خلاصه محتوا:
در آغاز توضیح داده میشود که صفات، در مرتبه ذات، به صورت «اندکاکی، جمعی، بسیط و اطلاقی» حضور دارند؛ یعنی صفات در آن مرتبه تمایز ندارند و عین یکدیگر و عین ذاتاند. در مقام واحدیت این صفات ظهور پیدا میکنند، اما همچنان در حالت اعتدالاند و صفتی بر دیگری غلبه ندارد. در مقام خلق و فعل، صفات به صورت «انبساطی» و با «غلبه یک یا چند صفت» در مظاهر خارجی ظاهر میشوند؛ لذا هر موجودی مظهر غلبه صفت خاصی است.
سپس توضیح داده می شود که هر اسم الهی دو حیثیت دارد:
1) حیثیت ذاتی که حامل وحدت، اطلاق، جامعیت و بساطت است.
2) حیثیت صفتی که موجب تمایز و تعیین آن اسم از سایر اسما میشود.
به دلیل وحدت ذاتی خداوند، اسما از حیث ذات مشترکاند؛ اما به دلیل غلبه صفت خاص، از یکدیگر متمایز میشوند.
سپس بیان میشود که صفات الهی در مقام ذات مطلقاند و هیچ تعینی ندارند، اما در مقام واحدیت تعین پیدا میکنند. حق در مقام احدیت به اسما توجه ندارد، نه اینکه اسما غایب باشند؛ بلکه «نفی توجه» است نه «نفی حضور». در مقام واحدیت، خداوند متصف به صفات میشود، اما صفاتی که تعین یافتهاند.
در ادامه توضیح داده میشود که هر موجود خارجی، هم احکام وجودی (حقانی) دارد و هم احکام ماهوی (خلقی). احکام وجودی ناشی از ظهور اسما در آن موجود است و احکام ماهوی ناظر به محدودیتها، کثرت، نقصها و تعینات خلقی است. ماهیت هر شیء تابع وجود خاص اوست و وجود خاص هر موجود ناشی از غلبه صفت الهی خاصی است.
سپس تبیین میشود که اسما و صفات الهی «عارض بر ذات» نیستند، بلکه «تجلیات ذات» و «اعراض ذاتی»اند؛ مانند حرارت که از ذات آتش برمیخیزد و زاید بر آن نیست. اما صفاتی که در مخلوقاتاند، زاید بر ذات مخلوقاند.
در ادامه توضیح داده میشود که خداوند تمام کمالات را به نحو اطلاقی و اندکاکی دارا است. به دلیل نامتناهی بودن صفات الهی، در صفات او هیچ مرتبهای از ضد آنها وجود ندارد؛ برای مثال علم مطلق هیچ مرتبهای از جهل را ندارد و قدرت مطلق هیچ مرتبهای از عجز را ندارد. این همان معنای «بسیطالحق کل الاشیا و لیس بشیء منها» است: خداوند حقیقت تمام موجودات را دارد، اما هیچ یک از تعینات آنها در او نیست.
از همین اصل، علم تفصیلی خدا پیش از ایجاد عالم نیز تبیین میشود؛ زیرا خداوند همه هستی را در مرتبه ذات به نحو وحدت و اطلاق دارا است و بنابراین تفصیل آن نزد او معلوم است.
در پایان درباره «تجلی» توضیح داده میشود که ظاهر و مظهر متحدند و حق در موطن فعل نیز حاضر است؛ نزدیکتر از هر چیز به انسان و حتی نزدیکتر از خود انسان به خویش.
آغاز محتوا:
- طرح کلی مسئلهٔ صفات الهی:
محتوا پیش رو مربوط است به «صفات الهی»؛ یعنی چگونگیِ تحقق صفات در ذات خداوند و همچنین نحوهٔ ظهور آنها در عالم هستی.
