آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • تجلّی حق به الوهیت؛ حضور جامع اسماء الهی در همهٔ اشیاء

تجلّی حق به الوهیت؛ حضور جامع اسماء الهی در همهٔ اشیاء

خلاصه محتوا:

این محتوا دربارهٔ «تجلّی حق به الوهیت» است؛ یعنی نحوهٔ حضور و ظهور خداوند در عالم از طریق جامعیت اسماء و صفات الهی. عالم، چیزی جز مجموعه‌ای از تجلیات الهی نیست و خداوند با اسماء و صفات خود به عالم نظر دارد و آن را تدبیر می‌کند. ظهور حق در عالم، نه ظهور ذات به اطلاق، بلکه ظهور به الوهیت است؛ یعنی ظهور با تمام اسماء الهی.

الوهیت به معنای جامعیت همهٔ اسماء الهی است و خداوند با همین جامعیت اسمائی، عالم را می‌آفریند، تدبیر می‌کند و در آن تصرف دارد. آیهٔ «هُوَ اللهُ فِی السَّمَاوَاتِ وَفِی الأَرْضِ» بیانگر همین حضور جامع الهی در تمام مراتب عالم است. هر شیء به تنهایی، نه فقط مجموع عالم، محل ظهور همهٔ اسماء الهی است؛ یعنی هر موجودی در آفرینش، بقا، و تدبیر خود، مستند به همهٔ اسماء الهی است و ساختار وجودی هر شیء حاکی از حضور جامع اسماء است. خداوند حضوری ذاتی در عالم دارد؛ حضوری که ناشی از سریان حقیقت وجود است، اما تجلی اطلاقی و کنه ذات، اختصاص به خود ذات الهی دارد و برای عالم رخ نمی‌دهد. تجلی خداوند برای عالم، همواره تجلی به الوهیت است، نه تجلی ذاتی مطلق. در ادامه به مراتب تجلی در خود حضرت حق پرداخته می شود. نخست، تجلی ذات برای ذات در مرتبهٔ احدیت ذاتی مطرح می‌شود؛ تجلی‌ای که در آن، حق تعالی خود را به نحو اجمالی شهود می‌کند. این مرحله، «تعیّن اول» و شهود وحدت ذاتی است. در مرتبهٔ دوم، تجلی حق به اسماء الهی رخ می‌دهد که در آن، حالات ذات به نحو تفصیلی مکشوف می‌شود. این مرحله، مرتبهٔ واحدیت و علم به اسماء الهی و اعیان ثابته است. این دو تجلی، دو نوع شهود درون‌ذاتی حق هستند و هیچ‌کدام بسط وجودی ندارند، بلکه بسط علمی و ادراکی‌اند. پس از این کشف درونی ذات و اسماء، حضرت حق می‌خواهد این ادراک را در مظاهر خارجی نیز مشاهده کند. به همین جهت، عالم خلق می‌شود تا آنچه حق در درون ذات خود یافته، در عالم آفاق نیز ظهور یابد. مفهوم «کُنتُ کنزاً مخفیاً» در همین معنا تفسیر می‌شود؛ یعنی خداوند گنج پنهانی بود که خود را در ذات و اسماء یافت و سپس برای تحقق عینی این ادراک، عالم را آفرید.

آغاز محتوا:

  • تجلی حق به الوهیت:

 این محتوا در ارتباط با «تجلی به الوهیت» است. مسئلهٔ اصلی این است که خداوند در عالم تجلی می‌کند و عالم، عین تجلیات حضرت حق است. این تجلی، در حقیقت، تجلی به اسماء و صفات الهی است؛ بدین معنا که حضرت حق با اسماء خود به عالم نظر دارد، با اسماء خود به عالم توجه می‌کند و عالم، جلوه و ظهور اسماء الهی است.

