آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • طهارت، سنخیت وجودی و جایگاه انسان کامل در تدبیر عالم هستی

طهارت، سنخیت وجودی و جایگاه انسان کامل در تدبیر عالم هستی

خلاصه محتوا:

این محتوا به تبیین نسبت «طهارت»، «سنخیت وجودی» و «تطابق و هماهنگی انسان با عالم هستی» و در نهایت «جایگاه انسان کامل در تدبیر عالم» است. تطابق و هماهنگی انسان با عالم، امری واقعی و تکوینی است و از مسیر «ارتباط صحیح با عالم» حاصل می‌شود. این ارتباط صحیح تنها از طریق «عمل به احکام الهی و شریعت» شکل می‌گیرد. هر مقدار عمل انسان مطابق شریعت دقیق‌تر باشد، هماهنگی او با عالم بیشتر می‌شود. عالم هستی با تمام مراتبش برای بهره‌مندی انسان آفریده شده و جلوه‌ای از اسم «نافع» و جمال الهی است. موجودات عالم، به‌طور طبیعی در تعارض با انسان نیستند؛ بلکه تا زمانی که انسان در مسیر طهارت و اطاعت حرکت می‌کند، عالم در خدمت اوست. عالم دارای جلوه جمالی و جلوه جلالی است؛ جلوه جمالی آن با انسان سازگار و مساعد است، اما هنگام گناه و خروج انسان از مسیر طهارت، جلوه جلالی عالم ظاهر می‌شود. تمام عالم ماده، مظهر اسم «طاهر» و «طهور» الهی است و همه مخلوقات ذاتاً پاک‌اند. نجاست‌ها و حرمت‌ها، اموری اعتباری و ناظر به نسبت انسان با اشیاء هستند، نه ناظر به ذات تکوینی موجودات. از آن‌جا که همه مخلوقات دارای طهارت تکوینی‌اند، میان آن‌ها نوعی سنخیت، تناسب و ارتباط وجود دارد که سبب تأثیر و تأثر متقابل آن‌ها می‌شود. این ارتباط تکوینی میان موجودات از دو جهت شکل می‌گیرد: نخست اشتراک در اصل وجود و هستی، و دوم سنخیت ناشی از طهارت. هرچه اشتراک وجودی و طهارت بیشتر باشد، سنخیت، تناسب و تأثیرگذاری قوی‌تر خواهد بود. اولیای الهی، معصومان و مؤمنان به‌سبب طهارت تشریعی، سنخیت و ارتباط بیشتری با عالم دارند و اثرگذاری آن‌ها در عالم شدیدتر است.

انسان به اندازه طهارت خود با عالم ارتباط برقرار می‌کند و به همان میزان از عالم اثر می‌پذیرد و در آن اثر می‌گذارد. هیچ‌یک از مخلوقات عالم از وظیفه خود غفلت ندارند و همگی در طاعت و تسلیم در برابر اراده الهی‌اند. هنگامی که انسان گناه می‌کند، سنخیت او با عالم از بین می‌رود و عالم به‌جای جلوه جمالی، جلوه جلالی خود را نشان می‌دهد. در بالاترین مرتبه، انسان کامل به دلیل طهارت مطلق و سنخیت کامل با عالم، هماهنگی تام با همه مراتب هستی دارد. در نتیجه، کل عالم در تسخیر او قرار می‌گیرد و عالم نسبت به او مانند بدن نسبت به روح عمل می‌کند. انسان کامل واسطه ربوبیت الهی و مجرای تدبیر و فیض خداوند به عالم است. طهارت مراتب مختلفی دارد: طهارت بدن و حواس، سنخیت با عالم ماده را ایجاد می‌کند؛ طهارت خیال، سنخیت با عالم ملکوت؛ طهارت عقل، سنخیت با عالم عقل؛ و طهارت قلب، سنخیت با اسماء الهی و خود حق را به همراه دارد. انسان با طی این مسیر، به سنخیت کامل با کل هستی می‌رسد. شهادت انسان کامل به‌منزله ضربه به کل عالم است؛ زیرا او واسطه فیض و تدبیر عالم است. حادثه کربلا نمونه‌ای از به‌هم‌خوردن تطابق با عالم بود که سبب تجلی جلال عالم و بروز پیامدهای عظیم تکوینی شد. در نهایت، راه هماهنگی با عالم، طهارت، بندگی، ترک گناه و تبعیت از شریعت است؛ و هرچه انسان در این مسیر پیش رود، عالم یار، همراه و در تسخیر او خواهد شد.

