آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

حکمت‌ها و عبرت‌های حوادث انبیاء

خلاصه محتوا:

این محتوا به تبیین حکمت‌ها و عبرت‌های نهفته در حوادث زندگی انبیای الهی می‌پردازد و تصریح می‌کند که داستان‌های انبیاء صرفاً گزارش تاریخی یا بیان زندگی اشخاص نیست، بلکه بیان حقیقت نوع انسان و ظرفیت‌های وجودی او است. وقایعی که برای انبیاء رخ داده، در اصل برای انسان به عنوان «نوع» اتفاق می‌افتد و هر انسان همان استعدادها، قابلیت‌ها و مراتب وجودی را در خود داراست.

نخستین نکته‌ی اساسی این است که مقامات انبیاء و اولیاء، مقامات نوع انسانی است؛ اگر حضرت موسی یا حضرت خضر دارای مقامات خاص الهی هستند، این بدان معناست که نوع انسان ظرفیت چنین مراتبی را دارد. خداوند در نقل داستان‌های انبیاء درصدد آگاه ساختن انسان از استعدادهای نهفته‌ی وجودی خویش است. نکته دوم، شناخت اعمال، ملکات اخلاقی، صفات نفسانی و سبک زندگی انبیاء است؛ یعنی این‌که آنان با چه ویژگی‌های اخلاقی، چه نوع عبادت، چه نوع صبر، استقامت، توکل و عمل صالحی به آن مقامات توحیدی دست یافته‌اند. این بخش ناظر به «سلوک عملی» و راه رسیدن به حقیقت است. نکته سوم، روش مواجهه‌ی انبیاء و معصومان با حوادث زمانه‌ی خود است. آنان در برابر مشکلات، استبداد، ظلم و فتنه‌ها، شیوه‌هایی متناسب با نوع حادثه به کار می‌بردند. شناخت این روش‌ها، به انسان کمک می‌کند تا در مشکلات مشابه زندگی شخصی و اجتماعی، همان الگوهای الهی را به کار گیرد. چهارمین محور مهم، نقش آیات قرآن و اسماء الهی در حوادث انبیاء است. در هر حادثه‌ای، خداوند با ذکر اسماء خاصی از اسماء خود، در حقیقت «کدها و دستورالعمل‌ها»ی خروج از آن بحران را ارائه می‌دهد. تناسب اسماء الهی آمده در آیات با نوع حادثه، کلید فهم عمق آن رویداد و نحوه‌ی مواجهه با آن است؛ مانند ذکر حضرت یونس که رمز نجات او از بحران به شمار می‌آید. حوادث تاریخی تجلی حقایق درونی انسان‌اند. در هر انسانی هم فرعون، ابوجهل، ابولهب و شمر وجود دارد و هم موسی، ابراهیم، محمد، یوسف و خضر. ظهور بیرونی حوادث، بازتابی از باطن انسان و مراتب وجودی اوست. مرتبه الهی انسان در قالب انبیاء و اولیاء ظهور می‌کند و نفس اماره‌ی او در قالب طاغوت‌ها و ظالمان. انسان به دلیل همین دو استعداد متقابل، قابلیت عروج تا مقام خلافت الهی و نیز سقوط به ظلم و فساد را داراست. این ویژگی مختص انسان است و در موجودات دیگر وجود ندارد.

در ادامه، به اصول روابط اجتماعی انبیاء و معصومان پرداخته می‌شود؛ اصولی مانند رعایت حقوق انسان‌ها، ادب توحیدی، تکریم خلق، مدارا، حسن خلق، محبت، صبر، استقامت و انس با مردم. ریشه‌ی همه‌ی این صفات، توکل و توسل به خداوند است. انبیاء نگاه منفعت‌محور نداشتند و هدفشان هدایت و بروز آثار توحید در جامعه بود. نکته‌ی اساسی دیگر، روش‌شناسی مبارزه توحیدی است. هر پیامبر با توجه به شناخت دقیق از منطق، بینش و نوع تفکر دشمن، روش خاصی را اتخاذ می‌کرد. هر فکر و منطقی، ابزار و شیوه‌ی مبارزه‌ی متناسب با خود را می‌طلبد. در داستان حضرت یونس، به سنت الهی نجات قطعی مؤمنان اشاره می‌شود و در عین حال، هشدار داده می‌شود که حتی پیامبر الهی نیز اگر لحظه‌ای از وظیفه‌ی الهی و هدایت امت غفلت کند، گرفتار سختی می‌شود؛ که این معنای «حسنات الابرار سیئات المقربین» است. داستان حضرت خضر و موسی، بر لزوم تبعیت محض در سلوک الهی تأکید دارد و اینکه حتی ولیّ خدا باید از ولی بالاتر پیروی کند؛ این اطاعت از نور الهی، یک سنت قطعی در نظام هدایت است.

