آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • باب‌الله و باب‌الابواب بودن انسان

باب‌الله و باب‌الابواب بودن انسان

خلاصه محتوا:

این محتوا تبیین می‌کند که انسان، به‌ویژه انسان کامل، جایگاهی محوری در نظام هستی دارد و واسطه اصلی ارتباط میان حق و عالم، و نیز میان لایه‌های مختلف هستی است. انسان «باب‌الابواب» است؛ یعنی درگاه همه عوالم و مجرای عبور فیض الهی به عالم طبیعت. تمام رزق، علم، رحمت و نظر الهی که به عالم می‌رسد، از مسیر روح انسان عبور می‌کند. از نگاه قوس نزول، هستی از «روح» آغاز می‌شود و از طریق آن، تمام مراتب عالم پدید می‌آیند؛ و در قوس صعود نیز راه بازگشت موجودات به حق، از مسیر حقیقت انسان می‌گذرد. از منظر معرفتی، شناخت حقیقت هر چیز منوط به شناخت حقیقت انسان است؛ زیرا حقیقت انسان حقیقت جامع عوالم است. از منظر رزقی نیز، روح انسان واسطه فیض الهی برای تمام هستی است. انسان دارای مراتب وجودی تشکیکی است و هر مرتبه او با عالمی متناظر است: بدن با عالم ماده، خیال با عالم مثال و برزخ، عقل با عالم جبروت و روح کلی، و قلب با عالم الهی، اسماء، قضا و قدر و اعیان ثابته. از این‌رو انسان نمونه جامع همه عوالم است و راه ارتباط با همه آن‌ها محسوب می‌شود.

در بخش دوم،  به تفاوت «باب‌الابواب بودن انسان» با «باب‌الله بودن انسان کامل» پرداخته می شود. انسان کامل نه‌تنها راه ارتباط با عالم، بلکه خودِ راه ارتباط با خداوند است. اتصال انسان‌ها به عالم ملکوت، جبروت و در نهایت به حق تعالی، از طریق روح، خیال، عقل و قلب انسان کامل تحقق می‌یابد. قلب انسان کامل عین قلب الهی است و مظهر جامع همه اسماء الهی؛ به همین دلیل انسان‌ها مستقیماً از ذات الهی دریافت نمی‌کنند، بلکه از طریق قلب انسان کامل به اسماء، علم، رحمت و قرب الهی می‌رسند. روایات متعددی از ائمه معصومین علیهم‌السلام نقل می‌شود که آنان را «باب‌الله»، «سبیل‌الله» و «صراط» معرفی می‌کند. تعبیرهایی مانند «السلام علیک یا باب‌الله الذی منه یؤتی» نشان می‌دهد که هیچ فیضی از خداوند به خلق نمی‌رسد، مگر از مسیر انسان کامل. ائمه علیهم‌السلام حجت خدا و جلوه اسم جامع «الله» هستند و تمام اسماء الهی در آنان به صورت تام و جامع تجلی یافته است.

در پایان، واسطه‌ بودن ائمه در افاضه‌ی فیض بر اساس سه اصل تبیین می‌شود: وحدت حقیقت نوری همه ائمه، اتصال وجودی و ذاتی ارواح آنان به یکدیگر، و پیوستگی وجودی کل عالم با حقیقت انسان کامل. بر پایه این مبانی، تمام مخلوقات از طریق هستی انسان کامل به خداوند اتصال وجودی پیدا می‌کنند و ائمه واسطه همه فیوضات الهی هستند.