صفاتی که در یک «مظهر» دیده میشود، مراتبی دارد. یک مرتبه، مرتبهٔ ذات آن موجود است. صفات در مرتبهٔ ذات به صورت «اندکاکی»، «اندماجی»، «جمعی» و در حالت «وحدت» حضور دارند. اما هنگامی که صفات در مقام ظهور و فعل پدیدار میشوند، حالت «انبساطی» پیدا میکنند و از حالت جمعی به حالت تفصیلی و گسترده درمیآیند. بنابراین، دو نوع حضور برای صفات بیان میشود:
۱) حضور جمعی و اندکاکی در مقام ذات،
۲) ظهور تفصیلی و انبساطی در مقام فعل.
در ذات الهی نیز چنین است: اسماء و صفات در مقام «احدیت» با حالت اندکاکی و اندماجی حضور دارند و در مرتبهٔ پایینتر از احدیت، صفات الهی ظهور انبساطی مییابند. همچنین در مقام فعل نیز این صفات در مظاهر خلقت ظهور میکنند.
در مقام ذات حق، حضور صفات به صورت «جمعی» است، اما در مقام فعل ظهور به صورت «انبساطی» و غیرجمعی است؛ بدین معنا که در هر مظهر، برخی صفات غالب و برخی مغلوباند. ازاین رو، «غلبه» و «مغلوبیت» تنها مربوط به مقام فعل است و در هیچیک از مراتب «هویت»، «احدیت» و «واحدیت»، صفات الهی حالت غالب و مغلوب ندارند. در این مراتب، صفات در تعادل کاملاند. حتی در مقام واحدیت که ظهور صفات تحقق دارد، صفات در حالت اعتدال و تساویاند و هیچ صفتی بر دیگری چیره نیست. این نکته اول در بیان نحوهٔ ظهور صفات الهی در مراتب گوناگون وجود است.
- نسبت اسم و صفت با ذات حق:
هر اسم الهی در حقیقت همان ذات است با «تعیّن خاص» و با صفت خاص. تجلی ویژهٔ هر اسم را «صفت» مینامند. هر اسم از آن جهت که حامل ذات الهی است، احکام ذات را داراست؛ یعنی وحدت، اطلاق، جمع. و از آن جهت که حامل یک صفت ویژه است، احکام صفات را نیز داراست؛ یعنی تعیین، تمایز و تفاوت.
بنابراین هنگامی که یک اسم الهی را در نظر میگیریم، باید توجه داشت که آن اسم دوگونه حکم را دربر دارد:
۱) احکام ذاتی همچون وحدت، اطلاق و جامعیت،
۲) احکام صفاتی همچون تعیّن و تمایز.
اشتراک تمام اسماء از این جهت است که در همهٔ آنها یک ذات واحد حضور دارد. تمایز میان اسماء نیز به سبب غلبهٔ صفت خاصی است که در هر اسم ظهور دارد و آن را از دیگر اسماء متمایز میکند.
- اطلاق صفات در مرتبهٔ ذات و تعیّن آنها در واحدیت:
صفات، به دلیل عینیت و اتحاد با ذات، حکم ذات را دارا هستند. ازاین رو، در مرتبهٔ ذات، صفات حالت «اطلاقی» دارند؛ علم اطلاقی، قدرت اطلاقی، سمع اطلاقی و دیگر کمالات در آن مرتبه عین یکدیگر و عین ذاتاند و هیچ تمایزی در آنجا راه ندارد.
اما هنگامی که صفات از مقام ذات به مرتبهٔ «واحدیت» تنزل مییابند، تعیّن پیدا میکنند. بنابراین، صفات اطلاقی که در مرتبهٔ احدیت حضور دارند، وقتی به واحدیت میرسند، به صورت صفات متعین و مشخص درمیآیند. هرچند ذات حق در همهٔ مراتب، اطلاق خود را محفوظ نگه میدارد، ولی ظهور صفات در واحدیت با تعیّن همراه است.
