خلاصه محتوا:
در این محتوا، با محوریت «معرفت نفس» تبیین میشود که حقیقت انسان، نفس ناطقهی مجرد است و روح انسان، موجودی غیرمادی، فرازمانی و فرامکانی میباشد. روح از عالم ملکوت و غیب است و هویتی تجریدی دارد؛ ازاین رو، خوراک و تغذیهی آن نیز باید همسنخ خودِ او باشد. بر اساس قاعدهی «اتحاد عاقل و معقول»، هر ادراک، صفت، نیت و فعلی که انسان دارد، عین نفس میشود و در نهایت، خود انسان همان ادراکات، ملکات، صفات و اعمال خویش میگردد. انسان توشهی خود است و از درون خود تغذیه میکند.
تمام ادراکات حسی، خیالی، وهمی، عقلی و شهودی، پس از ورود به حوزهی نفس ناطقه، کثرت خود را از دست داده و به وحدت میرسند و عین نفس میشوند. همین قاعده دربارهی صفات و ملکات مانند ایمان، یقین، غرور، تواضع، صبر، شجاعت، تقوا و رذایل نیز جاری است. در نتیجه، نفس به تدریج عین علم، اراده، قدرت، شکوه، جمال و جلال میشود. این کثرات در جاذبهی وحدت قاهرهی نفس، تعیّنهای مستقل خود را از دست میدهند.
آنچه در نفس ذخیره میشود و با آن متحد میگردد، در عالم ملکوت به صورت «تمثّل» ظاهر میشود و هرگز نابود نمیگردد. خوراک روح، معارف، عبادات، اعمال، نیتها و ملکات است و این امور در ملکوت به صورتهای مثالی و غیبی متجلی میشوند. در ادامه، ساختار سلبی و اثباتی روح تشریح میشود. روح، علاوه بر داشتن کمالاتی چون حیات، علم، قدرت، تجرد و بساطت، فاقد بسیاری از ویژگیهاست و چون وحدت ماهیات محال است، روح نمیتواند ماهیات متعدد را در خود جمع کند. ازاینرو، روح انسان جسم نیست و احکام ماده را ندارد. زبان، نژاد، ملیت، جغرافیا، رنگ، جنسیت، مکان، زمان، لباس، اندازه، حجم و چهره، همگی از احکام بدن هستند نه روح. روح نه مرد است و نه زن، نه ایرانی است و نه غیرایرانی، نه سیاه است و نه سفید، و نه در قید زمان و مکان قرار دارد. روح بدون مکان و زمان است و در قلمرو فراتر از این تعیّنات سیر میکند. لذتها، غذاها و پوششهای منسوب به عوالم ملکوت نیز همگی معنوی، مثالی و غیرمادیاند.
در پایان، تأکید میشود که نفس ناطقه، یک حقیقت مجرد با تعیّن خاص خود است و نمیتواند ماهیتهای دیگر را با خود جمع کند. نفس، حقیقتی واحد، با ساختار سلبی و ایجابی، و دارای احکام خاص خویش است.
آغاز محتوا:
- حقیقت نفس ناطقه و سنخیت خوراک روح:
در معرفت نفس، این قاعده مطرح میشود که هر روحی، توشهی خویش است؛ یعنی انسان، خود خوراک و غذای خود به شمار میآید. نفس ناطقهی انسان، حقیقتی غیرمادی است که از عالم ملکوت و از عالم غیب نشأت میگیرد و دارای هویتی تجریدی و مجرد است. هر موجودی، خوراکی همسنخ با حقیقت وجودی خود دارد و غذای هر چیز، با آن متحد و یگانه میشود؛ ازاینرو، نفس ناطقه، خودْ خوراک خویش است و خودْ توشهی خود میباشد.
- اتحاد ادراکات با نفس و قاعدهی «من شدن» امور:
بر اساس قاعدهی معرفت نفس، تمام ادراکات ما «من» میشوند؛ یعنی همهی دیدنها، شنیدنها، بوییدنها، چشیدنها و لمس کردنها، عین نفس انسان میگردند. انسان تماماً دیدن است، تماماً شنیدن است و تماماً ادراک است. تمامی تخیلات، توهمات، تعقلات، ادراکات حضوری، ادراکات شهودی و مشهود، همگی عین نفس میشوند. هر ادراکی که در حوزهی تحقق نفس قرار گیرد و معلومِ بالذات شود، تعیّن مستقل خود را از دست میدهد و به وحدت نفس میپیوندد.
