خلاصه محتوا:
این محتوا به تبیین یک مبنای معرفتی درباره حقیقت روح انسان و نسبت آن با درد جسمانی میپردازد و نشان میدهد که درد، امری است که روح آن را ادراک میکند، نه بدن. روح انسان حقیقتی مجرد، ملکوتی و غیبی است که دارای هویت الهی بوده و به سبب خاصیت «توجه و نظر»، در هر چیزی که بدان توجه کند حضور مییابد و آن را احساس میکند. توجه روح موجب حضور و حضور موجب ادراک و احساس است؛ ازاینرو، درد بدن زمانی احساس میشود که روح بر آن متمرکز گردد.
بر اساس این مبنا، راه رهایی یا کاهش درد، نه صرفاً در تغییر وضعیت جسم، بلکه در انصراف روح از موطن درد نهفته است. روح همانگونه که با توجه، درد را احساس میکند، با سلب توجه یا انتقال تمرکز به امر دیگر، میتواند درد را کاهش داده یا حتی حذف کند. این امکان، ناشی از تجرد روح و استقلال آن از بدن است.
نفس ناطقه هم استعداد تمرکز شدید بر یک امر واحد را دارد و هم استعداد انصراف از آن. شیوههای گوناگون انصراف روح از درد توضیح داده می شود که شامل فعالسازی حواس پنجگانه، اشتغال به سخن گفتن و کلام، غذا خوردن، تخیل، تعقل، عبادت و توجه به معانی و حقایق غیبی است. در میان این روشها، تمرکز خیالی و تعقلی و نیز عبادت، نقش مهمتری در تقویت و توحد روح دارند و موجب احاطه روح بر بدن و در نتیجه کاهش و تحملپذیر شدن درد میشوند. در ادامه، جایگاه احکام شریعت بهعنوان سازوکارهای انصراف انسان از عالم طبیعت به سوی عالم غیب تبیین میشود و بیان میگردد که تمام عبادات، ذاتاً ماهیت «انصرافساز» دارند. سپس به نقش آیات قرآن، اذکار، اعداد، اشکال و صور جلالی در انصراف سریع روح از طبیعت اشاره میشود و تفاوت میان صور جلالی قهری و صور جمالی لطفی توضیح داده میشود. در بخش پایانی، دو نوع انصراف مطرح میگردد: انصراف از نازل به عالی (حرکت از طبیعت به غیب) و انصراف از عالی به دانی (بازگشت از شدت تجلیات غیبی به عالم طبیعت برای حفظ تعادل روح و بدن). در پایان نیز به نقش توجه به گیاهان، حیوانات و جمادات بهعنوان ابزارهایی برای ایجاد انصراف روح اشاره میشود.
آغاز محتوا:
- حقیقت تجردی روح انسان و استعداد توجه و تجلی:
محتوا در ارتباط با «شیوههای انصراف» است؛ چه انصراف از درد، چه انصراف از عالم طبیعت، و چه انصراف از عالم غیب به عالم ماده. انسان میتواند تمرکز خود را بر یک بحث معرفتی قرار دهد، یا بر عبادت و دعا متمرکز شود، یا توجه خود را معطوف به یک داستان و رمان ممتد سازد، یا به مطالعه کتابهای احساسی و هیجانی بپردازد. به شیوههای مختلف، مسئله انصراف مطرح میشود و اینها همگی نکات مهمی در این بحث هستند.
روح انسان حقیقتی مجرد، غیرمادی، ملکوتی و غیبی است و از سنخ عالم غیب به شمار میآید. روح انسان هویتی الهی دارد؛ چنانکه در آیه «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی» به این حقیقت اشاره شده است. از اینرو، روح انسان استعداد نظر کردن، توجه داشتن و تجلی یافتن را داراست و به هر چیزی که نظر و توجه کند، در واقع در همان موطن حاضر میشود.
روح هر جا که توجه و تجلی پیدا کند، در همانجا ظهور مییابد و آثار ظهور آن حقیقت آشکار میگردد. این بدان معناست که روح دارای حقیقتی مجرد است و قابلیت توجه، نظر و تجلی دارد. این توجه، موجب تمرکز روح میشود و تمرکز، سبب توحد و قوت وجودی آن میگردد؛ به این معنا که هرقدر توجه روح شدیدتر و متمرکزتر باشد، وحدت و قوت وجودی آن نیز بیشتر خواهد شد.