آغاز محتوا:

  • اصل تطابق انسان با عالم هستی و ضرورت شناخت رابطه صحیح:

محتوا درباره عالم هستی و نسبت انسان با عالم است. هنگامی که گفته می‌شود انسان با عالم تطابق دارد، مقصود آن است که انسان می‌تواند با عالم هماهنگ، هم‌سو و هم‌سنخ باشد و میان او و عالم نوعی توافق برقرار شود.

  • اصل اول: تطابق با عالم از مسیر ارتباط صحیح:

نخستین اصل آن است که برای برقراری رابطه‌ای صحیح با عالم هستی، تطابق و هماهنگی با عالم تنها از راه ارتباط صحیح ممکن است. تحقق این ارتباط صحیح، مستلزم شناخت صحیح هم انسان و هم عالم است. این ارتباط صحیح با عالم، از مسیر معینی حاصل می‌شود و آن مسیر، «عمل به احکام الهی» است. باید بررسی شود که چگونه عمل به احکام شریعت می‌تواند انسان را با عالم هماهنگ کند و ارتباط او را با عالم به حالت صحیح درآورد. هر اندازه عمل انسان صحیح‌تر، دینی‌تر و منطبق‌تر با احکام شریعت باشد، ارتباط او با عالم هستی نیز صحیح‌تر، دقیق‌تر و کامل‌تر خواهد بود. سرّ این مسئله در نکات بعدی بیان خواهد شد. بنابراین اصل اول این است که تطابق با عالم، یعنی هماهنگی با عالم، و این هماهنگی تنها از راه ارتباط صحیح حاصل می‌شود. ارتباط صحیح با عالم نیز جز از مسیر عمل به احکام شریعت تحقق پیدا نمی‌کند.

  • اصل دوم: عالم هستی در خدمت انسان و جلوه جمال الهی:

اصل دوم از مبانی تطابق با عالم آن است که عالم ماده و عالم هستی، به‌طور طبیعی برای تسخیر و بهره‌برداری انسان، اعم از جسم و روح او، آفریده شده است. خداوند متعال می‌فرماید:  «وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ»؛  آنچه در آسمان‌ها و زمین است، برای انسان مسخر شده است. این بدان معناست که عالم با همه ابعاد ظاهری و باطنی خود، برای نفع و بهره‌برداری انسان آفریده شده است. خداوند عالم را به‌منزله جلوه جمالی خود برای انسان خلق کرده است تا انسان با نظر به این جلوه جمال، از آن بهره ببرد. عالم، مظهر اسم «نافع» الهی است. بر این اساس، حوادث عادی و طبیعی ذاتاً در مقابل انسان قرار ندارند. آتش به‌طور طبیعی و عادی، خودبه‌خود انسان را نمی‌سوزاند؛ آب به‌صورت طبیعی انسان را خفه نمی‌کند؛ خورشید به خودی خود انسان را تبخیر یا نابود نمی‌کند. سایر موجودات طبیعت نیز ذاتاً در تقابل با انسان نیستند، بلکه با جلوه جمالی خود با انسان ارتباط دارند.

  • جلوه جمال و جلوه جلال طبیعت:

طبیعت دارای دو جلوه است: جلوه جمال و جلوه جلال. ذات طبیعت به‌گونه‌ای است که جلوه جمالی آن با انسان ارتباط برقرار می‌کند. خداوند متعال جلوه جمالی طبیعت را غالب قرار داده است تا انسان بتواند از عالم بهره‌مند شود. بر همین اساس، درختان، جمادات، نباتات و حیوانات اهلی به‌طور مستقیم در خدمت انسان قرار دارند و حتی حیوانات وحشی نیز به‌صورت غیرمستقیم در خدمت انسان هستند؛ چه در حوزه دارو، درمان و چه در دیگر منافع. در این نظام، انسان به طبیعت کمک می‌کند و طبیعت نیز به انسان کمک می‌کند. بدین‌ترتیب کل عالم طبیعت با جلوه جمالی خود در خدمت انسان است. عالم مثال و عالم غیب نیز اگرچه جلوه جلالی دارند، اما آن‌ها نیز از حیث اعطای معارف و حقایق معنوی، جلوه اسم «نافع» الهی برای انسان هستند.

