خلاصه محتوا:
انسان به طور ذاتی خواهان فهم حقیقت اشیاء و رسیدن به واقعیت آنهاست. در ادامه بر اساس حکمت متعالیه ملاصدرا ، تمایز میان «وجود» و «ماهیت» توضیح داده می شود. وجودِ اشیاء به جعل بسیط و بیواسطه از سوی خداوند تحقق یافته است، اما ماهیت به جعل مرکب و به واسطه وجود پدید میآید؛ یعنی اگر وجود نباشد، ماهیت نیز تحقق ندارد.
سه گونه معنا برای «وجود» معرفی میشود:
1) وجود اثباتی یا انتزاعی در ذهن که از وجود خارجی گرفته میشود.
2) وجود خارجی (ثبوتی) که منشأ اثر است.
3) معنای مصدری وجود به معنای «بودن».
در نگاه صدرایی، وجود دارای شدت و ضعف و مراتب است و وجود مطلق، همان وجود حق است. هرچه تعلقات وجودی انسان کمتر شود، قدرت تعقل و درک حقایق بیشتر میشود. موجودات برای تحقق باید تمام موانع عدم را طرد کنند؛ این همان اصل «الشیء ما لم یجب لم یوجد» است.
خداوند دارای صمدیت مطلق است و مخلوقات مظاهر صمدیت او هستند، اما به نحو محدود و وابسته. وجود اشیاء عین ربط و تعلق به حق است؛ این رابطه «اضافه اشراقی» نام دارد، یعنی هستی اشیاء پرتوی از وجود حق است. بنابر این، ماهیات با واسطه وجودشان به حق مرتبط میشوند، اما وجود اشیاء بیواسطه به خداوند قائم است.
وجود خارجی منشأ آثار است و آثار نه از ماهیت و نه از مفهوم ذهنی صادر میشوند. علم و معارف نیز از عالم غیب افاضه میشود و خداوند قیّوم همه اشیاء است. موجودات مجرد امکان استعدادی ندارند و بنابراین حرکت و استکمال ندارند؛ تنها در مادیات امکان استعدادی وجود دارد.
جعل بسیط مربوط به آفرینش اصل وجود است، و جعل مرکب مربوط به تعیین خصوصیات ماهوی همچون سفیدی یا شکلمندی. عالم کلّاً تجلی و اشراق هستی حق است و در اضافه اشراقی دو وجود جدا از هم نیست؛ موجودات امتداد وجود حقاند، همانگونه که بدن امتداد وجودی نفس است. رابطه عالم و حق اتحاد است، نه ترکیب ضمیمی یا انفصالی.
در ادامه، موضوع اتحاد نفس و بدن مطرح میشود: این اتحاد، اتحادی وجودی است نه ماهوی و نه الحاقی. نفس در بدن حضور سریانی دارد، اما علم نفس نسبت به بدن علم اجمالی و کلی است، نه علم تفصیلی به تمام جزئیات؛ از این رو ما حضور نفس را به صورت محسوس در بدن تجربه نمیکنیم.
آغاز محتوا:
- تبیین ابتدایی مسئله وجود و ماهیت:
انسان ذاتاً میخواهد حقیقت اشیاء را بفهمد، اسرار آنها را بشناسد و به واقعیت آنها برسد. این میل، امری ذاتی در وجود انسان است. «شیئیتِ شیء» همان صورت شیء است؛ صورت شیء همان فعلیت آن و نحوه وجود آن است. بنابراین، شیئیتِ هر چیز همان مرتبه وجودی آن و جنبه فعلیت آن است.
- جعل بسیط و جعل مرکب:
خداوند وجود اشیاء را بیواسطه ایجاد کرده است که این «جعل بسیط» نام دارد. اما ماهیتها را به واسطه وجود پدید آورده است و این «جعل مرکب» است. اگر وجود آفریده نمیشد، ماهیت نیز پیدا نمیشد. پس ماهیت بهواسطه وجود آفریده میشود، اما وجود بیواسطه تحقق مییابد.
- اقسام سه گانه وجود:
سه نوع مفهوم درباره وجود بیان میشود:
1. وجود اثباتی یا انتزاعی که در ذهن است و بر اساس وجود خارجی انتزاع میشود. این مفهوم، معنای وجود در ذهن است و پس از دریافت حقیقت خارجی در ذهن حاصل میشود.
2. وجود ثبوتی که همان وجودات خارجیاند و در خارج تحقق دارند.
3. معنای مصدری وجود به معنای صرف «بودن» و حقیقت هستی.
- شدت و ضعف وجود در حکمت متعالیه:
در دیدگاه صدرالمتألهین، وجود دارای شدت و ضعف، قوت و ضعف، و مراتب مختلف است. اطلاق وجود، همان وجود حق است و مراتب وجود نازله و دارای درجات تدریجی هستند. هرچه تعلقات وجودی انسان کمتر شود، قوه تعقل او بیشتر میشود و بهتر میتواند حقیقت اشیاء را ادراک کند. هر چه وجود شدیدتر شود و جنبههای امکانی کاهش یابد مانند عقول کلی و مجردات ادراک اسماء الهی، اعم از اسماء جلال و جمال، آسانتر خواهد شد.
