آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • معرفت نفس
  • تحلیل تجرد نفس ناطقه بر اساس (ادراک و انشاء)

تحلیل تجرد نفس ناطقه بر اساس (ادراک و انشاء)

خلاصه محتوا:

این محتوا ناظر به اثبات تجرد نفس ناطقه بر پایه‌ی قاعده‌ «ادراک و انشاء» در حکمت متعالیه، به‌ ویژه بر اساس دیدگاه صدرالمتألهین است. با بیان گستره‌ی حضور ارادی نفس ناطقه در همه مراتب وجودی خود آغاز می‌شود؛ نفس در مرتبه بدنی، حسی، خیالی و عقلی حضور ارادی دارد و ادراک در هر مرتبه حاصل همین حضور است. همان‌گونه که انسان در چشم، گوش و سایر قوا حاضر است و ادراک می‌کند، این حضور ارادی مبنای تحقق علم است. از همین منظر، حدیث شریف «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقد عَرَفَ رَبَّه» تبیین می‌شود؛ زیرا همان‌گونه که نفس با حضور در مراتب خود علم می‌یابد، حضرت حق نیز با حضور ارادی در عوالم، عالم به هستی است.

در ادامه، اصل بنیادین بحث طرح می‌شود: هر ایجاد و انشائی مبتنی بر ادراک است. انشاء، چه مادی، چه مثالی و چه عقلی، بدون فهم و ادراک صورت علمی امکان‌پذیر نیست. بر اساس حکمت صدرایی، هیچ صورت ادراکی‌ای از بیرون وارد نفس نمی‌شود، بلکه تمام صور علمی در درون نفس انشاء و ایجاد می‌گردند. آنچه ما ادراک می‌کنیم، خودِ اشیای مادی نیست، بلکه صور ادراکیِ درونی است که به آن‌ها «محسوس به ذات» گفته می‌شود. علم ما به عالم ماده، از طریق این صور تحقق می‌یابد و نه به واسطه حضور خود ماده نزد نفس.

نفس نسبت به صور ادراکی خود علم حضوری دارد؛ زیرا این صور نزد نفس حاضرند، در حالی که اجسام مادی هیچ‌گونه حضور مستقیمی نزد نفس ندارند. صور خیالی نیز زمانی که ارتباطشان با بیرون قطع می‌شود، متخیّل به ذات نامیده می‌شوند و همچنان معلوم حضوری نفس هستند. صور عقلی نیز به همین نحو در درون نفس انشاء می‌شوند و هرگز در بیرون تحقق ندارند.

نکته کلیدی دیگر آن است که ادراک، مقدّم بر ایجاد است؛ نفس تا چیزی را درک نکند، آن را انشاء نمی‌کند. اما این تقدم، تقدم زمانی نیست، بلکه در حقیقت ادراک و ایجاد در ذات نفس عین یکدیگرند و در «لازمان و لامکان» تحقق می‌یابند؛ زیرا در مرتبه تجرد نفس صورت می‌گیرند. از این‌رو، فهم، خود عین ایجاد صورت علمی است.

از سوی دیگر، جسم و ماده قادر به انشاء نیستند؛ زیرا جسم نه می‌تواند مثل خود را ایجاد کند و نه قدرت ایجاد صور مجرد علمی را دارد. علت باید سنخیت با معلول داشته باشد و ماده، از این حیث، ناتوان است. بنابراین، صور ادراکی که نه از بیرون آمده‌اند و نه ساخته ماده‌اند، ناگزیر مستند به قوه مجرد نفس ناطقه هستند.

دو دلیل اصلی برای تجرد نفس: 

اول آن‌که نفس، خالق و مدرِک صور علمی است و ادراک در آن عین ایجاد است. 

دوم آن‌که ماده اساساً از صور علمی نفس آگاهی ندارد، زیرا ماده حتی ذات خود را درک نمی‌کند، چه رسد به غیر خود. در حالی که نفس هم صور بیرونی را ادراک می‌کند و هم صور ادراکی درونی خود را.

در پایان، بار دیگر حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» تفسیر می‌شود؛ همان‌گونه که نفس بدون ادراک، انشاء ندارد، حضرت حق نیز بدون علم، ایجاد عالم نمی‌کند. علم الهی مقدّم بر خلقت است، و این قیاس انفسی، راهی برای معرفت رب از طریق معرفت نفس است.

آغاز محتوا:

  •  حضور ارادی نفس ناطقه در مراتب وجودی:

نفس ناطقه انسان در تمام مراتب وجودی خود دارای حضور ارادی و اختیاری است. نفس در معانی حضور دارد، در صور عقلی حضور دارد، در صور خیالی حضور پیدا می‌کند و در بدن نیز حضور ارادی دارد. در چشم حاضر است و می‌بیند، در گوش حاضر است و می‌شنود، و در شامّه حضور دارد و استشمام می‌کند. انسان در تمام مراتب وجودی خود حضور دارد و در همه حالات خود حضور ارادی دارد.

همین حضور است که سبب شکل‌گیری ادراک می‌شود. علم، چیزی جز حضور معلوم نزد عالم نیست. از همین رو، حدیث شریف «من عرف نفسه فقد عرف ربه» ناظر به همین حقیقت است؛ زیرا همان‌گونه که نفس با حضور ارادی در مراتب خود، علم و ادراک دارد، حضرت حق نیز با حضور در عوالم هستی، در تمام هستی حضور ارادی دارد و همین حضور، منشأ علم و تجلی او در عوالم است.