آغاز محتوا:

  •  حقیقت انسان به‌عنوان باب‌الابواب و باب‌الله:

انسانِ کامل، باب‌الله است و انسان، باب‌الابواب است. انسان باب‌الابواب است و به نحوی باب‌الله نیز به شمار می‌آید. باب‌الابواب بودن انسان معنا و حقیقت خاصی دارد. معنای باب بودن انسان این است که راه ورود الهی به عالم طبیعت، از مسیر روح انسان انجام می‌پذیرد و خداوند از طریق قلب انسان به عالم طبیعت، حیات می‌بخشد. رزقی که به عالم طبیعت می‌رسد، از مسیر روح انسان عبور می‌کند. رزق الهی از راه روح انسان به طبیعت نازل می‌شود. علمی که به عالم ماده می‌رسد، از مسیر روح انسان است. خداوند از طریق روح انسان به عالم طبیعت رحمت می‌کند و نظر می‌افکند. روح انسان واسطه نظر رحمانی الهی به طبیعت است و واسطه افاضه و فیض الهی به عالم محسوب می‌شود.

  •  انسان به‌عنوان مسیر فیض در قوس نزول و صعود:

برای ارتباط با کل عالم هستی، لازم است فیض از مسیر انسان عبور کند. ازاین‌رو، انسان مسیر است، معبر است، باب است و طریق است؛ یعنی راه ورود و راه عبور به عالم هستی است. اگر به قوس نزول نگاه شود، این حقیقت کاملاً روشن است و اگر به قوس صعود ملاحظه شود، باز همین معنا اثبات می‌گردد. انسان باب‌الابواب است؛ یعنی برای آنکه کل عالم تحقق و تعین پیدا کند، ابتدا باید روح و حقیقت انسان انشا و ایجاد شود. در روایات آمده است: «نفخت فیه من روحی» و نیز «اول ما خلق الله الروح». اولین مخلوقی که آفریده می‌شود، روح است. این روح تنها حقیقت انسان نیست، بلکه حقیقت هر شیء است؛ حقیقت هر ملک، هر نفس کلی و جزئی، و حقیقت همه موجودات.

برای ارتباط با کل عالم هستی، ابتدا باید آن حقیقت نخستین، یعنی «اول ما خلق الله» تحقق پیدا کند. خداوند آن روح را انشا و ایجاد می‌کند و از مسیر آن روح، کل عالم شکل می‌گیرد. بنابراین، روح باب‌الابواب است و به تعبیری دیگر، حقیقت انسانی، باب‌الابواب است.

  •  باب‌الابواب بودن انسان از جهت ادراک و معرفت:

باب‌الابواب بودن انسان فقط یک جنبه وجودی ندارد، بلکه چند جنبه اساسی دارد. یکی از این جنبه‌ها، جنبه ادراکی و معرفتی است. حقیقت هر چیز برای انسان روشن نمی‌شود مگر آنکه انسان، حقیقت خود را بشناسد. اگر کسی حقیقت خود را نشناسد، حقیقت هیچ موجودی را نخواهد شناخت. ازاین‌رو، حقیقت انسانی باب همه ابواب معرفت است. شناخت انسان، دروازه شناخت تمام هستی است. این معنا، یکی از شئون باب‌الابواب بودن انسان از منظر ادراک و شناخت به شمار می‌آید.

  •  انسان به‌عنوان واسطه رزق و فیض الهی:

باب‌الابواب بودن انسان، از جنبه رزقی نیز قابل تحلیل است. روح انسان واسطه رساندن رزق به کل عالم هستی است. روح انسان، مجرای افاضه فیض به تمام مراتب هستی است و فیض از مسیر انسان، به عالم می‌رسد؛ البته مقصود، خصوص انسان کامل است.

اینکه انسان قدرت درک و فهم دارد و عالم را ادراک می‌کند، به این معناست که عالم، معلوم و معقول انسان می‌شود. در حقیقت، عالم، رزق انسان است و خوراک وجودی او محسوب می‌شود. بالاترین مرتبه رزق، رزق معرفتی است که این رزق، مظهر رحمت رحیمیه الهی است.

  •  تشکیکی بودن حقیقت انسان و انطباق با عوالم هستی:

انسان دارای مراتب وجودی است. حقیقت انسان، حقیقتی تشکیکی است؛ یعنی دارای مراتب، درجات و شئون مختلف است. هر مرتبه از مراتب وجودی انسان، یک کانال ارتباطی و یک مسیر برای ارتباط با عالم هستی به شمار می‌آید. هر مرتبه از مراتب وجودی انسان، انطباقی ویژه با یکی از عوالم دارد.

