آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

رابطهٔ حُبّی با خدا

خلاصه محتوا:

این محتوا به تبیین «رابطهٔ حُبّی انسان با خداوند» به‌عنوان اصیل‌ترین، مؤثرترین و نزدیک‌ترین نوع ارتباط میان خالق و مخلوق می‌پردازد. محتوا در دو محور اصلی تنظیم می شود:  نخست، ماهیت و ویژگی‌های رابطهٔ حُبّی با حق؛ و دوم، آثار و نتایج روحی و معرفتی این رابطه در وجود انسان.

بر اساس آیهٔ شریفهٔ «اِن کُنتُم تُحِبّونَ اللهَ فَاتَّبِعونی یُحبِبکُمُ الله»، ملاک صدق محبت الهی، اطاعت است و محبت امری صرفاً ادعایی یا احساسی نیست، بلکه حقیقتی وجودی و عینی است. در این نگاه، اساس دین محبت است («هَل‌الدین الا الحُب») و همهٔ احکام و عبادات برای ایجاد و تعمیق حب الهی تشریع شده‌اند.

رابطهٔ حُبّی، رابطه‌ای واقعی و دارای اصالت است، نه اعتباری. محبوب در این رابطه در «قلب» محب تصرف می‌کند، نه در خیال یا صرفاً در عقل. ازآنجاکه قلب حقیقت هویت ملکوتی انسان است، این نوع ارتباط، عالی‌ترین و بی‌واسطه‌ترین رابطهٔ انسان با خداوند به‌شمار می‌رود. خداوند در قلب انسان حضور دارد و آیات متعددی مانند «اَنی قریب»، «نَحنُ اَقرَبُ الیهِ مِن حَبلِ الورید» و «الله یَحولُ بینَ المَرءِ و قلبِه» بر این حضور بی‌واسطه دلالت دارند.

از آثار بنیادین رابطهٔ حُبّی، ایجاد وحدت و اتحاد میان محب و محبوب است؛ به‌گونه‌ای که ارادهٔ عبد در ارادهٔ حق فانی می‌شود. همچنین در این رابطه، سختی‌های سلوک معنوی قابل تحمل و بلکه شیرین می‌شوند، در حالی که در رابطهٔ صرفاً تکلیفی چنین نیست. رابطهٔ حُبّی رابطه‌ای نوری است که موجب دفع ظلمت‌ها، تعلقات، گناهان و حجاب‌ها می‌شود.

از دیگر آثار این رابطه، سیر در اسماء الهی، به‌ویژه سیر در اسم «صمد» و «غنی» است. برخلاف سایر روابط که سیر در ملکوت، جبروت یا اعیان ثابته را در پی دارند، رابطهٔ حُبّی انسان را به سیر در صمدیت و حتی قرب به حریم ذات الهی می‌رساند. بالاترین دستاورد این مسیر، فنای فی‌الله و بقای بالله است.

رفع جهل، حصول علم لدنی، علم به غیب، تجلیات جامع، و القائات نوری از آثار علمی این رابطه است. عاشق در این مسیر از خود غافل می‌شود و به حق نظر می‌کند، و عبادت برای او لذت‌بخش و ذوقی می‌گردد. در نتیجه، دینداری در این سطح «چشیدنی» است، نه صرفاً دانستنی.

در نهایت، منشأ همهٔ محبت‌ها حب ذاتی خداوند معرفی می‌شود. خداوند به ذات کامل خویش محبت دارد و چون کمالات خود را در مخلوقات مشاهده می‌کند، به آن‌ها نیز محبت می‌ورزد. عالم بر پایهٔ حب آفریده شده است («کنتُ کنزاً مخفیاً فأحببت…») و با محبت تدبیر و اداره می‌شود. پیامبر اکرم(ص) به‌عنوان «حبیب‌الله» اوج تجلی این حقیقت است. بر این اساس، کامل‌ترین، زیباترین و حقیقی‌ترین رابطهٔ خالق و مخلوق، رابطهٔ حُبّی است و محبت الهی نعمتی است که باید از خداوند طلب شود.

