خلاصه محتوا:
در این محتوا به تبیین «مراتب خواستههای انسان» و معیارهای تشخیص خواستهٔ اصلی از خواستههای فرعی پرداخته می شود و بحث را بر مبنای انسانشناسی نفس محور و معرفتی بنا میشود. ابتدا حقیقت انسان در سه مرتبهٔ بدنی، نفسی و روحی توضیح داده میشود. مرتبهٔ بدنی، آغاز تکوّن انسان و همان جنبهٔ مادی اوست. مرتبهٔ دوم، نفس مجرد است که تدبیر بدن را بر عهده دارد و با بدن رابطهای تدبیری و تکاملی دارد. در مرتبهٔ سوم، انسان به تجرد روحی و عقلی میرسد که در آن، روح دیگر ارتباط تدبیری مستقیم با بدن ندارد و تدبیر بدن همچنان از ناحیهٔ نفس انجام میشود. سپس اصل بنیادین مطرح میشود که تمام حقیقت انسان در «خواستن» خلاصه میشود؛ نفس چیزی جز مجموعهٔ خواستههای انسان نیست. وجود، چه در خالق و چه در مخلوق، با خواستن پیوند دارد. با این تفاوت که خواستن خداوند از سر کمال، غنای ذاتی و تکمیل مخلوقات است، در حالی که خواستن انسان از سر نقص و نیاز ناشی میشود. بنابراین خواستهها بیانگر حقیقت وجودی انساناند.
در ادامه، به مراتب و درجات متفاوت خواستهها اشاره میکند و آنها را به خواستههای اصلی و فرعی تقسیم میکند. خواستههای اصلی ویژگیهای خاصی دارند: نخست آنکه در همهٔ افعال، ادراکات، گفتار، نگاه و رفتار انسان خود را نشان میدهند؛ دوم آنکه معمولاً پنهاناند و به صورت مستقیم آشکار نمیشوند، بلکه در قالب اعمال و نیتها ظهور مییابند؛ سوم اینکه وحدت دارند، در حالی که خواستههای فرعی کثرتپذیرند؛ و چهارم آنکه محور و اساس همهٔ رفتارهای انسان هستند و تمام اعمال حول آنها شکل میگیرد. انسان به خواستهٔ اصلی خود بصیرت دارد و در عمق جانش آن را میشناسد. همچنین نوع و سطح خواستههای انسان متناسب با میزان معرفت اوست. معرفت توحیدی، خواستههای نوری، متعالی و آخرتمحور ایجاد میکند، در حالی که معرفت ناقص و دنیوی، خواستههایی سطحی و دنیامحور به همراه دارد. در نهایت، بیان میشود که انسان با خواستنهای خود شکل میگیرد، هیچ عملی بدون خواستن تحقق نمییابد، و زبان، نگاه و رفتار انسان آینهٔ خواستههای درونی او هستند.
آغاز محتوا:
- مراتب وجودی انسان: بدن، نفس و روح:
انسان دارای حقیقتی بسیط و در عین حال دارای مراتب است. حقیقت انسانی ما در سه مرتبه تحقق پیدا میکند: مرتبهٔ بدنی، مرتبهٔ نفسی و مرتبهٔ روحی. این مراتب، مراتب وجودی انسان هستند و هر یک نقش خاصی در هویت انسانی ایفا میکنند.
نخستین مرتبهٔ وجودی انسان، مرتبهٔ بدن است. انسان از نطفه آغاز میشود و این مرحله، آغاز تکوّن مادی انسان است. بدن، مرحلهای از حقیقت انسان است، نه تمام حقیقت او. انسان اگرچه موجودی است که تکوّن خود را از ماده آغاز میکند، اما حقیقت او در ماده خلاصه نمیشود. از اینرو گفته میشود که انسان «جسمانیالحدوث و روحانیالبقاء» است؛ یعنی آغاز پیدایش او مادی است، اما بقای او روحانی است.