  • اصل سوم: نسبت عالم ماده با نفس و ملکوت:

بدن انسان، بخشی از عالم طبیعت است و دارای جسمیت و مادیت است. احکام عالم ماده بر بدن انسان حاکم است و هر چیزی مطابق اقتضائات ذاتی خود عمل می‌کند. آب ذاتاً سیراب‌کننده است، نمک ذاتاً شور است، خورشید ذاتاً روشنی‌بخش و گرم‌کننده است. این‌ها طبق اقتضای ذاتی خود عمل می‌کنند. همان‌گونه که بدن انسان تحت اراده نفس انسان قرار دارد و در تسخیر نفس است، عالم ماده نیز تحت تسخیر ملکوت و تحت مدیریت اراده‌های ملکوتی است. تمامی اشیای عالم ماده تحت تدبیر و تسخیر اراده‌های ملکوتی قرار دارند.

  • اصل چهارم: عالم ماده مظهر اسم طهور الهی:

اصل چهارم این است که عالم ماده، مظهر اسم «طاهر» و «طهور» الهی و مظهر طهارت خداوند است. تمامی مخلوقات عالم ماده، اعم از جماد، نبات، حیوان و انسان، تکویناً طاهر هستند. حتی تمامی عوالم هستی، از جمله فرشتگان، عوالم ملکوت و جبروت نیز مظهر اسم طهور الهی‌اند. بنابراین هر چیزی در ذات خود پاک است. هنگامی که گفته می‌شود برخی اشیاء نجس هستند، این نجاست ناظر به نسبت آن‌ها با انسان است، نه نجاست ذاتی تکوینی. برای مثال، ادرار و مدفوع برخی حیوانات یا خون، فی‌نفسه در نظام تکوین نجس نیستند، بلکه نسبت به انسان معنا پیدا می‌کنند. در عالم هستی، هیچ موجودی ذاتاً نجس نیست، بلکه همه مظهر طهارت الهی هستند.

  • سنخیت موجودات بر اساس طهارت و وجود:

از آن‌جا که همه مخلوقات مظهر طهارت الهی‌اند، میان آن‌ها نوعی سنخیت و تناسب برقرار است. هر چیزی که طهارت دارد، با موجودات طاهر دیگر سنخیت دارد. از همین رو، تمامی موجودات عالم ماده به‌سبب طهارت وجودی خود، به‌نحوی با یکدیگر ارتباط دارند و این ارتباط، موجب تأثیرگذاری و تأثر متقابل میان آن‌ها می‌شود. این ارتباط از دو جهت شکل می‌گیرد: 

نخست، از جهت وجودی؛ زیرا همه موجودات در اصل «بودن» مشترک‌اند و این اشتراک وجودی، سنخیت ایجاد می‌کند. هرچه اشتراک وجودی بیشتر باشد، سنخیت بیشتر خواهد شد و هرچه سنخیت بیشتر شود، تناسب و مناسبت افزون‌تر می‌شود. هرجا مناسبت قوی‌تر باشد، رابطه عمیق‌تر است و هرجا رابطه عمیق‌تر شود، تأثیر و تأثر نیز شدیدتر خواهد بود. دوم، از جهت طهارت؛ زیرا همه موجودات مظهر اسم طهور الهی‌اند. این طهارت، منشأ سنخیت، تناسب، ارتباط و هماهنگی میان همه مخلوقات می‌شود.

  • نتیجه طبیعی سنخیت: هماهنگی کل عالم هستی:

بر اساس این دو اصل، یعنی اشتراک وجودی و طهارت الهی، تمام مخلوقات عالم، به نحوی با یکدیگر مناسبت، سنخیت، ارتباط، تأثیرگذاری و تأثر دارند. عالم یک نظام هماهنگ و مرتبط است که اجزای آن در تقابل ذاتی با یکدیگر نیستند، بلکه بر مبنای طهارت و وجود، در هماهنگی و پیوستگی کامل قرار دارند.

