آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • معرفت نفس
  • پیوند نفس، بدن و حقیقت حق در نظام تدبیر الهی

پیوند نفس، بدن و حقیقت حق در نظام تدبیر الهی

خلاصه محتوا:

در این محتوا به بررسی ارتباط نفس، بدن و حقیقت حق در نظام تدبیر الهی پرداخته می شود و ده نکته اساسی درباره نسبت نفس با بدن و نقش آن در حفظ و اداره وجود انسان بیان می‌شود: 

1. قلب و روح هر شیء حقیقت و باطن آن است؛ بدون آن، شیء وجود حقیقی ندارد. 

2. روح یا نفس هر شیء، ذات و افعال خود را ادراک می‌کند و بر اساس همین ادراک، اعمال و حالات خود را سامان می‌دهد. 

3. ادراک نفس از حقیقت خود، منشأ تدبیر قوای خود و مدیریت بدن است. 

4. انشاء بدن نیز محصول این ادراک است؛ نفس برای ایجاد بدن، علم و شناخت حضوری به بدن دارد. 

5. ارتباط نفس با بدن، ارتباط حضوری بی‌واسطه است؛ قوای حسی، خیالی یا عقلی در این پیوند دخالت ندارند. 

6. بدن، مرتبه نازله و شأن نفس است و از آن جدا نیست؛ اتصال وجودی دائمی میان آن‌ها برقرار است. 

7. توجه نفس به بدن، مایه بقای بدن است؛ اگر این توجه قطع شود، اتصال گسسته می‌شود و بدن از دوام می‌افتد. 

8. نفس بر بدن احاطه وجودی دارد و فیض الهی را بی‌واسطه به آن منتقل می‌کند تا آن را حفظ نماید. 

9. نفس علاوه بر اتصال به بدن، به حقیقت حق نیز متصل است؛ همان‌گونه که بقای نفس وابسته به توجه حق است، بقای بدن وابسته به توجه نفس است. 

10. ارتباط نفس با بدن در سطح تدبیر، فیض‌رسانی و احاطه، نمونه‌ای از نظام ربطی و تدبیری کل عالم با حق تعالی است. 

این نکات شباهت‌ها و پیوندهای میان: توجه حق به عالم، توجه نفس به بدن، و نظام فیض‌رسانی بی‌واسطه را روشن می‌کند. 

آغاز محتوا:

مقدمه:

هر شیء دارای قلب و روحی است که حقیقت و باطن آن را تشکیل می‌دهد. تلاش بر این است که نسبت این قلب و روح هر شیء با پیکر و جسم آن بررسی شود.

  قلب و روح، حقیقت هر شیء:

هر شیء دارای روح و قلب است. قلب و روح آن، همان حقیقت و واقعیت، باطن و سرّ آن به شمار می‌رود. اگر این حقیقت و روح وجود نداشته باشد، شیء فاقد هستی و موجودیت حقیقی خواهد بود. تمام حقیقت هر شیء در روح آن نهفته است. 

  •  ادراک نفس از ذات خویش:

روح یا قلب هر موجود، ذات خود، افعال خود و انفعالات خویش را درک می‌کند. این ادراک شامل شناخت قوا، حالات، ملکات روحی، فضیلت‌ها و رذیلت‌هاست. بر اساس این شناخت، روح در مقام تأثیرگذاری و کنش فعال ظاهر می‌شود. بنابراین هر موجود مجرد دارای ادراک و فعالیت است. 

  • ادراک، منشأ تدبیر بدن:

ادراک نفس از حقیقت خود، موجب تدبیر بدن می‌شود. نفس چون حقیقت خود را درک می‌کند، قوا و توانایی‌های خود را مدیریت و ایجاد می‌کند و از همین راه، بدن را نیز انشاء و اداره می‌نماید. این امر نیازمند بحث‌های دقیق و لطیفی است درباره چگونگی ارتباط ادراک نفس و توانایی ایجاد بدن. 

