آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • نیاز علوم تجربی به حکمت در فهم مبادی و غایات هستی

نیاز علوم تجربی به حکمت در فهم مبادی و غایات هستی

خلاصه محتوا:

در این محتوا، بر محور اساسی نیاز همۀ علوم به‌ویژه علوم تجربی  به حکمت و فلسفه تأکید می‌شود. علوم تجربی هرگز مستقل از مبانی فلسفی نیستند و بر مجموعه‌ای از اصول حکمی استوارند؛ اصولی مانند اصل علیت، اصل سنخیت و تناسب، اصل داشتن مبدأ برای جهان، و اصل غایت‌مندی و هدف‌دار بودن نظام هستی. تأکید می‌شود که همه نظریه ‌پردازی‌های علمی در سطح ناخودآگاه متکی به این اصول‌اند و بدون آنها امکان شکل‌گیری هیچ علم تجربی وجود ندارد.

در ادامه، نمونه‌هایی از تاریخ علم بیان می‌شود؛ مانند اینکه نظریۀ کوانتوم اولیه بر شانس مبتنی بود و همین امر سبب مخالفت انیشتین شد، زیرا وی علیت را اصل خدشه ‌ناپذیر جهان می‌دانست. همچنین تشابه دیدگاه برخی فلاسفه غربی با سخنان ملاصدرا دربارۀ «فیّاض مطلق بودن خداوند و امکان آفرینش بی‌نهایت جهان» مطرح می‌شود.

بسیاری از پرسش‌های بنیادین  مانند آغاز عالم، ماهیت روح، تجرد نفس، ملکوت عالم، یا مبادی و غایات هستی  در حوزۀ علوم تجربی قابل پاسخ نیستند. علم تنها با محسوسات سروکار دارد و حتی حقیقت خودِ علم و ادراک را نیز نمی‌تواند تعریف کند. ازاین‌رو انسان مدرن، برای درک کلیت هستی، ناگزیر به حکمت و فلسفه است.

بسیاری از فرضیه‌ها و نظریه‌های علمی (مانند نظریۀ تکامل داروین) بر پیش‌فرض‌های فلسفی نادرست بنا شده‌اند و از همین رو نمی‌توانند تصویری کامل از واقعیت ارائه دهند. همچنین بیان می‌شود که دانشگاه‌ها و مراکز علمی غرب، برخلاف تصور رایج، به اهمیت فلسفۀ دین و فلسفۀ علم توجه کرده و رشته‌های نوینی مانند «علم و دین» یا «الهیات طبیعی» را تأسیس نموده‌اند.

در پایان، توضیح داده می شود که علوم انسانی و علوم تجربی هر دو ریشه در مبانی هستی‌شناسی و حکمت دارند، و هر علمی در اثبات موضوع خود نیازمند فلسفه است. همچنین قوانینی که بر علوم تجربی حاکمند، قوانین حکمی‌اند. بر این اساس، حکمت نه‌تنها شرط لازم برای فهم درست جهان است، بلکه شرط کافی برای سلامت دستگاه علمی و معرفتی بشر به شمار می‌آید.

آغاز محتوا:

  • مقدمه:

علوم تجربی نیازمند حکمت هستند و اصول حکمی بر آنها حاکم است؛ مانند اصل علیّت، اصل سنخیّت، اصل داشتن مبدأ و اصل هدفمندی. این چهار اصل نمونه‌هایی از اصولی هستند که بر علوم تجربی حکم‌فرما هستند؛ یعنی تمام علوم تجربی بر اساس اصل علیّت و اصل سنخیّت، و بر اساس داشتن مبدأ برای جهان و نیز بر اساس غایت‌مندی و هدف‌داری عالم بنا شده‌اند. گفته شده است: «هر سؤالی را که علم به آن پاسخ ندهد، حتماً پاسخ ندارد.» این جمله از نخست ‌وزیر هند، نهرو، نقل شده است. هر علمی در نظریه‌پردازی، اصول خاصی را به کار می‌برد و از مبانی ویژه‌ای پیروی می‌کند.

