خلاصه محتوا:
این محتوا به تحلیل فلسفی و وجودی قوه خیال در نظام معرفت نفس پرداخته و جایگاه آن را میان عقل و بدن تبیین میکند. محتوا از تفاوت دیدگاه حکمت مشاء و صدرایی آغاز میشود: مشائیان قوه خیال را مجرد نمیدانند، در حالی که صدرالمتألهین برای خیال، تجرد برزخی قائل است؛ یعنی نوعی تجرد در حدّ واسطه میان ماده و عقل.
1. تجرد قوه خیال و بقای آن:
نفس از دو جنبه قابل بررسی است: از طریق ادراک صور علمی کلی، تجرد عقلی آن مشخص میشود؛ و از طریق ادراک صور خیالی جزئی، تجرد برزخی آن ثابت میگردد. چون هر موجود مجرد باقی است، قوه خیال نیز باقی میماند و منشأ بدن در عالم مثال میشود. بدین ترتیب، بدن ما در عالم برزخ، تجلی قوه خیال است نه جسم طبیعی مادی.
۲. تمایز بدن طبیعی و بدن مثالی:
جسم طبیعی ابزار نفس در عالم ماده است و ذاتی نفس نیست؛ با مرگ از نفس جدا میشود. اما بدن مثالی در تمام عوالم همراه نفس است و در هر مرتبه تجلی خاص خود را دارد. در عالم برزخ، نسبت نفس به بدن به دو شکل است: تعلقِ استکمالی برای نفوس غیرکامل، و تعلقِ تدبیری برای نفوس کامل و معصوم که در تجلیات الهی بدون نیاز به ماده عمل میکنند.
۳. ارتباط خواب با تجرد برزخی:
حالت رؤیا نیز با تجرد برزخی نفس و تعلق آن به عالم ماده ارتباط دارد. اکثر انسانها در مرتبه خیالاند، از اینرو از پیامبر طلب معجزات حسی میکنند، نه معارف عقلی؛ زیرا هنوز از مرتبه خیال فراتر نرفتهاند.
۴. رابطه قوههای نفس با بدن:
حرکت بدن از خیال آغاز میشود، نه از حواس پنجگانه. حواس فقط ادراک دارند، نه حکم؛ زیرا حکم کار عقل است، ولی عقل تنها از طریق خیال میتواند با بدن ارتباط برقرار کند. خیال واسطهای است میان عقل مجرد و بدن مادی، چون با هر دو تناسب دارد.
۵. نقش خیال در تنزل و تصاعد ادراک:
عقل برای کلیسازی معقولات از مجرای حس و خیال عبور میکند، و برای تنزل دادن معقولات نیز خیال را به کار میگیرد تا آنها را تمثّل مثالی دهد و در حس مشترک محسوس کند. همچنین خیال صورت عقلانی را به مرتبه محسوسات میآورد و از آنسو محسوسات را برای عقل معنادار کرده و به مرتبه کلی میبرد.
قوه خیال، مسیر میان معقولات و محسوسات است؛ از بالا ادراکات عقلی را نازل میکند و از پایین مشاهدات حسی را صعود میدهد.
۶. تمثل برزخی و تجلیات نفسانی:
در عالم برزخ، معقولات در مرتبه خیال متجلی میشوند و صور محسوسه مییابند. قوه خیال به تناسب اندیشه و معنای عقلانی، صورت مثالی میسازد؛ همانگونه که پیامبر حقیقت جبریلی را در خیال خود به صورت پرنده یا انسانی مشاهده میکرد.
۷. مناسبات معنا و صورت و نقش اسماء مستأثره:
تمام ارتباط میان معنا و صورت در خیال ریشه در اسماء مستأثره دارد، یعنی آن اسمائی که فقط خدا به حقیقت آنها عالم است و از طریق آنها مناسبات میان اعمال و صورتهای مثالی در عالم مثال شکل میگیرد. بدینگونه اعمال انسان در خیال و برزخ به صورتهای خاص تمثّل مییابند.
آغاز محتوا:
۱. مقدمه : اثبات تجرد خیال و نفس:
ما از طریق ادراک صور علمی کلی، تجرد عقل و نفس را اثبات میکنیم، و از طریق ادراک صور خیالی جزئی، تجرد برزخیِ نفس و قوه خیال را اثبات میکنیم.
