خلاصه محتوا:
در این محتوا به تبیین دقیق نسبت وحدت و کثرت در نظام وجود پرداخته می شود. ابتدا بیان میشود که اگر روح انسان به اسماء الهی متصل شود و به مقام وحدیت برسد، هویت سریانی پیدا میکند؛ یعنی در مقام ولایت مطلقه، صاحب احاطه و حضور در همهٔ عوالم و مظاهر میشود و همهٔ اشیا را با قرب حقالیقینی مشاهده میکند. این مقام همان سرّ «مَعیّت» و «احاطهٔ ولایی» است که در احادیث دربارهٔ رسول اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بیان شده است.
سپس ساختار هر شیء دارای دو جهت معرفی میشود:
1) جهت حقانی که همان جنبهٔ وجودی، اسمائی و اتصالی شیء به حق و نفس رحمانی است و از آن جهت، شیء فانی در فیض منبسط و باقی به بقای اوست.
2) جهت خلقی که همان ماهیت، حدود، تعین، امکان ذاتی، فقر، کثرت و تشخص است.
وجود خاص هر شیء ریشه در اسماء الهی دارد و ماهیت خاص آن از اعیان ثابته ناشی میشود. ماهیت تابع وجود است و در خارج، وجود و ماهیت بهصورت «شخص واحد» متحد حاضرند؛ همچنانکه وجود خاص اشیا نیز فانی در وجود عام نفس رحمانی است. بنابراین، هیچ شیئی از حق جدا نیست.
کثرت اشیا از ماهیت آنان است نه از وجودشان. این کثرتها از اعیان ثابته تنزل یافتهاند که همان قابلیتها، استعدادها، حدود و تقاضاهای ذاتی موجودات در علم خداوند هستند. اقسام اعیان ثابته هم شامل انواع اشیا (مثل انسان، حیوان، جماد و…) و هم افراد هر نوع است. چون قابلیتها مختلف است، تقاضاها مختلف میشوند، و در نتیجه تجلیات اسمائی برای هر نوع و هر فرد متفاوت میگردد.
تجلیات مربوط به انواع، تجلیات اسماء کلیه است و تجلیات مربوط به افراد، تجلیات اسماء جزئیه. ریشهٔ کثرت صفات الهی نیز همین تعدد قابلیتهای اعیان ثابته است. علم الهی تابع معلوم است؛ پس اعیان ثابته در ازل در علم الهی حضور داشتهاند و زمینهٔ ظهور صفات و تجلیات متکثر را فراهم کردهاند.
در نتیجه، کثرت عوالم و کثرت صفات، همه در نهایت به تعدد عیان ثابته و امکان ذاتی اشیا بازمیگردد که موجب تعدد طلب و تقاضای وجودی شدهاند. خداوند نیز به حکم حکمت، باید برای هر تقاضا صفت و اسمی داشته باشد که آن را برآورده سازد.
آغاز محتوا:
- مقدمه:
محتوا در ارتباط با جهت وحدت و کثرت در اشیا است؛ یعنی فرضِ حیث وحدت اشیا و فرضِ حیث کثرت اشیا.
- تذکر دربارهٔ اتصال روح به اسماء الهی و پیدایش هویت سریانی:
اگر روحی با اسماء الهی مرتبط و متصل شد و عین اسماء الهی گردید، یعنی به مقام واحدیت رسید و اتصال به اسماء الهی یافت، هویت سریانی پیدا میکند. زیرا روح به مقام صاحب ولایت رسیده است و سیر در اسماء و صفات الهی در حقیقت سیر در مقامات و درجات ولایت است. صاحب ولایت مطلقه کسی است که «نحن اسماء الله» دربارهٔ او گفته میشود؛ یعنی کسی که مظهر همهٔ اسماء و صفات الهی شده است. روح او روح ولایی میشود و ولایت کلیه پیدا میکند.