انسان با جسم خود با عالم ماده ارتباط برقرار می‌کند. بدن انسان، خود نمونه‌ای از عالم ماده است. بدن انسان، مرتبه نازل وجود انسان و متراکم‌ترین مرتبه وجودی اوست. به همین دلیل، انسان از طریق بدن با عالم ماده مرتبط می‌شود و داشتن بدن، یعنی دارا بودن مرتبه عالم جسمانی.

  •  قوه خیال و ارتباط با عالم مثال:

مرتبه دوم وجود انسان، قوه خیال است. انسان از طریق قوه خیال خود، با عالم برزخ و عالم مثال ارتباط برقرار می‌کند. قوه خیال را عالم مثال مقید یا عالم برزخ متصل می‌نامند؛ زیرا خیال، اتصال وجودی با نفس انسان دارد.

انسان از طریق خیال، معبری به سوی عالم مثال می‌گشاید. نمونه عالم مثال در درون انسان موجود است. داشتن قوه خیال، به معنای دارا بودن ملکوت عالم است. انسان خود، ملکوت عالم است و با ملکوت خود، با ملکوت مطلق و مثال مطلق ارتباط دارد. ازاین‌رو، انسان احکام عالم مثال را نیز داراست؛ همان‌گونه که از جنبه بدنی، احکام عالم ماده را دارا بود.

  •  عقل انسان و ارتباط با عالم جبروت:

مرتبه دیگر از مراتب وجودی انسان، عقل اوست. انسان از طریق عقل خود، اتصال وجودی با عالم جبروت دارد. ارتباط انسان با نفوس کلیه، ملائکه مقرب، و با «الروح»، از مسیر عقل تحقق پیدا می‌کند.

نمونه‌ای از عالم جبروت در وجود انسان حاضر است، همان‌گونه که نمونه‌ای از عالم ملکوت نیز در او وجود دارد. انسان با عقل خود در عالم عقل و معقولات سیر می‌کند و از این طریق با عالم معنا انطباق وجودی پیدا می‌کند.

  •  قلب انسان و اتصال حضوری به عالم الهی:

از شئون اساسی نفس ناطقه انسان، قلب اوست. قلب، جنبه حضوری و بی‌واسطه وجود انسان است. انسان از طریق مرتبه قلبی خود، با عالم الهی مرتبط و متصل است. در این ارتباط، حقیقت انسان معنا پیدا می‌کند.

انسان با قلب خود، با عالم قضا و قدر، اعیان ثابته، اسماء الهی و حتی با ذات الهی ارتباط برقرار می‌کند. از این جهت، انسان انطباقی تام با عالم الهی دارد. به همین دلیل است که انسان باب‌الابواب است؛ یعنی باب تمام ابواب ارتباطی با همه عوالم هستی. ارتباط با همه ابواب عالم، باید از مسیر انسان تحقق پیدا کند.

  •  اتصال مراتب وجودی انسان به انسان کامل:

به تعبیر دیگر، بهترین راه ارتباط با عالم هستی، ارتباط انسان از طریق روح انسان کامل است. بهترین راه ارتباط با عالم ملکوت، ارتباط با روح انسان کامل است و بهترین راه ارتباط با عالم جبروت، ارتباط با روح انسان کامل خواهد بود. بیان دیگر این حقیقت آن است که ما پیش از این، از طریق قوه خیال خود با عالم مثال مرتبط می‌شدیم، اما اکنون اتصال قوه خیال ما به خیال انسان کامل صورت می‌گیرد. این اتصال، عین اتصال به ملکوت عالم است. همچنین ما از طریق عقل خود به عالم عقل و جبروت متصل می‌شدیم، اما این اتصال عقلانی، زمانی تحقق تام و کامل می‌یابد که از مجرای عقل انسان کامل برقرار شود. بنابراین، ارتباط و اتصال عقل ما با جبروت، از مسیر عقل انسان کامل شکل می‌گیرد.

