خلاصه محتوا:
در این محتوا، به تحلیل بنیادین نسبت بین حق و عالم هستی از منظر حکمت و عرفان اسلامی پرداخته و بر این نکته تأکید میشود که ارتباط بین حق و خلق، ارتباطی ذاتی و وجودی است، نه اعتباری یا مصنوعی. بر اساس این دیدگاه، عالم به خودی خود قادر به ایجاد پیوند با حق نیست، بلکه این ارتباط ذاتاً در بنیاد وجود نهفته است و توسط اسمای الهی تحقق مییابد. اسما الهی محل اتصال حق با خلقاند، و این اتصال مبتنی بر سنخیت و تناسب وجودی میان حق و عالم است.
در ادامه به قیاس این رابطه با نسبت قوای نفس و بدن انسان پرداخته می شود؛ همانگونه که روح بخاری و نفس ناطقه با بدن ارتباط تکوینی دارند، عالم نیز با حق ارتباط ذاتی دارد. در این میان، روح بخاری جسمانی و مادی است و از خون متصاعد میشود، در حالی که نفس ناطقه مجرد و غیرمادی است. این تمایز مبنای درک نحوهی صدور و ارتباط مراتب وجودی است.
در ادامه، جایگاه قلب «مقام شهود» و «عین الیقین» معرفی میشود؛ جایی که انسان قادر به ادراک حقایق ملکوتی میشود. تفاوت نگاه فیلسوف و عارف نسبت به طبیعت و نفس تبیین میشود، و دیدگاه ابنسینا و ملاصدرا در مورد جسمانیت نفس و مادیت قوای نباتی مورد اشاره قرار میگیرد.
سپس به تفسیر روایت امیرالمؤمنین(ع) دربارهی روح در بدن پرداخته میشود و تأکید میشود که مقصود از روح جاری در بدن همان روح بخاری است نه نفس ناطقه. همچنین تعبیر «روح در بدن مانند معنا در لفظ است» نشان میدهد که رابطه نفس و بدن از درون است و بدن مرتبهی نازلهی نفس محسوب میشود. تفاوت میان رابطه روح بخاری و بدن (تکوینی و عینی) و رابطه لفظ و معنا (اعتباری) بهعنوان کلید فهم مراتب وجود بیان میشود.
در بخش میانی محتوا به اعتدال مزاج و تأثیر آن در طلب کمال و حرکت انسان به سوی خدا اشاره شده و اتصال نفس ناطقه با صادرهی اول را در قوس صعود، اتحادی تعلقی دانسته می شود نه وحدتی عینی. جایگاه فلسفه بهعنوان «امالعلوم» و معرفت نفس به عنوان والاترین فلسفه مورد تاکید قرار میگیرد؛ زیرا فلسفه به دلیل بداهت موضوعش، از دیگر علوم بینیاز است. در این دیدگاه، وجود مساوق با حق و ظهور است، و هرجا وجود هست، حق و شفافیت و جریان نیز حاضر است.
معیت حق با اشیا معیتی احاطی و اطلاقی است و تمام مراتب هستی در انسان نمونهاش را دارد؛ از این رو، معرفت انسان مساوی با معرفت کل عالم است. با شناخت نفس، عقل، خیال، قلب و بدن، تمام مراتب وجودی فهمیده میشود، زیرا انسان جامع مراتب هستی است. جملهی «من عرف نفسه فقد عرف ربه» در این دستگاه حکمی عین فلسفهی معرفت نفس است و انسان کامل به مقام خلافت الهی میرسد.
در پایان، به تجلیات ذاتی اشاره میشود که شدیدترین حالات روحی برای عارفاند و با تأثیر بدنی همراه میشوند. تجلیات اسمای ذاتی چون احد، واحد، صمد، غنی و قیوم، سبب قیام ملکوت اسم باطن و تحقق قیامت در انسان میگردند. عالم آخرت، عالم ملکات انسانهاست و تجلی هر شخص متناسب با ملکات وجودی اوست.
آغاز محتوا:
- مقدمهٔ:
اتصال عوالم به همراه ایجاد، به واسطهی اسما تحقق مییابد، و رابطهی میان حق و عالم هستی با همان اسما تنظیم و تعبیر میشود. نسبت بین حق و خلق نیز مبتنی بر این اسماست؛ بنابراین، پیوند ذاتی میان حق و عالم، امری وجودی و باطنی است. عالم به ذات خود نمیتواند این ارتباط را ایجاد کند؛ بلکه به جهت سنخیت وجودی، تناسب و اشتراک در حقیقت وجودی، رابطهای ذاتی و درونی میان ذات حق و عالم برقرار است.
همانگونه که عالی با نازله در ارتباط است، مانند قوای ما که نسبتی با ذات و بدن ما دارند، انسان نیز با حق تناسب و ارتباط ذاتی دارد، همچنان که بدن با نفس ناطقهی انسانی نسبت دارد.
- نسبت روح بخاری، نفس و بدن:
روح بخاری در انسان قائم به نفس حیوانی است، و نفس حیوانی در نهایت قائم به نفس ناطقه است.