  • طهارت تشریعی اولیای الهی و شدت ارتباط آنان با عالم:

اولیای الهی، معصومان علیهم‌السلام و مؤمنان نیز از حیث تشریعی دارای طهارت‌اند، اما اولیای الهی و معصومان نسبت به سایر انسان‌ها از طهارت کامل‌تری برخوردارند. به‌سبب این طهارت افزون‌تر، سنخیت آنان با عالم بیشتر، تناسب آنان با عالم قوی‌تر و ارتباطشان با عالم شدیدتر است. از آنجا که طهارت، سنخیت می‌آورد و سنخیت سبب تناسب می‌شود و تناسب رابطه می‌آفریند، و این رابطه منشأ تأثیر و تأثر است، ارتباط اولیای الهی و معصومان با یکدیگر و با عالم، از ارتباط سایر انسان‌ها گسترده‌تر و عمیق‌تر است. به همین دلیل گفته می‌شود که معصومان علیهم‌السلام دارای ارتباطی کامل با عالم هستند. این ارتباط کامل موجب می‌شود که آنان هم از عالم اثر بپذیرند و هم بر عالم اثر بگذارند.

  • طهارت ذاتی عالم و انجام رسالت تکوینی موجودات:

بر اساس این اصول و قواعدی که بیان شد، روشن می‌شود که عالم ماده در تکوین، مظهر طهارت الهی است و ذات آن پاک است. هر موجودی بر اساس طهارت خود، رسالت و مأموریت وجودی خویش را انجام می‌دهد. شاکله عالم، در حقیقت، طهارت است و بر اساس همین شاکله، هماهنگی، اتصال و ارتباط میان موجودات تحقق می‌یابد. بر همین اساس، میزان تأثیرپذیری و تأثیرگذاری انسان در عالم، به اندازه طهارت اوست. انسان به هر اندازه طاهرتر باشد، ارتباطش با عالم بیشتر است؛ به همان میزان از عالم اثر می‌پذیرد و در عالم اثر می‌گذارد. همه موجودات عالم، هماهنگی و ارتباط درونی با یکدیگر دارند؛ از جماد و نبات گرفته تا حیوان و فرشته. هیچ‌یک از این مراتب در تقابل ذاتی با یکدیگر نیستند، زیرا همه دارای طهارت‌اند و توافق و هماهنگی دارند. حتی عالم مادی در تقابل با عوالم مجرد قرار ندارد و عوالم مجرد نیز در برابر عالم ماده نیستند. همه موجودات به‌سبب طهارتشان، رسالت خود را به بهترین وجه انجام می‌دهند و وظیفه خویش را به‌نحو احسن به انجام می‌رسانند. همه آن‌ها تابع اراده و خواست الهی هستند و هیچ‌یک در انجام وظیفه خود دچار غفلت، خطا یا نافرمانی نمی‌شوند. خورشید در نور دادن و گرم کردن، تابع اراده الهی است و به‌سبب طهارتش، اطاعت‌پذیر است. آب در سیراب کردن، اطاعت دارد و غفلت و سرپیچی در آن راه ندارد. همه موجودات در آسمان‌ها و زمین، خواه از روی میل و خواه از راه قهر، تسلیم اراده الهی‌اند:  «وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا».

  • ظهور جلوه جلال عالم در برابر گناه و ظلم:

هرچه طهارت بیشتر باشد، سنخیت و تناسب با عالم افزون‌تر می‌شود. انسانی که دچار ظلم و گناه می‌شود، در مسیر طهارت عالم حرکت نمی‌کند و در نتیجه، عالم در برابر او می‌ایستد. تا هنگامی که انسان در مسیر طهارت است، عالم با جلوه جمالی خود در اختیار او قرار دارد و به او نفع می‌رساند. اما زمانی که انسان گناه می‌کند و بر خلاف مسیر طهارت عالم گام برمی‌دارد، جلوه جلالی عالم تجلی می‌کند. از آنجا که اشیای عالم پاک، طَهور و دارای مراتب وجودی‌اند، هرچه شدت وجود بیشتر باشد، طهارت نیز افزون‌تر است. هرچه طهارت بیشتر شود، اطاعت‌پذیری افزایش می‌یابد و هرچه اطاعت‌پذیری بیشتر گردد، هماهنگی و انطباق با عالم شدت می‌گیرد. بنابراین هر اندازه طهارت انسان کامل‌تر باشد، ارتباط و توافق او با عالم نیز بیشتر خواهد بود.

