آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

حقیقت دعا

خلاصه محتوا:

محتوا بر محور آیه‌ی «ادعونی استجب لکم» و حقیقت دعا متمرکز است.  ابتدا توضیح داداه می شود که دعا در این آیه به معنای «خواندن» خداوند است، نه «طلب» و «مسئلت». خواندن خداوند می‌تواند با ادعیه، زیارات، آیات قرآن، ذکر اسماء الهی، سکوت و حتی صرف توجه قلبی به خدا باشد. دعا در این معنا برتر و شریف‌تر از طلب کردن نیازهای شخصی است و صرفاً متوجه ستایش و توصیف کمالات حق می‌شود.

در آیه، تأکید بر «خودم را بخوانید» دو نکته دارد: 

۱. فقط خدا را بخوانید و به غیر او توجه نکنید؛ زیرا غیر حق محدود و نیازمند است. 

۲. خدا را بی‌واسطه بخوانید؛ ارتباط با حق نیاز به واسطه ندارد، چون روح انسان از سنخ روح الهی است و ذاتاً با خدا ارتباط دارد. واسطه‌ها غیر از معصومین ممکن است حجاب ارتباط شوند. ارتباط مستقیم مثل دریافت وحی بدون جبرئیل برای پیامبر، کامل‌تر است.

سخنران بر «انی قریب» تأکید می‌کند؛ خدا در قلب انسان به طور بی‌واسطه حاضر و نزدیک ‌تر از رگ گردن است. ارتباط صحیح با خدا، توجه به حضور او در قلب است. این توجه قلبی دو مرحله دارد: توجه به اسماء الهی و توجه به ذات حاضر در قلب (مرتبه عالی مخصوص معصومین). حضور خدا با «تمامیت ذات» است و هر موجود مجرد نیز چنین حضوری دارد. انسان با توجه کامل قلبی این حضور را حس می‌کند؛ یعنی قطع توجه از عالم ماده و تمرکز قلب بر حق. ذات حق سراسر هستی و اشیاء را پر کرده است که بیانگر وحدت وجود عرفانی است. توجه قلبی انسان، توجه الهی را به دنبال دارد و پاسخ خدا همان «تجلی» اوست؛ تجلی متناسب با قابلیت و نوع توجه ماست، که یا معرفتی (افاضه علوم و اسرار توحیدی) یا احوالی (تجلیات جلال و جمال در قلب) است.

بنابراین «ادعونی استجب لکم» به معنای این است که خواندن خداوند مقدمه اجابت است و بدون خواندن، پاسخ الهی رخ نمی‌دهد. خواندن خداوند اعتراف ضمنی به فقر و عجز انسان است و فراتر از عبادت و پرستش، حتی زمانی که نیاز خاصی مطرح نمی‌کنیم، ارزشمندتر از طلب کردن است.

آغاز محتوا:

  •  تلاوت آیه و طرح بحث دعا و اجابت:

محتوا در ارتباط با آیه‌ی شریفه‌ی دعا و اجابت است؛ آیه‌ی «اُدعونی أستَجِب لَکُم». تمرکز محتوا بر تمرین و تبیین معنای این آیه است؛ یعنی آیه‌ای که به حقیقت دعا و نسبت آن با اجابت الهی می‌پردازد. خداوند در این آیه می‌فرماید: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم». انسان دارای حقیقتی مجرد و غیرمادی است که ورای عالم طبیعت قرار دارد و این حقیقت مجرد در ارتباط با بدن، مسیر استکمال خود را می‌پیماید و به تعالی و قرب الهی می‌رسد. این قرب الهی از طریق ارتباط همین حقیقت مجرد با بدن، در قالب دعا، عبادت، راز و نیاز، مناجات و ذکر تحقق پیدا می‌کند. در واقع، انسان از طریق ارتباط با حق تعالی می‌تواند به عالی‌ترین درجات قرب برسد و حتی به قرب ذات الهی نائل گردد. اما برای آن‌که این ارتباط به صحیح‌ترین و کامل‌ترین شکل خود تحقق یابد و ارتباطی درست، عمیق و حقیقی باشد، توجه به چند نکته‌ی اساسی ضروری است.

