آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • حقیقت کلی انسانیت و حضور تامّ آن در هر فرد

حقیقت کلی انسانیت و حضور تامّ آن در هر فرد

خلاصه محتوا:

حقیقت انسانیت یک «کلی طبیعی» است، نه امری صرفاً ذهنی، اعتباری یا مفهومی. کلی طبیعی حقیقتی عینی، واقعی و تکوینی است که در خارج از ذهن وجود دارد و در همهٔ افراد انسانی به‌طور کامل و به کلیت خود تحقق دارد. 

انسانیت، برخلاف تصورات متعارف، میان افراد تقسیم نشده است؛ بدین معنا که در هر انسان، تمام حقیقت انسانیت حضور دارد، نه سهمی از آن. همان‌گونه که هر حیوان، تمام حیوانیت را داراست و هر آب، تمام حقیقت «آب بودن» را در خود دارد، هر انسان نیز تمام حقیقت انسانیت را دارا است. از این منظر، تفاوت افراد انسانی به نقص یا تکه‌تکه شدن حقیقت انسانیت بازنمی‌گردد، بلکه به مراتب ظهور، صفات بالفعل‌شده و نحوهٔ تجلی آن حقیقت واحد مربوط است.

در این تحلیل، انسانیت وابسته به زمان، مکان، تاریخ، جنسیت، نژاد، زبان یا رنگ نیست. انسانیت نه کهنه می‌شود، نه تکرارپذیر است، نه دچار فرسودگی می‌گردد و نه محدود به شرایط خاص تاریخی یا اجتماعی است. انسانیت یک حقیقت روحانی و وجودی است و جنسیت، ملیت و ویژگی‌های بدنی، همگی متعلق به ساحت جسم انسان‌اند، نه به حقیقت انسانیت. صفات انسانی همچون کرامت، ادب، رعایت حقوق دیگران، اندیشه، تعقل و تفکر، جلوه‌ها و مظاهر این حقیقت واحد انسانی در افراد مختلف‌اند. این صفات نشانهٔ حضور همان حقیقت کلی در روح هر فرد انسانی هستند.  در نهایت، این قاعدهٔ «حضور کلی طبیعی به کلیت در هر فرد» نه‌تنها مبنایی اساسی برای فهم صحیح انسان و انسانیت است، بلکه زیربنای تحلیل بسیاری از مسائل اخلاقی، معرفتی، عقلی و توحیدی به‌شمار می‌آید؛ زیرا نشان می‌دهد که هر موجودی در عالم هستی، تمام حقیقت نوعیِ خود را داراست و این حقیقت از مقام ذات تا مقام فعل در سراسر وجود او ساری و جاری است.

آغاز محتوا:

  • تبیین حقیقت انسانیت به‌عنوان کلی طبیعی:

حقیقت انسانیت در اصطلاح حکما، حقیقتی است که از آن به «کلی طبیعی» تعبیر می‌شود. یعنی انسانیت یک حقیقت کلی است؛ اما نه کلی‌ای که صرفاً ذهنی یا مفهومی باشد، بلکه حقیقتی عینی، واقعی و غیبی است. این حقیقت، تحقق خود را در مظاهر فردی می‌یابد و در خارج از ذهن وجود دارد. انسانیت حقیقتی است که باید آن را در تمام افراد انسانی جست‌وجو کرد. این حقیقت را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک وجود مفهومی در نظر گرفت، بلکه باید آن را یک وجود عینی و خارجی دانست؛ حقیقتی وجودی که در خارج تحقق دارد و در همهٔ افراد انسانی حاضر است، اما حضور آن نه به‌صورت جزئی، بلکه به‌صورت کلی و تمام است.

  •  حضور حقیقت کلی در همهٔ افراد به‌صورت تمام:

سخن رجل همدانی دقیقاً ناظر به همین معناست که کلی طبیعی به کلیت در خارج موجود است. یعنی حقیقت انسانیت در تمام افراد خارجی تحقق دارد. حقیقت انسانیت نسبت به افراد خود، همانند نسبت پدر به فرزندان است؛ پدری که در خارج تحقق دارد و فرزندانی متعدد نیز در خارج موجودند، اما این تحقق، تحقق واقعی است، نه اعتباری.

حقیقت انسانیت یک حقیقت واحد است که در همهٔ افراد خود جریان دارد، اما به کلیت جریان دارد. بدین معنا که انسانیت در هر فرد انسانی، به‌طور کامل و تمام حضور دارد؛ نه اینکه در هر فرد، بخشی از انسانیت باشد و در فرد دیگر، بخشی دیگر. چنین نیست که حقیقت انسانیت میان افراد تقسیم شده باشد یا هر فرد انسانی تنها سهمی از آن داشته باشد.