  • عالم به مثابه ظهور اسماء و صفات الهی:

در واقع، احوال الهی در عالم هستی ظهور می‌یابد. خداوند به الوهیت در اشیاء تجلی کرده و به الوهیت در اشیاء جلوه می‌کند. الوهیت همان جامعیت اسماء الهی است. آیهٔ شریفهٔ «هُوَ اللّهُ فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الأَرضِ إِلهٌ» ناظر به همین حقیقت است؛ یعنی خداوند با الوهیت خود در تمام اشیاء حضور دارد و به الوهیت خویش در اشیاء تجلی و ظهور پیدا می‌کند. این ظهور به الوهیت بدین معناست که خداوند با تمام اسماء خویش در اشیاء حضور دارد؛ هم در آفرینش اشیاء، هم در تدبیر اشیاء و هم در تصرف در عالم. عالم را با جامعیت اسماء خود آفریده، با همان جامعیت اسماء آن را تدبیر می‌کند و با همان جامعیت اسماء در آن تصرف دارد. از همین روست که معنای «هُوَ اللّهُ فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الأَرضِ إِلهٌ» روشن می‌شود.

  • نفی تجلی اطلاقی برای عالم:

خداوند حضوری خاص در عالم دارد و آن، حضور به ذات است. حضور الهی، در حقیقت، حضور ذاتی است؛ یعنی یک حقیقت وجودی است که در سراسر عالم سریان دارد و یک ذات است که همهٔ عالم را در برگرفته است. با این حال، باید توجه داشت که خداوند هرگز تجلی اطلاقی برای عالم ندارد. تجلی اطلاقی حق، تنها برای ذات خودش است؛ یعنی خداوند فقط برای ذات خویش به اطلاق و به کُنه تجلی و ظهور دارد و این امر ویژهٔ ذات الهی است. اما برای عالم، تجلی به اطلاق و به کنه رخ نمی‌دهد. تجلی خداوند برای عالم، تجلی به الوهیت است؛ یعنی تجلی از طریق جامعیت اسماء الهی.

  • جامعیت اسماء الهی در آفرینش و تدبیر اشیاء:

در آفرینش عالم، همهٔ اسماء الهی در صحنه حاضر می‌شوند و در تدبیر عالم نیز خداوند همهٔ اسماء خود را جلوه می‌دهد. این نکته بسیار مهم است که مقصود آن نیست که صرفاً کل عالم، مجموعه‌ای از اسماء الهی را نشان می‌دهد؛ بلکه هر شیء به تنهایی در آفرینش خود، بر اساس تمام اسماء الهی پدید آمده است. هر شیء برای تدبیر شدن نیز نیازمند به ‌کارگیری همهٔ اسماء الهی است. از درون هر موجود، همهٔ اسماء الهی حضور دارند و ساختار وجودی هر شیء، نمایش‌دهندهٔ تمام اسماء الهی است و همهٔ حقایق اسماء را در بر می‌گیرد. از همین رو گفته می‌شود که خداوند به الوهیت تجلی می‌کند و در هر شیء، به الوهیت تجلی یافته است.

  • استناد قرآنی و رواییِ تجلی به الوهیت:

این مستند به آیهٔ شریفهٔ «هُوَ اللّهُ فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الأَرضِ إِلهٌ» است؛ یعنی خداوند به الوهیت تجلی می‌کند. «الله» اسم جامع الهی و اسم جمع اسماء الهی است و خداوند با همین اسم جامع، به الوهیت تجلی می‌یابد. در روایات نیز آمده است:  «تجلّی الله لخلقه»، یعنی خداوند برای مخلوقات خود تجلی می‌کند.  در خطبهٔ نهج‌البلاغه می‌خوانیم: «الحمد لله المتجلّی لخلقه بخلقه».  و نیز در حدیثی وارد شده است: «لقد تجلّی الله لخلقه فی کلامه». همهٔ این تعابیر دلالت دارد بر این‌که خداوند به الوهیت تجلی می‌کند؛ یعنی الوهیت در هر شیء ظهور و بروز دارد و هر شیء، مجموعهٔ اسماء الهی را نشان می‌دهد.

  • شرط درک جامعیت اسماء در اشیاء:

درک این حقیقت نیازمند بصیرت و تلطیف روح است. تنها روحی که به مرتبهٔ ولایت الهی رسیده باشد می‌تواند جامعیت اسماء الهی را در یک شیء مشاهده کند. البته این مرتبهٔ کاملِ مشاهده، اختصاص به ولیّ معصوم دارد؛ زیرا درک جامع همهٔ اسماء الهی در یک موجود، نیازمند کمال ولایت است.