  • ادراک، منشأ ایجاد بدن:

این اصل تصریح می‌کند که حقیقت مجرد، برای ایجاد و انشاء بدن، نیازمند علم و ادراک به آن بدن است. نفس بر اساس علم حضوری به بدن، آن را ایجاد می‌کند. 

  •  ارتباط بی‌واسطه نفس و بدن:

هر نفس به جسم خود تعلق دارد و این ارتباط، تدبیری و استکمالی است. نفس مستقیماً و بی‌واسطه با بدن مرتبط است و این ارتباط از سنخ ارتباط حضوری است، نه ارتباط توسط قوای حسی یا خیالی یا عقلی. قوای ادراکی برای ارتباط با بیرون هستند، اما برای پیوند نفس با بدن، نیازی به آن‌ها نیست. 

  • بدن، مرتبه نازله نفس:

جسم یا پیکر هر موجود مجرد، شأن و مرتبه نازل آن است و از نفس جدا نیست. این ارتباط، اتصال وجودی دائمی است و هیچ‌گاه گسسته نمی‌شود. بدن امتداد وجودی نفس است. 

  •  توجه نفس، شرط بقای بدن:

تعلق نفس به بدن، تعلق وجودی است و از سنخ اعتباری نیست. نفس با توجه خود به بدن، آن را تدبیر و حفظ می‌کند. اگر این توجه قطع شود، ارتباط وجودی نیز از بین خواهد رفت و بدن از دوام بازخواهد ایستاد. 

  •  احاطه نفس بر بدن:

ارتباط نفس با بدن، از نوع ارتباط احاطی است. نفس، محیط بر بدن بوده و با فیضاتی که از حق تعالی دریافت می‌کند، بی‌واسطه آن را به بدن انتقال می‌دهد و موجب ابقای آن می‌شود. بنابراین قطع ارتباط نفس با بدن، موجب قطع فیض و نابودی بدن خواهد شد. 

  • ارتباط دوگانه نفس:

نفس ناطقه، در عین حال که عین ارتباط و امتداد بدن است، امتداد حقیقت حق نیز هست. توجه نفس به بدن، موجب بقای بدن است و توجه حق به نفس، موجب بقای نفس می‌گردد. این همان معناست که در حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اشاره شده است. 

  •  تطابق نظام تدبیر بدن و عالم:

توجه حق به عالم، سبب حفظ و بقای عالم است، همان‌گونه که توجه نفس به بدن باعث حفظ و بقای بدن می‌شود. این نظام توجه و احاطه، اساس ارتباط حقیقی میان موجودات و مبدأ هستی را تشکیل می‌دهد. 

قابل توجه هست که نفس ارتباط با حقیقت خود و و حقیقت حق دارد و به همین دلیل از مقام سر خود فیض را دریافت می کند و به بدن و قوا می رساند.

  • نظام وجودی ، علمی و عینی :

نظام وجودی و علمی بر اساس نظام عینی است ، یعنی عالم هستی بر اساس اعیان ثابته تنظیم و طراحی و تعبیه می شود که در مقام سر حضرت حق مدیریت عالم تنظیم می شود. پس هر شی یک نظام وجودی خاصی دارد مطابق با نظام علمی حضرت حق.

این برنامه وجودی که از سرِّ شیء یعنی از عین ثابته شیء تکویناً ریشه می گیرد به هر نفس ناطقه ای القا و الهام می شود اما از مسیر و مجرایی که خداوند طراحی و تنظیم کرده است و این همان قضا و قدر ربوبی می باشد.

مدیریت حق برای عالم که همان قضا و قدر ربوبی می باشد ، حضور مستقیم اراده حق را به دنبال دارد و وقتی می گوییم خداوند عالم را لحظه به لحظه تدبیر می کند یعنی حضور دارد و اراده حق همه جا و برای همه اشیاء و موجودات هست و هر شیء در عالم یک نظام تدبیری در علم حق دارا هست. نفس هر شیء مجری برای آن نظام ربوبی حق هست، یعنی برنامه های حق را در مرتبه فعل تحقق می دهد. در نتیجه هر نفسی مطابق با برنامه های الهی در اعیان ثابته برنامه های حق را اجرا و مدیریت می کند .