  • اتصال قلب انسان به خدا از طریق قلب انسان کامل:

پیش از این، از طریق قلب خود با حق تعالی مرتبط می‌شدیم، اما حقیقت این اتصال آن است که ما از طریق قلب خود به قلب انسان کامل متصل می‌شویم؛ قلبی که عین قلب الهی است. ازاین‌رو، انسان کامل، باب‌الله است؛ یعنی راه ارتباط با خداوند، انسان کامل است.

همان‌گونه که انسان کامل باب ارتباط با عالم است، باب ارتباط با حق نیز محسوب می‌شود. در احادیث و روایات، از انسان کامل به «باب‌الله» تعبیر شده است، همان‌گونه که از او به «سبیل»، «صراط» و «طریق» نیز تعبیر شده است. انسان کامل، سبیل الهی است، صراط الهی است، طریق الهی است و باب‌الله است.

همان‌گونه که برای ورود صحیح به یک خانه، از درِ آن خانه وارد می‌شویم، برای ارتباط با خداوند نیز باید از باب آن، یعنی از مسیر روح معصوم، وارد شد.

  •  تعبیر «باب‌الله» در زیارات و ادعیه:

در زیارات و احادیث، بارها این معنا بیان شده است. آنجا که گفته می‌شود: «السلام علیک یا باب‌الله لا الّذی لا یؤتی إلاّ من قِبَلِه»  سلام بر تو ای باب‌الله، که جز از طریق تو فیضی به ما نمی‌رسد. یا هنگامی که گفته می‌شود:  «السلام علیک یا سبیل‌الله»  ای کسی که سبیل خداست؛ این تعبیر در زیارت امام رضا علیه‌السلام و امام زمان علیه‌السلام آمده است. یعنی امام زمان علیه‌السلام باب‌الله است و هیچ فیضی از ناحیه خداوند به ما نمی‌رسد مگر از مجرای روح انسان کامل و امام معصوم. در زیارت آل یاسین نیز آمده است:  «السلام علیک یا باب‌الله و دیّان دینه»  سلام بر تو ای باب‌الله و ای برپا‌دارنده دین خدا. در این زیارت، امام زمان علیه‌السلام «دیّان دین» معرفی شده است.

  • انسان کامل، واسطه دریافت اسماء الهی:

انسان کامل، باب رسیدن به حق است و باب رسیدن به اسم «الله» است. اسماء الهی در قلب انسان دریافت می‌شوند، اما قلب انسان تنها از طریق اتصال به قلب انسان کامل می‌تواند اسماء الهی را دریافت کند. علت این امر آن است که قلب انسان کامل، مظهر تام و جامع تمام اسماء الهی است.

انسان کامل باید تمام اسماء الهی را به‌صورت اطلاقی از حق تعالی دریافت کند، سپس جلوه‌هایی از آن اسماء را در قلب‌های دیگر انسان‌ها تنزل دهد. انسان‌ها نمی‌توانند مستقیماً از ذات الهی آن حقایق را دریافت کنند. ازاین‌رو، باب رسیدن به رحمت الهی، باب رسیدن به قرب الهی و باب رسیدن به علم الهی، انسان کامل است.

  •  انسان کامل به‌عنوان حجت‌الله و باب‌الله در روایات:

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند:  جانشینان پیامبر، همان ابواب خداوند به‌سوی خدا هستند؛ یعنی ائمه علیهم‌السلام همان درهایی هستند که از طریق آن‌ها می‌توان به خداوند رسید. اگر آنان نبودند، خداوند هرگز شناخته نمی‌شد.این روایت به‌روشنی بیان می‌کند که بدون ائمه، معرفت الهی امکان‌پذیر نیست. امام باقر علیه‌السلام نیز می‌فرمایند:  «نحن حجّه‌الله و باب‌الله»  ما حجت خدا هستیم و ما باب‌الله هستیم.

