خلاصه محتوا:
محتوا درباره نسبت قرب الهی و حجاب تعینات اشیا و انسان است. اصل بنیادین این است که هیچ حجابی از جانب خدا وجود ندارد و خداوند ذاتاً «عین حضور، عین ظهور و عین تجلّی» است. همهٔ حجابها از ناحیهٔ «خلق» و «تعیّنات ماهوی» اشیا پدید میآیند. هر شیء از دو جنبه برخوردار است: جنبهٔ وجودی که «آیتِ حق» است و جنبهٔ ماهوی و تعیّنی که «حجابِ حق» به شمار میآید. محدودیتهای ماهوی اشیا نمیگذارد که انسان اطلاق، وسعت، عظمت و وحدت ذات حق را مشاهده کند.
سه دسته حجاب بیان میشود:
۱) تعیّنات خلقی مانند بدن مادی و بدن برزخی.
۲) تعلّقات مانند شهوت، ثروت، قدرت، شهرت و ریاست.
۳) گناهان و ظلمات نفسانی که مجموعهٔ خلقیات و رذایل انساناند.
رفع این سه دستهٔ حجابها تنها از طریق شریعت، اخلاق دینی و سلوک الهی ممکن است، زیرا دین خاصیت «تعلقزدایی»، «تطهیر»، «تنقیه» و «اعتدال روح» دارد.
در ادامه توضیح داده میشود که قرب خداوند قربِ لطیفانه است؛ یعنی مانند دو جسم مادی نیست، بلکه خداوند با سریان اسماء خود در همهٔ اشیا حضور دارد. ظهور اسماء حق موجب میشود که «ذات» در حجاب رود؛ همانگونه که نفس انسان در بدن سریان دارد و در عین تدبیر اعضا پنهان میماند. بنابراین، هر شیء در عین اینکه نشانهای از خداست، با تعیّن خود مانع مشاهدهٔ حقیقت مطلق میشود.
عالم هم «آیتِ حق» است و هم «حجابِ حق». از جنبهٔ وجودی نشانهٔ خداست و از جنبهٔ ماهوی پردهای است که نمیگذارد اطلاق، وحدت و کنه ذات دیده شود. مراتب نازل وجود نیز نسبت به مراتب عالیتر همین نقش دوگانه را دارند: هم راهنما هستند و هم حجاب.
در نهایت، بیان میشود که خداوند با آفرینش عالم و انسان، اسماء خود را ظاهر کرد و ذات را در حجاب قرار داد؛ او عین حضور و ظهور است، ولی از حیث اطلاق نسبت به ما «أبطنالبطون» باقی میماند؛ و انسان با رفع حجابهای خود به قرب الهی میرسد.
آغاز محتوا:
- قرب به حق و حجاب تعینات:
هیچ حجابی میان خداوند و خلق او وجود ندارد، جز خودِ خلق. امام رضا (ع) میفرمایند: «لا حجاب بین الله و خلقه الا خلقه». یعنی خداوند از ناحیهٔ خود هیچ حجابی ندارد و هیچ چیزی او را محجوب نمیکند. در دعا نیز آمده است: «یا من لا یَحجُبُه شیء عَن شیء». بنابراین، حجاب از جانب خدا نیست؛ بلکه از جانب خلق است.
آیهٔ «فَکَشفنا عَنک غِطاءَک» نیز نشان میدهد که حجاب در وجود انسان است. هر شیء همراه با تعیّن است و تعیّن هر شیء حجاب آن است. جنبهٔ وجودی اشیا آیت و نشانهٔ خداست و جنبهٔ ماهوی و تعیّنی آنها حجاب است و موجب کثرت میشود. بنابراین، هیچ چیزی خدا را محجوب نمیکند؛ بلکه حجاب از ناحیهٔ شیء است که مانع دیدن و یافتن خالق میشود. با برداشتهشدن این حجابهاست که قرب به حق تحقق مییابد.
- اقسام حجابها:
حجابها سه دستهاند:
۱) تعیّنات خَلقی: مخلوق بودن خود یک حجاب است، زیرا تعیّن حدّ است و حدّ موجب محدودیت میشود. بدن مادی و بدن برزخی هر دو حجاباند. مجموع تعیّنات انسان حجابهای ظلمانی او را تشکیل میدهد.
۲) تعلّقات: تعلقات انسان مانند ثروت، قدرت، شهرت و ریاست نیز جزو حجابهای ظلمانی هستند.
۳) گناهان و ظلمات نفسانی: اینها مجموعهٔ خلقیات و رذایل و آلودگیهای نفسانی انسان هستند و از مهمترین حجابها به شمار میآیند.
برای رفع این سه دسته حجاب، شریعت، اخلاق و سلوک دینی ارائه شدهاند. شریعت برنامهای است که تعلقزدایی کند؛ یعنی تا انسان از چیزی جدا نشود، به چیز دیگری وابسته نمیشود. انسان باید از تعلّق به امور متناهی آزاد شود تا تنها به نامتناهی وابسته گردد.