- قاعده «الشیء ما لم یجب لم یوجد»:
ایجاد هر شیء نیازمند آن است که تمام جنبههای عدم از آن طرد شود. یعنی تا ضرورت تحقق پیدا نکند و علت آن تام نشود، ایجاد نمیشود. هنگامی که موانع رفع میشود و قابلیت وجودی شکل میگیرد، تحقق ضرورت مییابد. این همان قاعده «الشیء ما لَم یَجب لَم یوجَد» است.
- صمدیت حق و رابطه وجود اشیاء با حق:
خداوند دارای صمدیت مطلق است و مخلوقات مظاهر صمدیت الهیاند. صمدیت حقیقی تنها در خداوند است و او نامتناهی بالذات است. موجودات متناهیاند و وجود آنها به حق مرتبط است. همه اشیاء وجوداً به خداوند ربط دارند و همه به نامتناهی ختم میشوند. این ربط وجودی موجب میشود که اشیاء از حق فیض بگیرند. وجود اشیاء، عین تعلق و ربط به حق است و این همان «اضافه اشراقی» است؛ یعنی هستی اشیاء پرتوی از حق است.
- امکان فقری و رابطه ماهیت با وجود:
وجود اشیاء قوامش به حق است و امکان آنها «امکان فقری» است. ماهیات از طریق نسبت با وجود خود با حق ارتباط پیدا میکنند، پس ماهیات با واسطه به حق متصلاند. ماهیت هر شیء از طریق وجود همان شیء با حق ارتباط دارد. بنابراین، وجود واسطه تحقق ماهیت است. وجود مجعول بالذات و ماهیت مجعول بالعرض است. اراده الهی به تحقق وجود تعلق میگیرد و ماهیت از طریق وجود پدید میآید.
- تفکیک وجود ثبوتی و وجود انتزاعی:
وجود حقیقی همان وجود ثبوتی و خارجی است که منشأ آثار است، نه وجود انتزاعی ذهنی. وجود ذهنی مبتنی بر وجود خارجی است و باید متن خارجی باشد تا مفهوم ذهنی از آن انتزاع شود. آثار از وجود خارجی صادر میشود، نه از عدم، نه از مفهوم ذهنی و نه از ماهیت. علم نیز از عالم غیب افاضه میشود و خداوند قیّومِ عالم است.
- تفاوت مادیات و مجردات:
موجودات مجرد امکان استعدادی ندارند، یعنی قوه، استعداد، حرکت و زمان در آنها وجود ندارد و بنابراین استکمال ندارند. مادیات هم امکان ذاتی دارند و هم امکان استعدادی، اما مجردات تنها امکان ذاتی دارند.
- انتزاع مفهوم وجود و جعلهای الهی:
مفهوم وجود از وجود خارجی انتزاع میشود، نه از ماهیت. انسانیت را از انسان خارجی دریافت میکنیم، اما از خود ماهیت نمیتوان مفهوم وجود را انتزاع کرد. خداوند وجود اشیاء را با یک اراده و جعل بسیط ایجاد کرده است، اما ماهیات را با جعل مرکب پدید آورده است. برای مثال، ایجاد اصل جسم جعل بسیط است، ولی سفید (اَبیَض) قرار دادن آن جعل مرکب است.
- اضافه اشراقی و نسبت عالم با حق:
عالم تجلی هستی حق است و در اضافه اشراقی دو وجود نیست؛ عالم امتداد وجود حق است، همانگونه که قوا امتداد وجودی نفس هستند. در اضافه اشراقی تغایر و مباینت نیست؛ اشیاء عین تعلق و ربط به حقاند. رابطه حق و عالم اتحاد است، نه ترکیب ضمیمی. عالم همچون بدن برای نفس، امتداد وجودی حق است.
- احکام وجود و احکام ماهیت:
احکام وجود و وحدت بر مجردات غلبه دارد، اما احکام ماهیات و کثرت بر مادیات غالب است. تمام موجودات از جماد تا عقل امکان ذاتی دارند، اما تنها مادیات امکان استعدادی دارند. آثار از وجود خارجی صادر میشود، نه از مفهوم و نه از ماهیت.
- اتحاد عالم با حق و اتحاد نفس و بدن:
رابطه حق و عالم اتحاد وجودی است. عالم و حق ترکیب ضمیمی ندارند؛ همانگونه که نفس و بدن اتحاد وجودی دارند و بدن مرتبه نازله نفس است، عالم نیز مرتبه نازله و امتداد وجودی حق است. خداوند نسبت به عالم «مَعیَت قیّومی» و «مَعیت سریانی» دارد.
- کیفیت حضور نفس در بدن:
نفس حضور سریانی در بدن دارد. دو دیدگاه بیان میشود:
1. نفس احاطه کلی و اجمالی بر بدن دارد.
2. نفس احاطه جزئی و تفصیلی دارد.
که در این جا دیدگاه دوم رد میشود، زیرا نفس علم تفصیلی به تک تک اجزاء بدن ندارد. بنابراین، احاطه نفس بر بدن احاطه کلی است، و به همین دلیل حضور نفس در بدن محسوس و قابل حسّ ظاهری نیست.