خلاصه محتوا:
در این محتوا، نسبت میان روح، زبان و آینهگی حقیقت در نظام هستی را تحلیل و بیان میشود که «روح هر موجود زبان ویژهٔ خود را دارد» و این زبان، شناسنامهٔ روح اوست. زبان و کلام، تجلی آشکار ملکات، فهم و احوال باطنی هر انساناند. در ابتدا اثبات میشود که هر روح دارای ادراک خاص و یگانهای از عالم وجود است؛ هیچ دو انسانی، حتی در دریافتهای حسی و خیالیشان، یکسان نیستند. دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن و لمس کردن هر فرد وجه مخصوصی دارد و تفاوت در این ادراکات، موجب تفاوت مراتب روحی موجودات میگردد. سپس توضیح داده میشود که هر روح علاوه بر ادراکات، واجد ملکات روحی نیز هست؛ فضایل اخلاقی و یا رذایل، حقیقت و جهت وجودی انسان را شکل میدهند. خداوند در مقابل هر ملکهای، ادراک خاصی را به انسان عطا میکند؛ بدین معنا که عمق فهم انسان در گرو کمال روحی اوست.
بعد از آن، بر این نکته تأکید میشود که تمام ادراکات و ملکات در زبان انسان بروز میکنند. زبان، آینهٔ آشکار روح است؛ زیرا حالات، فهمها، و بلندی یا پستی نفس انسان در کلام او منعکس میشود. زبان همچون عقربهٔ قطبنما، انحراف، ظلمت، یا نورانیت روح را آشکار میسازد. در گامی گستردهتر، جهان و همهٔ موجودات نیز هر یک زبانی و آینهای دارند. موجودات از راه چهره، زبان، بو، صوت و طبع و مزاج خود، حقیقت درونیشان را آشکار میکنند. چهره بازتاب ملکات درونی است؛ بو و صوت نیز معرف روح و حالات درونی هر موجودند. مثلاً صوت نرم و انعطافپذیر حیوان، نشان لطافت و صدق در روح اوست، و صوت خشن، از صفات قهریهٔ نفس حکایت دارد.
در ادامه، ارتباط زبان و تبیین مطرح میشود؛ هر ادراک و هر ملکه، نیاز به زبان دارد تا آشکار گردد. عالم بر همین اساس ساخته شده است؛ هر مرتبهٔ وجودی، تبیینکنندهٔ حقیقت خویش است. در مرتبهٔ عالیتر، شریعت به عنوان زبانی برای تبیین ادراکات و ملکات جهان معرفی میشود. شریعت، راه بیان ظاهری و باطنی حقایق هستی است و جامعترین تبیین از حقیقت الهی را ارائه میدهد.
در پایان، با پیوند دادن همهٔ مراتب به خداوند «مبین»، نتیجه گرفته میشود که خداوند، تبیینکنندهٔ همهٔ هستی است و عالم، شرح و تبیین وجود مطلق حق میباشد. هر اسم از اسماء الهی نیز شکل خاصی از تبیین و آشکارسازی حقیقت محسوب میشود.
آغاز محتوا:
- مقدمه:
هر روح، زبانی دارد. در واقع زبان هر روح، شناسنامهٔ اوست؛ کلام هر روح نیز بیان هویت آن روح است.
- تجرد و ادراک خاص روح:
در عالم هستی، ارواح دارای تجردند، فهم و درک دارند و از مرتبهٔ ماده فراتر هستند. هر روحی درک خاص خود را دارد و این درک، شناسنامهٔ اوست. بلکه هر روحی، ادراکات حسی خاص خود را داراست. برای نمونه، ادراک بصری هر انسان با انسان دیگر متفاوت است، شنیدنها، بوییدنها، چشیدنها و لمسکردنهای انسانها یکسان نیست. تخیلات هر انسانی متفاوت است و تعقلات نیز میان انسانها یکنواخت نیست.