مشاء، یعنی فلاسفه پیرو مشی ارسطویی، معتقدند که حواس و خیال مجرد نیستند و تنها عقل و نفس مجردند. اما دیدگاه صدرایی بر این است که قوه خیال دارای تجرد برزخی است، و از مرتبه نفس جدا نیست بلکه مرتبهای از نفس محسوب میشود.
۲. تجرد برزخی و بقای قوه خیال:
بر اساس مبنای ملاصدرا، نفس از مرتبه خیال دارای وسعت وجودی است، و هر موجود مجرد نیز باقی است. بنابراین، قوه خیال نیز باقی و منشأ انشاء بدن میشود. بدن ما در عالم مثال، تجلی قوه خیال است.
بدن طبیعی، ذاتیِ نفس ناطقه نیست و از بدن جدا میشود، اما بدن مثالی، ذاتی نفس ناطقه است و در تمام عوالم وجود دارد. در عالم ماده، جسم طبیعی صرفاً ابزار نفس برای فعالیت و تکامل است.
۳. تفاوت میان تکامل برزخی و تجلیات الهی:
در عالم برزخ، تعلق به ماده نشانهی تکامل برزخی است، اما در تجلیات الهی، این تعلق وجود ندارد. انسانهای کامل و معصوم، که به تجرد عقلی تام رسیدهاند، دارای تجلیات الهیاند ولی تکامل برزخی ندارند، زیرا از تعلق مادی رها شدهاند.
در مقابل، نفوس ناتمام یعنی اکثر انسانها، در برزخ دارای تکامل برزخی هستند و نفس ایشان تعلق استکمالی به ماده دارد. معصومین و اولیای کامل علاوه بر اینکه از تجلیات الهی بهره مندند، نفوس دیگر را به نحو تدبیری و تکمیلی اداره میکنند.
۴. نسبت خواب با تجرد برزخی نفس:
موضوع رؤیا نیز به همین تجرد برزخی و تعلق نفس ناطقه به عالم ماده مربوط است. اکثر مردم در مرتبه خیال توقف دارند؛ از همین رو از پیامبر تقاضای معجزات حسی میکنند، ولی انسانهایی که فراتر از این مرتبهاند، از پیامبر طلب معارف عقلی مینمایند.
۵. نقش نفس و بدن در حرکت جوهری:
جسم با حرکت جوهری، استعداد خود را از دست میدهد و به فعلیت میرسد؛ ماده نیز در مسیر آرام آرام به فعلیت تبدیل میشود، ولی فعلیت هیچ گاه به ماده بازنمیگردد، زیرا سیر قَهقَرایی از مجرد به ماده در نظام هستی محال است.
بدن ما مرتبه نازلهی وجودی ماست، و چون تحت تدبیر و تسخیر نفس قرار دارد، محل ظهور آثار نفس محسوب میشود. به همین جهت، نفس در هر مرتبهای تجلی خاصی به صورت بدن دارد؛ در عالم طبیعت، بدن او جسم طبیعی است، اما در عوالم دیگر، بدن مثالی برزخی دارد.
۶. نقش قوا و ادراکات نفس در بدن:
تمام ادراکات، احساسات، ارادهها و خواستههای نفس، در همین جسم طبیعی ظهور میکنند و این ظهور، آن را بدن نفس میسازد، هرچند جسم طبیعی ذاتی نفس نیست.
جسم مرده که آثار نفس در آن ظاهر نمیشود، دیگر بدن نفس نامیده نمیشود. قوه احساس مبدأ حرکت بدن نیست؛ بلکه قوه خیال مبدأ حرکت بدن است.
۷. جایگاه خیال در تحریک و ادراک
قوای پنج گانه مبدا حرکت بدن نیست، حواس پنج گانه صرفاً ابزار ادراکاند: چشم برای دیدن، گوش برای شنیدن و… اما حکم و تحلیل از عقل صادر میشود، زیرا قوه عاقله در تمام حواس سریان دارد و در همان مرتبه حکم میکند. برای مثال: گوش فقط می شوند اما این که این شنیدن چه ویژگی هایی دارد را عقل حکم می کند.
بدین ترتیب، حرکت بدن از خیال ناشی میشود، نه از جسم طبیعی یا حواس پنج گانه. خیال مبدأ اولِ حرکت بدن است.