  •  قاعده کلی: ایجاد و انشاء مبتنی بر ادراک است:

محتوا اصلی در اثبات تجرد نفس ناطقه، بر پایه قاعده انشاء و ایجاد صور ادراکی است. در این محتوا، دو قاعده اساسی مطرح می‌شود. نخست آن‌که ایجاد، به‌طور کلی، مبتنی بر ادراک است. هر آفرینشی، چه مادی، چه مثالی و چه عقلی، اساسش ادراک است. انشاء بدون ادراک تحقق نمی‌یابد. تا فهم تحقق پیدا نکند، ایجاد شکل نمی‌گیرد.

بر اساس دیدگاه صدرالمتألهین، تمامی اقسام مدرَکات در درون نفس انشاء می‌شوند و ایجاد می‌گردند. هیچ چیزی از بیرون وارد نفس نمی‌شود، بلکه خود نفس دارای قوه انشاء و قدرت ایجاد است.

  •  صور ادراکی و عدم انتقال شیء خارجی به درون نفس:

آنچه ما ادراک می‌کنیم، صور علمی است که در درون نفس وجود دارد، نه اشیای بیرونی. از طریق این صور محسوس درونی است که اجسام خارجی فهمیده می‌شوند. بنابراین علم ما به اشیای مادی، از طریق صور ادراکی درونی تحقق می‌یابد. از همین جهت، ما به عالم ماده به این نحو، علم حضوری نداریم. نفسی که صور ادراکی را انشاء می‌کند، به آن صور علم حضوری دارد، زیرا آن‌ها نزد نفس حاضرند. جسم خارجی هیچ‌گونه حضور نزد نفس ندارد. صور محسوس، که «محسوس به ذات» نامیده می‌شوند، معلوم حضوری نفس هستند.

  •  مراتب صور ادراکی: حسی، خیالی و عقلی:

هنگامی که صور ادراکی هنوز با بیرون ارتباط دارند، محسوس به ذات نامیده می‌شوند. وقتی ارتباط آن‌ها با بیرون قطع می‌شود، متخیّل به ذات نام می‌گیرند. نفس به تمام این صور، علم حضوری دارد. صور عقلی نیز به همین ترتیب در درون نفس انشاء می‌شوند و معقول به ذات نفس هستند. هیچ صورت ادراکی و هیچ فهمی در بیرون تحقق پیدا نمی‌کند. تمامی صور ادراکی در درون نفس شکل می‌گیرند و نفس به آن‌ها احاطه دارد.

  • تقدم ادراک بر ایجاد و عینیت آن دو:

نکته اساسی آن است که تا ادراک صورت نگیرد، انشاء تحقق نمی‌یابد. ادراک، مقدمه ایجاد است. اما این تقدم، تقدم زمانی نیست. ادراک و ایجاد در درون نفس، در لازمان و لامکان تحقق دارند، زیرا در مرتبه تجرد نفس واقع می‌شوند. در حقیقت، فهم همان ایجاد صورت علمی است. فاصله‌ای میان ادراک و ایجاد وجود ندارد. به محض آن‌که نفس بفهمد، ایجاد می‌کند. بنابراین ادراک و ایجاد، در ذات نفس، عین یکدیگرند.

  •  ناتوانی ماده از ایجاد و دلیل تجرد نفس:

جسم و ماده قدرت انشاء ندارند. اجسام نه می‌توانند مثل خود را ایجاد کنند و نه قادر به ایجاد صور علمی مجرد هستند. علت باید هم‌سنخ با معلول باشد. ماده حتی نسبت به ماده نیز ناتوان است، چه رسد به صور مجرد علمی. از این‌رو، صور علمی که در درون نفس ایجاد می‌شوند، نه از بیرون آمده‌اند و نه ساخته ماده هستند، بلکه به قوه مجرد نفس ناطقه مستندند. این قوه ایجاد و انشاء، ویژگی موجود مجرد است.

  •  دلیل دوم: عدم علم ماده به صور علمی نفس:

دلیل دوم بر تجرد نفس ناطقه آن است که ماده علم به صور علمی درونی نفس ندارد. اجسام طبیعی از صور انشایی نفس آگاه نیستند، زیرا ماده ذات خود را نیز درک نمی‌کند. موجودی که خود را درک نکند، غیر خود را نیز درک نخواهد کرد. در مقابل، نفس ناطقه هم صور محسوس بیرونی را ادراک می‌کند و هم صور ادراکی درونی خود را. این احاطه و حضور، نشانه تجرد نفس ناطقه است.

  • تبیین دوباره حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه»:

همان‌گونه که نفس تا ادراک نداشته باشد، ایجاد و انشاء صورت نمی‌گیرد، حضرت حق نیز تا ادراک نداشته باشد، ایجاد عالم شکل نمی‌گیرد. علم الهی مقدم بر خلقت عالم است و مقدمه ایجاد هستی محسوب می‌شود. در این بیان، دو دلیل بر اثبات تجرد نفس ناطقه اقامه شد و حدیث شریف «من عرف نفسه فقد عرف ربه» نیز به دو نحو تبیین و تحلیل گردید.