- تأثیر تعلّق و گناه در حجاب روح:
تعلّق به تعیّنات، به نفسانیات و به گناهان، روح انسان را محدود و محصور میکند. برنامههای الهی روح را آزاد و لطیف میکند و انسان از طریق اخلاق و احکام دینی، صفات دینی پیدا میکند. دین خاصیت تعلقزدایی، تطهیر و تنزیه روح را دارد و سبب اعتدال روح میشود.
- بیان قرب لطیفانهٔ حق نسبت به اشیا:
خداوند «قریب» و نزدیک است، اما نه مانند نزدیکی دو جسم مادی. این قرب «لطیفانه» است. خداوند با حفظ وحدت، بساطت و اطلاق خود، به هر شیء نزدیک است و در عین نزدیکی، هویت اطلاقی او پنهان است. خداوند اسماء خود را ظاهر میکند و بهواسطهٔ ظهور اسماء، ذات خود را در حجاب میبرد.
این امر با سریان نفس ناطقه در بدن قابل مقایسه است. نفس در همهٔ اعضاء سریان دارد و آنها را تدبیر میکند، ولی کُنه نفس پنهان است.
- ظهور اسماء و پنهانشدن ذات:
خداوند در عین ظهور، پنهانترین است. سریان او در اشیا موجب آشکار شدن اسماء و احوال است؛ اما همین ظهور سبب میشود که ذات و اطلاق او پنهان بماند. قرآن میفرماید: «انی اقرب». این قرب یک قرب اطلاقی است که برای همهٔ اشیا یکسان است، همانند علم اطلاقی خدا به همهٔ اشیا. در نتیجه آیات قرب و مَعیت حضور خداوند را نشان می دهند.
- حقیقت حجاب بودن ظاهر هر شیء برای باطن:
هر شیء تعیّن دارد و تعیّن آن شیء، خودش را در حجاب میبرد. هر باطنی در ظاهر سریان دارد؛ همانگونه که نفس در بدن سریان دارد و بدن حجاب نفس است. خداوند نیز در عالم سریان دارد. ظاهر هر شیء حجاب باطن آن است. ظاهر شیء باعث میشود باطن دیده نشود؛ و همین ظاهر در عین حال باطن را نشان میدهد.
انسان همزمان حجاب حق و آیت حق است. انسان از آن جهت که آیت حق است، احوال و اسماء حق را ظاهر میکند و از آن جهت که تعیّن دارد، کنه ذات حق را پنهان میسازد.
- نقش مراتب وجود در حجاب و آیت بودن:
مراتب نازلهٔ وجود نسبت به مراتب عالیه هم آیت هستند و هم حجاب. نازلبودن سبب میشود که مرتبهٔ بالاتر دیده نشود و در عین حال نشانهای از آن باشد.
ماهیت اشیا، کثرت آنها و تعیّناتی که دارند حجاباند. وجود اشیا آیت حق است. بنابراین، وجود اشیا حق را به حجاب نمیبرد، بلکه نشانهٔ اوست. ماهیت اشیا حجاب وجود آنهاست و وجود یک شیء نشانهٔ آن است. اشیا از آن جهت که آیت حق هستند قرب به حق دارند و از آن جهت که تعین و حجاب دارند دور از حق هستند.
- نحوهٔ نظر به وجود اشیا و انتقال به حق:
نظر کردن به وجود خاص هر شیء، انسان را به وجود مطلق منتقل میکند؛ زیرا وجود هر شیء، وجود آن شیء و آیت بودن آن را نشان میدهد و از این طریق توجه به وجود مطلق حاصل میشود. اسماء ظاهری حق بهواسطهٔ اشیا ظاهر میگردند و اسماء باطنی در پس آنها پنهان میمانند.
- تعین اشیا و عدم امکان مشاهدهٔ اطلاق ذات:
تعین هر شیء مانع مشاهدهٔ اطلاق ذات، وسعت وجودی، عظمت و علوّ ذاتی حق میشود. بنابراین، حجاب هر شیء از خود اوست و از سنخ خود اوست؛ یعنی موضوعیت ندارد که شیء دیگری او را محجوب کند. خود تعیّن او حجاب است.
- جمعبندی بیان سلوکی دربارهٔ عالم بهعنوان آیت و حجاب:
اشیا از جنبهٔ وجودی آیت حقاند و از جنبهٔ تعیّن و ماهیت، حجاب حقاند. تعین اشیا نمیگذارد عظمت و اطلاق حق دیده شود. خداوند با خلق کردن عالم و آدم، اسماء خود را ظاهر کرد و ذات را در حجاب قرار داد. او عین حضور، عین ظهور و عین علم به خود است، و ذاتاً نامتناهی و بیتعیّن است.