در نهایت، تأکید می‌شود که خداوند در هر حادثه‌ی تاریخی، قصد دارد یکی از سنت‌های الهی را آشکار سازد. حادثه‌ی ابراهیم و نمرود، سنت هدایت‌ناپذیری نفس‌پرستان را نشان می‌دهد و اینکه تا انسان نفس اماره را رها نکند، هدایت‌پذیر نمی‌شود. در مقابل، صبر، استقامت و همت انبیاء، راه تحقق توحید در عالم است و انسان باید در مسیر الهی، هرگز مأیوس از رحمت خداوند نشود.

آغاز محتوا:

  •  حکمت‌ها و عبرت‌ها در حوادث انبیاء:

محتوا در ارتباط با حکمت‌ها و عبرت‌ها در داستان‌ها و حوادث مربوط به انبیاء الهی و نیز احادیث آنان است. حوادثی که برای انبیاء در طول تاریخ بشر رخ داده است، صرفاً گزارش‌های تاریخی نیستند، بلکه حامل نکته‌ها، حکمت‌ها و عبرت‌هایی هستند که شناخت آن‌ها در زندگی انسان موجب می‌شود انسان بتواند مواجهه‌ای صحیح با حوادث زندگی خود داشته باشد و بداند چگونه باید با آن‌ها برخورد کند. قرآن کریم هنگامی که از انبیاء سخن می‌گوید، در حقیقت از یک فرد یا شخص خاص سخن نمی‌گوید، بلکه سخن از «نوع انسان» است. خداوند از طریق بیان سرگذشت انبیاء، حقیقت نوع انسانی را بازگو می‌کند؛ زیرا آنچه برای انبیاء اتفاق افتاده، برای نوع انسان نیز قابلیت وقوع دارد.

  •  مقامات انبیاء و استعدادهای وجودی نوع انسان:

مقاماتی که در داستان‌های انبیاء بیان می‌شود، در واقع مقامات وجودی هستند که حکایت از استعدادهای ذاتی نوع انسان دارند. هنگامی که گفته می‌شود حضرت موسی علیه‌السلام دارای این معجزات و مقامات است، به این معناست که نوع انسان چنین ظرفیتی دارد. هنگامی که حضرت خضر نبی علیه‌السلام به مقاماتی دست یافته است، این نشان‌دهندهٔ آن است که نوع انسان نیز استعداد و قابلیت دست‌یابی به چنین مقامات وجودی را داراست. در داستان‌های انبیاء، ما با مقامات وجودی آنان آشنا می‌شویم تا استعدادهای نوع انسانی خود را بشناسیم. خداوند از طریق این داستان‌ها می‌خواهد استعداد نهفته در وجود هر انسان را متذکر شود.

  • نقش اعمال، خلقیات و ملکات در رسیدن به مقامات:

چه اعمالی، چه صفاتی و چه ملکاتی موجب شد که پیامبر یا امامی به آن مقامات و حقایق نائل شود. شناخت این مسئله بسیار اهمیت دارد. باید دانست این نبی یا امام، چه شاخص‌های وجودی، چه خلقیات، چه ملکات اخلاقی و چه اعمال نیک و خیرخواهانه‌ای داشت که به واسطهٔ آن‌ها به رتبه‌ها، درجات و مقامات بالای توحیدی دست یافت. شناخت این امور برای انسان بسیار حیاتی است، زیرا راه رسیدن به آن مقامات را روشن می‌کند و نشان می‌دهد که این مراتب، خارج از دسترس بشر نیست، بلکه از مسیر اصلاح صفات، ملکات و اعمال به دست می‌آید.

  • شیوهٔ مواجههٔ معصومان با حوادث زمانه:

معصومان (ع) در مواجهه با حوادث زمانهٔ خود از چه شیوه‌ها و روش‌هایی استفاده می‌کردند. شناخت این شیوه‌ها و روش‌ها به انسان کمک می‌کند تا در مواجهه با مشکلات مشابهی که در زندگی شخصی‌اش رخ می‌دهد، همان روش‌ها را به کار گیرد. مشکلات زمانهٔ هر یک از ما، بر اساس نوع حادثه، به شیوه‌ای خاص نیازمند مواجهه است و این شیوه‌ها را باید از معصومان آموخت. از دل حوادثی که برای آنان رخ داده است، روش‌شناسی برخورد با مشکلات استخراج می‌شود. این روش‌شناسی از مهم‌ترین نکات در فهم داستان‌های انبیاء و معصومان است.

