خلاصه محتوا:
در این محتوا، بحث از ظریفترین مباحث توحیدی یعنی «اسماء و صفات الهی» آغاز میشود و تأکید میگردد که هیچ اسمی از اسماء الهی بدون مظهر نیست و همه مخلوقات، اعم از اجسام، ارواح و حتی موجودات مجرد، مظاهر اسماء و صفات الهیاند. بدن انسان به عنوان یک مظهر پیچیده و نظاممند معرفی میشود که هر عضو و هر نسبت میان اعضای آن، جلوه یک یا چند اسم الهی است. نفس انسان به دلیل احاطه، سلطه و تدبیر بدن، مظهر اسم «المهیمن» و «المدبر» دانسته میشود و مغز و قلب به سبب نقش حاکمیتی و تدبیری، مظاهر اسمهایی همچون «الحاکم»، «اللطیف» و «العلی» معرفی میگردند. برتری برخی اعضا بر دیگر اعضا، نشانه تجلی اسم «الشریف» و «العلی» است و نشان میدهد که در نظام خلقت، تساوی مطلق وجود ندارد. ساختار شبکهای و پیوسته بدن انسان، تجلی اسم «الناظم» الهی است و تبعیت اندامها از مغز و قلب، جلوهای از اسم «المسخر» و «السید» به شمار میآید. حواس پنجگانه به سبب نقش محافظتی خود، مظاهر اسم «الحفیظ»، «الدافع» و «الرافع» هستند و ابزارهای دفاعی مانند دست، ناخن و دندان، مظاهر اسم «القدیر» و جلوههای جلال الهیاند. در مقابل، زیباییهایی همچون چشم، پوست، مو و چهره، تجلیات اسماء جمالی خداوند محسوب میشوند. تناسب و سنخیت میان اعضای بدن، مانند رویش ناخن در کنار گوش یا مو بر پوست، بیانگر تناسب اسماء الهی با یکدیگر است و نشان میدهد که هیچ عضوی بهطور تصادفی در کنار عضو دیگر قرار نگرفته است. همین قاعده در رابطه غذاها با اندامهایی که از آنها پدید میآیند، نیز جاری است و این تبدیل، مظهر اسم «المبدّل» الهی است. سپس به مسئله فقر ذاتی انسان پرداخته می شود و توضیح داده می شود که فقر وجودی انسان نامتناهی است و به صورت استعدادها، خواستهها و طلبها ظهور میکند. هر درخواست انسان، با تجلی یکی از اسماء الهی پاسخ داده میشود و کثرت اسماء، ناشی از کثرت فقر و نیاز وجودی انسان است. کمال، به معنای تکمیل وجود انسان است و تحقق آن از مسیر ربوبیت الهی صورت میگیرد. در ادامه، رابطه نفس و بدن بهعنوان رابطه ولایت معرفی میشود و نفس ولیّ بدن دانسته میشود. ارتباط و هماهنگی میان اعضای بدن، جلوه اسم «الرحیم»، «المحب»، «الانیس» و «الرفیق» است و علم نفس به بدن، مظهر اسم «العلیم» و احاطه آن، مظهر اسم «المحیط» محسوب میشود. در پایان، مراتب تجلی جمال و جلال الهی در بدن انسان تبیین میگردد. استحکام و اتصال اعضای بدن جلوه جمال الهی است و فروپاشی و ازهمگسیختگی آنها، تجلی جلال و قهر الهی. همانگونه که در داستان تجلی خداوند بر کوه طور مراتب جلال آشکار شد، در بدن انسان نیز ابزارهای دفاعی، شجاعت و صلابت نفس مراتب مختلف تجلی جلال الهیاند و در مقابل، زیباییهای ظاهری و عواطف لطیف، مراتب تجلی جمال الهی محسوب میشوند.
آغاز محتوا:
- مقدمه:
بحث اسماء و صفات الهی از لطیفترین مباحث توحیدی است و خودِ مباحث معرفتی توحیدی، جلوهای از تجلی اسم لطیف الهی به شمار میآید. اسماء الهی هرگز بدون مظهر تحقق نمییابند؛ اسماء الهی مظهر میطلبند و مظاهر اسماء الهی، مخلوقات هستند.
- مخلوقات بهمثابه مظاهر اسماء و صفات الهی:
اجسام و ارواح، مظاهر اسماء و صفات الهیاند و حتی حقایق مجرد نیز مظاهر اسماء و صفات الهی محسوب میشوند. هیچ مرتبهای از مراتب وجود، خارج از دایره تجلی اسماء الهی نیست. نفس انسانی، از جهت آنکه بر بدن هیمنه و احاطه دارد، تجلی اسم «المهیمن» الهی است و از آن جهت که بر بدن تسلط دارد و بدن تحت سیطره نفس قرار میگیرد، تجلی اسم «الملک» و «المسؤول» است.