آغاز محتوا:

  •  تبیین اجمالی موضوع بحث: رابطهٔ حُبّی با حضرت حق:

محتوایی که مطرح می‌شود مرتبط با ویژگی‌های رابطهٔ حُبّی با حضرت حق است؛ اینکه این رابطهٔ حُبّی با خداوند متعال چه نوع ارتباطی است و آثار و نتایج این رابطهٔ محبت‌آمیز با محبوب در روح و جان انسان چگونه ظهور پیدا می‌کند. در واقع این محتوا دارای دو بخش اساسی است:  نخست، ماهیت و حقیقت رابطهٔ حُبّی با حق تعالی، و دوم، آثار این رابطهٔ حُبّی در باطن و روح انسان.

  • معیار قرآنی محبت الهی و نقش اطاعت:

قرآن کریم در بیان حقیقت محبت می‌فرماید:  «اِن کُنتُم تُحِبّونَ الله فَاتَّبِعونی یُحبِبکُمُ الله»؛ اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خداوند نیز شما را دوست بدارد. بر اساس این آیهٔ شریفه، اطاعت، نشانه و معیار محبت است. یعنی رابطهٔ حُبّی زمانی معنادار و واقعی می‌شود که در ساحت اطاعت، تبعیت و پیروی ظهور پیدا کند. از همین‌جا روشن می‌شود که محبت ادعایی، بدون اطاعت، حقیقت ندارد. در روایات نیز آمده است:  «هَلِ الدینُ اِلّا الحُبّ»؛  تمامیت دین، حقیقت دین و جامعیت دین در محبت خلاصه می‌شود؛ محبت به حق.

  • نگاه حُبّی؛ مؤثرترین نگاه تربیتی:

خداوند متعال از منظر محبت به بندگان نظر می‌کند. عالی‌ترین نگاه در تربیت انسان، نگاه حُبّی است. هرچند انسان با خداوند رابطهٔ خالق و مخلوق دارد، رابطهٔ علیت و معلولیت برقرار است، و نسبت فاعل و فعل نیز صحیح است، اما مؤثرترین، عمیق‌ترین و سازنده‌ترین رابطه‌ای که می‌تواند سبب تعالی و رشد حقیقی انسان شود، رابطهٔ حُبّی است. این نگاه، نگاهی است که با محبت آمیخته است و از درون جان انسان را متحول می‌سازد. از این رو، رابطهٔ حُبّی مفیدترین و اثرگذارترین نوع ارتباط انسان با خداوند متعال به شمار می‌آید.

  • محسوس و ملموس بودن رابطهٔ محبت با خداوند:

رابطهٔ حُبّی، ملموس‌ترین، محسوس‌ترین و نزدیک‌ترین نوع ارتباط با حق تعالی است. این رابطه، نزدیک‌ترین نحوهٔ اتصال انسان با خداوند به شمار می‌آید و از جمله رابطه‌هایی است که آثار آن به‌صورت عینی و وجودی در انسان قابل مشاهده است.

این رابطه، اعتباری یا وهمی نیست، بلکه اصالت دارد و واقعی است. محبوب، وجود حقیقی دارد و محب نیز هرچند وجود او وابسته و فقیر است، اما حقیقت وجودی دارد. از این جهت، محبت، امری واقعی و هستی‌بخش است.

  • تصرف محبوب در قلب محب:

محبوب، یعنی خداوند متعال، در قلب محب تصرف می‌کند. رابطهٔ حُبّی تصرف در خیال یا ذهن نیست، بلکه تصرف در قلب است. خداوند با اسم «مُحِبّ» در قلب بندهٔ محب اثر می‌گذارد. هرچند با اسم «علیم» در عقل انسان تصرف می‌کند و با اسم «مُصَوِّر» در خیال انسان، اما اسم محب، مستقیماً قلب انسان را نشانه می‌گیرد. قلب، عالی‌ترین شأن انسانی و بالاترین مرتبهٔ وجودی انسان به شمار می‌آید؛ تمام هویت ملکوتی انسان در قلب اوست. قلب، حقیقت ملکوتی انسان است و نقطهٔ ارتباط بی‌واسطهٔ او با خداوند متعال محسوب می‌شود.

  • بی‌واسطه‌ترین رابطهٔ خالق و مخلوق:

رابطهٔ حُبّی، بی‌واسطه‌ترین نوع رابطهٔ انسان با خداوند است. در این ارتباط، انسان نیازمند هیچ واسطهٔ بیرونی نیست. اولیای الهی نیز در تربیت شاگردان خود از همین مسیر استفاده می‌کنند؛ آنان با شاگردانشان رابطهٔ حُبّی برقرار می‌سازند و از این طریق، نور القا می‌کنند. رابطه با امیرالمؤمنین (ع) نیز رابطه‌ای نوری و محبت‌آمیز است. رابطهٔ حُبّی، رابطه‌ای سرشار از نور است که در جان انسان اثر می‌گذارد.

