خلاصه محتوا:
محتوا با تبیین تفاوت ساحت عقل و ساحت ذات آغاز میشود. در مرتبه عقل، هر مفهوم و معنا دارای حد و تعیّن خاص خود است؛ به همین دلیل مفاهیم متعددی مانند محبت، انسان، آب، خاک و… از یکدیگر متمایزند و امکان وحدت میان آنها وجود ندارد. تعیّن و حدگذاری مفهومی، مانع وحدت است. اما در مرتبهای فراتر از تجرد عقلی، یعنی در مرتبه ذات، تمام این معانی و مفاهیم عین یکدیگر و عین ذاتاند و هیچگونه تمایزی میان آنها وجود ندارد.
بر همین اساس، در مقام ذات الهی که از آن به مقام احدیت تعبیر میشود، همه اسماء الهی عین یکدیگر و عین ذات حقاند و هیچ اسمی دارای تعیّن مستقل نیست. اما در مقام واحدیت، اسماء الهی در عین ارتباط و عینیت نسبی، به سبب ظهور و تعیّن، نوعی غیریت و تمایز مییابند. بنابراین، تمایز اسماء الهی نه در ذات، بلکه در مقام تجلی و ظهور در مظاهر رخ میدهد.
نکته اساسی دیگر این است که اسماء الهی به لحاظ قابلیت و تقاضای مخلوق معنا پیدا میکنند. اگر مخلوقی نباشد که رزق بگیرد، اسم رازق معنا ندارد؛ اگر مقدوری وجود نداشته باشد، قدرت معنا نمییابد؛ و اگر مخلوقی نباشد، خالقیت مفهوم نخواهد داشت. بنابراین، اسماء الهی نسبتی میان حق و خلق دارند و با توجه به طلب و خواسته مخلوق فعلیت مییابند.
هر یک از خواستهها و تقاضاهای انسان متناسب با اسمی از اسماء الهی است و پاسخ الهی به خواسته انسان، پاسخ وجودی است که همان تجلی اسم الهی میباشد. علمطلبی با اسم «علیم» پاسخ داده میشود، قدرتخواهی با اسم «قادر»، شفا با اسم «شفی» و بخشش با اسم «واهب». خداوند به اندازه قابلیت انسان تجلی میکند و انسان نیز به اندازه قابلیت خود طلب و جذب از عالم معنا و ملکوت دارد. حرکت انسان همواره به سوی وجود است، نه به سوی عدم. انسان هیچگاه معدوم را طلب نمیکند، زیرا عدم فاقد کمال است. منشأ تمام کمالات، وجود است و به همین دلیل همه ستایشها و حمدها مختص خداوند است که وجود نامتناهی است. «الحمدلله رب العالمین» از این جهت معنا پیدا میکند که وجود نامتناهی سزاوار ستایش نامتناهی است. همچنین، اسماء الوهیت و ربوبیت از اسماء نسبیاند و بدون معلوه و مربوب معنا ندارند. بنابراین، هر طلب انسانی، به ازایی در اسماء الهی دارد و خواستههای انسان زمینهساز ظهور و تجلی اسماء الهی میشوند. کل عالم و همه اشیاء جلوههای یک وجود واحد هستند که به واسطه تعیّنهای مختلف به صورت اشیاء گوناگون ظاهر شدهاند. اگر این تعیّنها برداشته شوند، همه هستی یک حقیقت واحد خواهد بود. بر این اساس، تار و پود تمام اشیاء را اسماء الهی شکل میدهند و انسان نیز یکی از عالیترین مظاهر تجلی اسماء الهی است.
آغاز محتوا:
- تمایز مفاهیم در ساحت عقل و امکان وحدت در مرتبه ذات:
تمام داناییها و ادراکهای ما در مرتبه عقل دارای تعیّنهای خاص خود هستند. هر معنا و هر مفهوم، غیر از معنای دیگر و مفهوم دیگر است. به عنوان نمونه، مفهوم محبت غیر از مفهوم انسان است، چنانکه مفهوم گل غیر از مفهوم آب است. هر یک از این مفاهیم، حد و مرز و تعیّن خاص خود را دارند. همین تعیّنها موجب میشود که وحدت میان آنها تحقق نیابد. هر جا تعیّن پدید آید، وحدت از میان میرود. ازاینرو، در مقام عقل و در مرتبه تجرد عقلی، ادراکها و معانی همگی از یکدیگر متمایز هستند. اما در مرتبه ذات انسان، که مقامی فراتر از تجرد عقلی است، وضعیت به گونه دیگری است. در این مرتبه، تمام معانی و مفاهیم عین یکدیگرند و همه عین ذات هستند. در اینجا مفهوم انسان و مفهوم کل یکی میشود و مفهوم آب و مفهوم خاک نیز از یکدیگر جدا نیستند. در این مقام، وحدت حاکم است و هیچ تمایزی وجود ندارد. آنچه مانع وحدت میشود، تعیّن اشیاء و حدود آنهاست؛ همانگونه که دو انسان با بدنهای جسمانی مختلف، به دلیل تعیّن بدنی، یکی نمیشوند.
- مقام احدیت و وحدت اسماء در ذات الهی:
این معنا در مقام احدیت الهی نیز صادق است. در مقام احدیت، که همان مقام ذات الهی است، همه اسماء الهی عین یکدیگر و عین ذات حق تعالی هستند. در این مقام، هیچیک از اسماء دارای تعیّن نیست و ازاینرو، تمایزی میان آنها وجود ندارد. اما در مقام واحدیت، اسماء الهی در عین آنکه با یکدیگر ارتباط و نوعی عینیت دارند، به سبب ظهور و تعیّن، دارای غیریت و تمایز نیز میشوند. بنابراین، میتوان گفت که همه اسماء در مقام ذات، عین یکدیگر و عین ذاتاند، اما در مقام تجلی، تمایز پیدا میکنند.