- مراتب شرافت اندامها و تجلی اسم «علی» و «شریف»:
اینکه برخی از اجزاء بدن نسبت به اجزاء دیگر برتری دارند، خود تجلی اسم «شریف» الهی است. برخی از اعضا نسبت به سایر اعضا عالیتر و دارای مرتبه بالاتری هستند؛ مانند مغز و قلب. این برتری و علو، تجلی اسم «علی» الهی است. همانگونه که «علی» یکی از اسماء الهی است، این علو در میان مخلوقات نیز جاری است. مخلوقات هرگز یکسان نیستند و نمیتوان چشم را با سنگ مقایسه کرد؛ زیرا چشم مظهر اسم شریف الهی است و مغز مظهر اسم «علی» الهی محسوب میشود. در مغز و قلب، علو و برتری وجود دارد و از همین جهت، مغز و قلب نسبت به چشم در مرتبهای بالاتر قرار میگیرند و بهره بیشتری از علو دارند.
- ساختار شبکهای بدن و تجلی اسم «ناظم»:
بدن انسان دارای ساختاری شبکهای و سیستماتیک است؛ به این معنا که اندامهای بدن با یکدیگر ارتباط و اتصال دارند و هیچ عضوی بهصورت گسسته و منفک عمل نمیکند. این شبکه وار بودن بدن، تجلی اسم «ناظم» الهی است. آفرینش نظممند، نشانه حضور اسم ناظم الهی در خلقت بدن انسان است.
- حاکمیت مغز و قلب و تجلی اسم «حاکم» و «لطیف»:
اینکه تمام اجزاء بدن تابع قلب، تابع مغز و تابع سیستم عصبی هستند، تجلی اسم «مسؤول» و «حاکم» الهی است. مغز بر سایر اندامها حاکم است و این حاکمیت، جلوهای از تجلی اسم «حاکم» الهی به شمار میآید. قلب نیز از حیث حاکمیت بر اندامهای بدن، مظهر اسم حاکم است. به همین جهت، دستگاههای حاکمیتی و تدبیری بدن مانند قلب و مغز، نسبت به سایر اندامها لطیفتر هستند؛ زیرا مظهر اسم «لطیف» الهیاند. اسم لطیف در مغز و قلب بیش از دیگر اندامها تجلی یافته و در اعصاب نیز ظهور بیشتری دارد.
- تدبیر نفس از مجرای مغز و قلب:
قلب و مغز مظاهر اسم «المدبّر» هستند. تدبیر نفس از مجرای مغز و قلب بر بدن اعمال میشود. هرچه دایره تدبیر گستردهتر باشد، مدبّر لطیفتر، محیطتر و کاملتر است. نفس انسان به جهت وسعت تدبیرش، لطیفتر و محیطتر از بدن است؛ چراکه بدن تحت تدبیر نفس قرار دارد. همانگونه که تدبیر کل عالم هستی به وسیله رب واحد انجام میشود و «الحمد لله ربّ العالمین» نشاندهنده تدبیر واحد بر همه عوالم است، تدبیر بدن نیز از سوی مدبری اعمال میشود که نهایت لطافت و احاطه را داراست.
- سلسله خدمت و تدبیر از اندام تا نفس:
شریفترین اندامهای بدن در حقیقت هویت تدبیری دارند و این هویت تدبیری همان مغز است. همواره مرتبه نازلتر در خدمت مرتبه عالیتر قرار دارد؛ به همین جهت، اندامهای بدن تحت مدیریت مغز هستند و مغز تحت تدبیر نفس قرار دارد. تمام بدن در خدمت مغز است و مغز در خدمت نفس. نفس، تدبیر بدن را از مجرای مغز اعمال میکند. این ساختار مشابه نسبت اسماء جزئی با اسماء کلی است؛ همانگونه که اسماء جزئی تحت تدبیر و مدیریت اسماء کلی قرار دارند و خادم آنها هستند، اندامهای بدن نیز چنین نسبتی با یکدیگر دارند.
- تراکم اجزاء بدن و تجلی اسم «صمد»:
تراکم سلولها و اجزاء بدن تجلی اسم «صمد» الهی است. صمدیت بهصورت تراکم و استحکام اجزاء ظهور پیدا میکند. در مقابل، مجردات تجلی اسم «علی» و اسم «علو» هستند؛ زیرا مرتبه وجودی آنان بالاتر و مجرد از ماده است. خداوند «علیٌّ عظیم» است و این علو الهی در موجودات مجرد بیشتر تجلی مییابد.
