خلاصه محتوا:
ابتدا به تبیین قاعده «یَفعَلُ بِتَعَیُّنِه» پرداخته می شود؛ یعنی هر حقیقتی تا زمانی که در مرتبه اطلاق، وحدت و بساطت است، اثرگذاری ندارد و تنها هنگامی که متعیّن شود، آثارش ظاهر میگردد. تأثیرگذاری اشیا، اسماء الهی و حتی نفس انسانی، همگی منوط به تعیّن است. از همین رو، ذات حق در مقام اطلاق و احدیت اثرگذار نیست و باید به اسماء و صفات متعیّن شود تا ایجاد، تدبیر و تجلی در عالم رخ دهد. مقام ارتباط حق با عالم، مقام واحدیت و اسمائی است نه مقام ذات.
در ادامه بیان میشود که اسماء الهی با عیان ثابته تعیّن مییابند و عیان ثابته مانند بدن برای اسماء هستند؛ همانگونه که نفس با بدن ظهور میکند. عیان ثابته نیز مجعول نیستند و ازلیاند، و اقتضائات ذاتی آنان همان استعدادهای امکانی آنهاست؛ این اقتضائات ازلی تقاضای تجلی اسماء را دارند.
انسان کامل در این میان جایگاه مرکزی دارد؛ عین ثابت او همه اسماء را در خود جمع میکند و اسم اعظم «الله» از مجرای او در عالم ظهور مییابد. بنابراین ظهور الوهیت در عالم از طریق حقیقت محمدیه صورت میگیرد.
در ادامه قاعده به روایت «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» تعمیم داده می شود. همچنانکه نفس تا متعیّن نشود آثارش بروز نمیکرد، ذات حق نیز بدون تعیّن اسمائی اثر ندارد. همچنین همانگونه که قوه عاقله شبیهترین مرتبه به نفس است، عقل اول نیز شبیهترین و نزدیکترین مخلوق به حضرت حق است و این نکته وجه دیگری برای فهم حدیث یادشده است.
در پایان، ساختار تعیّن موجودات از هیولای اولی تا تعیّنات مختلف جسمانی، نباتی، حیوانی و انسانی بیان میشود و تأکید میگردد که هر حقیقتی اولین تعیّن خود را در شبیهترین مرتبهاش مییابد.
آغاز محتوا:
- مقدمه:
محتوا در ارتباط با تبیین قاعده «یَفعَلُ بِتَعَیُّنِه» است. معنای قاعده این است که تأثیرگذاری اشیاء مشروط به تعیّن آنها است. سپس بر اساس این قاعده تفسیری برای روایت «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» ارائه میشود. بنابراین محتوا دو بخش دارد: نخست تبیین قاعده، و سپس تعمیم آن بر حدیث یاد شده.
- ضرورت تعیّن برای اثرگذاری اشیاء:
تا زمانی که اشیاء در مرحله اطلاق، وحدت مطلق و بساطت مطلق باشند، اثرگذار نیستند. شرط ظهور اثر وجودی یک شیء آن است که متعیّن شود و از مرحلۀ اطلاق و وحدت خارج گردد. تأثیرگذاری تنها از ناحیه وجود است؛ و «لا مؤثر فی الوجود إلا الله»، تأثیر مستقل مخصوص حضرت حق است و دیگر موجودات اگر اثری دارند، به مجاز و به عرض و به تبع وجود حق است.
- رابطه تعیّن اسماء الهی با عیان ثابته:
هر شیء با تعیّن خود اثر میگذارد و اسماء الهی نیز با تعیّن خود اثر میگذارند. تعیّن اسماء الهی همان اعیان ثابته است. اعیان ثابته قالبها و ابدان اسماء الهیاند؛ یعنی اسماء الهی خود را در اعیان ثابته جلوه میدهند، همانگونه که نفس در بدن ظهور میکند. بدون بدن، تجلیات نفس آشکار نمیشود؛ و بدون مظاهر نیز ربوّیت و آثار الهی ظاهر نمیگردد. بنابراین هر تأثیرگذاری از مجرای تعیّن واقع میشود.
