خلاصه محتوا:
با محوریت آیه «وَاللهُ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ» به تبیین ده نکته بنیادین درباره حضور و احاطه حضرت حق در قلب انسان پرداخته میشود.
نکته نخست آن است که این آیه نشاندهنده حضور مطلق، تام و تجزیهناپذیر خداوند در وجود انسان است؛ زیرا ذات حق قابل تقسیم و تجزیه نیست و هر جا حضور یابد، با تمامیت ذات خود ظاهر میگردد.
نکته دوم این حضور، دوام و استمرار دارد؛ چون آیه فعل مضارع «یَحول» را به کار برده است که دلالت بر استمرار میکند.
نکته سوم، بیواسطه بودن این حضور است؛ زیرا خداوند در این آیه از هیچ واسطه و مرتبهای یاد نکرده و نشان میدهد که ذاتاً و بدون وسائط در قلب انسان حضور دارد.
نکته چهارم، حضور حق همیشه با ظهور و تجلی همراه است؛ زیرا حضور بدون تجلی معنایی ندارد و خداوند با همه اسماء خود در قلب انسان تجلی میکند.
در نکته پنجم، به جنبه اخلاقی آیه پرداخته و توضیح داه می شود که خداوند با این حضور، قلب انسان را احیا میکند و مانع نفوذ رذائل اخلاقی، شرک، کفر و نفاق به قلب میشود.
نکته ششم آن است که این حفاظت قلبی از طریق تجلی اسماء جمالی مانند ستّار، غفّار و حافظ رخ میدهد که همچون حجابهایی معنوی مانع از آلودگی قلب میشوند.
در نکته هفتم، حضور حق به عنوان حضور احاطی و سریانی در تمام مظاهر عالم توضیح داده میشود و با آیات «نَحنُ أقرَبُ إلیهِ مِن حَبلِ الوَرید»، «هُوَ مَعَکُم»، و «هُوَ فی قُلوبِکُم» مرتبط میشود. بیان میگردد که نزدیکی خداوند به انسان شدیدتر از نسبت روح انسان با بدن است؛ زیرا احاطه مجرد بر مجرد قویتر از احاطه مجرد بر ماده است.
هیچ فاصله وجودی میان نفس انسان و حق تعالی وجود ندارد و همین نزدیکی، معنای حقیقی «قریب»، «معیت»، «احاطه» و «علم مطلق» را روشن میسازد.
در پایان بیان میشود که چون خداوند با تمام صفات و اسماء خود در قلب انسان حضور دارد، همواره قلب انسان را از زشتیها حفظ و آن را احیا میکند.
آغاز محتوا:
مقدمه:
موضوع آیه «وَاللهُ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ» است. در این آیه خداوند میفرماید که میان انسان و قلب او حائل میشود. این عبارت چه معنا و مفهومی دارد؟ در این زمینه ده نکته قابل تبیین است که ارزش تأمل دارد.
- حضور مطلق و کامل خداوند در قلب انسان:
اصل آیه نشان میدهد که حضرت حق در وجود انسان حضور دارد؛ حضوری در قلب، روح، جان و نفس انسان. این حضور، حضوری اطلاقی و تام است، زیرا ذات حق تجزیه پذیر و قابل تقسیم نیست.
هر جا که خداوند حاضر باشد، با تمامیت ذات خود حضور مییابد. بنابراین «وَاللهُ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ» یعنی حضور کامل، همهجانبه و مطلق خداوند در قلب انسان.
- دوام و استمرار حضور الهی:
نکته دوم آن است که این حضور دائمی است. فعل مضارع «یَحول» بر دوام و استمرار دلالت دارد. اگر فرموده بود «اللهُ حائلٌ» دلالت بر صفت ثابت داشت، اما «یَحول» یعنی خداوند پیوسته در مقام فعل و تجلی در قلب انسان حضور دارد. بنابراین حضور حق، حضوری دائمی در مقام فعل است.
- حضور بیواسطه خداوند در قلب انسان:
نکته سوم این است که حضور خداوند در قلب انسان بدون واسطه است. در آیه اشارهای به واسطه میان خدا و قلب نشده است.