  •  نقش آیات و اسماء الهی در حوادث انبیاء:

نکتهٔ بعد، توجه به آیاتی است که در ارتباط با این حوادث در قرآن کریم ذکر شده است. خداوند در قالب این آیات، کدها و دستورالعمل‌هایی برای خروج از آن حادثه یا نحوهٔ مواجهه با آن بیان می‌کند. در این آیات، اسماء خاصی از اسماء الهی ذکر می‌شود که هر یک متناسب با نوع حادثه است. این اسماء، در حقیقت دستورالعمل‌هایی هستند که متناسب با آن حادثه نازل شده‌اند. انسان با توجه به نوع اسمای الهی که در آیات یک حادثه ذکر شده است، به عمق مشکل، حقیقت حادثه و شیوهٔ صحیح برخورد با آن پی می‌برد.

  •  نمونه‌هایی از تطبیق اسماء الهی با حوادث:

برای مثال، در داستان حضرت خضر و حضرت موسی علیهماالسلام یا در داستان حضرت یونس علیه‌السلام، ذکری که از حضرت یونس نقل می‌شود، نشان‌دهندهٔ این حقیقت است که برای خروج از آن مشکل، باید به حق نظر کرد؛ یعنی باید به همان دستورالعمل و کدی که حقیقت الهی ارسال کرده است، توجه کرد. از همین جهت است که هر حادثه‌ را باید با اسم متناسب با آن حادثه مورد بررسی قرار داد. در این حوادث، بینش انبیاء، منطق آنان، شیوهٔ زندگی‌شان، خلقیات، ملکات اخلاقی و حالات روحی آنان برای انسان آشکار می‌شود.

  • حقیقت حوادث: میدان فعلیت یافتن معرفت نبی:

متن حوادثی که برای انبیاء رخ می‌دهد، در حقیقت میدان به‌کارگیری معرفت نبی است. پیامبر یا ولی الهی در بطن حادثه، معرفت، شیوهٔ مبارزه، ملکات اخلاقی و فضائل وجودی خود را به فعلیت می‌رساند. برای مثال، در حوادثی مانند داستان موسی و فرعون که دارای موارد متعدد است، ابتدا نوع مشکل مشخص می‌شود. ممکن است مشکل، استبداد زمانه باشد؛ همان‌گونه که حضرت ابراهیم علیه‌السلام با نمرود، حضرت موسی علیه‌السلام با فرعون، و حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله با فراعنهٔ زمان خود، یعنی امویان، مواجه شدند. ائمهٔ اطهار علیهم‌السلام نیز با فراعنهٔ دورهٔ خود، یعنی امویان و عباسیان، روبه‌رو بودند.

  • تداوم الگوهای تاریخی در طول زمان:

این سنت در طول تاریخ استمرار دارد. همواره نمرودها، فرعون‌ها، ابوجهل‌ها، ابولهب‌ها، شمرها و نظام‌های اموی و عباسی وجود داشته‌اند. از سوی دیگر، همیشه موسی‌ها، ابراهیم‌ها، محمدها، یوسف‌ها، خضرها و سلیمان‌ها نیز حضور داشته‌اند. در حقیقت، هر انسانی در درون خود هم فرعون دارد، هم ابوجهل و شمر؛ و در عین حال، هر انسانی می‌تواند در درون خود موسی، ابراهیم، محمد، یوسف، خضر و سلیمان را نیز بیابد. هر دو جنبه در وجود انسان نهفته است.

  •  پیوند حوادث بیرونی با حقایق درونی انسان:

نکتهٔ بسیار مهم آن است که حوادث بیرونی، تجلی حقایق درونی انسان هستند. رویهٔ بیرونی انسان، بازتاب حقیقتی است که در درون روح او وجود دارد. آن حقیقت درونی گاهی به صورت محمد، ابراهیم، یوسف، موسی و عیسی علیهم‌السلام ظهور می‌کند و گاهی به صورت ابوجهل، ابولهب و فرعون آشکار می‌شود. این دو رویه، حکایت از دو مرتبهٔ وجودی انسان دارند: مرتبهٔ الهی انسان که در چهرهٔ انبیاء و اولیاء ظهور می‌یابد، و مرتبهٔ نفس اماره که در چهرهٔ طاغوت‌ها و مستکبران جلوه می‌کند. این نگاهِ انفسی به حوادث نشان می‌دهد که هر آنچه در درون انسان است، می‌تواند ظهور بیرونی نیز پیدا کند.