- حضور روح از طریق توجه و تحقق ادراک و احساس:
نفس ناطقه انسان، یعنی روح انسان، به هر چیزی که نظر و توجه کند، خود را در همان موطن احساس میکند و خویشتن را در آن مرتبه و فضا حاضر میبیند. در نتیجه، آن حقیقت را احساس و ادراک میکند.
توجه، سبب حضور است و حضور، مساوی با احساس و ادراک است. اگر انسان به یک صوت توجه کند، آن صوت را میشنود، زیرا روح در موطن شنوایی حاضر میشود. اگر به یک تصویر زیبا یا زشت نظر کند، خود را در موطن آن تصویر حاضر احساس میکند و آن را ادراک مینماید.
فرقی ندارد آن تصویر یا صوت زشت باشد یا زیبا؛ در هر حال، احساسی متناسب با آن در انسان پدید میآید و آثار آن احساس، چه لذت و چه رنج، در نفس آشکار میشود. این اصل نشان میدهد که انسان با توجه و نظر خود حضور مییابد و این حضور، همراه با احساس و ادراک است.
- تمرکز روح بر درد و راه رهایی از رنج:
اگر انسان به دردهای بدنی خود متمرکز شود و توجه خود را معطوف به آنها سازد، آن دردها را بهطور کامل احساس میکند؛ زیرا روح در همان نقطه از بدن حاضر میشود و درد را در همان موطن ادراک مینماید. این احساس درد، در حقیقت همان رنج و زجر کشیدن است.
حال اگر انسان بخواهد از این درد و رنج آزاد شود و خود را رهایی بخشد، باید روح خویش را از آن درد منصرف کند. مادامی که توجه روح بر موطن درد باقی است، احساس درد نیز باقی خواهد بود.
- ادراک درد، دلیل بر تجرد روح:
همانگونه که روح لذت را احساس میکند، درد را نیز روح احساس میکند. اینگونه نیست که بدن درد را ادراک کند؛ بلکه ادراک درد بر عهده روح است و این خود دلیلی روشن بر تجرد نفس ناطقه انسان است.
بدن، بهسبب مادی بودن، توان ادراک درد را ندارد. اگر حقیقتی وجود دارد که درد را میفهمد و آن را ادراک میکند، این خود نشانهای از فراتر بودن آن حقیقت از ماده و مادیات است. بنابراین، نفس انسان حقیقتی غیرمادی و مجرد است که هم ادراک لذت دارد و هم ادراک رنج.
- امکان انصراف روح از درد از طریق عدم توجه:
همانگونه که روح با توجه و نظر، درد را احساس میکند، با عدم توجه و منصرف کردن نظر نیز میتواند خود را از درد دور سازد. روح قادر است درد را کمتر احساس کند یا حتی آن را بهگونهای از حوزه ادراک خود خارج نماید؛ البته این امر متناسب با وسعت و شدت توجه روح است.
هرقدر توجه انسان به عالم غیب بیشتر شود، احساس درد در او کمتر خواهد شد. اگر این توجه بهطور کامل امتداد یابد و روح از خود درد و از بدن منصرف شود، عملاً درد دیگر احساس نخواهد شد و غلبه آن شکسته میشود. ازاینرو، روح قدرت آن را دارد که از یک موضوع به موضوعی دیگر انصراف پیدا کند و این انصراف، مبنای رهایی از درد است.
- شیوه کلی انصراف از درد از طریق تمرکز بر روح:
انصراف از یک موضوع یا از یک درد، شیوههای متعددی دارد و محدود به یک روش خاص نیست. انصراف از درد جسمانی، که بر بدن غالب شده است، از طریق متمرکز شدن روح بر امر دیگری تحقق مییابد.
در چنین شرایطی، انسان نباید توجه خود را بر بدن متمرکز سازد، بلکه باید توجه را به نفس و روح خویش معطوف کند. به تعبیر دیگر، باید به حقیقت تجردی خود توجه نماید، نه به حقیقت مادی خویش. این انصراف باید از طریق شئون روحی انجام شود؛ یعنی با اندیشه، تفکر، عبادت و استمرار در این حالات.
