خلاصه محتوا:
در این محتوا، ساختار هستی از منظر فلسفه اسلامی و حکمت متعالیه توضیح داده میشود. عالم ماده، عناصر چهارگانه و ترکیبات جمادی، نباتی، حیوانی و انسانی، همگی از طریق «نفوس فلکی» پدید آمدهاند. این نفوس مجرد که مدبّرات افلاکاند، مجرای صدور امر الهی به عالم ماده محسوب میشوند. اراده خداوند ابتدا بر روحالقدس القا میشود؛ سپس روحالقدس آن را بر نفوس کلیه (جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، عزرائیل) و آنها بر نفوس فلکی و افلاک نازل میکنند.
عناصر چهارگانه و سپس ترکیبات سفلی (جماد، نبات، حیوان، انسان) تنها زمانی پدیدار میشوند که قابلیت و استعداد لازم در ماده فراهم باشد. تأثیرات سعادت و نحس افلاک بر موجودات نیز وابسته به همین قابلیتهای زمینی است؛ درست مانند تأثیر نور خورشید که بسته به استعداد آب، تبخیر ایجاد میکند اما در سنگ اثری ندارد.
نطفه نیز متناسب با قابلیتهای خود و شرایط پدر و مادر، از افلاک اثر میپذیرد. اثرگذاری شیاطین نیز تابع زمینههایی است که انسان با لقمه حرام، نطفه حرام یا نیت و رفتار نادرست فراهم میکند. بنابراین تأثیرات افلاک و شیاطین جبرآور نیستند.
نفوس فلکی نیز از اعمال خیر و شر ما اثر میپذیرند و تأثیر میان انسان و افلاک دوسویه است. در بخش دوم ماهیت «حرکت دوری» توضیح داده می شود؛ حرکتی که ذاتاً از سنخ شعور و ادراک است و طبیعتِ محض قادر به ایجاد آن نیست. حرکت دوری غایت بیرونی ندارد؛ غایت آن در خود حرکت است. همچون کودکی که از چرخیدن به گرد خود لذت میبرد و عشق اولیهاش، حرکت را پدید میآورد و هر حرکتش حالت جدیدی را در او تجدید میکند.
حرکت ایجاد عالم نیز از سنخ حرکت حبی و دوری است؛ آغاز آن «اسم الاول» و پایان آن «اسم الآخر» است و در عین حال ظاهر و باطن در یک حقیقت واحد جمع میشوند. افلاک نیز بر اساس همین حب اولیه و اقتضائات اسماء چهارگانه حرکت میکنند. فلک ثابت است اما اجزاء آن در حرکتاند و با هر دوران، حالت جدیدی در آنها پدید میآید. برخلاف حرکت مستقیم که غایت بیرونی دارد، حرکت دوری از درون خود معنا مییابد.
آغاز محتوا:
- مقدمه:
پدید آمدن مرکّبات عنصری و مرکّبات سفلی نیازمند فعلیت مجرداتِ نفوس فلکی است. خداوند عناصر چهارگانه آب، خاک، هوا و آتش را از مجرای نفوس فلکی در عالم ماده انشا کرده است. در مرحله نخست، عناصر بسیط از طریق نفوس فلکی پدید آمدند و در مرحله بعد، ترکیب همین عناصر چهارگانه باعث پیدایش مرکبات جمادی، نباتی، حیوانی و انسانی شد. تحقق یافتن انواع، وابسته به میزان خاصی از قابلیتهای مادی و نیز نیازمند فعلیت نفوس فلکی بوده است؛ یعنی ترکیب عناصر تنها در صورتی منجر به پیدایش نوعی مثل انسان یا حیوان میشود که قابلیت خاصی در ماده و پذیرش خاصی از سوی نفوس فلکی وجود داشته باشد.
- نقش نفوس فلکی در پیدایش صفات مرکبات سفلی:
صفات موجود در مرکّبات سفلی ناشی از فعلیت نفوس فلکی است. نفوس فلکی مجردند و در صورتی که ماده قابلیت لازم را داشته باشد، این فعلیت در آنها انشا میشود. مفاهیمی مانند سعادت و نحس و طالبینی نیز در همین بستر معنا مییابند. این امور اموری واقعی و عینیاند، نه وهمی یا خرافی. همانگونه که تأثیرات ماه بر جزر و مد یا تأثیر نور خورشید بر گیاهان و حیوانات امری واقعی است، تأثیرات افلاک نیز در نصوص دینی تأیید شده است.
- حدیث درباره منشأ فیض الهی و نقش روحالقدس:
در روایتی از معصومان آمده است که خداوند روحالقدس را آفرید و هیچ مخلوقی نزد او مقربتر و گرامیتر از روحالقدس نیست. خداوند هنگامی که اراده کند امر الهی را القا نماید، آن را به سوی روحالقدس القا میکند. روحالقدس نیز این امر را به سوی ستارگان و افلاک القا مینماید. بنابراین حامل مستقیم اراده حق، مجردات فلکی و نفوس فلکیاند و این امر از طریق روحالقدس به آنها میرسد. نفوس فلکی که مدبّرات افلاکاند، واسطه نخست فیض میان روحالقدس هستند.