  •  استعداد دوگانهٔ انسان: تعالی یا ظلم و فساد:

بر اساس نکاتی که گفته شد، هر انسانی هم استعداد متعالی شدن را در خود دارد و هم استعداد ظلم و فساد. هر دو استعداد در وجود انسان نهفته است. استعداد متعالی شدن، به شکل ظهور انبیاء و ائمه علیهم‌السلام آشکار می‌شود، و استعداد ظلم و فساد، به صورت ابوجهل‌ها، ابولهب‌ها و فرعون‌ها بروز می‌کند. از این‌رو، حوادث تاریخی که برای انبیاء اتفاق می‌افتد، حوادثی است که برای نوع انسان رخ می‌دهد. خداوند از طریق این حوادث، استعدادهای انسان را متذکر می‌شود و یادآور می‌گردد که انسانی که خلیفهٔ الهی است، هر دو استعداد در روح او وجود دارد. این ویژگی، مخصوص انسان است و در وجود گیاه، جماد، حیوان و حتی ملک به این شکل وجود ندارد.

  •  اصول اخلاقی معصومان در روابط اجتماعی:

معصومان علیهم‌السلام در روابط اجتماعی خود و در مواجهه با حوادثی که برای آنان اتفاق می‌افتاد، اصولی را رعایت می‌کردند که این اصول، مبانی روابط اجتماعی دینی و توحیدی است. آنان حوادث را بر اساس خلقیات و ملکات اخلاقی مدیریت می‌کردند و تکیه‌گاه این اصول، اخلاق الهی بود.

از جملهٔ این اصول، رعایت حقوق انسان‌ها در برخورد با دیگران، رعایت ادب، به‌ویژه ادب توحیدی، تکریم انسان‌ها و پرهیز از تحقیر آنان بود. معصومان با مردم حسن خلق داشتند، با آنان مدارا می‌کردند، در برابر حوادث صبر می‌نمودند و محبت به خلق را آشکار می‌ساختند.

  • محوریت توکل به حق در سلوک اجتماعی انبیاء:

سرچشمه و محور اصلی تمام این ویژگی‌ها، توکل به حق و توسل به خداوند بود. آنان در عین حال که همهٔ این ویژگی‌ها را در ارتباط با مردم رعایت می‌کردند، در ارتباط با خداوند نیز بر توکل تام پای می‌فشردند. محبت به خلق، مدارا، صبر، استقامت و تحمل مردم، همگی بر پایهٔ توکل به خداوند شکل می‌گرفت.

این ویژگی‌ها، صبر بر مردم را در انسان ایجاد می‌کند، و توکل به خداوند، این قدرت را می‌دهد که سخن انبیاء آثار توحیدی خود را در جامعه نشان دهد. نگاه انبیاء به روابط اجتماعی، نگاهی توحیدی بود و هرگز مبتنی بر منافع شخصی یا فردی نبود.

  •  روش‌شناسی مبارزهٔ توحیدی در حوادث انبیاء:

از مهم‌ترین نکاتی که در حوادث مربوط به انبیاء باید مورد توجه قرار گیرد، روش‌شناسی مبارزهٔ توحیدی است. باید نوع حادثه‌ای که برای هر نبی رخ داده است به‌درستی شناخته شود و سپس روش‌ها و شیوه‌های مبارزهٔ آن نبی بررسی گردد. شناخت شیوهٔ مبارزاتی هر نبی در مواجهه با ظالم زمانهٔ خود، بسیار اهمیت دارد. حکمت‌های نهفته در این حوادث، صبر و استقامت انبیاء، و نحوهٔ پایداری آنان در مسیر حق، همگی نیازمند دقت و تأمل هستند. این موضوع وابستگی مستقیم به شناخت «انسان کامل» دارد؛ زیرا نوع شیوه‌ای که هر معصوم انتخاب می‌کند، بستگی دارد به شناخت او از طرف مقابل. معصوم، منطق، بینش و ساختار فکری طرف مقابل را می‌شناسد و متناسب با همان منطق و بینش، شیوهٔ خاصی را اتخاذ می‌کند.