  • ویژگی‌های بنیادین رابطهٔ حُبّی با حق تعالی:

از جمله ویژگی‌های اساسی این رابطه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: 

رابطهٔ حُبّی مؤثرترین و مفیدترین رابطه است؛ 

محسوس‌ترین و ملموس‌ترین نوع ارتباط است؛ 

نزدیک ‌ترین راه وصول به حق تعالی است؛ 

دارای اصالت و واقعیت وجودی است؛  و در نهایت، در دسترس‌ترین رابطه با خداوند به شمار می‌آید. انسان هر زمان که اراده کند، می‌تواند با خداوند مناجات کند، ذکر بگوید، عبادت نماید و وارد این رابطه شود. از این جهت، رابطهٔ حُبّی همواره در دسترس است و انسان برای ورود به آن نیازمند شرایط پیچیده و واسطه‌های خاص نیست.

  • حضور بی‌واسطهٔ حق در قلب انسان:

این رابطه، سهل‌الوصول‌ترین نوع ارتباط است، زیرا خداوند در قلب انسان حضور دارد. حق تعالی همه‌جا حضور دارد و در قلب انسان به تمام معنا حاضر است. آیات متعدد قرآن کریم به این حقیقت اشاره دارند: «وَاعلَموا اَنَّ اللهَ یَحولُ بَینَ المَرءِ و قَلبِهِ» 

«هُوَ مَعَکُم اَینَما کُنتُم» 

«نَحنُ اَقرَبُ اِلَیهِ مِن حَبلِ الوَرید» 

«اِنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعوَهَ الدّاع»

این آیات، همگی گواه بر حضور بی‌واسطهٔ خداوند در قلب انسان هستند. بر این اساس، رابطهٔ حُبّی بر پایهٔ این حضور بی‌واسطه شکل می‌گیرد و استوار می‌شود.

  •  ایجاد وحدت و اتحاد بر اثر رابطهٔ حُبّی:

آثار این رابطهٔ حُبّی چیست؟ نخستین اثر رابطهٔ حُبّی آن است که بر اساس این نوع ارتباط میان عاشق و معشوق، وحدت و اتحاد پدید می‌آید. میان محب و محبوب نوعی یگانگی تحقق پیدا می‌کند. در این رابطه، اراده‌ها یکی می‌شود؛ یعنی ارادهٔ عبد در ارادهٔ حق فانی می‌گردد و هستی عبد در هستی حق فانی می‌شود. این وحدت و اتحاد از ویژگی‌های اساسی رابطهٔ محبت‌آمیز با خداوند است.

  •  تحمل ‌پذیر شدن سختی‌ها در مسیر وصول به حق:

دومین اثر رابطهٔ حُبّی آن است که انسان بر اساس این رابطه، تمام سختی‌هایی را که در مسیر رسیدن به حق وجود دارد، تحمل می‌کند. در رابطهٔ حُبّی، دشواری‌ها قابل تحمل می‌شوند، در حالی که در رابطهٔ صرفاً تکلیفی چنین نیست. انسان به ‌واسطهٔ محبت، همهٔ سختی‌ها را به جان می‌خرد تا به محبوب برسد و این تحمل، برخاسته از عشق است، نه اجبار.

  •  دفع ظلمت، حجاب و تعلقات در پرتو رابطهٔ نوری:

سومین اثر رابطهٔ حُبّی، دفع ظلمت است. رابطهٔ حُبّی، رابطه‌ای نوری است و به ‌واسطهٔ این نور، تیرگی‌ها، تعلقات و حجاب‌ها از قلب انسان زدوده می‌شود. خداوند بر اساس محبت خود به محب، تمام ظلمت‌ها و کدورت‌ها را از قلب او پاک می‌کند. از همین روست که گفته شد: «هَلِ الدینُ اِلّا الحُبّ»، یعنی تمامیت دین، محبت است. تمام احکام دین برای ایجاد محبت الهی تشریع شده‌اند. به بیان دیگر، جهت‌گیری همهٔ احکام الهی، ایجاد حب الهی در قلب انسان است. انسان با اطاعت از حق، محبت حق را در قلب خود ایجاد می‌کند و با عبادت، این محبت ظهور و نمود پیدا می‌کند. از این‌رو، زیادت و کمال دینداری باید در رابطهٔ حُبّی چشیده شود، زیرا این رابطه، ذوقی و چشیدنی است.