- سلطه مراتب وجودی و اسم «مسخّر»:
همواره عضو ناظمتر و عالیتر تحت تسخیر عضو بالاتر از خود قرار دارد. هر مرتبه بالاتر، مظهر اسم «علی» و جلوهای از علو الهی است. این تسخیر و حاکمیت مراتب، نظامی الهی در ساختار وجود انسان است.
- حواس پنجگانه و تجلی اسم «حفیظ»:
حواس پنجگانه از طریق اعضایی مانند چشم، گوش، پوست و زبان، وظیفه حفاظت از بدن را بر عهده دارند. قوه بینایی و شنوایی و سایر حواس، محافظ سطح بدن هستند و از این جهت مظاهر اسم «الحفیظ» الهی به شمار میآیند. همچنین حواس پنجگانه تجلی اسم «دافع» و «رافع» الهی هستند؛ زیرا خطرهایی که متوجه بدن میشود از طریق این حواس دفع میگردد.
- زبان، ابزار دفاع و تجلی اسماء دفع و رأفت:
زبان انسان نیز ابزار دفاع از بدن است و مظهر اسم «الدافع» و «الحفیظ» الهی محسوب میشود. زبان از جهت چشایی مانع ورود سم به بدن میشود و از جهت تکلم و بیان نیز از انسان دفاع میکند. زبان میتواند با سخن گفتن، حالت جلالی ایجاد کند و در دشمن یا رقیب خوف پدید آورد؛ از این رو زبان علاوه بر جمال، مظهر جلال الهی نیز هست.
- دستها و دندانها؛ جلوهای از قدرت و جلال الهی:
دستان انسان مظاهر اسم «قدیر» الهی هستند و برای محافظت از کل بدن به کار گرفته میشوند. دستها محافظ زبان و حواس پنجگانه نیز هستند و جلوهای از قدرت الهی به شمار میروند. دندانها از مظاهر جلال الهی هستند و ناخنها نیز از یک جهت مظهر جمال الهی و از جهت دیگر، ابزار دفاع و مظهر جلال محسوب میشوند. ابزارهای دفاعی بدن، همگی جلوههایی از جلال الهیاند.
- تناسب اندامهای بدن و همنشینی جمال و جلال الهی:
قرار گرفتن اندامهای بدن در کنار یکدیگر، نشاندهنده تناسب اجزاء با یکدیگر است؛ برای مثال ناخن زمانی که در کنار انگشتان قرار میگیرد، معنا و کارکرد خود را نشان میدهد. وجود ناخن در کنار گوش و یا در کنار گوشت بدن، خود نشانهای از همراهی «جلال» و «جمال» الهی است. ناخن مظهر جلال و گوشت مظهر جمال الهی است و این همنشینی، حکایت از جمع میان جمال و جلال در ساختار بدن دارد. عضله، مظهر جلال الهی است و گوش مظهر جمال الهی؛ و قرار گرفتن این دو در کنار یکدیگر، نشاندهنده همراهی جلال و جمال در بدن انسان است. تمام مناسبات مادی از اسماء الهی سرچشمه میگیرد. اینکه چشم در کنار ناخن قرار نگرفته است، به دلیل نبود تناسب میان آن دو است؛ زیرا هر چیزی از هر چیزی نمیروید.
- اصل سنخیت در رویش اندامها و تجلی اسماء الهی:
ناخن انسان از گوشت میروید، نه از عضله یا استخوان؛ و این خود نشاندهنده وجود مناسبت و سنخیت میان ناخن و گوشت است. از هر چیزی با هر چیزی مناسبت وجود ندارد. هرجا سنخیت باشد، تناسب وجود دارد و هرجا تناسب باشد، ارتباط نیز برقرار است. اجزاء بدن که با یکدیگر مرتبطاند، حتماً دارای تناسب و سنخیت هستند. این نکته بسیار مهم است و از طریق همین مناسبات میان اندامهای بدن، میتوان به مناسبات اسماء الهی با یکدیگر پی برد. به همین دلیل است که ناخن در کنار گوش میروید و مو بر سطح پوست بدن ظاهر میشود؛ زیرا میان مو و پوست بدن تناسب وجود دارد. این رویش، نشانهای از تناسب اسماء الهی با یکدیگر است.