  • معنای «حجت» و جایگاه جامع ائمه علیهم‌السلام:

کلمه «حجت» در زبان عربی، بر وزن «فُعْلَت» است و به معنای جلوه و نمود خاصی از یک حقیقت می‌آید. همان‌گونه که «لقمه» به معنای تکه‌ای از نان و «جرعه» به معنای بخشی از آب است، اما در معنای معنوی، حجت به معنای بخش یا تکه نیست، بلکه به معنای جلوه‌ای از روح الهی است. ائمه علیهم‌السلام حجت هستند، یعنی جلوه تام و جامع روح الهی‌اند. از سوی دیگر، حجت به این معناست که تمام وجود آنان دلیل و برهان الهی است. تمام حرکات، سکنات و وجود ایشان، نشان‌دهنده حق، الوهیت و حقیقت الهی است.

در روایت امام باقر علیه‌السلام، نکته‌ای بسیار دقیق نهفته است؛ ایشان نمی‌فرمایند «نحن حجّه الخالق» یا «نحن حجّه الرازق»، بلکه می‌فرمایند «نحن حجّه الله». یعنی اسم جامع «الله» را به کار می‌برند. این بدان معناست که ائمه، جلوه اسم جامع الهی هستند و تمام اسماء و صفات الهی در وجود آنان تجلی یافته است.

  •  باب‌الله بودن امام زمان در ادعیه:

در دعای ندبه نیز خطاب به امام زمان علیه‌السلام آمده است:  «أین باب‌الله الذی منه یؤتی»  کجاست آن باب‌الله که از طریق او می‌توان به خدا رسید؟ این فراز تصریح می‌کند که تنها راه وصول به حق، مسیر روح انسان کامل است و باب الهی، امام معصوم است. در زیارت جامعه کبیره نیز آمده است:  «و بابَ المُبْتَلی به الناس»  اهل بیت علیهم‌السلام باب امتحان الهی هستند. خداوند بندگان را از طریق آنان می‌آزماید. این واسطه بودن در امتحان نیز نشانه‌ای دیگر از باب‌الله بودن ایشان است.

  •  تعبیرات امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره مقام باب‌الله:

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در روایتی می‌فرمایند:  «أنا عین‌الله، أنا ید‌الله، أنا جنب‌الله، أنا سیف‌الله، أنا باب‌الله» این تعابیر، همگی حکایت از عالی‌ترین مقام انسان کامل در نظام هستی دارد. باب‌الله بودن آنان نشان‌دهنده این حقیقت است که ایشان واسطه فیض الهی هستند و رساندن فیض خداوند به خلق، از مسیر آنان انجام می‌گیرد.

  •  مبانی واسطه‌بودن ائمه در فیض الهی:

واسطه بودن ائمه علیهم‌السلام در افاضه فیض، بر سه قاعده و مبنای اساسی است: نخست آنکه حقیقت نوری همه ائمه مشترک است. در قوس نزول، حقیقت باطنی آنان یک حقیقت نوری واحد است و همگی از یک نور سرچشمه می‌گیرند. دوم آنکه میان ارواح ائمه، اتصال وجودی و پیوستگی ذاتی برقرار است. آنان مکمل یکدیگرند، و متمم یکدیگرند و ارتباط وجودی عمیقی با هم دارند. سوم آنکه حقیقت عالم هستی، حقیقتی یکپارچه است و همه موجودات، ارتباط وجودی با یکدیگر دارند. در عین حال، حقیقت تمام موجودات به روح کلی معصوم متصل است و این روح، خود عین اتصال به حق تعالی است.

  •  اتصال هستی مخلوقات به خدا از مسیر انسان کامل:

بر این اساس، هستی تمام مخلوقات، از طریق هستی انسان کامل، به هستی خداوند اتصال وجودی پیدا می‌کند. ازاین‌رو، ائمه علیهم‌السلام واسطه هر فیضی هستند که به عالم می‌رسد.