  • سیر در اسماء الهی و صمدیت الهی:

سومین اثر مهم دیگر رابطهٔ حُبّی آن است که سیر در اسماء الهی و سیر در صمدیت الهی را به همراه می‌آورد. خداوند، محبّ خود را در صمدیت خویش سیر می‌دهد؛ یعنی در عالی‌ترین اسماء الهی. رابطهٔ حُبّی، سیر در غنای الهی و صمدیت حق را محقق می‌سازد، در حالی که سایر روابط، نهایتاً سیر در ملکوت، جبروت یا اعیان ثابته را به همراه دارند. در رابطهٔ حُبّی، سیر در ذات و غنای الهی رخ می‌دهد. هنگامی که محبوب، محب را دوست بدارد، او را به حریم ذات خویش راه می‌دهد.

  •  فناء و بقاء در حق به‌عنوان بالاترین دستاورد معنوی:

چهارمین اثر رابطهٔ حُبّی آن است که فناء در حق و بقاء در حق تحقق پیدا می‌کند. بالاترین دستاورد معنوی انسان، فناء در حق و پس از آن بقاء در حق است. نوع رابطه با خداوند تعیین‌کنندهٔ نوع دستاوردهای معنوی انسان است و عالی‌ترین این دستاوردها، مختص رابطهٔ حُبّی است.

  •  رفع جهل، افاضهٔ علم لدنّی و تجلیات جمعی:

پنجمین اثر رابطهٔ حُبّی، رفع جهل است. این رابطه، علاوه بر پاک‌سازی ظلمت‌ها و گناهان، جهل را از قلب انسان می‌زداید و انسان را از علم خاص بهره‌مند می‌سازد. علم لدنّی، علم به غیب و علم به ذات، همگی از آثار رابطهٔ حُبّی هستند. القائات غیبی و تجلیات جمعی در این رابطه رخ می‌دهد. قوی‌ترین نوع ارتباط انسان با حق، رابطهٔ حُبّی است؛ همان رابطه‌ای که در آن «اُوتیتُ جوامعَ الکَلِم» و «اُوتیتُ جوامعَ العِلم» تحقق می‌یابد و تعلیم اسماء به آدم، در این ساحت معنا پیدا می‌کند. از این جهت، رابطهٔ حُبّی، سهل‌الوصول‌ترین، بی‌واسطه‌ترین، نزدیک‌ترین، محسوس‌ترین و مؤثرترین رابطهٔ وجودی انسان با خداوند است.

  •  فراموشی خویشتن و شهود عشق:

از دیگر آثار رابطهٔ حُبّی آن است که محب از خود غافل می‌شود و به حق توجه می‌کند. در این حالت، انسان خود را فراموش می‌کند و فانی در معشوق می‌شود. عبادت اگر بر اساس رابطهٔ حُبّی باشد، سختی‌های آن برداشته می‌شود، در حالی که عبادت بر پایهٔ تکلیف، اغلب با دشواری همراه است.

لذت دینداری تنها در رابطهٔ حُبّی چشیده می‌شود و عشق به حق تنها در این رابطه معنا پیدا می‌کند. محبت حُبّی بر اساس اطاعت شکل می‌گیرد، همان‌گونه که آیهٔ شریفه می‌فرماید: «اِن کُنتُم تُحِبّونَ الله فَاتَّبِعونی».

  •  تفاوت رابطهٔ حُبّی با سایر روابط با حق:

رابطهٔ علمی با حق، سیر در اسم «علیم» است و رابطهٔ رزقی، سیر در اسم «رازق»؛ اما رابطهٔ حُبّی، سیر در صمدیت، غنای الهی و حتی سیر در ذات الهی است. تنها با رابطهٔ حُبّی می‌توان سختی‌های سیر و سلوک را تحمل کرد. در این رابطه، انسان به‌طور کامل به فقر ذاتی خویش توجه پیدا می‌کند. انسان خود را سراسر نقص می‌یابد و خداوند را سراسر کمال و نور. بر اساس این درک فقر ذاتی و درک عظمت الهی، محبت به حق شکل می‌گیرد. «اِذَا تَمَّ الفَقرُ فَهُوَ الله»؛ وقتی فقر انسان به کمال برسد، الوهیت و ربوبیت برای او تجلی می‌کند. این حقیقت، در رابطهٔ حُبّی تحقق می‌یابد.