روح بخاری، مادی و جسمانی است؛ بخاری لطیف و رقیق که از خون انسان متصاعد میگردد. قلب انسان مقام شهود و عین الیقین است و قدرت کشف حقایق ملکوتی را دارد. در اصطلاح عارف، طبیعت همان صادرهی اول است؛ اما در نگاه فیلسوف، طبیعت معرف عالم ماده است.
بر اساس دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا، نفس ناطقه جسم نیست، بلکه دارای مادیت است از حیث اتحاد با بدن و ظهور در قوا. تمام قوای نفس نباتی نیز مادیاند. پس روح بخاری، همچون نفس نباتی، مادیت دارد و پذیرندهی زبان و بیان است؛ اما نفس ناطقه مجرد و غیرمادی است.
- تفسیر روایات امیرالمؤمنین درباره روح:
در روایت از امیرالمؤمنین(ع) آمده است: «روح در بدن، مانند آب در برگ گل جاری است». مقصود از «روح» در این بیان، همان روح بخاری است نه نفس ناطقه.
همچنین تعبیر دیگر آن حضرت این است که «روح در بدن، مانند معنا در لفظ است». این کلام به پیوند درونی و معیت میان روح و بدن اشاره دارد، چنان که معنا از لفظ جدا نیست و لفظ بدون معنا هیچ مفهومی ندارد. بدن نیز بدون روح وجود ندارد و روح نیز بدون بدن تحقق خارجی ندارد. پس لفظ قائم به معناست و بدن قائم به روح است.
رابطهی روح بخاری با بدن تکوینی و عینی است، اما رابطهی لفظ با معنا اعتباری است. در حقیقت، بدن در روح است، چون مقید در مطلق واقع است. امام مطابق با درجهی فهم مخاطب سخن میگوید؛ از این رو میفرماید: «روح در بدن است»، یعنی روح به بدن تعلق و ارتباط دارد.
- ارتباط نفس و بدن و مراتب کمال:
هر انسانی بر اساس استعدادی که از مزاج خود دارد، طلب و تقاضای کمال از خداوند میکند. هرچه مزاج انسان معتدل تر باشد، طلب کمال راسختر، حرکت محکم تر، و مسیر کمال پایدارتر خواهد بود.
نفس ناطقه در قوس صعود با صادرهی اول اتحاد تعلقی پیدا میکند؛ یعنی قویترین ارتباط میان انسان و مبدأ ایجاد، اتحادی تعلقی است نه عینی و وجودی.
- فلسفه به عنوان امالعلوم و معرفت نفس:
تمام علوم در اثبات موضوعات خود نیازمند فلسفهاند؛ از این جهت فلسفه «امالعلوم» است. بالاترین فلسفه، معرفت نفس است، زیرا فلسفه از حیث موضوع خود مستقل است و نیازمند هیچ علمی نیست. سایر علوم نسبت به فلسفه فقیرند، چراکه موضوع فلسفه «وجود» است؛ وجود بدیهی و بینیاز از اثبات است، «بَیِّن بالذات» است.
عرفا معتقدند موضوع عرفان، حق است، و از آن رو که حق مساوی وجود است، میان فلسفه و عرفان اشتراک در موضوع وجود دارد. وجود مساوق با حق است؛ هرجا وجود هست، حق حاضر است. وجود مساوق با ظهور و شفافیت است و جاری و ساری در همهی مراتب است.
- معیت و احاطهی حق در جهان و انسان:
حق با همهی اشیا معیت اطلاقی و احاطی دارد. تمام مراتب عالم هستی در انسان نمونهی آن را دارند. از طریق شناخت انسان، کل هستی شناخته میشود.
کسی که خود را بشناسد، فیلسوف است؛ زیرا معرفت نفس، ذاتاً فلسفه است. با شناخت نفس مجرد، همهی نفوس شناخته میشوند؛ با شناخت جوهر جسمانی، همهی جواهر جسمانی فهمیده میشوند؛ با شناخت خیال، احکام عالم مثال روشن میگردد؛ با شناخت عقل، احکام عالم عقل مشخص میشود؛ و با شناخت قلب، حضرت حق شناخته میشود.
از این رو، فلسفه همان معرفت نفس است و بالاترین حکمت میباشد. «من عرف نفسه فقد عرف ربه» نه تنها بیان عرفانی، بلکه حقیقت فلسفی است. انسان چون مقام لایقف دارد، سرانجام به مرتبهی خلیفه اللهی خواهد رسید و بر اساس استعدادهای خویش به کمال میرسد.
- تجلیات ذاتی و تحقق قیامت در انسان:
جهنمیان نیز بر اساس رحمت الهی، تخفیف در عذاب مییابند. تجلیات ذاتی، شدیدترین حالات روحی برای عارفاند و به تبع آن، آثار جسمانی هم دارند.
سنگینترین تجلیات، تجلیات ذاتیاند؛ آنگاه که اسمای ذاتی چون احد، واحد، صمد، غنی و قیوم بر ولی الهی تجلی میکنند، ملکوت اسم باطن ظهور یافته و قیامت برپا میشود. قیام اسم «الباطن» سبب قیام قیامت است.
تجلی هر شخص بر اساس ملکات وجودی اوست، زیرا عالم آخرت، عالم ملکات انسانهاست.