- وحدت کثرات ادراکی در نفس ناطقه:
تمام کثرات ادراکی، هنگامی که وارد حوزهی نفس ناطقه میشوند، به وحدت بازمیگردند و همگی عین نفس میگردند. کثرتها به مرتبهی وحدت میرسند و معطوف به آن هستند. هر مرتبهی دانی، آنگاه که در حوزهی مرتبهی عالی قرار گیرد، حکم مرتبهی عالی را پیدا میکند.
- اتحاد صفات و ملکات با نفس:
همانگونه که ادراکات با نفس متحد میشوند، تمام صفات و ملکات انسان نیز «من» میشوند. ایمان، یقین، غرور، تکبر، تواضع، صبر، شجاعت، تقوا و سایر فضایل و رذایل، همگی پس از استقرار در نفس، وحدت مییابند و عین نفس میشوند. نفس، هویت ادراکی و هویت صفاتی دارد و بهتدریج عین علم، عین اراده، عین قدرت، عین شکوه، هیبت، جلال و جمال میگردد.
- اتحاد افعال، نیات و ظهور ملکوتی آنها:
تمام افعال و نیات انسان نیز عین نفس میشوند و تعیّنهای مستقل خود را از دست میدهند. این کثرات در جاذبهی وحدت قاهرهی نفس، محو میشوند و حقیقتی واحد مییابند. آنچه در درون نفس ذخیره میشود و با آن متحد میگردد، در عالم ملکوت تمثّل مییابد و ظاهر میشود. این امور نابود نمیشوند، بلکه بقا پیدا میکنند.
- خوراک روح و تغذیهی معنوی انسان:
خوراک هر معدهای از سنخ خود آن است و خوراک روح نیز معارف، عبادات، اعمال، نیات، ملکات و صفات است. علم و ویژگیهای معنوی، غذای روحاند و این امور عین نفس میشوند و در عالم ملکوت به صورتهای مثالی و غیبی تجلّی میکنند. انسان از درون خود تغذیه میکند و از حقیقت خویش بهره میبرد.
- ساختار سلبی و ایجابی روح:
روح انسان، هم ساختار اثباتی دارد و هم ساختار سلبی. بسیاری از حقایق و تعیّنات را ندارد و بسیاری از کمالات همچون حیات، علم، قدرت، قوت، تجرد و بساطت را داراست. آنچه به روح نسبت داده میشود، عین ذات آن است و آنچه به آن نسبت داده نمیشود، حقیقتاً در ذات آن وجود ندارد.
- امتناع وحدت ماهیات و یگانگی حقیقت نفس:
وحدت ماهیات محال است؛ هیچ موجودی نمیتواند ماهیات گوناگون را در خود جمع کند. روح انسان آب، آتش، خاک یا هوا نیست و احکام این ماهیات را ندارد. روح، یک حقیقت مجرد به نام نفس ناطقه است که تعیّن خاص خود را دارد و نمیتواند ماهیتهای دیگر را با خود جمع کند.
- سلب ویژگیهای جسمانی از روح:
روح، زبان، نژاد، جغرافیا، ملیت و رنگ ندارد. روح، ایرانی یا غیرایرانی، آسیایی یا اروپایی نیست و در قلمرو جغرافیا قرار نمیگیرد. روح سیاه یا سفید، زرد یا قرمز نیست. همهی این امور از احکام جسم هستند. همچنین روح مکان و زمان ندارد و در حصار امروز و فردا، گذشته و آینده، شب و روز زندانی نیست؛ بلکه فرازمانی و فرامکانی است.
- نفی جنسیت و جسمانیت از روح:
روح نه مرد است و نه زن، زیرا جنسیت از لوازم جسم است. روح لباس ندارد و اگر در عالم ملکوت به صورت لباس ظاهر میشود، آن لباس، تمثّل صفات روح مانند ایمان است. روح، غذا و خوراک مادی نمیخواهد و لذتهای آن، لذتهای معنوی و مثالیاند.
- نفی اندازه، شکل و چهره از روح:
کوچکی و بزرگی، طول و عرض، حجم و عمق، چهره و سیما، همگی از ویژگیهای جسماند. روح فاقد این امور است، اما دارای قوهای است که میتواند از طریق ادراک، صورت و چهره بسازد، همانگونه که علم الهی، صور و تعیّنات اشیاء را پدید میآورد.
- جمعبندی حقیقت نفس ناطقه:
نفس ناطقهی انسان، حقیقتی مجرد، واحد و دارای تعیّن خاص خود است. این نفس، ساختار سلبی و ایجابی دارد، در عین داشتن کمالات فراوان، بسیاری از تعیّنات جسمانی و مادی را ندارد و وحدت ماهیات در آن محال است.