آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • معناداری عالم و نسبت وجودی هر شیء با حق

معناداری عالم و نسبت وجودی هر شیء با حق

خلاصه محتوا:

این محتوا به تبیین «معناداری عالم هستی» بر اساس نسبت وجودی هر شیء با حضرت حق می‌پردازد و نشان می‌دهد که معنا امری قراردادی یا ذهنی نیست، بلکه ریشه در اتصال وجودی مخلوقات به ذات نامتناهی الهی دارد. عالم، به صرف ایجاد شدن و اتصال به خداوند، معنا می‌یابد و هر موجود به اندازه ارتباطش با شئون و اسماء الهی، صاحب معنا و کمال می‌شود.

ذات الهی دارای سعه نامتناهی است و محتوای این ذات همان اسماء الله است که به‌عنوان احوال و شئون ذاتی حق شناخته می‌شوند. هر مخلوقی که با یکی از این شئون وجودی ارتباط برقرار می‌کند، از آن کمالی دریافت می‌کند و همین دریافت کمال، موجب «توصیف» و در نتیجه «معنادار شدن» او می‌شود. معنا در عالم، نتیجه توصیف اشیا به کمالات وجودی است و این توصیف جز در سایه ارتباط با حق امکان‌پذیر نیست.

ادراکات انسانی مانند دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن، تعقل، تخیل، احساس و ادراک شهودی، همگی جلوه‌هایی از همین ارتباط وجودی انسان با شئون الهی هستند. اگر این ربط وجودی با منبع نور و وجود مطلق نباشد، نه انسان و نه هیچ مخلوق دیگری، صاحب معنا نخواهد شد.

در این نگاه، «مطلق» معیار، میزان و تراز عالم هستی است. تمام مقیدات، اعم از علم، قدرت و سایر صفات موجودات، با صفات اطلاقی الهی سنجیده و تراز می‌شوند. اسماء الله، ترازنامه عالم‌اند و هر موجودی به اندازه بهره‌مندی از این اسماء، جایگاه، نقش و میزان تأثیر خود را در کل نظام هستی می‌یابد.

مطلق، به سبب اطلاق خود، هم منشأ تمایز میان موجودات است و هم منشأ تشابه آنها؛ از یک جهت عین هر مقید است و از جهت دیگر، غیر هر مقید. راه ارتباط همه مقیدات با مطلق، «وجود» است و وجود مطلق، همه هستی‌های مقید را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

عالم، به جهت نسبت تجلی با حق، زنده، آگاه، متحرک و صاحب شعور است و بالاترین نسبت آن با خداوند، نسبت عبودیت و تجلی است. همه مخلوقات ظهور، شأن و جلوه حق‌اند و معنا تنها در پرتو این نسبت قابل فهم است.

در نهایت، وحدت ذات و صفات الهی از نامتناهی بودن خداوند نشئت می‌گیرد. نامتناهی بیش از یکی نیست و همه صفات او اطلاقی و یگانه‌اند. خداوند فقط با خودش شناخته می‌شود و بر اساس احاطه ذاتی بر خویش، خود را در همه اشیا متجلی کرده است؛ از این‌رو، هر موجودی نشانه‌ای از شناخت حق به حق است.

آغاز محتوا:

  • معناداری عالم هستی در نسبت با حق مطلق:

بحثی که مطرح می‌شود، بحث معناداری عالم هستی در نسبت با نور و مطلق است. این سؤال اساسی مطرح می‌شود که چرا هر شیئی معنادار است، و چگونه هر شیء یک رابطه وجودی دارد که به واسطه آن معنادار می‌شود. این نکته از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که اتصال کل هستی، اتصال تمام عالم به خداوند، همان ایجاد شدن عالم هستی است. محتوای ذات نامتناهی الهی آن‌چنان سعه وجودی دارد که هر شیئی که با ذات الهی مرتبط می‌شود، معنا پیدا می‌کند. هر شأنی از شئون وجودی حق، یک نحوه معنا را برای اشیا ایجاد می‌کند. از این رو، معناداری عالم از جهت ارتباط با شئون وجودی حضرت حق است.

  • اسماء الهی و نقش آنها در معنابخشی به موجودات:

محتوای ذات حق، همان اسماء الله است. این اسماء، احوال ذاتی حق به شمار می‌آیند و دارای اتصال وجودی با ذات الهی هستند. همین اتصال وجودی به این احوال و شئون، موجب دریافت کمالات می‌شود. دریافت کمالات وجودی به این معناست که ذات اشیا به این حالات توصیف می‌شود.

هر مخلوقی که کمالی را از خداوند دریافت می‌کند، با دارا شدن آن کمال، معنادار می‌شود؛ یعنی دارای یک معنای وجودی می‌گردد. دارا شدن این حقایق وجودی، همواره با توصیف همراه است و این دارایی، همراه با دانایی است. در حقیقت، مخلوق با دریافت هر کمال وجودی، توصیف و تبیین می‌شود.

اگر این ربط وجودی میان مخلوق و خالق برقرار نباشد و مخلوق به منبع نور متصل نگردد، هرگز معنادار نخواهد شد. پس معناداری، به توصیف بازمی‌گردد و توصیف، به اسماء الله وابسته است و اسماء الله نیز شئون وجودی حضرت حق هستند.