- نفس انسانی و نسبت آن با بدن:
مرتبهٔ دوم حقیقت انسان، نفس مجرد است. نفس، حقیقتی مجرد است که با بدن ارتباط دارد و عهدهدار تدبیر بدن است. این ارتباط، ارتباطی مستقیم و تدبیری است. نفس به بدن توجه دارد، به آن تعلق دارد و از وضعیت بدن تأثیر میپذیرد، همانگونه که در بدن نیز اثر میگذارد.
تأثیر نفس در بدن، تأثیر ایجادی و تدبیری است؛ یعنی نفس بدن را اداره میکند و به آن جهت میدهد. در مقابل، تأثیر بدن بر نفس، تأثیری اعدادی است؛ یعنی بدن شرایط و آمادگیهایی را فراهم میکند، اما ایجادکنندهٔ حقیقت نفس نیست. بنابراین، نفس نه تنها بدن را تدبیر میکند، بلکه کانون اصلی افعال، ادراکات و صفات انسانی است.
- مرتبهٔ روح و تجرد عقلی:
مرتبهٔ سوم حقیقت انسان، مرتبهٔ روح است. در این مرتبه، انسان به تجرد عقلی دست پیدا میکند. وقتی نفس به کمال خود میرسد و به مرتبهٔ تجرد روحی میرسد، دیگر ارتباط مستقیم با بدن ندارد. در این حالت، بدن همچنان از ناحیهٔ نفس تدبیر میشود، نه از مرتبهٔ روح. بنابراین انسان در تمام طول حیات دنیوی، بدن خود را از طریق نفس اداره میکند، اما حقیقت روحانی انسان، در ساحت تجرد عقلی، فراتر از بدن قرار میگیرد و از آن مستقل میشود. این نکته، اساس فهم صحیح از حقیقت انسان و مراتب وجودی اوست.
- حقیقت نفس و نسبت آن با خواستن:
تمام حقیقت و شاکلهٔ نفس انسان، در خواستههای او خلاصه میشود. نفس چیزی جز خواستن نیست. موضوعی که خواسته نداشته باشد، حقیقت ندارد. در واقع، وجود مساوق با خواستن است؛ چه وجودِ خالق و چه وجودِ مخلوق.
البته خواستن در مورد خداوند با خواستن انسان تفاوت بنیادین دارد. خواستن خداوند از سر نقص و نیاز نیست، بلکه از سر غنای ذاتی، صمدیت و قیومیت اوست. خداوند واجببالذات و غنیبالذات است و خواستن او، انفعال یا تأثّر نیست. خواستن الهی، عین کمال او و نشانهٔ ربوبیت و فاعلیت مطلق اوست. خواستن خداوند، تکمیل مخلوقات است، نه تکمیل ذات خودش.
در مقابل، خواستن انسان از سر نقص و نیاز است. انسان چون فقیر است، میخواهد. بنابراین اگرچه وجود با خواستن همراه است، اما نوع خواستن در خالق و مخلوق متفاوت است.
- پنهانبودن خواستهها در متن نفس:
خواستهها در متن نفس مجرد حضور دارند، اما بهطور مستقیم آشکار نیستند. خواستهها در باطن نفس متمرکز، مستور و پنهاناند، ولی ناگزیر از راههایی خاص خود را نشان میدهند. این ظهور از طریق مجاری مختلف صورت میگیرد.
خواستههای انسان از مسیر ادراکات، تمایلات، کلام، افعال، ملکات و احوال روحی آشکار میشوند. انسان با افعال خود، خواستههایش را نشان میدهد. هیچ فعلی از افعال انسان، چه افعال طبیعی و چه افعال عبادی، بدون خواستن تحقق نمییابد. هر کاری که انسان انجام میدهد، پردهای از خواستههای درونی او را کنار میزند.
- نقش ملکات، اخلاق و احوال در آشکارسازی خواستهها:
ملکات نفسانی انسان، همچون صبر، ایمان، تقوا، یقین و حتی رذایل اخلاقی، محصول خواستههای او هستند. انسان این صفات را بر اساس اراده و خواستن خود پیدا میکند. خلقوخو، حالات روحی و وضعیت درونی انسان، همگی نشانههایی از خواستههای او هستند.