ظهور الهی در عالم با واسطهها و مظاهر است، اما حضور الهی بیواسطه است؛ یعنی ذات خداوند بیواسطه مراتب و مخلوقات، در قلب انسان حضور دارد.
- همراهی حضور با ظهور و تجلی الهی:
نکته چهارم این است که حضور حق بدون تجلی معنا ندارد. بنابراین حضور الهی همواره با ظهور همراه است.
در آیه «وَاللهُ یَحُولُ بَینَ المَرء» حضور با ظهور جمعی اسماء الهی همراه است. یعنی خداوند با همه اسماء خود در قلب انسان تجلی میکند. پس حضور حق در قلب، حضور به ذات و ظهور به تجلی است.
- نقش آیه در احیای قلب و جنبه اخلاقی آن:
نکته پنجم آن است که آیات قبل از این آیه درباره احیای قلب و اجابت حق سخن گفتهاند. قلب با ذکر، عبادت، معرفت و فضائل اخلاقی زنده میشود.
بنابراین اسمی که در این مقام تجلی میکند، اسمی است که مناسب احیای قلب است.
این آیه جنبه اخلاقی دارد؛ یعنی خداوند برای حفظ حیات قلب و جلوگیری از نفوذ شرک، کفر و رذائل در قلب انسان، میان انسان و قلب او حائل میشود.
- حائل شدن خداوند و حفاظت قلب از رذائل:
نکته ششم تبیین بیشتر مفهوم «حائل شدن» است. خداوند مانع آن میشود که صفات شیطانی مانند شرک، کفر، نفاق و رذائل با قلب انسان متحد شوند.
چون صفات وقتی وارد نفس میشوند، به تدریج عینیت پیدا میکنند. خداوند با تجلی اسماء جمالی مانند ستّار، غفّار و حافظ، حجابهایی ایجاد میکند که رذائل به قلب نفوذ نکنند. این ممانعت الهی نوعی احیای قلب است.
- حضور احاطی و سریانی حق در عالم و پیوند با آیات دیگر:
نکته هفتم این است که حضور حق در مقام فعل و تجلی، نشان دهنده سریان عام الهی در تمام مظاهر است.
این نکته با آیات «نَحنُ أقرَبُ إلیهِ مِن حَبلِ الوَرید»، «وَهُوَ مَعَکُم»، و «هُوَ فی قُلوبِکُم» هماهنگ است.
«هُوَ مَعَکُم» یعنی خدا با شماست. آیه بعد آن را شرح میدهد: «هُوَ فی قُلوبِکُم» یعنی خدا در قلب شماست. وقتی در قلب باشد، نزدیک تر از رگ گردن خواهد بود.
- تشریح نزدیکی خداوند نسبت به نفس انسان:
این نزدیکی از آن رو شدیدتر از نزدیکی روح به بدن است که نسبت مجرد با مجرد قویتر از نسبت مجرد با ماده است. رگ گردن جسمانی است، اما قلب معنوی و نفس انسان مجرد است. نفس با بدن احاطه دارد، اما احاطه آن بر قوای مجرد شدیدتر است.
پس نسبت خداوند با نفس انسان، کاملتر و نزدیکتر از نسبت نفس با بدن است.
- بیان عدم فاصله وجودی میان انسان و خداوند:
هیچ فاصله وجودی میان انسان و خداوند نیست. هیچ حجابی میان انسان و حق وجود ندارد. وقتی خداوند حضور عام و احاطه اطلاقی دارد، بر بدن و نفس انسان احاطه دارد و این احاطه مساوی علم و حضور وجودی کامل حق نسبت به انسان است.
- حضور و ظهور جامع اسماء الهی و تأثیر آن بر حفظ قلب مومن:
در آغاز آیه، نام «الله» آمده است تا نشان دهد که این حضور، حضور همهجانبه و جامع همه اسماء الهی است. ذات با صفاتش حاضر است و با صفات تجلی میکند.
بنابراین خداوند با تمام حقیقت خود در قلب انسان حضور دارد و همین حضور مانع ورود رذائل و سبب حفظ و احیای قلب مومن میشود.