  •  حقیقت دعا؛ دعا به‌مثابه خواندن خداوند، نه درخواست:

نکته‌ی نخست آن است که دعا کردن در حقیقت، «خواندن خداوند» است. «اُدعونی» یعنی مرا بخوانید. دعا همان خواندن حق است. این خواندن می‌تواند از راه‌های مختلفی محقق شود: با دعاهای مأثور، با زیارات، با تلاوت آیات قرآن، با ذکر اسماء الهی، با توجه و نظر قلبی به حق، و حتی با سکوت. در این معنا، دعا کردن به‌هیچ‌وجه به‌معنای درخواست کردن از خداوند نیست. در واژه‌ی «دعا»، آن‌گونه که در آیه‌ی «اُدعونی» آمده است، مفهوم درخواست، طلب یا مسألت نهفته نیست. دعا در این معنا صرفاً حمد و تسبیح خداوند است؛ یعنی توصیف کمالات حق، بیان صفات جمال و جلال الهی و یادآوری اسماء خداوند.

قرآن نفرموده است «اَسلونی» یا «اُطلُبونی»؛ یعنی از من درخواست کنید. در این آیه هیچ سخنی از بیان خواسته‌ها یا تقاضاها بیان نشده است. بنابراین، دعا غیر از مسألت است و دعا غیر از سؤال کردن است.

  •  تفاوت «دعا» و «سؤال» در قرآن کریم:

قرآن کریم در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «یَسأَلُهُ مَن فِی السَّماواتِ وَالأرض»؛ هر آن‌چه در آسمان‌ها و زمین است، از خداوند سؤال و درخواست دارد. این آیه غیر از آیه‌ی «اُدعونی أستَجِب لَکُم» است. در این آیه، مسئله‌ی «سؤال» و «طلب» مطرح است. تمام هستی دائماً در حال درخواست و مطالبه از خداوند است؛ زیرا همه‌ی موجودات، غنای ذاتی، صمدیت و قیومیت حق را درک می‌کنند. اگر موجودی درک غنای مطلق و قیومیت حق را نداشته باشد، اساساً درخواست و مطالبه‌ای از او نخواهد داشت.

پس هرگاه چیزی از خداوند بخواهیم، تعبیر «یَسأَلُه» به‌کار می‌آید؛ اما آن‌گاه که سخن از «اُدعونی» است، دیگر موضوع طلب و درخواست مطرح نیست، بلکه صرفاً توصیف ذات حق و توجه به صفات جمال و جلال الهی است. بر این اساس، دعا مرتبه‌ای برتر از مسألت و شریف‌تر از صرف درخواست کردن است.

  •  معنای «اُدعونی»؛ انحصار خواندن در ذات حق:

نکته‌ی مهم دیگر در آیه‌ی «اُدعونی» به‌حرف «یاء» اضافه در این واژه بازمی‌گردد. این آیه به دو نکته‌ی اساسی اشاره دارد.

نخست آن‌که خداوند می‌فرماید: «خودِ مرا بخوانید»؛ یعنی غیر مرا نخوانید. زیرا غیر خداوند، نامتناهی نیست، صمد و قیوم نیست، رازق، شافی، جواد، مُعطی، مهربان مطلق، رب و خالق نیست. همه‌ی غیر خدا محدود و مقید هستند و تکیه بر موجود محدود، تکیه‌ای ناپایدار است. بنابراین، باید تنها بر ذات نامتناهی حق تکیه کرد. دوم آن‌که «اُدعونی» به این معناست که خداوند می‌فرماید: مرا بی‌واسطه بخوانید. یعنی برای ارتباط با من، از غیر من کمک نگیرید. ارتباط شما با من باید ارتباطی مستقیم باشد؛ مستقیماً به خود من توجه و نظر کنید.