احوال روحی انسان، مانند ترس، امید، سکینه، اضطراب و اطمینان، نیز بیانگر نوع خواستههایی هستند که در عمق نفس او حضور دارند. انسان با خواستنهای مداوم، به تدریج به مجموعهای از صفات و حالات روحی خاص میرسد که همان هویت اخلاقی و معنوی او را میسازد.
- کلام و زبان بهعنوان آینهٔ خواستهها:
یکی از شفافترین مجاری ظهور خواستهها، زبان و کلام است. انسان با سخن گفتن، خواستههای خود را آشکار میکند؛ چه این خواستهها بهصورت صریح بیان شوند و چه بهصورت ضمنی و کنایی. از لحن، انتخاب واژگان، تأکیدها و حتی سکوتهای انسان میتوان خواستههای او را تشخیص داد. هیچ سخنی بدون خواستن صادر نمیشود. همانگونه که انسان چیزی را بدون خواستن نمیبیند، نمیشنود و نمیگوید، کلام نیز همواره برآمده از خواستهای درونی است.
- امیال، عبادات و ادراکات حسی:
امیال انسان، اعم از امیال جسمانی، روانی و عبادی، همگی بیانگر خواستههای او هستند. میل به لذتهای مادی، میل به عبادت، میل به قرب الهی یا حتی میل به شهرت و مقام، همگی پرده از خواستههای باطنی انسان برمیدارند.
عبادات نیز از این قاعده مستثنا نیستند. نماز، روزه، دعا و سایر اعمال عبادی ممکن است با خواستههای متفاوتی انجام شوند: گاه به قصد ثواب، گاه به قصد فرار از عذاب، گاه از سر عادت و گاه صرفاً برای خدا. بنابراین، عمل واحد میتواند ریشه در خواستههای متفاوت داشته باشد.
همچنین ادراکات حسی مانند دیدن، شنیدن، چشیدن، بوییدن و لمس کردن، همگی همراه با قصد و خواستن هستند. انسان چیزی را بیدلیل نمیبیند و صدایی را بیخواست نمیشنود.
- تخیلات، خوابها و ادراکات درونی:
تخیلات انسان نیز بر اساس خواستههای او شکل میگیرند. تخیلات ارادی، تصورات ذهنی و حتی رؤیاهای انسان، بازتاب خواستههای پنهان او هستند. آنچه انسان در خواب میبیند یا در ذهن خود تصور میکند، بیارتباط با خواستههای درونیاش نیست. ادراکات حضوری و شهودی انسان نیز بر پایهٔ خواستن شکل میگیرند. انسان چون سراسر خواستن است، سراسر ادراک است. دیدن، شنیدن، تعقل و شهود، همگی جلوههای مختلف خواستن هستند.
- خواستن بهمثابه حقیقت انسان:
از آنجا که انسان سراسر خواستن است، تمام افعال او بر اساس خواستهها شکل میگیرند. هیچ فعلی، چه کوچک و چه بزرگ، بدون خواستن تحقق نمییابد. خواستن حقیقتی است که از بطن نفس برمیخیزد و در تمامی ساحتهای وجود انسان منتشر میشود. حتی فعل الهی نیز بر اساس خواستن الهی است. اسماء الهی مانند خالقیت، رازقیت، هدایت، شفا و تدبیر، همگی تجلی خواستههای الهی هستند، با این تفاوت که این خواستنها از سر کمال مطلقاند، نه نقص.
- ظهور ناگزیر خواستهها از باطن به ظاهر:
هیچ موجودی نمیتواند خواستههای خود را برای همیشه پنهان نگه دارد. آنچه در باطن است، ناگزیر در ظاهر تجلی پیدا میکند. خواستهها از عمق نفس به سطح افعال، کلمات، نگاهها، شنیدنها و حالات انسان راه مییابند. بنابراین، فهم حقیقت انسان بدون توجه به خواستههای او ممکن نیست. انسان با خواستههای خود شناخته میشود و حقیقت وجودیاش را آشکار میسازد.