- زیبایی ظاهری بدن و تجلی اسم جمال:
روییدن مو بر پوست بدن، خود نوعی زیبایی در سطح بدن ایجاد میکند و تجلی جمال الهی است. همانگونه که از هر خاکی هر گیاهی نمیروید و میان خاک و گیاه، مناسبت و سنخیت وجود دارد، اندامهای بدن نیز هرکدام تنها از مادهای خاص میرویند.
در اینجا خاک نقش مادر و گیاه نقش فرزند را ایفا میکند و میان مادر و فرزند، تناسب و تشابه برقرار است. به همین قیاس، غذاهایی که انسان مصرف میکند و اندامهایی که از آن غذاها پدید میآید، میانشان تناسب و تشابه کامل وجود دارد؛ چراکه همان غذاها تبدیل به چشم، گوش، زبان، رگ، عصب، عضله، شریان و خون میشوند.
- تبدیل ماده به اندام و تجلی اسم «مُبدِل»:
میان خوردنیها و اندامهایی که از آنها پدید میآیند، تناسب و سنخیت وجود دارد. این رویش و تبدیل، در حقیقت تجلی اسم «مُبدِل» الهی است. همراهی ناخن در کنار گوش، همراهی جلال در کنار جمال است؛ زیرا جلال برای محافظت از جمال آفریده شده است. ناخن برای حفاظت از گوشت بدن است و جلال همواره هویت حفاظتی دارد و از شؤون اسماء جمال الهی محسوب میشود. اصل خلقت اولیه مخلوقات، تجلی اسماء الهی است و تدبیر و تداوم وجود هر شیء نیز متناسب با نحوه وجودی آن، جلوهای از اسماء الهی به شمار میآید.
- خلقت، تدبیر و نحوه وجود اشیاء:
تمام ایجاد اشیاء، تجلی اسماء الهی است و تدبیر موجودات نیز بر اساس اسماء الهی انجام میگیرد. هر شیء نحوه وجود خاص خود را دارد و نحوه وجود اولیه هر شیء، نوع خاصی از تجلیات اسماء را پدید میآورد. وجود مادی، وجود مجرد و وجود عقلی، هرکدام اقتضائات خاصی دارند و تجلیات متفاوتی از اسماء الهی را طلب میکنند. بدن، مجموعهای از اسماء خاص را طلب میکند و روح نیز اقتضائات اسمایی ویژهای دارد. این دو نحوه وجود، در حقیقت دو نحوه طلب اسماء الهی را شکل میدهند.
- اسماء ذاتی و اسماء فعلی در مخلوقات:
هستی اولیه همه مخلوقات، از تجلیات اسماء ذاتی الهی است و صفات اشیاء، تجلیات اسماء فعلیه الهیاند. اشیاء در درون خود، اسماء الهی را جذب میکنند؛ زیرا ساختار اولیه آنها ظرفیت پذیرش اسماء الله را دارد. در ارواح، اسماء الهی به صورت ادراکات ظاهر میشوند؛ ادراکات حسی، خیالی، عقلی و حضوری. همچنین اسماء الهی در ارواح، به صورت امور درونی و به شکل «ملکات» جلوهگر میشوند. بنابراین، اسماء در ارواح به سه صورت ادراکات، ملکات و امیال ظهور پیدا میکنند.
- ظهور اسماء الهی در اجسام و استعدادها:
در اجسام نیز اسماء الهی به شکلهای مختلف ظهور پیدا میکنند. نحوه وجود هر شیء، خود جلوهای از اسماء الهی است. نوع قابلیتها و استعدادهای مادیات، همگی تجلیات اسماء الهی هستند. هر استعدادی که در هر جسمی وجود دارد، تجلی اسمی از اسماء الهی است. تعدد و تکثر اجزاء بدن، خود تجلی اسماء الهی است. نوع روابط وجودی میان اندامهای بدن مانند چشم، گوش، دست، پا و قلب همگی جلوههایی از اسماء الهی به شمار میآیند.
- فقر ذاتی انسان و کثرت اسماء الهی:
انسان دارای فقر ذاتی است و این فقر، نامتناهی و نامحدود است. نامتناهی بودن فقر ذاتی انسان موجب میشود که همواره در حال طلب و درخواست باشد. این خواستهها و درخواستها، با اسماء الهی پاسخ داده میشوند؛ یعنی خداوند خواستههای انسان را از طریق تجلی اسماء خود پاسخ میدهد. فقر انسان، فقر وجودی است و طلب او نیز طلب وجودی است. پاسخ الهی نیز وجودی است و دریافت انسان نیز وجودی خواهد بود. هر نحوه فقر وجودی، به صورت یک استعداد ظاهر میشود و تراکم استعدادها، حکایت از تراکم فقر وجودی انسان و حرکت او بهسوی کمال دارد.