  • ادراکات انسانی به‌مثابه جلوه‌های ارتباط وجودی با حق:

اینکه انسان می‌بیند، می‌شنود، می‌بوید، می‌چشد، تخیل و تعقل دارد، ادراک حضوری، احساس و درک شهودی دارد و تمام حالات وجودی را در درون خود احساس می‌کند، همه ناشی از ارتباط او با شئون وجودی حق است. انسان خود را به دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن، گفتن، رفتن و حرکت کردن توصیف می‌کند و این توصیف، به دلیل نسبت وجودی او با شئون الهی است. وجود نامتناهی، با ربط خود به عالم هستی، تمام مخلوقات را معنا می‌بخشد و در حقیقت، آنها را صاحب معنا می‌کند.

  • جایگاه اشیا و نقش مطلق به‌عنوان تراز عالم:

هنگامی که محتوای ذاتی یک شیء معلوم شود، جایگاه آن شیء مشخص می‌شود، میزان تأثیرگذاری آن روشن می‌گردد و نوع ارتباطش با کل مجموعه عالم معلوم می‌شود. هر اسم الهی، یک نحوه معنابخشی به مخلوقات دارد و هر اسم، در توصیف شأنی از شئون مخلوق دخالت دارد. اگر مطلق در عالم نباشد، مقید توصیف نمی‌شود و معنادار نخواهد شد؛ زیرا مقید به صفات مطلق توصیف می‌شود، یعنی به صفات اطلاقی که از مطلق دریافت کرده است. پس توصیف مقید، وابسته به شئون مطلق است. مقیدات، نشانه‌های حضور مطلق‌اند و همه مقیدها در پناه مطلق حضور دارند، تجلی دارند و جلوه می‌کنند. انسان نیز خود را در نسبت با مطلق می‌بیند و با مطلق می‌سنجد. مطلق، معیار، میزان و ملاک است. مطلق، تراز عالم است و عالم با مطلق تراز می‌شود. ترازنامه عالم هستی، وجود است و هر چیزی از هر جهتی با حق تراز می‌شود.

  • سنجش صفات انسانی با اسماء الهی:

تمام ابعاد وجودی انسان نیازمند تراز هستند. تراز علم انسان، علم الهی است که علیم است؛ تراز قدرت انسان، قدرت نامتناهی الهی است؛ و به همین ترتیب، هر صفت وجودی با اسماء الله سنجیده می‌شود. اسماء الله، ترازنامه عالم‌اند. هیچ مقیدی نسبت برابر با مطلق ندارد، بلکه همه مقیدات نسبت تجلی با مطلق دارند. مطلق با اطلاق خود، هم تمایزآفرین است و هم تشابه‌آفرین؛ از آن جهت که مطلق عین هر مقیدی است، تشابه ایجاد می‌کند، و از آن جهت که غیر هر مقیدی است، تمایز ایجاد می‌نماید. بنابراین، مطلق از جهت اطلاق خود، هم تمایزساز است و هم تشابه‌ساز.

  • وجود مطلق، رابط همه هستی‌ها:

راه اتصال مقیدها به مطلق، وجود است. وجود مطلق، هستی مطلق، تمام هستی‌های مقید را به یکدیگر ربط می‌دهد و همه هستی‌ها را به خود متصل می‌کند. عالم، اتصال به نامتناهی دارد و هنگامی که عالم به نامتناهی متصل باشد، حیات پیدا می‌کند، شعور می‌یابد، نشاط و حرکت در آن پدیدار می‌شود. برترین نسبت عالم با حق، نسبت تجلی است و بالاترین نسبت عالم هستی، نسبت عبودیت است. کل عالم هستی عبد حق است، جلوه حق است، ظهور حق است و شأن حق محسوب می‌شود.

  •  وحدت نامتناهی و شناخت حق به حق:

هر چیزی غیر از نامتناهی، نسبت است. نسبت‌ها زمانی معنا پیدا می‌کنند که در برابر یک ذات و یک حقیقت محک قرار گیرند. نامتناهی همواره یکی است؛ زیرا اگر بیش از یکی باشد، نامتناهی نخواهد بود. نامتناهی بودن، علت وحدت ذات الهی است.

همه مخلوقات، در نسبت با این نامتناهی معنا پیدا می‌کنند. نامتناهی، احدی‌الذات و احدی‌الصفات است. چون نامتناهی است، صفات او اطلاقی‌اند و در حقیقت یگانه هستند. علم نامتناهی، تنها یک مصداق دارد و آن خداوند است؛ قدرت نامتناهی نیز همین‌گونه است و درباره سایر صفات نیز همین قاعده جاری است.

نامتناهی فقط خودش، خودش را توصیف می‌کند و با نامتناهی بودنش شناخته می‌شود. او باید خودش را معرفی کند. «تعرّفت فی کل شیء، عُرِفَ اللهُ بالله». خداوند خود را به هر چیزی شناسانده است و خداوند را باید با خود خداوند شناخت. نامتناهی، بر خودش احاطه ذاتی دارد، علم کامل به خود دارد و بر اساس همین احاطه ذاتی، خود را تجلی می‌دهد.