  • تجلی ذات برای ذات در مرتبهٔ احدیت:

خداوند، پیش از هر چیز، خود را برای خود جلوه می‌دهد. این تجلیِ ذات برای ذات، در مرتبهٔ احدیت ذاتی تحقق می‌یابد. در این مرتبه، خداوند نظر به ذات خویش دارد، نه نظر به اسماء. ذات الهی از طریق نظر به ذات خود، از خویش آگاه می‌شود و وحدت ذاتی خویش را کشف می‌کند. این ظهورِ ذات برای ذات، نوعی تجلی نخستین است که از آن به «تعیّن اول» و «تجلی اجمالی» تعبیر می‌شود؛ یعنی درکی اجمالی از ذات که در آن، اصل ذات برای خود ذات مکشوف می‌شود.

  • تجلی ثانویه و کشف تفصیلی اسماء:

در مرتبهٔ دوم، خداوند به اسماء خود تجلی می‌کند. در این مرتبه، نظر الهی به حالات ذات است و کشف تفصیلی از ذات حاصل می‌شود. این کشف اجمالی و تفصیلی، همگی کشف درونیِ ذات از ذات است و هنوز ناظر به مخلوقات نیست. در این سیر انفسی، حضرت حق در درون خویش سیر می‌کند و حالات ذات خویش را می‌یابد، احساس می‌کند و وجدان می‌نماید. در مرتبهٔ دوم تجلی، اسماء الهی جلوه می‌کنند و حالات ذات الهی ظهور می‌یابند. در مرتبهٔ نخست، کشف اصل ذات تحقق داشت و در مرتبهٔ دوم، کشف حالات ذات صورت می‌گیرد. علم به حالات ذات، همان علم به اسماء الهی و اعیان ثابته است. بدین ترتیب، در حضرت حق، دو نوع کشف و دو نحوهٔ بسط ذاتی و انبساط علمی پدید می‌آید؛ یکی در مرتبهٔ احدیت و دیگری در مرتبهٔ واحدیت. این بسط، بسط وجودی نیست، بلکه بسط علمی است.  در نتیجه، دو تجلی اصلی قابل تشخیص است: تجلی اولیه و تجلی ثانویه که در حقیقت دو نحوهٔ شهود حق را تشکیل می‌دهند؛ شهود ذات و شهود حالات ذات.

  •  تمایز تجلّی بر ذات و تجلّی برای عالم:

این دو تجلّی، در حقیقت دو نوع شهود حق است: یکی شهود ذات و دیگری شهود اسماء. پس از آن، خداوند اراده می‌کند که خود را در عالم و مظاهر نیز بیابد. «کنت کنزاً مخفیاً»، خداوند گنج پنهانی بود؛ در ذات خویش، هم ذات خود را یافت و هم حالات ذات را. اکنون می‌خواهد این ادراک درون‌ذاتی را در عالم تحقق ببخشد و اسماء خویش را در چهرهٔ مخلوقات مشاهده کند. از این‌رو، عالم را با اسماء خود انشاء می‌کند. عالم، مظهر تجلّی ثانویهٔ خداوند است که در آن اسماء الهی در مظاهر ظهور می‌یابند، نه صرفاً در درون ذات.

  • تجلّی وجودی حق و هستی‌بخشی به عالم:

هستی‌بخشی عالم با اسماء الهی تحقق پیدا می‌کند و این نوع تجلّی، تجلّی وجودی است. خداوند در قوس صعود نیز، بر اساس اسماء خویش، تجلّی دیگری برای عالم دارد که این تجلّی، تجلّی شهودی است. بنابراین، همان‌گونه که حق تعالی دو نحوه تجلّی بر ذات خویش دارد، برای عالم نیز دو نحوه تجلّی تحقق می‌یابد: یکی تجلّی وجودی که به واسطهٔ آن به عالم هستی افاضه می‌شود، و دیگری تجلّی شهودی.  در تجلّی وجودی، اسماء ذاتی، وصفی و فعلی الهی در کارند. در تجلّی شهودی نیز، خداوند خود را با اسماء ذاتی، صفاتی و فعلیه جلوه می‌دهد. در این مرتبه، خداوند هم به معنویات نظر می‌کند و آن‌ها را جلوه می‌دهد و هم به معنویات تجلّی می‌کند؛ هم به اجسام تجلّی دارد و هم به نفوس و ارواح. تمام مخلوقات، تجلّیات حضرت حق هستند. هر موجودی که مرکب از نفس و جسم باشد، قابلیت جلوه‌گری اسماء بیشتری را دارد نسبت به موجودی که تنها دارای جسمیت باشد، مانند جمادات.