- مراتب و درجات خواستههای انسان:
خواستهها دارای مراتب و درجات هستند. خواستهها یکسطحی و همعمق نیستند، بلکه دارای سطوح و عمقهای متفاوتاند. از این رو، خواستههای انسان به خواستههای اصلی و خواستههای فرعی تقسیم میشوند. همچنین خواستهها میتوانند دنیوی یا اخروی باشند، اما در هر صورت، همهٔ خواستههای انسان، خواستههای وجودیاند. خواستهٔ اصلی دارای ویژگیهایی است که آن را از خواستههای فرعی متمایز میکند. اولین ویژگی آن این است که خواستهٔ اصلی در همهٔ جا خود را نشان میدهد؛ در افعال انسان، در ادراکات، در ایمان، در کلام، در خُلقیات، در نگاه و در شنیدن. خواستهٔ اصلی به هر چیز و در هر موقعیتی خود را نشان میدهد.
دومین ویژگی خواستهٔ اصلی، پنهان بودن آن است. کارهای طبیعی و عادی انسان همواره با پنهان بودن خواستهٔ اصلی همراهاند. برای مثال، غذا خوردن ممکن است برای رفع گرسنگی، برای لذت، یا به قصد عبادت باشد. عبادت کردن نیز ممکن است به قصد ثواب، از ترس جهنم، از محبت به حق، یا برای ریا انجام شود. در همهٔ این موارد، آنچه پنهان است، همان خواستهٔ اصلی است. خواستهٔ اصلی به صورت مستقیم دیده نمیشود، بلکه جلوهٔ آن در افعال، ادراکات، امیال و عبادات ظاهر میشود. سومین ویژگی خواستهٔ اصلی این است که وحدت دارد. امور اصلی همواره واحدند. خواستهٔ اصلی انسان یکی است، اما خواستههای فرعی متعدد، متکثر و بیشمارند. انسان خواستهٔ اصلی خود را در عمق وجودش میشناسد. قرآن میفرماید: «الانسان علی نفسه بصیره». بصیرت یعنی درک باطنی و رؤیت قلبی. انسان به عمق وجود خود آگاهی دارد و نیت و خواستهٔ اصلی خود را میشناسد. چهارمین ویژگی خواستهٔ اصلی این است که محور و مرکز همهٔ اعمال انسان است. همهٔ کارها بر اساس آن خواستهٔ اصلی شکل میگیرد و آن خواسته مبنا و اساس رفتار انسان است.
- نسبت معرفت و خواسته:
انسان بر اساس میزان معرفت خود خواسته پیدا میکند. اگر معرفت انسان نوری، توحیدی و متعالی باشد، خواستههای او نیز نوری، متعالی و الهی خواهند بود. اما اگر معرفت انسان محدود و دنیوی باشد، خواستههای او نیز دنیوی و مبتنی بر جهل و حجاب خواهند بود. میزان عمق و تعالی خواستهها دقیقاً متناسب با عمق و جامعیت معرفت انسان است. خواستن بر اساس علم و ادراک شکل میگیرد و هرچه علم کاملتر شود، خواسته نیز عمیقتر و متعالیتر خواهد شد. انسانها با خواستههای خود حقیقت خویش را آشکار میکنند. خواستههای انسان گاهی بهصورت صریح در کلام ظاهر میشود و گاهی بهصورت ضمنی، کنایهآمیز یا غیرمستقیم. زبان آینهٔ خواستههاست، همانگونه که نگاه آینهٔ خواستههاست. بهطور کلی، همهٔ رفتارها، گفتارها و حالات انسان میتوانند بیانگر خواستههای درونی او باشند.
- نقش خواستن در شکلگیری انسان و افعال او:
انسان با خواستنهای خود شکل میگیرد و هویت پیدا میکند. همهٔ کارهای انسان بر اساس خواستههای او انجام میشود. همانگونه که خداوند «فعالٌ ما یشاء» است و افعال او بر اساس مشیت و خواست اوست، انسان نیز تا چیزی را نخواهد، هرگز آن را انجام نمیدهد. بنابراین، اساس همهٔ افعال، نخواستنها و خواستنها، معرفت و ادراک است.