  •  نمونه‌های تاریخی و نقش اصول حکمی در نظریه‌های علمی: 

نظریۀ کوانتوم بر اساس اصل شانس بنا شد، نه بر مبنای اصل علیّت. به همین دلیل، انیشتین آن را نمی‌پذیرفت، زیرا او معتقد به اصل علیّت بود. پس اصل علیّت بر علوم تجربی حاکم است؛ همان‌گونه که اصل سنخیّت و تناسب نیز بر علوم حاکم است. همچنین علوم به فلسفه و دین نیاز دارند، زیرا اصول حاکم بر علوم تجربی، اصول حکمی هستند.

  •  مسائل بنیادینی که علم به آنها پاسخ نمی‌دهد: 

مورد دوم، آن است که اثبات موضوع علوم در علم حکمت مطرح می‌شود. و سوم آنکه پرسش‌هایی مانند داشتن مبدأ برای عالم و هدفمندی آن، پرسش‌هایی هستند که علوم تجربی قادر به پاسخگویی به آنها نیستند و حکمت باید به آنها پاسخ دهد. بنابراین، همه پرسش‌ها را علوم تجربی نمی‌توانند پاسخ دهند. این پرسش‌ها از دغدغه‌های انسانی‌اند: مبدأ جهان چیست؟ غایت آن چیست؟ علم پاسخ این پرسش‌ها را نمی‌داند. علم نیز نمی‌داند چرا تنها یک جهان نداریم و جهان‌های متعددی وجود دارد. علم آغاز جهان را نمی‌داند. علم نمی‌داند روح مادی است یا غیرمادی. یک فیزیکدان انگلیسی که برندۀ جایزۀ نوبل است می‌گوید: روح غیرمادی است و در مرحلۀ جنینی افاضۀ الهی صورت می‌گیرد.

  • مباحث آغاز عالم و مقایسۀ دیدگاه‌ها: 

علم آغاز خلقت عالم را توضیح نداده است. انیشتین می‌گوید جهان آغاز زمانی ندارد. مرحوم ملاصدرا نیز می‌گوید جهان هستی آغاز زمانی ندارد و زمان با آفرینش عالم ایجاد می‌شود. بنابراین، پیش از عالم، مفهوم زمان بی‌معنا بوده است؛ یعنی عالم قدیم است. راه قبول یک نظریۀ علمی، اثبات تجربی آن است.

  •  دیدگاه‌های فلسفی درباره تعدد جهان‌ها: 

یک فیلسوف آمریکایی معتقد است خداوند فیاض مطلق است و بر اساس همین فیاضیت می‌تواند بی‌نهایت جهان بیافریند. عین این سخن را مرحوم ملاصدرا نیز بیان کرده است؛ او می‌فرماید خدایی که یک جهان را آفریده است، می‌تواند جهان‌های دیگری نیز بیافریند. این سخن مرحوم ملاصدرا مشابه جمله آن فیلسوف آمریکایی است که می‌گوید: خدایی که فیاض مطلق است، می‌تواند بر اساس فیاضیت خود بی‌نهایت جهان خلق کند.

  • نقش هدف‌داری جهان در معنا بخشیدن به علم :

اگر جهان هستی بی‌هدف باشد، فعالیت‌های علمی بی‌معنا خواهد بود. تحقیقات علمی نیز بی‌معنا خواهد شد. اگر جهان بی‌هدف باشد، هرچه جهان را مطالعه کنیم، دسترسی ما به حقیقت دورتر به نظر خواهد رسید. نظریۀ تکامل داروین بر یک پیش‌فرض بنا شده بود و آن پیش‌فرض این بود که تنها جهان مادّه وجود دارد، در حالی که این پیش‌فرض از اساس و ریشه نادرست است.