- معنای اسماء الهی در نسبت با قابلیت و طلب مخلوق:
نکته مهم دیگر آن است که اسماء الهی به لحاظ قابلیت مخلوق معنا پیدا میکنند. اسماء الهی از حیث طلب و تقاضای مخلوق معنادار میشوند. وقتی گفته میشود خداوند «رازق» است، در صورتی معنا دارد که «مرزوقی» وجود داشته باشد. اگر چیزی نباشد که رزق دریافت کند، رازق بودن مفهومی نخواهد داشت. همینطور وقتی گفته میشود خداوند «قادر» است، باید مقدوری وجود داشته باشد تا قدرت معنا پیدا کند. خالقیت نیز بدون مخلوق معنا ندارد، و ظهور و تجلی نیز بدون جلوهای قابل تصور نیست. ازاینرو، اسماء الهی همگی به لحاظ قابلیت معنا دارند. چون قابلیتها بینهایتاند و طلبها و تقاضاها بیپایان هستند، ذات الهی در قالب تجلیات مختلف ظاهر میشود. تمایز اسماء در مرتبه ذات نیست، بلکه فقط در مقام تجلی و در مظاهر رخ میدهد. تفاوت قابلیتهای موجودات سبب تفاوت تقاضاها میشود، و تفاوت تقاضاها منشأ تمایز اسماء الهی است.
- نسبت خواستههای انسان با تجلی اسماء الهی
هر یک از خواستههای ما با اسمی از اسماء الهی تناسب دارد و هر طلبی با اسمی پاسخ داده میشود. پاسخ خداوند به خواستههای انسان، پاسخ وجودی است و این پاسخ وجودی همان تجلی الهی است. تجلی خداوند از طریق اسماء الهی تحقق مییابد. هنگامی که انسان علم میطلبد، پاسخ الهی با اسم «علیم» ظاهر میشود. هنگامی که قدرت میخواهد، با اسم «قادر» پاسخ داده میشود. اگر شفا طلب کند، تجلی با اسم «شفی» صورت میگیرد، و اگر عطا و بخشش بخواهد، اسم «واهب» متجلی میشود. در نتیجه، خداوند خواستههای متعدد انسان را با پاسخهای وجودی پاسخ میدهد و این پاسخها همان اسماء متعدد الهی هستند. هر خواسته انسانی با اسمی خاص مناسبت دارد و این مناسبت اساس تجلی اسماء الهی در عالم است.
- حرکت انسان به سوی وجود و جایگاه حمد الهی:
انسان همواره به سوی وجود حرکت میکند و هرگز به سوی عدم حرکت نمیکند. حرکت به سمت معدوم معنا و مفهوم ندارد. انسان همواره وجود را طلب میکند، زیرا همه کمالات از وجود ناشی میشوند. وجود همان اسماء الهی است و انسان همواره طالب این وجود است. به همین دلیل، عدم هرگز مطلوب انسان نیست و هیچگاه مورد ستایش قرار نمیگیرد، زیرا عدم فاقد ذات و فاقد کمال است. ازاینرو، همه ستایشها و حمدها از آن خداوند است. «الحمدلله رب العالمین» بدین معناست که تمام حمدها، سپاسها و ستایشها مخصوص خداوند است، زیرا او وجود نامتناهی است. وجود نامتناهی، حمد نامتناهی میطلبد. چون همه کمالات از وجود سرچشمه میگیرند، همه ستایشها نیز به وجود تعلق دارند.
- نسبی بودن اسماء الوهیت و ربوبیت:
از جمله نکات مطرحشده این است که الوهیت و ربوبیت از اسماء نسبی و اضافی هستند. ربوبیت بدون مربوب معنا ندارد و الوهیت بدون معلوه تحقق نمییابد. این اسماء بیانگر نسبت میان حق و خلق هستند. بنابراین، هر طلب و هر تقاضایی که انسان دارد، دارای به ازایی آن در اسماء الهی است.
- تجلی الهی به اندازه قابلیت انسان و وحدت وجود در اشیاء:
خواستههای انسان موجب رویش و تجلی اسماء الهی میشوند. خداوند به اندازه قابلیت انسان تجلی میکند و انسان نیز به اندازه قابلیت خود، طلب و تقاضا دارد. همانگونه که هر انسان به اندازه ظرفیت معده خود غذا میخورد، انسان به اندازه قابلیت روحی و وجودی خود از نور، ملکوت و عالم معنا بهرهمند میشود. انسانیت هر فرد، تجلی اسماء الهی است و انسانیت هر انسان عین ذات اوست. وجود در هر شیء به صورت کلی و مطلق حضور دارد، نه به صورت جزئی. وجود همه اشیاء یک وجود بیشتر نیست؛ اختلاف اشیاء به سبب تعیّنهای مختلف است. اگر تعیّنها برداشته شوند، همه هستی یک حقیقت واحد خواهد بود. هر شیء جلوهای از وجود است، نه آنکه وجود این شیء با وجود شیء دیگر متفاوت باشد. بر این اساس، تار و پود همه اشیاء را اسماء الهی شکل دادهاند و موضوع این گفتار، تبیین نسبت اسماء الهی با خواستههای انسان است؛ اینکه چگونه خداوند به اقتضای خواستههای انسان، اسماء خود را در عالم تجلی میدهد.