  • نحوهٔ تجلّی اسماء در نفوس و ارواح:

نفس ناطقه، اسماء الهی را به صورت ذات، صفات و افعال دریافت می‌کند. بدین معنا که خداوند در نفوس و مجردات، به شکل ذات، صفات و افعال تجلّی می‌کند. نحوهٔ تجلّی خداوند در نفوس و ارواح، بدین صورت است که در مرحلهٔ ذات، به صورت امیال، در مرحلهٔ صفات، به صورت ادراکات و در مرحله‌ای دیگر، به صورت ملکات جلوه می‌کند. اسماء الهی که در درون یک ذات ظاهر می‌شوند، ابتدا به خود آن ذات تجلّی می‌کنند. این تجلّی به ذات، در سه شکل امیال، ادراکات و ملکات تحقق می‌یابد. در حقیقت، اسماء الهی، ذات شیء را پر می‌کنند. هنگامی که ذات شیء از اسماء پر شد، امیال، ادراکات و ملکات نیز از آن‌ها پر می‌شوند.

  • رابطهٔ اسماء ذاتی، وصفی و فعلی با مراتب اشیاء:

زمانی که خداوند با اسماء ذاتی تجلّی می‌کند، به شیء هستی می‌بخشد و ذات آن را انشاء می‌کند. وقتی ذات تجلّی یافت، یا به تعبیر دیگر وقتی اسماء ذاتی تجلّی کردند، اسماء وصفی و فعلی نیز به دنبال آن جلوه می‌کنند. هر شیء دارای سه مرحلهٔ ذات، صفات و افعال است؛ همان‌گونه که اسماء الهی نیز ذاتی، وصفی و فعلی هستند. اسماء ذاتی، ذات شیء را انشاء می‌کنند. اسماء وصفی، ملکات، صفات و ادراکات را پوشش می‌دهند و امیال را سامان می‌بخشند. افعال اشیاء نیز تجلّی اسماء فعلی الهی هستند.

بنابراین، تمام تار و پود یک شیء، تجلّی اسماء الهی است. این معنا همان تجلّی حق به الوهیت است.

  • تجلّی اسماء الهی در جسم طبیعی انسان:

جسم طبیعی هر شئن و هر عضوی از آن، حق تعالی را نشان می‌دهد. در واقع، هر شئن و هر عضو از جسم طبیعی، نمایش‌دهندهٔ حقایق اسمایی و صفاتی الهی است. چشم انسان، جلوهٔ اسم «بصیر» است؛ گوش انسان، جلوهٔ اسم «سمیع» است. قوهٔ سامعه، اسم سمیع را نشان می‌دهد و قوهٔ باصره، اسم بصیر را. خود چشم، اسم «مصور» حق را نمایش می‌دهد و گوش نیز جلوه‌ای از اسم مصور است. حیات بدن، اسم «حی» را نشان می‌دهد.

  • تجلّی اسماء الهی در قوا و افعال نفس نباتی:

نفس نباتی دارای قوا و افعالی مانند جذب، دفع، صورت‌گری، رساندن غذا، قوهٔ نامیه، نمو و رشد، قوهٔ مولده، تولید سلول‌های جنسی، قوهٔ ماسکه و قوهٔ دافعه است. تمام این‌ها، اسماء الهی هستند. آنجا که جذب در بدن شکل می‌گیرد، اسماء جمال الهی در کارند. آنجا که سموم دفع می‌شوند، قوهٔ دافعه، تجلّی اسماء جلال الهی است. آنجا که اجزای بدن صورت‌گری می‌شوند، اسم «مصور» در صحنه است. آنجا که رساندن غذا انجام می‌شود، اسم «رحیم» تجلّی کرده است. در هنگام نمو و رشد، سایر اسماء الهی جلوه می‌کنند. هنگام انشاء سلول جنسی، اسم دیگری از حق ظاهر می‌شود. قوهٔ ماسکه نیز تجلّی اسماء الهی است. زیبایی چهره، جلوهٔ جمال الهی است؛ استحکام بدن، جلوهٔ اسم «حکیم» است؛ ارتباط و پیوستگی اعضای بدن، جلوهٔ احدیت است.