ادراکات حضوری و شهودی انسانها یکسان نیستند. حتی رؤیاهای انسانها نیز متفاوتاند. بنابراین فهم و درک انسانها با هم تفاوت دارد؛ هر کسی فهمی خاص از وجود دارد و ادراکی ویژه از هستی دارد. وجود را به طریقی مخصوص درمییابد.
تفاوت ارواح به تفاوت ادراکات آنهاست؛ فهم هر کسی، در حقیقت، روح او، مرتبهٔ وجودی او و حقیقت اوست. پس ادراکات انسانها از نظر کمیت، کیفیت و عمق، کاملاً متفاوت و نایکنواخت هستند.
- نیاز ادراکات روح به زبان:
این ادراکات برای آنکه ظهور و تبیین یابند، نیازمند «زبان» هستند؛ زیرا بیان شدن ادراکات تنها از طریق زبان ممکن است.
- ملکات روحی و نحوهٔ وجود انسان:
هر روحی ملکات خاص خود را دارد. این ملکات، یعنی فضایل و رذایل درونی، احوال وجودی انسان را رقم میزنند. چنانکه ادراکات به روح جهت میدهند، ملکات نیز تعیینکنندهٔ نحوهٔ وجود انسان هستند. خداوند در مقابل هر ملکه و فضیلت، فهمی ویژه و ادراکی خاص به انسان عطا میکند. دارا شدن هر ملکهٔ روحی سبب پیدایش نوعی فهم و ادراک در انسان میشود. برای نمونه، ملکاتی چون ادب داشتن، حفظ کرامت انسانی، رعایت حقوق انسانها، احترام و احسان به والدین، خضوع و تواضع، انصاف، مروّت و جوانمردی، تکریم دیگران و حقیر ندانستن انسانها و کوچک دانستن خود، سبب پیدایش فهم و ادراک توحیدی در انسان میشوند. هر اندازه ملکات انسان نورانیتر باشد، فهم او نیز الهیتر و توحیدیتر خواهد شد. پس ملکات در واقع روح انسان و نحوهٔ وجود او هستند.
- بروز ادراکات و ملکات در زبان:
تمام ادراکات و ملکات انسان در نهایت در زبان او ظاهر میشوند. زبان انسان محل بروز و تبیین روح اوست. انسان از طریق کلام خود، عمق ادراکات و حالات روحیاش را آشکار میسازد.
تغییر حالات روحی انسان در فصاحت و بلاغت کلام او آشکار میشود. تغییر در فهم و ادراک او نیز در زبان او ظهور مییابد. زبان، همانند عقربهٔ قطبنما، انحراف، ظلمت یا روشنایی روح انسان را نشان میدهد. به سبب تفاوت در ادراکات و ملکات، هر روحی زبانی خاص دارد. تفاوت کلامها، نشانهٔ تفاوت احوال روحی و تفاوت ادراکات است. بدین ترتیب، زبان هر فرد، شناسنامهٔ اوست.
- آینههای حقیقت در عالم وجود:
همانگونه که چهره و سیما، شناسنامهٔ تکوینی انسان است و از ملکات روحی او خبر میدهد، زبان نیز آینهٔ دوم انسان محسوب میشود. هر موجودی در عالم، آینهای از درون خود دارد.
در حیوانات، سیمای ظاهری خبر از ملکات درونی آنها میدهد. چهره و قیافهٔ هر مخلوق، از جماد و نبات تا حیوان و انسان، نشاندهندهٔ روح اوست. بنابراین، اولین آینهٔ انسان چهرهٔ اوست و دومین آینه، زبان و کلام اوست. موجوداتی که به ظاهر سخن میگویند، مانند انسان، آینهٔ دوم خود را از طریق تکلم و فصاحت زبان آشکار میسازند. موجوداتی که ظاهراً تکلم ندارند، مانند جمادات و گیاهان، تنها از طریق سیمای خویش حقیقت خود را نشان میدهند، هرچند که آنها نیز آینههای دیگری دارند.