- استعداد، خواسته و کمال وجودی:
فقر وجودی انسان به شکل استعداد و به شکل خواستهها و درخواستها جلوه میکند. وسعت استعدادها و کثرت خواستهها، حاکی از وسعت فقر ذاتی انسان است. هر خواستهای با اسمی از اسماء الهی پاسخ داده میشود؛ بنابراین، کثرت اسماء الهی نشانه کثرت خواستهها و تعدد فقر وجودی انسان است. کمال، از آن جهت کمال نامیده میشود که انسان را تکمیل میکند. هر شیء، بهواسطه ربوبیت الهی به کمال میرسد. رب، هر موجودی را میپروراند و هر اسمی، شأنی از شؤون ربوبیت الهی را در خود دارد.
- ربوبیت، نفس ناطقه و تدبیر بدن:
هر شیء، نمود خاص خود را متناسب با ساختار وجودیاش داراست و به همان نسبت، شأنی از ربوبیت الهی را جذب میکند. تمام اسماء مرتبط با بدن انسان، از طریق «نفس ناطقه» مدیریت میشوند و تجلی اسماء در بدن، از مجرای نفس ناطقه ظاهر میگردد. هر شأنی از شؤون انسان، جلوهای از شأنی از شؤون ربوبیت الهی است. سازگاری اندامهای بدن، نشانه حضور اسماء «انیس»، «رفیق» و «شفیع» است. ارتباط میان تمام اجزاء بدن، جلوه اسم «محبوب» و «محب» الهی است و این ارتباط، مبتنی بر محبت و رحمت است.
- ولایت نفس بر بدن و اسم «ولی»:
رابطه نفس با بدن، جلوه اسم «محیط» الهی است و علم نفس به بدن، تجلی اسم «علیم» است. نفس، از طریق ارتباط با بدن، حقیقت و محتوای خود را آشکار میکند و امکان تدبیر بدن را فراهم میسازد. بدن نسبت به نفس، نسبت ولایت دارد و نفس، ولیّ بدن است. در این نسبت، تجلی اسم «ولی» الهی ظهور پیدا میکند. همانگونه که خداوند از مرتبه الوهیت، ارتباط خود با عالم را از طریق اسماء الله برقرار میکند، نفس نیز از طریق اسماء، بدن را تدبیر مینماید.
- تسخیر قوا و تجلی اسم «مسخّر»:
هر قوهای که عضوی را تسخیر کرده است مانند قوه بینایی که چشم را تسخیر میکند یا قوه شنوایی که گوش را تحت تصرف دارد تجلی اسم «مسخّر» الهی است. این تسخیر، نوعی تجلی جلالی در اشیاء به شمار میآید. استحکام اندامهای بدن، جلوهای از جلال الهی است و حفظ ارتباط میان اندامها، تجلی جمال الهی است. اگر این استحکام از بین برود، جلوهای از قهر الهی ظاهر میشود.
- مراتب تجلی جلال و جمال در بدن انسان:
در واقعه تجلی خداوند بر کوه در داستان حضرت موسی (ع)، ابتدا استحکام ساختار کوه جلوه جلال الهی بود و سپس تجلی شدیدتر جلالی سبب فروپاشی کوه شد. اگر تجلی شدیدتر میبود، حتی ماده اولیه کوه نیز نابود میشد. در بدن انسان نیز تجلیات جلالی مراتب مختلف دارد. تجلیات اولیه جلال الهی، در ساخت اندامهای دفاعی مانند بازوها، ناخنها و حواس پنجگانه ظهور مییابد. تقویت این اندامها، مرحلهای بالاتر از تجلی جلالی است و شجاعت در نفس ناطقه، مرتبه دیگری از این تجلی به شمار میآید. در مقابل، تجلیات جمال الهی در بدن انسان، در ساخت چشم، ابرو، مژه، لبها، گونهها، چهره و سیما آشکار میشود. کلمات عاطفی و احساسی نیز از تجلیات جمال الهی هستند.
- جمع نهایی مراتب جمال و جلال در بدن:
اسماء الهی در ابدان و اجسام، هم با جلوههای جمالی ظاهر میشوند و هم با جلوههای جلالی، و هرکدام از این دو، دارای مراتب و درجات گوناگون هستند. همانگونه که بدن انسان دارای مراتب مختلف جمال است، مراتب مختلف جلال نیز در آن جریان دارد.