خلاصه محتوا:
این محتوا با محوریت «چگونگی جذب و جلب رحمت الهی» تنظیم شده و بر پایه مبانی توحیدی، معرفت اسمای الهی و فقر وجودی انسان، مجموعهای منسجم از اصول معرفتی و عملی را تبیین میکند. ابتدا بر این اصل تأکید میشود که انسان دارای فقر ذاتی و وجودی است و هیچیک از خلأها، نقایص و نیازهای وجودی او جز از طریق ارتباط با ذات الهیِ صمد و غنی بالذات برطرف نمیشود. تنها راه پر شدن این خلأ وجودی، اتصال حقیقت وجود انسان به ذات حضرت حق و بهرهمندی از رحمت واسعه الهی است.
در ادامه تبیین میشود که رحمت الهی در عالم از طریق تجلیات اسمای الهی ظهور مییابد و اسماءالله همان مظاهر و مراتب رحمت الهیاند. تکرار و توجه به اسماء الهی در حقیقت طلب رحمت از خداوند است. آیه «وَ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا» مبنای این بحث قرار میگیرد و توضیح داده میشود که خداوند باید از مسیر وجودی خود، یعنی از مجرای اسماء و صفاتش، خوانده شود؛ زیرا طلب کمال بدون باور به واجد بودن آن کمال در ذات حق، بیمعناست.
سپس به تفکیک میان «لفظ اسم»، «معنای اسم» و «ذات الهی» پرداخته می شود و توضیح داده می شود که الفاظ اسماء صرفاً معبر هستند، معانی اسماء نیز پلهایی برای توجهاند، اما منشأ اثر حقیقی، ذات الهی است. چنانکه نه لفظ «آب» و نه مفهوم ذهنی آن اثرگذار نیست، بلکه وجودِ واقعی آب اثر دارد، در مورد اسماء الهی نیز تنها ذات حق، منشأ آثار وجودی، شفا، هدایت، ترمیم و تکمیل است.
اصل مهم «توحد توجه» مطرح میشود؛ بدین معنا که سالک نباید توجه خود را میان لفظ، معنا و ذات پراکنده سازد، بلکه باید از لفظ عبور کرده، در معنا توقف نکند و توجه نهایی و متمرکز خود را به ذات الهی معطوف نماید. اسماء الهی واسطههای اتصال مخلوق به خالقاند و تأثیر مستقل ندارند؛ اثر، تنها از اراده و ذات الهی صادر میشود.
در ادامه بیان میشود که انسان برای رفع بلاها، بیماریها، مشکلات، فقرهای روحی و جسمی و برای ترمیم و تکمیل نفس، ناگزیر از جلب توجه الهی است و این تقاضا، تقاضایی وجودی است نه صرفاً اعتباری. از همین رو، برای هر نیاز، بلا یا نقص باید متناسب با آن، اسم خاصی از اسماء الهی مورد توجه و تکرار قرار گیرد؛ همانگونه که هر بیماری داروی خاص خود را دارد. اسماء الهی هم داروی روحاند و هم غذای آن؛ هم ظلمتها را برطرف میکنند و هم وسعت وجودی میبخشند.
اصل بنیادین این است که «لا مؤثر فی الوجود إلا الله»؛ شفا، هدایت و تأثیر، مستقیماً از ذات الهی صادر میشود و داروها، اسباب و حتی اسماء، تنها مجاری و واسطههای ظهور اراده الهیاند. هیچ قدرتی توان مقابله با اراده قطعی خداوند را ندارد و خداوند جامع همه کمالات، حسنات و مراتب خیر است. تمام اسماء الهی اطلاق دارند، ذاتیاند و مستقل، و سایر موجودات تنها مظاهر آن کمالاتاند.
بر لزوم یقین کامل به اسماء و صفات الهی تأکید میشود؛ یقین به علیم بودن حق برای طلب علم، یقین به بصیر بودن او برای طلب بینایی، و به همین قیاس در سایر کمالات. اساس نزول رحمت الهی، یقین بنده است، نه صرف دانستن. سوءظن، شک و تردید مانع تجلی رحمت میشود. حدیث «أنا عند ظن عبدی المؤمن» شاهد این معنا قرار میگیرد.