در مقام احدیت، حق تعالی به صفات متصف نمیشود؛ زیرا در آن مرتبه، صفات ظهور ندارند، بلکه حضور دارند. در آنجا توجه حق تنها به یگانگی و وحدت خویش است و نه به تعیّنات صفات. پس نفی صفات در مقام احدیت به معنای نفی حضور آنها نیست، بلکه به معنای نفی ظهور و توجه به آنهاست.
در مقام واحدیت، حق تعالی به صفات متصف میشود؛ صفاتی که دیگر اطلاق ذاتی ندارند و از یکدیگر متمایزند.
- دو جنبهٔ خلقی و حقانی در هر مظهر:
هر موجود خارجی دارای دو جنبه است:
۱) جنبهٔ حقانی و ربانی که همان جنبهٔ وجودی اوست و باعث میشود آن شیء مظهر اسماء و صفات الهی باشد.
۲) جنبهٔ خلقی که مبدأ کثرت، تمایز، نقص و تعیّن است.
جنبهٔ وجودی، احکام وحدت و احکام اسمای الهی را به همراه دارد؛ اما جنبهٔ خلقی، احکام کثرت، تعیّن و نقص را. بنابراین هر شیء هم احکام وحدت را داراست و هم احکام کثرت را. احکام وجودی در حقیقت تابع صفت و وجود خاص آن شیء است. وجود هر موجود، «وجود خاص» خوانده میشود، زیرا صفت خاصی بر آن وجود غالب است و آن صفتِ غالب، سلطه، حاکمیت و آثار ویژهای را بر آن شیء پدید میآورد.
- ماهیت اسماء و صفات به عنوان تجلیات ذات:
اسماء و صفات الهی، اموری جدا از ذات و زائد بر آن نیستند و بر ذات الهی حلول نمیکنند. اسماء و صفات در حقیقت «تجلیات ذات»، «احوال ذات» و «شؤون ذات» هستند. این صفات «محمول به ضمیمه» به شمار میروند؛ یعنی از سنخ اعراض ذاتیاند، از ذات میجوشند و بر ذات حمل میشوند. ازاین رو، ذات الهی متصف به صفات و اسماء میگردد و ما این صفات را به ذات نسبت میدهیم، بیآنکه از بیرون بر ذات عارض شده باشند.
همانگونه که حرارت از اعراض ذاتی آتش است و از متن آتش برمیخیزد و بر آن حمل میشود، صفات الهی نیز عین ذات و برخاسته از ذاتاند. برخلاف صفات خلقی که در مخلوقات زائد بر ذات آنها هستند، صفات کمالی در موجودات مجرد، مانند ملائکه، عین ذات آنها بوده و از سنخ تجلیات ذات محسوب میشوند.
- صفات مجردات و نحوهٔ ظهور صفات در تجلی:
صفات در موجودات مجرد، از سنخ عوارض بیرونی نیستند؛ بلکه به منزلهٔ نحوهٔ وجود آنها و فصل حقیقی آنها محسوب میشوند. تجلیات در مجردات، تجلیات ذاتیاند و از متن وجود مجرد برمیخیزند.
ذات حق در مقام ذات، صفات را به صورت اندکاکی، اندماجی و اطلاقی داراست. هنگامی که این صفات تجلی میکنند و در مخلوقات ظهور مییابند، تعیین پیدا میکنند و از حالت اطلاقی و اندماجی به حالت تعیّنی درمیآیند.
اینکه خداوند کمالات را به صورت اندکاکی و اطلاقی دارد، همان معنای قاعدهٔ «بسیطالحقیقه کلّ الاشیاء و لیس بشیء منها» است. خداوند تمام کمالات را داراست و هرکدام را به گونهٔ نامتناهی و اطلاقی. اگر خداوند عالم است، علم او نامتناهی است؛ اگر قادر است، قدرت او نامتناهی است. بنابراین:
– علم نامتناهی هیچ درجهای از جهل ندارد،
– قدرت نامتناهی هیچ درجهای از عجز ندارد،
– بصیرت نامتناهی هیچ درجهای از کوری را دربر ندارد.