  •  نفی تقسیم‌پذیری حقیقت انسانیت:

تمام افراد انسانی، تمام حقیقت انسانیت را دارا هستند. حقیقت انسان، از حیث اصل انسانیت، با حقیقت انسان دیگر تفاوتی ندارد. این حقیقت انسانی در هر فرد، به‌طور کامل جلوه کرده است و به اطلاق و کلیت در همهٔ افراد حضور دارد. در نتیجه، هر فرد انسانی تمام حقیقت انسانیت را با خود دارد و نه بخشی از آن را. همان‌گونه که در هر حیوان، تمام حقیقت حیوانیت حضور دارد و حیوانیت میان حیوانات تقسیم نشده، انسانیت نیز میان انسان‌ها تقسیم نشده است.

  • عدم تقید انسانیت به زمان، مکان و شرایط ظاهری:

انسانیت زمان‌بردار نیست و محدود به زمان خاصی نمی‌شود. در همهٔ زمان‌ها، حقیقت انسانیت در همهٔ افراد انسانی حضور دارد. انسانیت مشروط به مکان نیز نیست و همواره وجود دارد. همچنین انسانیت جنسیت ندارد. زن و مرد بودن مربوط به ساحت جسم انسان است، نه به حقیقت انسانیت. انسانیت مربوط به حقیقت روح انسان است. صفات انسانی که در روح هر فرد انسانی متجلی می‌شوند، همان حقیقت انسانیت‌اند.

  • فراتاریخی و غیرتکراری بودن حقیقت انسانیت:

انسانیت تاریخ ندارد و در قالب زمان نمی‌گنجد. نمی‌توان گفت انسانیت، کهنه یا فرسوده شده است. انسانیت دچار تکرار، پوسیدگی یا زوال نمی‌شود. انسانیت امری اعتباری یا قراردادی نیست، بلکه امری واقعی، عینی و تکوینی است.

انسانیت همواره تازه و نو است و اندازه‌بردار نیست. نمی‌توان برای آن قد، قامت، مرز، حد یا اندازه‌ای تعیین کرد. انسانیت رنگ ندارد و به رنگ پوست وابسته نیست. افراد انسانی با هر رنگ، زبان، نژاد، قومیت و ملیتی، همگی از انسانیت برخوردارند. جغرافیا، ملیت، نژاد، زبان و رنگ، افراد انسانی را از جهت حقیقت انسانیت از یکدیگر جدا نمی‌کند. حقیقت انسانیت در همهٔ انسان‌ها حضور دارد.

  •  ظهور حقیقت انسانیت در صفات انسانی:

حقیقت انسانی در هر فرد، به‌صورت صفات انسانی جلوه و ظهور پیدا می‌کند؛ صفاتی مانند کرامت انسانی، ادب انسانی، رعایت حقوق دیگران، اندیشه، تفکر و سایر ویژگی‌های انسانی. این صفات، ظهورات مختلف همان حقیقت واحد انسانی‌اند. بنابراین، انسانیت یک کلی طبیعی است که در هر فرد انسانی، ظهور و تجلی دارد. این کلی، امر مفهومی و انتزاعیِ صرف نیست، بلکه حقیقتی است که در خارج، به‌صورت عینی و واقعی وجود دارد.

  •  تعمیم قاعده کلی طبیعی به تمام موجودات عالم:

همان‌گونه که حقیقت حیوانیت در هر حیوان، به‌صورت تمام حضور دارد و هر حیوان، تمام حیوانیت را داراست، حقیقت سایر موجودات نیز چنین است. هر آتش، تمام حقیقت آتش بودن را داراست. هر آب، تمام حقیقت آب بودن را داراست. هر نمک، تمام حقیقت نمک بودن را داراست، نه آنکه فقط بخشی از شوری در آن باشد. طبیعت هر شیء، تمام وجود آن شیء را در بر می‌گیرد و این حقیقت، در همهٔ افراد آن نوع به کلیت تحقق دارد. این قاعده نه‌تنها دربارهٔ انسان و حیوان، بلکه دربارهٔ جمادات، نباتات و حتی موجودات ملکوتی نیز صادق است.

  •  قاعده بنیادین در فهم مسائل اخلاقی و توحیدی:

این قاعده که کلی طبیعی به کلیت در خارج موجود است، قاعده‌ای بسیار مهم و اساسی است. این اصل می‌تواند پایه و اساس فهم بسیاری از مسائل اخلاقی، عقلی و توحیدی باشد. هر موجودی که در عالم هستی تحقق دارد، به‌تمامی، حقیقت نوعی خود را داراست. این حقیقت، تمام وجود آن شیء را فرا گرفته و از مقام ذات تا مقام فعل، در سراسر وجود آن ساری و ظاهر است.