  •  عدم نیاز روح انسان به واسطه در ارتباط با خداوند:

برای ارتباط با خداوند، انسان نیازمند هیچ واسطه‌ای از غیر حق نیست. روح انسان از سنخ روح الهی است؛ چنان‌ که در قرآن آمده است: «وَنَفَختُ فیهِ مِن روحی». چون روح انسان از سنخ روح الهی است و حقیقتی مجرد دارد، تناسب و سنخیت کامل با پروردگار دارد. برای ارتباط با موجودی که فوق تجرد است، همین تجرد نفس انسان کفایت می‌کند. خودِ روح انسان، واسطه‌ی ارتباط است؛ بلکه حقیقت آن چنین است که روح انسان «عین‌الربط» با حق است. به محض آن‌که انسان توجه کند، دریافت از ناحیه‌ی حق برای او حاصل می‌شود. استفاده از واسطه‌های غیرالهی در این ارتباط، خود نوعی تعیّن و حجاب ایجاد می‌کند و مانع از کمال ارتباط می‌شود؛ زیرا هر واسطه‌ای تعیّن خاص خود را وارد این ارتباط می‌کند و همین تعیّن، حجاب می‌گردد.

  •  استثنای وساطت معصومین و تبیین وحی نبوی:

البته وساطت معصومین (ع) استثناست. همان‌گونه که پیامبر اکرم (ص) در ارتباط با خداوند، هم ارتباط باواسطه و هم ارتباط بی‌واسطه داشته‌اند. در جایی که حضرت جبرئیل امین واسطه‌ی وحی بوده است، وحی از مجاری جبروتی و جبرئیلی تحقق یافته و تعیّن جبرئیلی، به‌عنوان حجابی نوری، در این ارتباط دخالت داشته است؛ هرچند این حجاب، حجاب ظلمانی نیست. اما آنجا که وحی بدون حضور جبرئیل صورت گرفته، پیامبر مستقیماً به ذات حق توجه داشته و از تعیّن و حجاب جبرئیلی نیز آزاد بوده است. در آن مرتبه، وحی کامل‌تر، جامع‌تر و بی‌واسطه‌تر تحقق یافته است.

بنابراین، روح انسان برای ارتباط با خداوند نیازمند واسطه‌ی دیگری نیست. خود روح، حقیقتاً واسطه‌ی ارتباط است و عین ارتباط با حق محسوب می‌شود.

  •  قرب الهی و حضور بی‌واسطه‌ی حق در قلب انسان:

نکته‌ی دیگر آن است که خداوند می‌فرماید: «إِنّی قَریب». من بسیار نزدیکم. این تعبیر با تأکید «إِنّ» بیان شده است و دلالت بر حضور قطعی، یقینی و شدید حق تعالی دارد. خداوند می‌فرماید: وقتی کسی مرا بخواند، دعوت او را اجابت می‌کنم. این اجابت، ناشی از قرب وجودی خداوند است. آیات متعددی بر این حضور و قرب دلالت دارند؛ از جمله:  «وَاللّهُ یَحولُ بَینَ المَرءِ وَقَلبِهِ»؛ 

«هُوَ مَعَکُم»؛  «نَحنُ أقرَبُ إِلَیهِ مِن حَبلِ الوَرید»؛  و نیز «وَاللّهُ مِن وَرائِهِم مُحیط». همه‌ی این آیات بر این معنا تأکید دارند که خداوند با حضور بی‌واسطه در قلب انسان و با احاطه‌ی وجودی، از خود انسان به او نزدیک‌تر است.

  •  اصلِ توجه به حضور الهی در ارتباط با خداوند:

اساس ارتباط با خداوند، توجه به اصل حضور حق است. برای ارتباط با حق، توجه به اصل حضور الهی ضروری است. باید بدانیم خداوند چگونه در ما حاضر است؛ خداوند از خودِ ما به خودمان نزدیک‌تر است و در قلب ما حضور دارد. اکنون پرسش این است که توجه به حق چگونه است؟ این توجه، توجه حسی، خیالی یا وهمی نیست. توجه به حق، توجه قلبی است.