صفات اطلاقی الهی «مقابل بردار» نیستند؛ یعنی هیچ ضدّی در آنها راه ندارد. هستی خداوند نامتناهی است، و نامتناهی یعنی هیچ مرتبهای از وجود نیست که او آن را نداشته باشد و هیچ درجهای از عدم نیست که او دارا باشد. تمام کمالات به صورت اطلاق در او حاضر است.
اطلاق ذات و نفی هرگونه تعیین در مقام ذات:
مفهوم «بسیطالحقیقه کلّالاشیاء» به این معناست که خداوند همهٔ کمالات را داراست، اما نه به شکل متعین، بلکه به شکل اطلاقی و بیحد. ذات الهی هیچ نوع تعیّنی را نمیپذیرد. تعیین، که ملازم با محدودیت است، در مقام ذات راه ندارد.
هستی خداوند بینهایت است و هیچ صورت و تعیّنی در آن نیست. هیچ موجودی با تعیّن خاص خود در مقام ذات راه ندارد؛ زیرا ذات مطلق الهی فراتر از هر تعیّنی است. این قاعده همچنین ملاک علم تفصیلی الهی پیش از ایجاد عالم است. خداوند بهسبب آنکه همهٔ هستیها را در مقام ذات به صورت وحدانی، اندکاکی و اطلاقی داراست، پیش از ایجاد، علم به تفصیل موجودات دارد؛ زیرا هویت هر موجود ریشه در همان هستی حق دارد.
- توصیف الهی به اسماء در واحدیت و نفی توجه به صفات در احدیت:
در قرآن کریم میخوانیم: «وَلِلَّهِ الأَسْماءُ الحُسنى فَادعُوهُ بِها»؛ یعنی خداوند دارای اسماء نیکوست و ما او را با آن اسماء میخوانیم. حق در مقام واحدیت با اسماء توصیف میشود، اما در مقام احدیت، صفات از ذات نفی نمیشوند؛ بلکه «توجه به صفات» در آن مقام نفی میشود. صفات در احدیت حضور دارند، اما ظهور ندارند.
در احدیت، حق تنها به وحدت خویش توجه دارد. بنابراین نفی صفات در این مقام به معنای نفی ظهور صفات است، نه نفی اصل صفات.
- اتحادِ ظاهر و مظهر در تجلی:
در بحث تجلی، بیان میشود که ظاهر و مظهر متحدند؛ یعنی آنچه ظاهر میشود همان ذات حق است که در موطن فعل و مظهر حضور دارد. در مقام واحدیت، حق به اسماء و صفات متصف است و در مقام فعل، ظهور این اتصاف صورت میگیرد. به همین دلیل، هیچ موطنی از عالم نیست مگر اینکه اسماء و صفات الهی در آن حضور و ظهور دارند.
- حضور الهی و احاطه بر ارادهٔ انسان:
حق همواره حاضر است و هیچ فاصلهای میان انسان و خداوند وجود ندارد. چنانکه آیهٔ «وَنَحنُ أقرَبُ إِلَیهِ مِن حَبلِ الوَرید» بیان میکند، خداوند از خود انسان به او نزدیکتر است. این نزدیکی تنها نزدیکی وجودی نیست؛ بلکه نزدیکی به اراده و قلب انسان نیز هست.
خداوند بر ارادهٔ انسان احاطه دارد. ارادهٔ او بر ارادهٔ ما غالب است. هنگامی که خداوند میان انسان و قلب او حائل میشود، ارادهٔ انسان را دگرگون میکند و قلب او را تغییر میدهد. این حضور شدید الهی در قلب انسان موجب میشود که خداوند بتواند انگیزهها، تصمیمها و گرایشهای انسان را متحول سازد.