- آینهٔ بو، صوت و طبع:
گذشته از زبان و چهره، بوی متصاعد از موجودات نیز خبر از ملکات روحی آنها دارد. گیاهان، حیوانات و حتی جمادات، از طریق رایحه یا اثرشان بر محیط، درون خود را آشکار میسازند. همچنین هر حیوانی صوت خاصی دارد. صوت نیز آینهای از درون است. صوت حیوانات نرم و لطیف، نشان صفات صدق و صلح در روح آنهاست، در حالی که صوتهای خشن و زمخت، مانند گربهسانان، از صفات قهری و شدت روح حکایت دارند. بنابراین صوت، همچون زبان، بیانکنندهٔ ملکات روحی است. ظواهر پنجگانه چهره، کلام، بو، صوت و طبع آینههایی هستند که حقیقت درونی هر موجود را آشکار میسازند.
- ادراکات، ملکات و تبیین حقیقت:
ادراکات و ملکات زبان نیاز دارند؛ زبانِ تبیین، وسیلهٔ ظهور آنهاست. هر فضیلت، زبانی مخصوص به خود دارد و از طریق آن شناخته میشود. شریعت، زبان تبیین ملکات و ادراکات عالم است. هر کمال و فضیلتی برای تبیین خود، زبان ویژهای دارد. شریعت، تبیینکنندهٔ ظاهر و باطن عالم و جامعترین زبان برای توضیح حقیقت الهی است. تبیینشدن به روشهای مختلف صورت میگیرد:
1. تبیین زبانی و کلامی؛ یعنی بیان حقیقت از طریق سخن و تکلم.
2. تبیین حالی؛ یعنی احوال انسان نشاندهندهٔ درون و حقیقت اوست.
3. تبیین ادراکی؛ یعنی فهم انسان، تبیین حقیقت وجود اوست.
4. تبیین وجودی؛ هر مرتبهٔ وجودی، تبیینکنندهٔ ذات و حقیقت خویش است.
- جایگاه شریعت در تبیین عالم:
شریعت، تبیین تمامیت عالم و تبیین ظاهر و باطن هستی است. هیچ حقیقتی بیرون از شریعت، بهتر از خود او نمیتواند ذات و حقایق الهی را آشکار کند؛ زیرا شریعت، تبیان لکل شیء است، یعنی «بسیار تبیین کننده»، و این ویژگی شامل خود شریعت نیز میشود. ظهور هر چیز در عالم، نوعی تبیین آن است. هرگاه چیزی تبیین شود، میل به آن و شناخت نسبت به آن در انسان پدید میآید.
- تبیین الهی و نسبت خدا و عالم:
خداوند «مبین» است؛ یکی از اسماء الهی که به معنای تبیین کنندهٔ مطلق و آشکارکنندهٔ همهچیز است. خداوند با اسماء خود، عالم را تبیین میکند و عالم نیز خدا را تبیین مینماید. آفرینندهٔ عالم، تبیینکنندهٔ حق است و برای شناخت حق باید به عالم رجوع کرد، و برای شناخت عالم باید به حق رجوع نمود. از این رو، عالم شرح و گزارش هستی مطلق است؛ تبیین وجود نامتناهی است. هر اسم از اسماء الهی نوعی تبیین مخصوص از واقعیت عالم دارد.
- تبیان و بیان در منطق قرآنی:
واژهٔ «تبیان» بر وزن «تفعال»، دلالت بر شدت و مبالغه در روشنسازی دارد؛ یعنی بسیار تبیینکننده. واژهٔ «بیان» بر وزن «فعال» نیز نشاندهندهٔ همین مبالغه در آشکارسازی است. از این رو، قرآن، بیانٌ للناس است؛ کتابی که عالم و حقایق را به روشنی تبیین میکند تا مردم به آگاهی کامل از مراتب وجود برسند. تا زمانی که حقیقتی تبیین نشود، میل و شناخت نسبت به آن در انسان پدید نمیگردد.