  •  جایگاه انسان کامل در تسخیر و تدبیر عالم:

امام و انسان کامل، به‌عنوان پاک‌ترین انسان، هماهنگ‌ترین موجود با عالم است. ارتباط او با عالم، قوی‌ترین و کامل‌ترین ارتباط است. انسان کامل که حجت الهی است، بالاترین حد ارتباط، هماهنگی و تناسب را با عالم دارد؛ زیرا کامل‌ترین سنخیت را با عالم داراست و این سنخیت ناشی از کامل‌ترین طهارت وجودی اوست. به همین دلیل، انسان کامل دارای هماهنگی کامل با عالم است. هنگامی که چنین هماهنگی و سنخیتی تحقق یابد، کل عالم به سهولت در اختیار انسان کامل قرار می‌گیرد و همه عوالم تابع اراده او می‌شوند. عالم در برابر او به منزله بدن برای روح انسان است؛ یعنی همان‌گونه که بدن ابزار روح است، عالم نیز ابزار و تحت اختیار روح انسان کامل قرار می‌گیرد. از این جهت گفته می‌شود که عالم هستی در تسخیر و احاطه انسان کامل است و آنچه در احاطه کسی قرار گیرد، تحت تدبیر او خواهد بود. بنابراین عالم تحت تدبیر انسان کامل قرار دارد و از همین رو انسان کامل واسطه ربوبیت الهی است و مظهر «ربّ مطلق» به‌شمار می‌آید. خداوند متعال از طریق روح انسان کامل به عالم احاطه دارد و از مسیر روح او عالم را تدبیر و مدیریت می‌کند. به این معنا، انسان کامل واسطه تسخیر و اداره عالم محسوب می‌شود.

  •  تطابق انسان با عوالم بر اساس مراتب طهارت:

با توجه به این مبانی ، انسان از طریق طهارت ظاهری بدن خود با عالم ماده سنخیت و تناسب پیدا می‌کند. با طهارت حواس پنج‌گانه، یعنی کنترل نگاه، گوش، لمس و سایر حواس و پرهیز از گناه، انسان با ظاهر عالم ماده هماهنگ می‌شود؛ زیرا اطاعت از احکام ظاهری شریعت را محقق کرده است. با طهارت خیال، انسان با عالم ملکوت سنخیت می‌یابد؛ با طهارت عقل، با عالم عقل هماهنگ می‌شود؛ و با طهارت قلب، با عالم الهی و اسماء الهی سنخیت پیدا می‌کند و حتی با خود حق تعالی مناسبت می‌یابد. در این حالت، انسان با کل هستی هم‌سنخ می‌شود و مناسبت با تمام مراتب وجود پیدا می‌کند، و خداوند متعال کل هستی را در اختیار او قرار می‌دهد. به همین دلیل است که انسان کامل، دارای تسخیر کامل عالم است. اگر کسی با عالم تطابق پیدا کند، عالم نه‌تنها به او ضربه نمی‌زند، بلکه در اختیار او قرار می‌گیرد و او را یاری می‌کند.

  • وعده الهی در تسخیر عالم برای مجاهدان راه طهارت:

اگر انسان با عالم تطابق و هماهنگی داشته باشد، عالم نه‌تنها به او آسیب نمی‌رساند، بلکه کاملاً در اختیار او قرار می‌گیرد. آیه شریفه «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا» ناظر به همین حقیقت است. کسانی که در راه خدا مجاهده می‌کنند، یعنی با نفس خود مبارزه کرده و به تطهیر وجودی می‌پردازند، خداوند قطعاً راه‌های هدایت را به آنان نشان می‌دهد. در این آیه، سه تأکید وجود دارد: لام تأکید و دو نون تأکید. این تأکیدها نشان می‌دهد که هدایت و همراهی عالم با انسان مجاهد، حتمی و قطعی است. در چنین حالتی، عالم در تسخیر این انسان قرار می‌گیرد، در خدمت او واقع می‌شود و به یار، یاور و رفیق او تبدیل می‌گردد. اگر انسان با عالم تطابق پیدا کند، عالم به او ضربه نمی‌زند، بلکه موجب بقای او می‌شود.