نتیجهٔ ولایت کلیه، سریان و حضور در تمام اشیا و مظاهر است. صاحب ولایت در تمام عوالم حاضر میشود و ظاهر میگردد و با همهٔ مخلوقات همنشین و قرین میشود. در حقیقت، حضرت حق را در هر شیء مشاهده میکند. این همان مقام ولایت مطلقه است که قرب شدید و حقالیقینی نسبت به اشیا پیدا میکند و صاحب «معیت قیّومی» میشود. او با همهٔ اشیاست و بر همهٔ آنها احاطه دارد.
همین معنا سبب «معیت با تمام انبیا» و «معیت با تمام فرشتگان» میشود. این همان است که فرمودهاند: «کنتُ مَعَ الأَنبیاء سرّ مَعَ رسول الله»، و رسول خدا ظاهرِ این سرّ است. ریشهٔ این مقام، ولایت مطلقه است. یا در روایت آمده است که رسول اکرم(ص) فرمودند: «إنّ الله علیّاً و کلَّ نبیٍّ سرّ، و معی جهراً». سرّ سریان حضرت علی(ع) با همهٔ انبیاست؛ یعنی معیت سری، و ریشهٔ این معیت سری همان ولایت مطلقه است.
صاحب ولایت مطلقه معیّت قیّومیه و احاطهٔ وجودی با تمام اشیا الهی دارد. او شاکلهٔ حق را پیدا میکند و به شکل حق درمیآید؛ یعنی هویت سریانی مییابد و هویت «کلّ شیء» میگردد. این هویت سریانی موجب معیت قیّومی با اشیا میشود.
- بیان دو جهت در هر شیء: جهت حقانی و جهت خلقی:
هر شیء دو جهت دارد: جهت خلقی و جهت حقی.
جهت حقی یا حقانی همان جنبهٔ وجودی اشیاست؛ یعنی جنبههای اسمائی اشیا. اشیا از این جهت عین الربطِ به حق و اتصال به حق هستند. وجود خاص هر شیء همان جنبهٔ وجودی اوست که عین تعلق به حق است، عین الربط به فیض منبسط و نَفَس رحمانی است. از این جهت، اشیا فانی در نفس رحمانی و مستهلک و مندمج در آن هستند، و وجود خاص هر شیء جلوهٔ وجود عامِ نَفَس رحمانی است. بنابراین، اشیا از جنبهٔ وجودی عین الربط به حق و عین الربط به نفس رحمانی هستند و در درجات خاص حضور دارند.
جهت خلقی هر شیء، تعیین آن شیء، ماهیت آن، حدود آن و جنبههای امکانی آن است. از این جهت، شیء فناپذیر است. اما از جهت وجودی و وحدانی بقا دارد. جهت خلقی شامل حدود، محجوبیت، کثرت، تشخص و ماهیت است و این امور از لوازم امکان ذاتی اشیا هستند.
- نسبت ماهیت و وجود خاص هر شیء:
کثرت و تعیّن و تشخص هر شیء مربوط به ماهیت اوست و ماهیت نیز از اعیان ثابته ریشه میگیرد. جنبههای وجودی اشیا از اسماء الهی ریشه دارند و حدود و تعیّنات آنها از امکان ذاتی و اعیان ثابته اخذ میشود.
وقتی وجود شیء حفظ شود، ماهیت خاص آن نیز حفظ میشود؛ زیرا ماهیت تابع وجود و قائم به آن است و فانی در آن. ماهیت خاص هر شیء فانی در وجود خاص اوست. وجود خاص هر شیء نیز فانی در وجود عامِ نفس رحمانی و فیض منبسط است و باقی به بقای او. وجود خاص، فانی در وجود عام است و بین آنها اتحاد برقرار است.