خیال استقلال وجودی ندارد و شأنی از شئون نفس است. عقل بدون واسطه خیال نمیتواند با بدن ارتباط برقرار کند، زیرا عقل تجرد تام دارد و بدن ماده ای محض است؛ برای ارتباط میان این دو، واسطهای لازم است که هم شباهت به مجرد داشته باشد و هم به جسم، و آن واسطه قوه خیال است.
۸. نقش خیال در تنزل و صعود ادراکات:
عقل برای کلی سازی مفاهیم باید از مجرای حواس و خیال عبور کند، و برای تنزل دادن معقولات نیز باید آنها را از این مجرا بگذرانَد تا در مراتب پایینتر محسوس شوند.
خیال، صورت عقلی را به صورت مثالی درمیآورد و آن را در حس مشترک تنزل میدهد تا محسوس گردد. از سوی دیگر، نمونههای حسی را که در حس مشترک پدید میآیند، در خود انشاء کرده و به عقل میسپارد تا آنها را کلیسازی کند. پس خیال صورت عقلی را مثالی می کند و تنزل می دهد در حس مشترک تا محسوس شود.
بدینسان، قوه خیال هم مسیر صعود محسوسات به سوی معقولات است، و هم مسیر نزول معقولات به سوی محسوسات.
۹. تمثّل و تجلی معنای عقلی در مراتب حسی:
وقتی قوه باصره چیزی را، مانند گل، میبیند، قوه خیال آن را صورتگری میکند و عقل از آن معنا میگیرد و کلیسازی مینماید. همچنین، اگر معنای کلی عقلی از مرتبه عقل به خیال تنزل یابد و سپس به حس مشترک برسد، در باصره درونی به صورت مبصر درمیآید و در سامعه به صورت صوت، در شامّه به صورت بو، در ذائقه به صورت طعم، و در لامسه به صورت تماس مادی.
در همین مسیر است که معنای عقلی میتواند تا سطح ماده نازل شود و در اعضای حسی قابل ادراک گردد؛ این حالت در مراتب رؤیا و تجلیات برزخی نیز رخ میدهد.
- نقش قوه خیال در بدن:
قوه خیال مبدا تمام حرکات نفس و بدن است. جسم طبیعی از آن جهت که آثار نفس را در خود نشان می دهد بدن خواهد بود. قوه خیال به بدن نزدیک تر می باشد تا به عقل زیرا عوارض مادی دارد. قوه خیال معانی کلی که از عقل می گیرد صورتگری می کند ، قوه خیال پیامبر معنا و حقیقت جبرائیلی را که عقل او درک می کند در خود صورتگری می کند. قوه خیال به تناسب صورت گری می کند سپس آن را تنزل می دهد در حس مشترک.
باصره درونی پیامبر جبرائیل را می بیند، سامعه درونی او صدای او را می شنود، شامه درونی او بوی جبرائیل را استشمام می کند و در واقع تمام ویژگی ها در خیال و حس مشترک از معنای کلی عقلی پایین می آید.
۱1. ادراکات برزخی و نقش خیال در عالم مثال:
در عالم برزخ، معقولات عقل در خیال نازل میشوند و صور محسوسه مییابند. انسان برزخی آنچه عقلش از عالم عقل دریافته است، در خیال خود صورتگری میکند و آن را به صورت دیدنی، شنیدنی، بوییدنی و چشیدنی درمیآورد. بدین ترتیب، قوه خیال واسطه نزول معقولات و صعود محسوسات است و تمام ارتباط میان ماده و مجرد تام به وسیله آن برقرار میشود.
12 . علم مناسبات میان معنا و صورت:
علم مناسبات اشیاء، یعنی علم رابطه میان معنا و صورت، ریشه در اسماء مستأثره دارد؛ کسانی که از این علم برخوردارند، میدانند هر معنای نفسانی یا عمل اخلاقی چه صورت مثالی در عالم مثال دارد. برای نمونه، غیبت تمثل مرده، و نمامی تمثل خاصی پیدا میکند؛ همچنین دیدن افتادن دندانها در خواب نشانگر مرگ فرزند است.
کار قوه خیال نمود و تمثّل، و ایجاد صورت برای محاکات معنای نفسانی است.