  •  شهود اسماء ذاتی و دریافت علوم خاص:

تنها با محبت می‌توان به عظمت، شکوه و هیبت الهی توجه یافت و تنها با رابطهٔ حُبّی است که علوم ذاتی حق و اسماء ذاتی الهی شهود می‌شوند. محبت به عالم نیز تنها از مسیر محبت به حق، مؤثر و صحیح خواهد بود. رابطهٔ حُبّی، رابطه‌ای قلبی با خداوند است. هنگامی که محبوب، صفا، اخلاص، صداقت، مجاهدت و همت عاشق را مشاهده کند، تمامیت خویش را بر او جلوه‌گر می‌سازد و او را از سری‌ترین اسرار خود آگاه می‌کند.

  •  جذبهٔ عشق و قرار گرفتن در معرض نفحات الهی:

عشق، جذبه می‌آورد و انسان را در معرض نفحات الهی قرار می‌دهد. تنها با محبت به خداوند می‌توان در معرض این نفحات واقع شد؛ همان‌گونه که فرموده شده است: «اِنَّ لِرَبِّکُم فی اَیّامِ دَهرِکُم نَفَحاتٍ فَتَعَرَّضوا لَها». این تعرّض به نفحات، فقط از مسیر حب امکان‌پذیر است.

  •  حب ذاتی خداوند و منشأ آفرینش عالم:

حب خداوند به ذات خویش، منشأ حب او به مخلوقات است. خداوند به ذات خود محبت دارد، زیرا کمال مطلق است، و به مخلوقات نیز محبت می‌ورزد، چون کمالاتش در آینهٔ مخلوقات متجلی است. مخلوق، آینهٔ خالق است و از ذات، اسماء و افعال الهی گزارش می‌دهد. حب خداوند به مخلوق، در حقیقت حب به کمالات خویش و حب به ذات خویش است. خداوند عاشق‌ترین حقیقت هستی است و حب مطلق به ذات و عالم دارد. بر اساس همین حب ذاتی، عالم را انشاء و خلق کرد.

  • محبت، اساس رحمت، هدایت و نعمت:

عالم با محبت آفریده شده، با محبت تدبیر می‌شود و با محبت تسخیر و اداره می‌گردد. رحمت الهی نیز بر اساس همین حب ذاتی نازل می‌شود. پیامبر اکرم (ص) «رحمهً للعالمین» است و حبیب‌الله نامیده می‌شود. زیباترین وصف برای ایشان، «حبیب» بودن است. محبت پیامبر به نماز، به خانواده و به زندگی، برخاسته از معرفت ذاتی است که به محبت ذاتی منجر شده است. همهٔ روابط وجودی و ایجادی، ذیل رابطهٔ حُبّی شکل می‌گیرد.

  •  حب فطری انسان به کمال و پیوند آن با ربوبیت:

تمام افعال، ادراکات، حرکات و ملکات انسان نیز بر اساس حب شکل می‌گیرد. انسان ذاتاً از نقص گریزان است و به کمال محبت دارد؛ مانند علم، قدرت و جمال. از این ‌رو، انسان کامل‌کنندهٔ خویش را دوست می‌دارد و کامل‌کنندهٔ حقیقی انسان، رب است. از آن‌جا که خداوند ربوبیت دارد و رفع نقص از انسان می‌کند، محبوب انسان است. «الحمدلله رب‌العالمین» یعنی ستایش خداوند بر اساس محبت به ربوبیت او. حمد، ستایش مبتنی بر عشق و حب است.

  •  جمال اسماء الهی و جایگاه اسم «محب»:

اسماء الله، کمالات و جمالات معنوی خداوند هستند. حق تعالی زیبایی مطلق است و روابط الهی با عالم، بر اساس تجلی اسماء تحقق می‌یابد. خداوند با اسم «محب» حب خود را در تمام مظاهر و مخلوقات القا می‌کند، همان‌گونه که با اسم «رحیم» رحمت عام و خاص و با اسم «علیم» معرفت را افاضه می‌فرماید. محبت الهی، رحمت خاص خداوند است که شدت آن در برخی بندگان ظهور می‌یابد. محبت الهی حتی مورد طلب و درخواست خداوند قرار گرفته است. بر این اساس، زیباترین، کامل‌ترین و عالی‌ترین رابطهٔ خالق و مخلوق، رابطهٔ حُبّی است.