انسان با اندیشیدن ممتد و عبادت ممتد میتواند خود را از بدن منصرف سازد. تمرکز بر روح و شئون آن، نظیر اندیشیدن و عبادت، زمینه انصراف از جسم و دردهای جسمانی را فراهم میآورد.
- استعداد توجه و استعداد انصراف در نفس ناطقه:
نفس ناطقه انسانی هم استعداد توجه و تمرکز بر یک موضوع واحد را دارد و هم استعداد انصراف از آن موضوع را. با توجه کردن، حضور حاصل میشود و حضور مساوی با ادراک و احساس است. از سوی دیگر، نفس ناطقه میتواند از یک امر منصرف شود و توجه خود را به امر دیگری انتقال دهد.
بهعنوان مثال، برای فراموش کردن دردهای بدنی، انسان گاهی شروع به غذا خوردن میکند، گاهی به تخیل مشغول میشود و گاهی به تعقل و اندیشیدن میپردازد. اینها سه شیوه کلی برای انصراف هستند.
یکی از این شیوهها، فعال کردن یکی از حواس پنجگانه است؛ مانند دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن یا لمس کردن. با فعال شدن هر یک از این حواس، توجه روح از درد منصرف میشود.
شیوه دوم، فعالسازی قوه ناطقه است؛ به این معنا که انسان بهجای توجه به درد، به سخن، کلام و لفظ توجه میکند. در این حالت، توجه از درد منصرف شده و بر کلام متمرکز میشود.
شیوه سوم نیز مربوط به بهکارگیری قوه تعقل و اندیشه است که انسان را از توجه به درد جسمانی بازمیدارد.
- تخیل و تمرکز خیالی بهعنوان شیوه انصراف و تقویت روح:
روش دیگر برای انصراف از درد، تخیل است. انسان میتواند بر قوه خیال خود متمرکز شود و بهطور مستمر به تخیل صورتها در درون خویش بپردازد. در این حالت، نفس مشغول انشای صور خیالی میشود و به تجزیه و ترکیب آنها میپردازد.
گاهی نیز نفس بر یک صورت خیالی واحد متمرکز میشود و این تمرکز، سبب توحد روح میگردد. توحد روح در درمان بیماری و کاهش درد بسیار مؤثر است؛ زیرا وقتی روح به وحدت میرسد، قوت پیدا میکند، و هنگامی که قوت یافت، بر بدن احاطه مییابد. این احاطه، موجب کاهش درد و افزایش تحمل آن میشود.
این روش، یکی از شیوههای مهم انصراف از درد به شمار میآید.
- تعقل و سیر در معقولات بهعنوان نهمین شیوه انصراف:
پس از تخیل، شیوه دیگر انصراف از درد، تعقل و اندیشیدن است. هنگامی که انسان در معقولات سیر میکند، از سیر در محسوسات غافل میشود. همچنین، وقتی در معقولات سیر دارد، از سیر در صورتهای خیالی نیز بازمیماند.
توجه به معقولات باعث میشود انسان توجهی به بدن نداشته باشد. همانگونه که سیر در خیالات موجب غفلت از بدن میشود، سیر در معقولات نیز انصراف از درد جسمانی را در پی دارد. از اینرو، تعقل یکی از راههای مؤثر برای رهایی از درد محسوب میشود. برخی اوقات، بحث توهم نیز مطرح میشود که بعضی آن را مرتبه نازله عقل میدانند؛ اما در هر حال، این قوه نیز میتواند به شکلی موجب انصراف از درد گردد.
- عبادت و توجه حضوری به حق، شیوهای اساسی برای انصراف:
یکی دیگر از شیوههای انصراف از درد، عبادت است. عبادت یک شیوه حضوری است و مبتنی بر توجه به حقایق عبادی میباشد. انسان با اشتغال به عبادت، بندگی، دعا، توسل و زیارت، از درد منصرف میشود.
خواندن زیارتهایی مانند زیارت امینالله یا زیارت عاشورا، چه به قصد شفا و چه به قصد انصراف از درد، هر دو میتواند در این مسیر مؤثر باشد.