در شیوه ادب در دعا نیز تأکید میشود که بنده ابتدا باید خداوند را به صفات و اسمائی که خود معرفی کرده توصیف کند و سپس حاجت خود را طلب نماید. در پایان، به اسم «یقین» و «موقن» اشاره میشود که تکرار آن سبب رفع شک و تردید، آرامش قلبی و آمادگی درونی برای ورود به ساحت طلب سایر اسماء و حاجات الهی میگردد.
آغاز محتوا:
- طرح موضوع: چگونگی جذب رحمت الهی:
پرسشی که برای انسان مؤمن مطرح میشود این است که ما چگونه میتوانیم رحمت الهی را به سوی خود جذب کنیم و از رحمت واسعه الهی بهرهمند شویم.
- اصل اول: فقر ذاتی و وجودی انسان:
انسان و بهطور کلی هر مخلوقی، دارای فقر ذاتی و فقر وجودی است. این فقر ذاتی به این معناست که هیچ موجودی بهخودیخود غنی نیست و تمام خلأهای وجودی و نواقص هستی او، تنها از طریق ارتباط با ذات الهی برطرف میشود. فقر وجودی انسان فقط با غنای ذاتی حق و با صمدیت الهی مرتفع میگردد. بنابراین موجودی که ذاتاً فقیر است، برای پر شدن خلأهای وجودی خود ناگزیر از ارتباط با خداوند است؛ ارتباطی که در آن رحمت الهی طلب میشود و انسان از رحمت واسعه حق بهرهمند میگردد.
- اصل دوم: رحمت الهی و اسماء الهی:
رحمت الهی همان تجلی اسماء الله است. اسماء الهی، مراتب و مظاهر رحمت خداوند هستند. آنچه انسان از خداوند بهعنوان رحمت طلب میکند، در حقیقت همان تجلیات اسمائی حق تعالی است. خداوند با هر اسمی، درجهای از رحمت خود را ظاهر میسازد. از همینرو تکرار اسماء الهی، در واقع تکرار طلب رحمت الهی است. قرآن کریم میفرماید: «وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا»؛ برای خداوند اسماء نیکوست، پس او را بهوسیله این اسماء بخوانید. این آیه نشان میدهد که راه خواندن خداوند، مسیر اسماء الهی است؛ زیرا اسماء الهی بیانگر کمالات موجود در ذات حق هستند.
- اصل سوم: خواندن خدا از مسیر اسماء:
ذات الهی را باید از مسیر خاص خودش خواند و آن مسیر، اسماء الله است. با خواندن اسماء، در حقیقت ذات الهی مورد خطاب و توجه قرار میگیرد. اگر ذات الهی واجد این کمالات نباشد، طلب از او معنا نخواهد داشت. تمام درخواستها، توجهها و طلب رحمت، بر اساس محتوای کمالی ذات حضرت حق شکل میگیرد.
- اصل چهارم: سیر از لفظ به معنا و از معنا به ذات:
در مواجهه با اسماء الهی، سه مرتبه وجود دارد: الفاظ اسماء، معانی اسماء و ذات الهی. الفاظ اسماء، قالبهایی هستند که انسان را به سمت معانی هدایت میکنند. معانی اسماء نیز مظاهر و نشانههایی هستند برای توجه به ذات الهی. الفاظ اسماء، خداوند نیستند و معانی اسماء نیز عین ذات خداوند نیستند؛ بلکه آنچه حقیقتاً خداوند است، ذات یگانه و احدی حضرت حق است. انسان برای توجه به ذات الهی، ناگزیر از عبور از لفظ به معنا و سپس عبور از معنا به ذات است. همانگونه که نوشتن واژه «آب» بر روی کاغذ نه تشنگی را برطرف میکند و نه مفهوم آب، بلکه وجود حقیقی آب اثرگذار است، در اسماء الهی نیز اثر حقیقی از ذات الهی صادر میشود، نه از لفظ و نه از مفهوم.
- اصل پنجم: توحید توجه:
انسان باید به توحید در توجه دست یابد. اگرچه ابتدا توجه به لفظ و سپس به معنا صورت میگیرد، اما در نهایت، توجه باید بر ذات الهی متمرکز شود. درخواست و مطالبه، نه از لفظ است و نه از معنا، بلکه از ذات حضرت حق انجام میشود. این تمرکز کامل توجه بر ذات، همان توحید در توجه است.
