خلاصه محتوا:
این محتوا بر محور حقیقت «فقر وجودی مطلق انسان» و نسبت آن با «ربوبیت مطلق الهی» بنا شده است. انسان بهعنوان مخلوق، در ذات وجودی خود فقیر است؛ فقر او نه نسبی، بلکه همهجانبه، دائمی و ذاتی است. هستی، کمالات وجودی، علم، قدرت، نور، حکمت و همه مراتب کمال انسان، نه از خود او، بلکه از حق تعالی نشأت میگیرد و همین حقیقت، معنای عبودیت انسان و ربوبیت خداوند را شکل میدهد.
ربوبیت حضرت حق تنها در بستر وجود مخلوقِ فقیر معنا پیدا میکند. اگر فقر ذاتی مخلوق نبود، ربوبیت و تدبیر نیز موضوعیت نمییافت. عبودیت، همان ظهور فقر وجودی انسان است و هر اندازه انسان به فقر خود آگاهتر شود، به غنای مطلق حق اعتراف عمیقتری میکند. اعتراف به فقر، عین اعتراف به کمال، غنا و ربوبیت الهی است.
بر اساس ربوبیت مطلقه، خداوند دین را بهعنوان برنامهای جامع طراحی کرده است. دین، با تمام اجزای خود اعتقادات، اخلاق و احکام در گام نخست برای اثبات و آشکارسازی فقر ذاتی انسان و در گام بعد برای تعالی و تکامل روح اوست. حرکت روح به سوی کمال، بدون آگاهی و احساس حضوری این فقر امکانپذیر نیست. دین این مسیر را در سه مرحله سامان میدهد: آگاهی به فقر، احساس عمیق فقر، و سپس حرکت عملی برای رفع آن.
خداوند برای محسوس ساختن فقر وجودی انسان، از حوادث، بلاها، نیازهای روحی، فکری و مادی بهره میبرد تا انسان نتواند فقر خود را انکار کند. پس از این مرحله، برنامههای دقیق و متناسبی برای رفع فقر ارائه میشود که همان عبادات و احکام شرعیاند. در شریعت، درد و درمان یکی است؛ همان راهی که فقر را آشکار میکند، همان راه علاج آن نیز هست.
تعدد احکام الهی ریشه در تعدد فقرهای وجودی انسان دارد. از آنجا که فقر انسان متکثر است، راههای رفع آن نیز باید متنوع باشد. هر یک از عبادات، احکام اجتماعی و فضایل اخلاقی، یک «طریق سلوکی مستقل» برای تعالی روح به شمار میآید. نماز، روزه، انفاق، جهاد، تعلیم، زهد، صبر، ایثار، ادب و خدمت به خلق، هرکدام مسیر ویژهای برای سیر الیالله هستند.
شریعت مجموعهای از راههای هماهنگ با فطرت و روح انسان است و تحمیلی بر او نیست. انسان میتواند بر اساس ظرف وجودی خود، از طریق خاصی سیر معنویاش را ادامه دهد. بدین ترتیب، شریعت هم حقیقت فقر انسان را تبیین میکند و هم راههای متکثر و حکیمانهای برای رسیدن به مقامات توحیدی پیش روی او قرار میدهد.
آغاز محتوا:
- حقیقت فقر ذاتی مخلوق و بنیاد شریعت:
آیا فقر ذاتی انسان، تمام محتوای شریعت شامل اخلاق، احکام و اعتقادات را شکل میدهد تا حقیقت این فقر ظهور یابد و روح انسان به تعالی برسد یا خیر. این مسئله یک قاعده کلی و بدیهی است که مخلوق دارای فقر ذاتی است و جهت امکانی دارد. تمام ذات مخلوق فقر وجودی است؛ فقر مطلق و کامل است. وجود انسان از خداوند است و خداوند واجبالوجود بالذات است.
- فقر در کمالات وجودی و معنای عبودیت:
انسان نهتنها در اصل وجود، بلکه در تمام کمالات وجودی نیز دچار فقر ذاتی است؛ علومی مانند علم، قدرت، حکمت، نور و سایر کمالات، همگی نیازمند حق تعالی هستند. انسان از هر جهت محتاج حق است و خداوند غنی بالذات و صمد بالذات است. در اینجاست که مفهوم ربوبیت معنا مییابد. رب آن حقیقتی است که نقص انسان را برطرف میکند و او را به کمال میرساند. بنابراین، فقر وجودی انسان، عین عبودیت اوست و عبودیت بدون ربوبیت قابل تصور نیست.