- احکام شریعت بهمثابه ابزار انصراف از طبیعت و توجه به غیب:
یکی از نکات مهم این محتوا آن است که همه احکام شریعت، هر یک بهنوعی شیوهای برای انصراف از عالم طبیعت و توجه به عالم غیب هستند. هر عبادتی گونهای خاص از انصراف را در خود دارد. نماز، روزه، جهاد، زکات و سایر احکام شریعت، همگی دارای هویت انصراف از طبیعتاند. نگاه صحیح به شریعت، نگاه به مجموعهای از ابزارهای انصراف از عالم ماده است که برای بریدن انسان از طبیعت و متوجه ساختن او به عالم غیب و خداوند، تعبیه شدهاند.
- نقش علوم غریبه، اذکار، آیات و اعداد در انصراف روح از طبیعت:
در علوم غریبه نیز برخی اعداد، اشکال، اذکار، ادعیه و آیات قرآن، روح انسان را از عالم طبیعت منصرف میکنند. برای مثال، سوره صافات، آیتالکرسی و سوره یاسین از جمله آیاتی هستند که چنین تأثیری دارند.
اعداد، اشکال، اذکار جلالی، آیات جلالی ، همگی میتوانند روح انسان را از طبیعت منصرف سازند. این امور باعث قطع تعلق ذهن و روح از عالم ماده میشوند.
- تفاوت اشکال جلالی و جمالی در سرعت و جهت انصراف:
اشکال جلالی، روح انسان را سریعتر از طبیعت منصرف میکنند و سرعت انصراف را افزایش میدهند؛ در حالی که اشکال جمالی و لطفی، گاهی روح را بیشتر متوجه عالم طبیعت میسازند.
برای نمونه، اگر انسان به سیمای یک عالم محبوب دینی نظر کند، روح از آن جدا نمیشود، بلکه به آن مأنوس میگردد و تمرکز پیدا میکند. این نیز نوعی توجه است، نه انصراف.
در مقابل، اشکال جلالی مانند نگاه به چهرههای غیر روحانی یا شیطانی میتواند روح را سریعتر منصرف کند. به همین دلیل، برخی چهرهها یا حتی رنگهایی مانند رنگ قرمز، در انصراف روح از طبیعت تأثیرگذارند.
- توجه به چهرههای جلالی طبیعت برای ایجاد انصراف:
برای انصراف از عالم طبیعت، باید به چهرههای جلالی طبیعت توجه و تمرکز کرد و آنها را شناخت. این چهرههای جلالی میتوانند هم توسط ملائکه قهری به روح انسان القا شوند و هم موجب انصراف روح گردند.
اگر این چهرههای جلالی، در عین حال دارای جنبههای لطفی ملائکه باشند، اثر آنها کاملتر و مطلوبتر خواهد بود. در این صورت، نگاه به عالم طبیعت از زاویه جلالی آن، سبب انصراف روح از طبیعت خواهد شد.
- انصراف از نازل به عالی و از عالی به دانی:
گاهی انصراف از مرتبه نازله به مرتبه عالیه است؛ یعنی انسان میخواهد از کثرت به وحدت برسد و از عالم طبیعت منصرف شده و به عالم غیب توجه پیدا کند.
اما گاهی عکس این حالت رخ میدهد؛ یعنی انصراف از عالی به دانی صورت میگیرد. در این حالت، یک عارف، ولی یا نبی چنان در هیبت، عظمت و شکوه عالم غیب قرار میگیرد که برای حفظ ارتباط روح با بدن، نیازمند انصراف از باطن به ظاهر میشود.
این همان حالتی است که در تعبیر «کلّمینی یا حُمَیرا» نقل شده است؛ جایی که پیامبر اکرم (ص)، برای بازگشت از شدت وحدت و عظمت باطنی به کثرت و ظاهر، از عایشه درخواست گفتوگو میکردند. این شیوهای است که اولیا و عرفا نیز در سیرهای برزخی خود به کار میگیرند؛ آنگاه که فشارهای روحانی یا جسمانی بر آنها وارد میشود، با توجه به عالم طبیعت، خود را منصرف میسازند.
- نگاه انصرافی به گیاهان، حیوانات و جمادات:
یکی دیگر از شیوههای انصراف، توجه به گیاهان، حیوانات و جمادات است. نگاه به این مظاهر طبیعی میتواند نوعی نگاه انصرافی ایجاد کند و روح را از تعلقات پیشین جدا سازد.