- نقش عین ثابت انسان کامل:
اسم اعظم «الله» با عین ثابت انسان کامل تحقق مییابد. شرط ظهور الوهیت در عالم هستی آن است که عین ثابت انسان کامل مجرای آن باشد. عین ثابت انسان کامل همه اسماء الهی و اعیان ثابته را در خود ظاهر میکند. وجود خارجی انسان کامل نیز عین ثابت او و اسم جامع «الله» را عینیت میبخشد. عالم به عین ثابت انسان کامل و به خلیفهالله منسوب است؛ و خلافت در نشئه عینی اختصاص به انسان کامل دارد.
- توحید در سطح اسماء و عیان ثابته:
همانگونه که ماهیت و وجود در خارج از هم جدا نیستند و وجود به ماهیت ظاهر میشود، اسماء الهی نیز به اعیان ثابته تحقق مییابند. اعیان ثابته بدن و قالب اسماء هستند. اسماء الهی با اعیان ثابته متعیّن میشوند و تعیّن آنان تعیّن علمی و عینی است. این دو یک حقیقتاند: از جنبه وجودی اسماء الهی هستند و از جنبه امکانی اعیان ثابته هستند. اعیان ثابته لوازم ذاتی اسماء الهیاند و اقتضائات آنها از جنبه امکانی شیء محسوب میشود.
- اذلیت عیان ثابته و نداشتن جعل:
اعیان ثابته و اقتضائات آنها ازلی و ابدی هستند. آنها مجعول نیستند و تقاضاهایشان نیز ازلی است. تقاضای ذاتی آنها تجلی اسماء الهی است و پاسخ الهی نیز متناسب با این تقاضاها است. اقتضائات ذاتی اعیان ثابته همواره در ذات الهی حضور داشته و دارند.
- تعمیم قاعده بر ذات حق و مقام واحدیت:
چنان که شیء با تعیّن خود مؤثر است، این قاعده درباره حضرت حق نیز جاری است. خداوند با تعیّن خود، یعنی با حقیقت محمدیه، در تمام عوالم اثر میگذارد. ذات حق از جهت اطلاق، وحدت و بساطت مؤثر نیست، بلکه با تعیّن اسمائی اثر میکند. بنابراین مقام ارتباط حق با عالم نه مقام هویت است و نه مقام احدیت؛ بلکه مقام واحدیت است. تدبیر، ایجاد و انشاء عالم از تعیّن اسمائی حق ظهور مییابد.
- قیاس نفس انسانی با تجلی الهی:
نفس ناطقه نیز تا در مقام تجرد و اطلاق باشد با بدن ارتباط ندارد و تدبیر نمیکند. باید از این اطلاق خارج شود و در مراتب قوه عاقله، خیال، وهم و حواس ظاهر شود تا آثارش تحقق پیدا کند. همانگونه که نفس در عاقله ظهور میکند و ادراک کلیات دارد، در وهم معانی جزئی را ادراک میکند، در خیال صور را؛ و در حواس، ادراکات حسی را ادراک می کند. بدون تعیّن، اثرگذاری نفس محقق نمیشود. نسبت ذات حق و اسماء نیز چنین است.
- تبیین روایت «مَن عَرَفَ نَفسَه…» بر اساس قاعده:
بر اساس همین قاعده، یکی از تفاسیر حدیث «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» آن است که همانگونه که نفس بدون تعیّن اثر ندارد، ذات حق نیز بدون تعیّن اسمائی مؤثر نیست. این مشابهت راهی برای معرفت رب از طریق معرفت نفس است.
- مراتب تعیّن در موجودات و شبیهترین مرتبه:
هیولای اولی نیز تا تعیّن نیابد، پذیرش و اثر انفعالی ندارد. اولین تعیّن آن جسم مطلق است، سپس جسم عنصری، سپس معدنی، نباتی، حیوانی، انسانی و پس از آن ملکی. هر حقیقتی اولین تعیّن خود را در شبیهترین مرتبه به حقیقت اطلاقی خود مییابد. قوه عاقله شبیهترین مرتبه به نفس ناطقه است؛ و عقل اول شبیهترین و نزدیکترین مخلوق به حضرت حق. این نیز تحلیلی دیگر از حدیث «مَن عَرَفَ نَفسَه…».