این اتحاد بین ماهیت خاص و وجود خاص موجب میشود که وجود و ماهیت در خارج بهصورت شخص واحد تحقق یابند؛ یعنی در خارج نمیتوان هستی شیء را از چیستی او تفکیک کرد؛ زیرا این دو متحدند. همچنین وجود خاص هر شیء و وجود عامِ نفس رحمانی نیز قابل تفکیک نیستند.
نتیجه آنکه هیچ شیئی را نمیتوان از حق جدا کرد و پیوستگی وجودی میان اشیا و حق برقرار است.
- سرّ کثرت: کثرت از ماهیت است، نه از وجود:
این کثرت عینی که در ماهیات دیده میشود از خود ماهیت است، نه از وجود. این کثرتهای ماهوی تنزل یافته از اعیان ثابته هستند. یعنی اعیان ثابته همان امکان ذاتی اشیا هستند. لوازم جهت خَلقی عبارتاند از: فقر ذاتی، تعیین، تشخص، حدود، حجب، کثرت، تقاضا و طلب.
اعیان ثابته تقاضای ظهور از اسماء الهی دارند و اسماء الهی بر اساس مناسبت ذاتی خود با اعیان ثابته تجلی میکنند. قابلیتها و استعدادهای ذاتی اشیا بر اساس اقتضائات اعیان ثابته است. همین قابلیتها و استعدادها سبب طلب و تقاضای ظهور میشود. اعیان ثابته علتِ عددی و زمینه سازند، نه علت ایجادی. آنها بستری فراهم میکنند تا صفات الهی ظهور یابند.
- تعدد اعیان ثابته در انواع و افراد:
اعیان ثابته هم در سطح انواع موجودات هستند و هم در سطح افراد.
هر نوعی از انواع، عین ثابت خاص خود را دارد: جمادات، نباتات، حیوانات، انسانها، ملائکه و … . همچنین هر فرد از هر نوع نیز عین ثابت فردی دارد. این امر سبب تعدد تقاضا و طلب در علم الهی میشود.
به همین دلیل، انواع مختلف، تجلیات متفاوتی از اسماء الهی دریافت میکنند و افراد هر نوع نیز تجلیات متفاوتی از اسماء دریافت میکنند.
تجلیات بر انواع، تجلیات کلیه هستند و پاسخ طلب اعیان ثابت انواعاند.
تجلیات بر افراد، تجلیات جزئیه هستند و پاسخ طلب اعیان ثابت افراداند.
- ریشهٔ کثرت صفات الهی در اعیان ثابته:
ریشهٔ کثرت عوالم در وحدت ختم میشود. ریشهٔ کثرت در وحدت، صفاتِ موجود در اسماء هستند، نه خود اسماء. ریشهٔ کثرت صفات نیز در اعیان ثابته است؛ یعنی در تعدد طلب و تقاضای اعیان. و ریشهٔ این تعددِ طلب در قابلیتها و استعدادهای انواع و افراد اعیان ثابته است.
علم الهی تابع معلوم است؛ بنابراین اعیان ثابته باید از ازل موجود باشند تا علم خداوند به آنها تعلق گیرد. صفات الهی نیز تابع اعیان ثابته هستند؛ زیرا صفات متناسب با طلب اعیان تجلی میکنند. پس کثرت صفات از کثرت اعیان ثابته ناشی میشود.
اعیان ثابته علت وجودی صفات نیستند؛ بلکه علت ظهوری و علت عددیاند. اگر این قابلیتها و تقاضاها نبود، این همه تجلیات صفات حق ظهور نمیکرد.
- نتیجهٔ نهایی بحث کثرت و وحدت:
ریشهٔ کثرت عوالم و اعیان ثابته و جهت خلقی، به تعدد قابلیتها و استعدادهای اشیا بازمیگردد؛ و ریشهٔ ظهور کثرت صفات نیز همین اعیان ثابتهاند. و از سوی دیگر، هر طلب و تقاضایی در عالمِ اعیان ثابته باید پاسخی در حق داشته باشد، وگرنه طلب لغو و خلاف حکمت الهی خواهد بود.