  •  اصل بقا در عالم و تعارض‌های تحمیلی انسان‌ها:

اصل بر بقاست؛ هم بقای انسان و هم بقای عالم. اگر بنا بر نابودی بود، نه انسان آفریده می‌شد و نه عالم تحقق می‌یافت. عالم بر اساس اصل بقا خلق شده است. در واقعه کربلا نیز در حقیقت بنا بر بقا بود، نه بنا بر شهادت. بنا بر این بود که امام و یارانش باقی بمانند و دشمنان از میان بروند؛ اما دشمنان با ایجاد تعارض، امام را به شهادت رساندند. مقابله با امام، در حقیقت مقابله با کل عالم هستی است. کسی که در برابر حجت خدا می‌ایستد، در برابر ولیّ الهی ایستاده است و این ایستادن، ایستادن در برابر کل عالم هستی است. اگر بنا بود انسان بمیرد، اساساً خلقت انسان معنا نداشت. حجت خدا ارتباط کامل با عالم هستی دارد و تعارض با عالم ندارد. این تعارض را دیگران ایجاد می‌کنند، نه حجت الهی.

  • شعور عالم و تشخیص نور و ظلمت انسان:

عالم هستی، ادراک محض و شعور محض است. اگر انسان با عالم هماهنگ شود، این حقیقت را درک می‌کند. عالم، طهارت و ناپاکی انسان را می‌فهمد، نورانیت و ظلمت او را تشخیص می‌دهد. اگر انسان ظلمانی باشد، عالم در برابر او می‌ایستد؛ اما اگر انسان نورانی و طاهر باشد، عالم با او تعارضی ندارد و بلکه به او کمک می‌کند. تنها صاحبان اسماء الهی هستند که می‌توانند به‌طور کامل با عوالم هستی هماهنگ شوند. تنها صاحب اسم است که می‌تواند مدبر عالم، محیط بر عالم و مددکار عالم باشد. وقتی عالم شعور محض باشد، انسان فاسد را از انسان مؤمن تشخیص می‌دهد و در برابر انسان ظالم و فاسد موضع می‌گیرد.

  • انسان کامل، واسطه فیض و علت بقای عالم:

انسان کامل و امام، واسطه فیض الهی و علت بقای عالم است. بقای عالم به روح انسان کامل وابسته است. اگر ضربه‌ای به بدن انسان کامل وارد شود، در حقیقت ضربه‌ای به کل هستی وارد شده است؛ زیرا تمام هستی با انسان کامل در ارتباط، اتصال و هماهنگی است. عالم، به‌سبب شعور خود، در برابر انسان فاسد و ظالم واکنش نشان می‌دهد و مقابله به مثل می‌کند. حادثه کربلا، در حقیقت تطابق با عالم را بر هم زد؛ زیرا بنی‌امیه در برابر اولیای الهی و به‌ویژه ولیّ معصوم ایستادند. آنان کسانی را به شهادت رساندند که واسطه‌های فیض بودند، صاحب اسم بودند و یار و رفیق عالم محسوب می‌شدند. با این اقدام، بنی‌امیه در واقع با کل عالم هستی مقابله کردند و با ملک، ملکوت و حق تعالی درگیر شدند. از همین‌جا، عالم نیز از آنان انتقام می‌گیرد. زمانی که تطابق با عالم از بین برود، جلوه جلالی عالم ظهور می‌کند. اسماء جلال الهی تجلی می‌یابند و عالمی که پیش‌تر با جلوه جمالی خود در خدمت انسان بود، اکنون با جلوه جلالی در برابر انسان قرار می‌گیرد.

  • جلوه جمال و جلال عالم در نسبت با طهارت انسان:

تا زمانی که انسان در مسیر طهارت حرکت می‌کند، جلوه جمالی عالم بر او ظاهر می‌شود و نافعیت عالم در خدمت او قرار می‌گیرد. اما هنگامی که انسان گناه می‌کند، آن سنخیت و تناسب را از بین می‌برد و خود زمینه ایستادن عالم در برابر خویش را فراهم می‌سازد. انسان از طریق تبعیت از احکام شریعت، با عالم هماهنگ می‌شود؛ با شریعت، ملکوت، جبروت و حق تعالی هم‌سو می‌گردد. طهارت، سنخیت با عالم، اشیاء و حق را به‌دنبال دارد. وقتی عالم درک می‌کند که انسان طهارت یافته و پاک شده است، او را دوست، رفیق و انیس خود می‌یابد؛ در نتیجه جلوه جمال، نافعیت و یاری خود را بر انسان آشکار می‌سازد و تمام ظرفیت‌های خود را در اختیار او قرار می‌دهد. اما زمانی که انسان گناه می‌کند، این تناسب و سنخیت را از بین می‌برد و باعث می‌شود عالم در برابر او بایستد.