- اصل ششم: اسماء الهی بهعنوان واسطه اتصال:
همانگونه که دو مؤمن هنگام دیدار با یکدیگر با گفتن «سلام» ارتباط وجودی برقرار میکنند و اسم «سلام» که از اسماء الهی است واسطه این ارتباط میشود، اسماء الهی نیز واسطه ارتباط مخلوقات با یکدیگر و واسطه ارتباط مخلوقات با ذات الهی هستند.
اسماء، حلقههای اتصال مخلوق به خالقاند. آنها اثر مستقل ندارند، بلکه اثر از ذات الهی صادر میشود و از مجرای اسماء ظهور مییابد.
- اصل هفتم: توجه به خدا برای رفع فقر و نواقص وجودی:
انسان برای رفع فقر ذاتی و وجودی خود، برای درمان بیماریها، رفع بلاها، مشکلات و مصیبتها، برای ترمیم، تکمیل و مدیریت روح خویش، ناگزیر از توجه به حضرت حق است. انسان همواره محتاج نظر خداوند است و تلاش میکند توجه الهی را به سوی خود جلب نماید. این تقاضا، یک تقاضای اعتباری نیست، بلکه تقاضایی وجودی است.
- اصل هشتم: انتخاب اسم متناسب با نیاز:
در مواجهه با هر مشکل و هر نوع گرفتاری، باید اسم متناسب با همان نیاز از اسماء الهی را مورد توجه قرار داد. جاهل، اسم «علیم» را طلب میکند؛ گمراه، اسم «هادی» را میخواند؛ بیمار، متوسل به اسم «شافی» میشود؛ و انسان متحیر، اسم «دلیل المتحیرین» را تکرار میکند. هر اسم، مسیری برای ارتباط خاص با حضرت حق است که متناسب با نیاز انسان انتخاب میشود.
همچنین کسی که میخواهد هوای نفس خویش را بمیراند، اسم «ممیت» را تکرار میکند. این توجه و این نظر، همان اصل هشتم در مباحث جذب رحمت الهی است.
- نکته نهم: تناسب اسم الهی با نوع درد و نیاز:
همانگونه که هر دارویی برای هر دردی مؤثر و کارساز نیست و میان نوع درد و دارو باید تناسب برقرار باشد، هر یک از اسماء الهی نیز متناسب با نوع خاصی از درد و نیاز، کارایی و اثرگذاری دارد. بنابراین نباید هر اسمی را بدون ملاحظه تکرار کرد. همه اسماء الهی نیکو، حسن و مؤثرند، اما هر کدام در جای خود. چشمی که دچار مشکل است، با اسم «بصیر» مورد توجه قرار میگیرد؛ گوشی که آسیب دیده است، با اسم «سمیع»؛ و روحی که پریشانحال است، با اسم «یا دلیل المتحیرین».
بهترین شیوه برخورد با اسماء الهی آن است که متناسب با نوع نیاز و درد، اسم خاصی مورد توجه و تقاضا قرار گیرد.
- نکته دهم: اسماء الهی بهعنوان خوراک و داروی روح:
اسماء الله هم خوراک روح انسان هستند و هم داروی روح او. نوع نگاه ما به اسماء الهی باید چنین باشد که آنها هم درمانکننده نقایص هستند و هم سبب رشد و تکامل روح میگردند. اسماء الهی ظلمتهای روحی را از بین میبرند، بیماریهای جسمی را درمان و ترمیم میکنند. از این جهت، دارو محسوب میشوند. از سوی دیگر، اسماء الهی موجب وسعت وجودی روح میشوند و روح انسان را فربه و کامل میسازند، و از این حیث، خوراک روح بهشمار میآیند. این باور باید بهصورت قلبی در انسان شکل بگیرد و مورد توجه دائمی قرار گیرد.
- نکته یازدهم: شفا، نتیجه اراده و خواست الهی:
اساس شفا مربوط به ذات الهی و خواست و اراده حضرت حق است؛ «لا مؤثر فی الوجود إلا الله». اگر خداوند اراده کند، دارو اثرگذار میشود و شفا تحقق مییابد، و اگر اراده نکند، همان دارو هیچ اثری نخواهد داشت. شفا از ناحیه خداوند است و دارو تنها واسطه و مجرای تأثیر است. مؤثر واقعی، اراده الهی و قدرت ذات حضرت حق است و تأثیر از این مسیر ظاهر میشود.