- نفوس کلیه و تدبیر افلاک:
اولین مخلوق الهی روحالقدس است و تجلیات روحالقدس که چهار ملک مقرب (جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل) هستند، همان نفوس کلیه محسوب میشوند. از مجرای این نفوس کلیه، نفوس فلکی انشا میگردند. هر فلک نفسی دارد که تدبیرکننده فلک خویش است. ماه، خورشید، ستارگان و افلاک همگی تحت تدبیر نفوس فلکی عمل میکنند. خداوند امر خود را بر روحالقدس القا میکند، روحالقدس آن را بر نفوس فلکی القا مینماید و نفوس فلکی امر الهی را دریافت کرده و تدبیر فلک خود را بر عهده میگیرند. این نفوس فلکی از طریق همان فلک، بر زمین و موجودات زمینی تأثیرگذار هستند.
- شرط قابلیت در تأثیرپذیری موجودات از افلاک:
تأثیرات افلاک جبرآور نیست. پذیرش اثر از سوی موجودات زمینی منوط به وجود قابلیت و استعداد در آنهاست. نمونهای از این موضوع، تأثیر نور خورشید بر آب و تبخیر آن است؛ در حالی که سنگ همین نور را دریافت میکند اما چون استعداد تبخیر ندارد، اثری بر آن وارد نمیشود. بنابراین حالات سعادت و شقاوت که از افلاک صادر میشوند، بسته به قابلیتهای موجود در عالم و از جمله نطفه انسان هستند. نطفه نیز تأثیرات ماه را فقط در صورتی میپذیرد که قابلیت لازم در آن وجود داشته باشد.
- نقش اعمال انسان و زمینهسازی برای تأثیر نفوس فلکی و شیطانی:
اعمال مستحب و دعاهای انسان میتواند برخی از تأثیرات نحس یا شرور فلکی را دفع کند. از سوی دیگر، نفوس فلکی نیز از اعمال، خیر و شر و نیات انسان تأثیر میپذیرند و اثرگذاری دوسویه است. تأثیرات شیاطین بر نطفه و کودک نیز امری قطعی و یقینی دانسته میشود، اما تنها زمانی اتفاق میافتد که زمینه آن با اختیار و رفتار انسان مانند لقمه حرام و نطفه حرام فراهم شده باشد. شیاطین تنها در جایی تصرف میکنند که گناهی آگاهانه از سوی پدر و مادر سر بزند. بنابراین هیچ تأثیر جبری وجود ندارد؛ بلکه زمینه سازی انسان علت اصلی اثرگذاری نفوس فلکی و نفوس شیطانی است.
- دوره اثرگذاری افلاک بر نطفه و نیمه ماه:
قویترین اسباب حرکت دوری افلاک تا نیمه ماه ادامه دارد و از زمان انعقاد نطفه تا نیمه ماه تحفظ شده است تا اثرپذیری نطفه کمتر شود. یعنی ساختار طبیعت به گونهای چیده شده است که اثرات شدید در این بازه کاهش یابد.
- ماهیت حرکت دوری و ضرورت وجود شعور:
حرکت دوری بدین معناست که متحرک در حالی که ثابت است، اجزای آن حرکت میکنند و از نقطه آغازین به همان نقطه بازمیگردند. در هرجا که حرکت دوری باشد، شعور و ادراک حضور دارد؛ زیرا طبیعت واحدِ به اقتضا واحد قادر به ایجاد حرکت دوری نیست. اگر کسی بگوید حرکت دوری شعوری است اما غایت ندارد، پاسخ این است که برای موجودِ دارای شعور، هر حرکت، حالتی جدید ایجاد میکند و خودِ این تجدد احوال غایت محسوب میشود. مانند کودکی که به دور خود میچرخد و هر لحظه میل جدیدی در او ایجاد میشود، حرکت افلاک نیز بر اساس حب اولیه شکل میگیرد و هر گردش حال جدیدی در آنها به وجود میآورد.
- حرکت حبی، اسماء الهی و ایجاد عالم:
ایجاد عالم نیز حرکتی حبی و دوری است؛ از اسم «الاول» آغاز میشود و به «الآخر» بازمیگردد. در عین حال ظاهر و باطن نیز در همان حقیقت متحدند. حق تعالی اول و آخر و ظاهر و باطن است. حرکت از او آغاز میشود و به او ختم میگردد. نفوس فلکی نیز بر اساس همین اقتضائات اسماء چهارگانه اول، آخر، ظاهر و باطن حرکت میکنند. همانگونه که ذات حق ثابت است اما حرکت بر اساس اسماء او تحقق مییابد، حرکت افلاک نیز حبی و دوری است.
- ویژگیهای حرکت دوری افلاک:
در حرکت دوری، فلک ثابت است اما اجزای آن در حال گردشاند و با هر حرکت، حالتی تازه در آنها پدید میآید. این حرکت برخلاف حرکت مستقیم است که غایت بیرونی دارد. حرکت دوری غایتش در خودِ حرکت است، نه در مقصدی خارج از آن.