  •  امتلاء اشیاء بر اثر تجلّی حق به الوهیت:

از این‌رو گفته می‌شود که خداوند به الوهیت تجلّی می‌کند. ظهور حق به الوهیت باعث می‌شود که اشیاء، هم جسماً و هم روحاً، امتلاء پیدا کنند. در دعای معروف آمده است: «اللهم إنی أسألک بأسمائک التی ملأت أرکان کل شیء». اگر خداوند به الوهیت تجلّی نکند، این امتلاء شکل نمی‌گیرد. پس تجلّی حق به الوهیت و حضور حق به الوهیت، موجب امتلاء اجسام و امتلاء ارواح می‌شود. هر شیء پر از اسماء الهی است. ارکان اشیاء، یعنی ذات، صفات و افعال آن‌ها، نشان‌دهندهٔ جامعیت اسماء الهی‌اند. ارکان اشیاء، نشانهٔ الوهیت‌اند؛ همان معنایی که در دعای کمیل و دعاهای مأثور آمده است: «بأسمائک التی ملأت أرکان کل شیء».

  •  ساختار عالم و نسبت آن با تجلّی اسماء:

در حقیقت، تجلّی خداوند به ذات خودش است و برای انشاء عالم، به اسماء تجلّی می‌کند. به تعبیر دیگر، همین که اسماء را ظاهر و جلوه‌گر می‌کند، عالم شکل می‌گیرد. ساختار اولیهٔ عالم، تجلّی خداوند به اسماء ذاتی است. از این‌رو گفته می‌شود: «الحمد لله المتجلّی لخلقه بخلقه». مقصود از «بخلقه» آن است که ساختار اولیه، یعنی جسمیت اشیاء و نفسیت ارواح، با اسماء ذاتی الهی شکل می‌گیرد. این، تجلّی به خود شیء است؛ تجلّی به ذات جسم و به ذات روح. و «المتجلّی لخلقه» یعنی خداوند در درون آن‌ها تجلّی می‌کند و اسماء وصفی را در آن‌ها انشاء می‌نماید. بنابراین، هم خودِ موجودات، اسماء ذاتی الهی‌اند و هم حالات درونی روح و جسم آن‌ها، اسماء وصفی الهی هستند.

  • هستی اشیاء و نسبت آن با اسم اعظم:

هستی اشیاء، اسماء ذاتی الهی است و از همین جهت، هستی هر شیء، اسم اعظم همان شیء است. هر شیء، در هر لحظه، در حال تجلّی است و عین تجلّی و عین تجوّلان است. آنجا که می‌فرماید: «وَالنَّهارِ إِذا جَلّی»، و نیز «وَالنَّهارِ إِذا تَجَلّی»، اشاره به همین حقیقت دارد. همه‌چیز مظهر اسماء الهی است. شب و روز نیز مظهر اسماء الهی هستند: نهار، مظهر اسماء ظاهری است و لیل، مظهر اسماء باطنی. در شب قدر، اسماء باطنی تجلّی می‌کنند؛ به همین جهت، «لیله القدر» گفته می‌شود، نه «یوم القدر». در آن شب، اسماء باطنی ظهور می‌یابند، نه اسماء ظاهری.

  • تجلّی حق در جبل و تبیین آیات قرآنی:

آنجا که قرآن می‌فرماید: «فلما تجلّی ربّه للجبل»، تعبیر «لِلجبل» به این معناست که تجلّی در درون کوه واقع شده است. اصل وجود کوه، تجلّی اسماء ذاتی الهی است و استحکام کوه و پیوستگی اجزای آن، تجلّی اسماء وصفی الهی است. قرآن خود نیز تجلّی الهی است، اما تجلّی علمی. علم، تجلّی الهی است؛ فهم، تجلّی الهی است؛ هر ادراکی، تجلّی علمی خداوند است. خداوند علم را جلوه می‌دهد و فهم را جلوه می‌دهد. روح پیامبر اکرم (ص)، این تجلّی علمی را دریافت می‌کند. اصل وجود عالم، یعنی هستی مخلوقات، تجلّی اسماء الهی است و هستی اشیاء، تجلّی اسماء ذاتی و در حقیقت، تجلّی اسم اعظم الهی است.