  • حقیقت توجه قلبی و نفی نظر به غیر:

توجه قلبی به حق یعنی توحّد داشتن؛ یعنی نظر به غیر حق نداشتن. توجه قلبی به حق، یعنی نگاه نکردن به غیر. همین‌که انسان به غیر نظر نکند، در حقیقت به حق توجه کرده است. این توجه قلبی به حق دو مرحله دارد:

1. توجه به اسماء حق 

2. توجه به ذات حق که حاضر در قلب انسان است 

مرحله‌ی دوم، یعنی شهود ذات حق در قلب، از عالی‌ترین درجات شهود قلبی است و مربوط به معصومین علیهم‌السلام می‌شود. در این مقام، انسان خداوند را در قلب خود شهود می‌کند و ذات حق را حاضر می‌یابد. مرحله‌ی نخست آن است که انسان اسماء حق را در قلب خود حاضر ببیند و تجلی اسماء الهی را در قلب شهود کند.

  • معنای «هُوَ مَعَکُم» و حضور تامّ خداوند:

در نکته‌ی بعدی خداوند می‌فرماید: «هُوَ مَعَکُم»؛ او با شماست. «هو» یعنی ذات خداوند با تمامیت ذات خود با شماست. این همراهی، همراهی قیّومی و وجودی است؛ یعنی خداوند با تمام وجود و تمام ذات خود در قلب شما حاضر است و با تمام ذات خود به شما توجه و نظر دارد. این نکته بسیار مهم است؛ زیرا هر موجودی که دارای تجرد باشد، هر جا که حاضر شود، با تمام ذاتش حاضر می‌شود. در حضور مجرد، تجزیه و انقسام راه ندارد. موجود مجرد تکه‌تکه نمی‌شود که بخشی از آن در جایی و بخش دیگر در جای دیگر باشد؛ بلکه هر جا حاضر شود، تمام ذاتش حضوری تام دارد. بنابراین خداوند نیز با تمامیت ذات خود در ما حاضر است و این حضور، حضور آگاهانه و قیّومی است.

  •  درک حضور الهی با توجه قلبی:

ما با توجه قلبی، این حضور الهی را احساس می‌کنیم. با توجه قلبی به حق، آن حضور برای انسان مکشوف و محسوس می‌شود. توجه کردن یعنی نظر نکردن به غیر. برای تحقق این توجه، لازم است توجه حسی به عالم ماده قطع شود؛ یعنی بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه نسبت به عالم ماده فعال نباشند. انسان تصویر نبیند، صوتی نشنود، بویی استشمام نکند، لمس حسی نداشته باشد، تخیل و توهم نکند. روح باید در قلب متمرکز شود.

وقتی روح در قلب متمرکز شد، در حقیقت به حق نظر می‌کند؛ یا به ذات حق نظر می‌کند که مخصوص معصومین است، یا به اسماء الهی که در قلب تجلی یافته‌اند. این همان توجه به تجلی حق است.

  •  حضور ذات و اسماء الهی در همه‌ی اشیاء:

قلب هر چیزی را حضرت حق پر کرده است. در دعا می‌خوانیم: 

«اللهم إنی أسألک بأسمائک التی ملأت أرکان کلّ شیء».

اسماء الهی همه‌ی اشیاء را پر کرده‌اند. و اسماء الهی که صفات و کمالات حق‌اند، بدون حضور ذات الهی معنا ندارند. بنابراین ذات الهی هر چیزی را پر کرده است. این حقیقت همان معنای عرفانی «وحدت وجود» است؛ یعنی هستی هر چیز، قائم به ذات الهی است و ذات الهی سراسر هستی را پر کرده است. سریان اسماء الهی، بدون سریان ذات الهی معنا ندارد. خداوند با تمامیت وجود خود، هر چیزی را پر کرده است.

