ نفس می‌شوند.  اما در ظروف مادی، چنین عینیتی وجود ندارد. آبی که در پارچ یا کاسه قرار می‌گیرد، هرگز عین ظرف نمی‌شود.

  • تفاوت رابطهٔ عارضی و رابطهٔ اتحادی:

در ظرف مادی، رابطهٔ میان ظرف و مظروف، رابطهٔ عارض و معروض است؛ آب بر کاسه عارض می‌شود. اما در ظرف معنوی، رابطهٔ ظرف و مظروف، رابطه‌ای اتحادی و وحدانی است. هر آنچه در نفس قرار می‌گیرد، با نفس متحد می‌شود و دوگانگی میان آن‌ها باقی نمی‌ماند.

  •  جوشش معارف از نفس:

از ظرف مادی هرگز چیزی نمی‌جوشد؛ آب همیشه از بیرون درون آن ریخته می‌شود.  اما از ظرف معنوی، معارف می‌جوشد. نفس، زایندهٔ علم و معرفت است و رابطهٔ آن با مظروف، رابطه‌ای پویا، زنده و وجودی است، نه ایستا و عَرَضی.

  • حفظ یا زوال تعین در ظرف مادی و مجرد:

در ظروف مادی، تعین مظروف حفظ می‌شود؛ مانند غذایی که در کاسه ریخته می‌شود و ماهیت آن تغییر نمی‌کند.  اما در ظروف مجرد، تعین مظروف از بین می‌رود و در نفس حل می‌شود. در عالم تجرد، ماهیت‌ها حفظ نمی‌شوند، بلکه به وحدت می‌رسند.

  • انتقال طبع مظروف به ظرف :

مظروف مادی، طبع خود را به ظرف مادی منتقل می‌کند.  مظروف معنوی نیز طبیعت و اثر خود را به روح می‌بخشد و نفس را به رنگ خود درمی‌آورد.