- نکته دوازدهم: قطعیت و حتمیت اراده الهی:
هیچکس نمیتواند مانع ظهور اراده و خواست الهی شود. اگر خداوند اراده کند کاری انجام شود، آن اراده بهطور حتمی و قطعی تحقق پیدا میکند. هیچ ارادهای در برابر اراده حق و هیچ قدرتی در برابر قدرت الهی قرار نمیگیرد. اگر اراده به تأثیر تعلق گیرد، تأثیر واقع میشود و اگر تعلق نگیرد، تأثیری تحقق نخواهد یافت.
- نکته سیزدهم: جامعیت کمالات در ذات الهی:
خداوند جامع همه کمالات و همه خوبیهاست. «وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی». هر کمالی را خداوند بهصورت نامتناهی داراست و هر حسنی از آنِ اوست. قدرت او نامحدود، اراده او نامتناهی و تأثیر او بیپایان است. هیچکس نمیتواند در برابر اراده و قدرت نامتناهی خداوند بایستد. باید به این جامعیت کمالات الهی ایمان و باور کامل داشت.
- نکته چهاردهم: انحصار شفا و کمال در ذات الهی:
تمام مراتب شفا از ذات الهی صادر میشود و هیچ مرتبهای از شفا به غیر خداوند نسبت داده نمیشود. تمام خوبیها و کمالات در ذات حضرت حق موجود است. او شفیع مطلق است و شفای مطلق تنها از سوی او صادر میشود. تمام کمالات از ذات او میجوشد و هیچگونه استقلالی برای غیر خداوند در این امور وجود ندارد.
- نکته پانزدهم: نقش یقین در توجه به اسماء الهی:
در ارتباط با هر مشکل، هر بلا و هر نوع رفع نقص مادی و معنوی، باید به صفت و کمال متناسب الهی توجه داشت و نسبت به آن یقین کامل داشت. اگر علم طلب میکنیم، باید یقین به علیم بودن خداوند داشته باشیم؛ اگر بینایی طلب میکنیم، باید یقین به بصیر بودن او داشته باشیم. یقین به اسماء الهی به این معناست که انسان یقین داشته باشد تمام کمالات بهصورت اطلاقی، ذاتی و مستقل در ذات حضرت حق وجود دارد و دیگر موجودات، صرفاً مظاهر این کمالات هستند.
- نکته شانزدهم: تصحیح نگاه توحیدی و همت در طلب:
برای جذب رحمت الهی، ابتدا باید نگاه توحیدی خود را تصحیح کنیم و سپس با همت، تلاش و جهاد در طلب، از خداوند درخواست نماییم. همت انسان در طلب رحمت باید در حد جهاد باشد. توجه باید توحیدی، متمرکز و خالص باشد و انسان در درخواست خود، غیر خداوند را مدنظر قرار ندهد.
- نکته هفدهم: یقین شرط نزول رحمت الهی:
اساس توجه حضرت حق به بنده، یقین بنده به رحمت الهی است. خداوند سراسر رحمت، رأفت، کرامت و محبت بینهایت است.
در بسیاری از موارد، دلیل نازل نشدن رحمت این است که انسان علم دارد اما یقین ندارد. این علم همراه با شک و تردید است و به مرحله یقین نرسیده است. خداوند میفرماید: «أنا عند ظن عبدی المؤمن»؛ خداوند بر اساس گمان و نگاه بنده با او رفتار میکند.
- نکته هجدهم: ادب بندگی در مقام دعا:
از آداب دعا آن است که انسان ابتدا خداوند را به صفات و کمالاتی که خود او بیان کرده توصیف کند و سپس درخواست و تقاضای خود را مطرح نماید. این روش، نهایت ادب بندگی است. بیادبی آن است که انسان پیش از توصیف صفات الهی، بهصورت مستقیم تقاضای خود را مطرح کند.
- نکته نوزدهم: اسم «یقین» و رفع شک و تردید:
با تکرار اسم «یقین» ، شک و تردید از ذهن انسان برطرف میشود و دل نسبت به خداوند پاک و شفاف میگردد.
همانگونه که اسم «سلام» موجب ایجاد آرامش و ارتباط وجودی میان دو انسان میشود، اسم «یقین» نیز اسم آرامبخش است و ارتباط توحیدی انسان با خداوند را تقویت میکند.
- نکته بیستم: ورود به مرحله طلب پس از تثبیت یقین:
پس از تکرار اسم یقین و تثبیت حالت یقین توحیدی، انسان وارد مرحله درخواستها و تقاضاهای خود از حضرت حق میشود.