  •  پاسخ الهی به توجه قلبی انسان:

وقتی انسان با توجه قلبی به حضرت حق نظر می‌کند، خداوند نیز به این توجه، توجه می‌کند. خداوند توجه قلبی انسان را پاسخ می‌دهد. این پاسخ الهی، همان تجلی الهی است. پاسخ خداوند، یعنی تجلی حق به اسماء الهی. هر گونه که انسان نظر و توجه کند، خداوند نیز متناسب با همان نظر به او توجه می‌کند. تجلی الهی تابع قابلیت قابل است؛ اگر انسان به رحمت خدا توجه کند، تجلی رحمانی می‌بیند؛ اگر به علم توجه کند، تجلی علمی می‌یابد. هرچند خداوند با تمامیت ذات خود حضور دارد، اما تجلی اسمائی او به اندازه‌ی نوع توجه انسان، شدت و ضعف توجه و میزان قابلیت انسان تحقق پیدا می‌کند.

  • اقسام توجه و تجلی: معرفتی و احوالی:

توجه و نظر انسان دو گونه است:

1. توجه معرفتی 

2. توجه احوالی 

در توجه معرفتی، خداوند علوم غیبی، معارف توحیدی و اسرار الهی را در قلب انسان آشکار می‌کند.  در توجه احوالی، حالات قلبی معنوی و تجلیات جمال و جلال الهی در انسان پدیدار می‌شود؛ حالت‌های غیبی و معنوی در قلب ظاهر می‌گردد. ظهور این معارف و احوال، نشانه‌ی توجه الهی به انسان است. به تعبیر دیگر، با آشکار شدن این معارف و احوال در قلب، خداوند در قلب انسان تجلی کرده و به او توجه نموده است. پس توجه حق همان تجلی حق است و تجلی حق همان توجه الهی است. این تجلی یا معرفتی است یا احوالی.

  •  رابطه‌ی «اُدعونی» و «أستجب لکم»:

آیه‌ی «اُدعونی أستجب لکم» بدین معناست که خواندن، مقدمه‌ی استجابت است. پاسخ الهی بر اساس نوع خواندن، شدت خواندن و ضعف یا قوت آن تحقق پیدا می‌کند. متناسب با چگونگی خواندن، پاسخ داده می‌شود. تا خواندنی نباشد، استجابتی در کار نخواهد بود. از همین رو، خواندن حق، مقدم بر استجابت است.

  •  خواندن خداوند؛ توصیف ذات و اعتراف به فقر وجودی:

خواندن خداوند یعنی توصیف ذات حق به اسماء الهی. هر کمالی که به خداوند نسبت می‌دهیم، در حقیقت ذات الهی را با آن کمال توصیف می‌کنیم. وقتی می‌گوییم خداوند غنی است، در ضمن آن به فقر خود اعتراف کرده‌ایم. وقتی می‌گوییم او قیّوم است، یعنی ما قائم به ذات نیستیم. وقتی می‌گوییم او صمد است، یعنی ما خلأ و نیاز وجودی داریم. بنابراین، خواندن خداوند نوعی اعتراف وجودی است؛ اعتراف به فقر ذاتی، ناتوانی و نیازمندی انسان. دعا یعنی اعتراف به جهل، ضعف و فقر وجودی انسان در برابر ذات حق.

  • تفاوت دعا و عبادت:

در این آیه خداوند نمی‌فرماید «مرا عبادت کنید»، بلکه می‌فرماید «مرا بخوانید». خواندن خداوند با عبادت کردن تفاوت دارد. عبادت یکی از مصادیق خاص بندگی است، اما دعا و خواندن خداوند، گسترده‌تر و عام‌تر از عبادت است.

در جای دیگر خداوند می‌فرماید فقط مرا عبادت کنید؛ اما در اینجا سخن از خواندن است. دعا فراتر از عبادت است. حتی زمانی که انسان نیازی ندارد و مطلبی برای طلب کردن ندارد، باز هم خواندن خداوند ارزشمندتر و مهم‌تر از درخواست و مسألت است.