  •  تنوع شیوه‌ها بر اساس تنوع افکار و منطق‌ها:

هر فکر و هر منطقی، شیوهٔ خاصی را می‌طلبد. انبیاء و معصومان، دقیقاً بر اساس همین اصل عمل می‌کردند و برای هر فکر و هر جریان، روش مناسب با آن را برمی‌گزیدند. در داستان حضرت یونس علیه‌السلام، انسان به این حکمت می‌رسد که هر کسی همانند حضرت یونس به خدا پناه ببرد، قطعاً خداوند او را نجات خواهد داد. این، یک قاعدهٔ کلی است: «وَکَذَٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ»؛ خداوند مؤمنان را نجات می‌دهد. در این آیه، تأکید مضاعف وجود دارد و دلالت می‌کند که خداوند همهٔ مؤمنانی را که در غم و گرفتاری هستند، نجات می‌دهد. این یکی از سنت‌های قطعی الهی است.

  •  هشدار نسبت به غفلت در مسیر هدایت:

در عین حال، در همین داستان، انسان متوجه می‌شود که اگر حتی پیامبری لحظه‌ای از امت خود غفلت کند، ممکن است گرفتار بلا شود. قاعدهٔ «حسنات الابرار سیئات المقربین» در داستان حضرت یونس علیه‌السلام تحقق پیدا می‌کند. چون حضرت یونس علیه‌السلام اندکی از امت خود فاصله گرفت و از هدایت آنان کناره‌گیری کرد، خداوند او را به بلایی مانند گرفتار شدن در دریا مبتلا ساخت.

  •  تبعیت محض در سلوک الی‌الله: درس داستان حضرت خضر:

داستان حضرت خضر نبی علیه‌السلام، هرچند به‌اجمال، تأکید روشنی بر تبعیت محض در سلوک الی‌الله دارد. کسی که می‌خواهد در مسیر سلوک الهی گام بردارد، باید تابع محض ولیّ الهی باشد. در این حادثه، هر دو طرف ولیّ خدا هستند، اما یک ولی از ولیّ دیگر تبعیت می‌کند. این نکته‌ای بسیار مهم است. اطاعت ولی از ولی الهی، خود یک سنت الهی و از سنت‌های هدایت الهی است. این اطاعت، اطاعت از نور است، حتی اگر هر دو در مرتبهٔ ولایت باشند.

  •  حوادث، ظرف ظهور سنت‌های الهی:

نکتهٔ مهم دیگر آن است که در هر حادثه، خداوند می‌خواهد سنتی از سنت‌های الهی و قاعده‌ای از قواعد ربوبی را متذکر شود. خداوند سنت‌های خود را در قالب حوادث تحقق می‌بخشد. تا حادثه‌ای رخ ندهد، آن سنت الهی ظهور نمی‌کند. انسان حکیم و بصیر باید بتواند سنت جاری الهی را در دل حوادث بشناسد. برای مثال، حادثهٔ حضرت ابراهیم علیه‌السلام با نمرود، حادثهٔ حضرت موسی علیه‌السلام با فرعون، و حادثهٔ حضرت خضر علیه‌السلام با حضرت موسی، هر یک حامل سنت‌هایی الهی هستند.

  •  سنت هدایت‌ناپذیری نفس‌محوران:

در حادثهٔ نمرود و حضرت ابراهیم علیه‌السلام، اصل هدایت‌ناپذیری نمرود آشکار می‌شود. اساس و بنیان این هدایت‌ناپذیری، تبعیت نمرود از نفس امارهٔ خویش است. انسانی که تابع نفس اماره باشد، هدایت‌پذیر نیست. تا زمانی که مخاطب خود نخواهد هدایت شود، حتی نبی هم نمی‌تواند او را هدایت کند.

  •  صبر و استقامت در مسیر تبیین توحید:

از حکمت‌های مهم زندگی حضرت ابراهیم علیه‌السلام، صبر، استقامت و همت بلند اوست. انسان در مسیر تبیین توحید باید ابراهیمی‌وار گام بردارد و اهل صبر، استقامت و همت باشد.

داستان حضرت یونس علیه‌السلام و قوم او نیز نشان می‌دهد که انسان در مسیر تبیین توحید باید استقامت کند، از رحمت الهی مأیوس نشود و دچار غفلت نگردد. زیرا کوچک‌ترین غفلت در این مسیر می‌تواند انسان را گرفتار عذاب الهی کند. باید با توکل به خداوند و ایمان به رحمت او، مسیر را ادامه داد.