- ربوبیت بهمثابه رابطه وجودی حق با خلق:
ربوبیت الهی تنها در ارتباط با مخلوق معنا پیدا میکند. اگر فقر ذاتی و مخلوق نباشد، ربوبیت، تدبیر و تکمیل معنایی نخواهد داشت. ربوبیت از اسماء فعلی حضرت حق است و نمایش کامل ارتباط خداوند با مخلوق بهشمار میرود. مخلوق، عبد است و عبد محتاج رب است. تمام رابطه خدا با انسان، در قالب ربوبیت ظهور میکند؛ ربوبیتی که هدف آن تکمیل روح، تعالی روح و خارج ساختن انسان از مراتب ظلمت است.
- دائمی بودن فقر وجودی و اعتراف به غنای حق:
فقر ذاتی انسان دائمی، همهجانبه و همیشگی است. عبودیت نیز همین معنا را در خود دارد. فقیر کسی است که عبد است و عبد دارای فقر وجودی تام است. در برابر تمامیت فقر انسان، تمامیت ربوبیت حق قرار دارد. هر مقدار که فقر انسان آشکارتر شود، غنای الهی بیشتر ظهور مییابد. اعتراف انسان به فقر خود، عین اعتراف به کمال، غنا و ربوبیت خداوند است.
- دین بهعنوان برنامه ربوبی برای تعالی روح:
بر اساس ربوبیت مطلقه الهی، خداوند برنامه ارتباط با خویش را در قالب دین تعبیه کرده است. طراحی دین، عین ربوبیت حکیمانه حق است. محتوای این برنامه، ابتدا برای اثبات فقر ذاتی انسان و سپس برای تعالی و تکمیل روح اوست. تا وقتی انسان فقر ذاتی خود را درک نکند و آن را احساس ننماید، حرکت روح به سوی رفع نقص آغاز نخواهد شد. دین این مراحل را بهطور دقیق در خود جای داده است: درک فقر، احساس فقر و سپس حرکت برای رفع آن.
- نقش حوادث و ابتلائات در محسوسسازی فقر:
از آنجا که فقر انسان همهجانبه است، خداوند حکیم او را به شیوهها و روشهای مختلف نسبت به این فقر آگاه میسازد. بلاها، بیماریها، فقرهای مالی، روحی و فکری ابزارهایی هستند که انسان از طریق آنها فقر ذاتی خود را بهصورت حضوری لمس میکند. این حوادث، انسان را با خلأها و نیازهای درونیاش مواجه میسازند و راه انکار فقر ذاتی را میبندند.
- وحدت میان درد و درمان در شریعت:
خداوند پس از آشکارسازی فقر، برنامههایی را طراحی میکند که هدف آن حرکت برای رفع این فقر است. بیان فقر ذاتی، همان عبادت است. شریعت بهگونهای طراحی شده است که درد، دارو و درمان در آن متحد هستند. همان جایی که فقر انسان تبیین میشود، راه درمان آن نیز ارائه میگردد. شریعت هم نقص را مشخص میکند، هم آن را تبیین مینماید و هم شیوه درمان را نشان میدهد.
- راز تکثر احکام الهی:
احکام الهی متکثر و متعدد هستند، زیرا فقر وجودی انسان نیز متکثر است. نماز، روزه، خمس، زکات، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، اعتقادات و فضایل اخلاقی، همگی تحت عنوان شریعت جمع شدهاند. این مجموعه واحد، در قالب مثلث اعتقادات، احکام و اخلاق ترسیم میشود و همگی برای بیان فقر ذاتی انسان و حرکت سلوکی روح او طراحی شدهاند.
- هر حکم، یک طریق سلوکی مستقل:
هر یک از احکام الهی یک برنامه سیر و سلوک است. انفاق یک طریق است، روزه یک طریق است، نماز، جهاد، تعلیم، زهد و عبادتهای فردی هرکدام مسیری مستقل برای رسیدن به حضرت حق هستند. تعدد این مسیرها، حکایت از حکمت و تدبیر الهی دارد؛ زیرا خداوند یک راه واحد برای وصول به خود قرار نداده، بلکه راههای متعددی را متناسب با ظرفیتهای مختلف روح انسان فراهم ساخته است.
- فضایل اخلاقی به مثابه راههای وجودی:
فضایل اخلاقی نیز هرکدام راهی مستقل برای سیر الیالله محسوب میشوند. صبر، ایثار، ادب، خدمت به خلق، احسان، یقین، فتوت و ازخودگذشتگی، همگی طریقهایی هستند که انسان را به سوی مقامات توحیدی سوق میدهند. این راهها با فطرت و حقیقت روح انسان سازگارند و تحمیلی بر او نیستند.
- شریعت؛ تبیین فقر و ارائه راه تعالی:
مجموع شریعت، بیان حقیقت فقر ذاتی انسان و ارائه راهکارهای دقیق و هماهنگ با روح او برای تعالی است. انسان، با توجه به سنخ وجودی و ظرفیت روحی خود، میتواند یکی از این راهها یا مجموعهای از آنها را برای سلوک الیالله برگزیند و از این طریق، مسیر تکامل خود را استمرار بخشد.