  •  توجه دانشگاه‌های غربی به پیوند علم و دین: 

در دانشگاه آکسفورد، دانشکدۀ الهیات تأسیس شده است. همچنین انجمن علم و دین تشکیل شده است. در پنج دانشگاه آمریکا، فلسفۀ دین تدریس می‌شود؛ موضوعاتی که ما باید بیش از آنان به آن توجه می‌کردیم. یکی از دانشمندان غربی می‌گوید: «باید یک چتر الهیاتی بر تمام علوم گسترده باشد.» یعنی حکمت باید بر علوم تجربی سایه بیفکند، محیط باشد و پوشش علمی بر آنها ارائه دهد. هر فلسفه‌ای که نسبت به علوم تجربی بی‌تفاوت باشد، بی‌حاصل است. این جمله از راسل است. منظور این است که هر فلسفه‌ای با علوم تجربی ارتباط دارد و محیط بر آن است.

  • مباحث فیزیک جدید و نقش حکمت :

فیزیکدانان به چهار نیرو معتقد بودند: نیروی گرانشی، نیروی الکترومغناطیسی، نیروی هسته‌ای قوی و نیروی هسته‌ای ضعیف که سه نیروی اخیر به یک نیرو بازمی‌گردند. خود نظریۀ «کوانتوم فیلد» در فیزیک امروز مسئله‌ای چالش‌برانگیز است. علوم تجربی مهم است، اما کافی نیست. این موضوع باید برای جوانان تبیین شود که علوم تجربی مهم است، ولی کافی نیست؛ یعنی شرط لازم است، اما شرط کافی نیست. علوم تجربی به علوم دیگری نیاز دارد که ریشۀ همۀ علوم هستند؛ و ریشۀ همه علوم، علم حکمت و فلسفه است.

  •  اثبات موضوع علوم و جایگاه فلسفه :

موضوعات هر علمی در فلسفه اثبات می‌شود و موضوع خود فلسفه بدیهی و روشن است؛ نیازی به تبیین در علمی دیگر ندارد. بنابراین، همۀ علوم در اثبات موضوع خود نیازمند حکمت هستند. قوانینی بر علوم تجربی حاکم است که قوانین حکمت هستند؛ مانند اصل علیّت، اصل سنخیّت، اینکه هر معلولی علتی دارد، اینکه هر چیز با هر چیز تناسب و سنخیت ندارد، اینکه جهان مبدأ وجودی و مبدأ ایجادی دارد، و اینکه جهان غایت دارد و به کمال و هدفی ختم می‌شود. این اصول بر علوم تجربی حکم‌فرما هستند.

  •  جایگاه علوم تجربی و دین: 

جایگاه علوم تجربی باید تبیین شود و جایگاه دین نیز باید روشن گردد. اصول هستی‌شناسی محیط بر معرفت‌های تجربی هستند. اصول هستی‌شناسی باید اساس معرفت‌های تجربی و اساس علوم انسانی قرار گیرد. تمام علوم انسانی از مبانی هستی‌شناسی ریشه می‌گیرند و تمام علوم تجربی و معرفت‌های تجربی از حکمت و هستی‌شناسی منشأ می‌یابند. بنابراین، همه علوم به حکمت نیاز دارند.

  •  پیوند علوم و حکمت در درک حقیقت: 

ترکیب و تلفیق مبانی علوم و مرتبط ساختن مبانی علوم با یکدیگر، شیوه‌ای بسیار ارزشمند است. کسی که حکمت بداند و سپس فیزیک بیاموزد، به فیزیک عالم و آگاه می‌شود. اهمیت حکمت و فلسفه را بهتر می‌فهمد؛ زیرا بسیاری از دغدغه‌های انسانی در علوم تجربی پاسخ داده نشده است. ازلیت جهان هستی را علم نمی‌تواند درک کند. تجرد نفس ناطقه را علم درنمی‌یابد. تجرد قوۀ خیال را علم نمی‌فهمد. بسیاری از مسائل معنوی را علم درک نمی‌کند. ملکوت عالم هستی را علم نمی‌فهمد و نمی‌تواند آن را اثبات کند. حتی علم، فهمی از فهم ندارد. علم محسوسات را درک می‌کند، آن هم به‌صورت ناقص؛ اما حقیقت علم را نمی‌تواند بفهمد. علم هنوز نتوانسته است به این پرسش پاسخ دهد که «حقیقت علم و ادراک چیست؟» و سایر مسائل نیز چنین‌اند.