خلاصه محتوا:
این محتوا بر محور «طلب نور و معرفت» به عنوان حقیقت هویت انسان و معیار داشتن قلب زنده بنا شده است. «علم نور است» و حقیقت علم، حقیقتی نوری و غیبی است؛ ازاین رو طالب علم، طالب نور و طالب غیب است و کسی که در پی معرفت توحیدی نباشد در حقیقت قلب انسانی ندارد. حیات معنوی انسان وابسته به علم و توحید است، زیرا علم و توحید خود حقیقت حیاتاند.
انسان ذاتاً طالب کمال مطلق است و نهایت هر کمال، ذات الهی است؛ بنابراین میل بینهایتطلبی انسان شاهدی بر وجود حقِ نامتناهی است. همه موجودات دائماً بهسبب فقر ذاتی خود به حق متوجهاند و همین احساس فقر محرک حرکت معنوی انسان است. ملکوت هر شیء همان احوال، ادراکات و ملکات اوست و همه این مراتب به دست خداوند اداره میشود.
رزق مؤمن رزق نوری و معرفتی است و به اندازه طهارت قلب، روح، خیال و نفس به انسان عطا میشود. معارف ربوبی رفیعالدرجاتاند و علم نور الهی است که در قلب هر کس خدا بخواهد قرار میگیرد. گوینده سپس به نسبت بدن و نفس اشاره کرده و بیان میکند که بدن منشأ ادراکات و افعال نیست و همین امر دلیلی بر تجرد نفس ناطقه است.
علم و عبادت دو نور هماهنگاند و عبادت به انسان معیت خاص با خدا میبخشد. نهایت همه کمالات به اسماء الهی بازمیگردد و طالب معرفت در حقیقت طالب خودِ حق است. اعمال قلب دارند و قلب علم، اسم علیم است؛ بنابراین اسماء الهی قلب اشیاء و حقیقت تدبیر عالماند.
انسانیت به روح است و گناه انسان را همنشین شیطان میکند. استعدادها و موانع هر موجود از سنخ همان موجود است؛ مسیر کمال بدون موانع نیست و انسان تا گرفتار تعلقات دنیوی باشد به معارف توحیدی نمیرسد. علوم توحیدی برای احیای آخرت است نه دنیا، و دنیا فقط به اندازه رفع نیاز لازم است. طهارت شرط لمس معارف توحیدی است.
اصل سنخیت در مادیات و معنویات جاری است. همانگونه که آب و خاک و نور با گیاه سنخیت دارند، علم، عبادت و اندیشه نیز با روح انسان سنخیت دارند. انسان دارای سیر نامتناهی است، زیرا غایت او موجود نامتناهی است. همین میل بینهایتطلبی یکی از دلایل توحید دانسته میشود. کسی که طالب علم است طالب نور و در حقیقت طالب صراط مستقیم است. صراط مستقیم تشریعی برای همه انسانها یکی است و صراط مستقیم تکوینی هر موجود مطابق استعداد اوست.
تفاوت استعدادها موجب تفاوت حرکتهای جوهری موجودات میشود و حیوانات نیز شدت و ضعف در وجود دارند. خداوند با همه موجودات همراه است، بدون اینکه عظمت و اطلاق او محدود شود. عالم تجلی و ظهور محتوا و اسماء الهی است و مشاهده عالم باعث شناخت عظمت، علم، قدرت و رحمت حق میشود.
کسی که حامل و مبیّن اسماء الهی است سخنش نورانی، یقینی، جامع و آرام است. تبیین حقایق به اندازه دارایی روحی انسان است، نه صرفاً دانایی مفهومی. عبادت و تعقل است که انسان را عاقل میکند و کسی که عبادت و اندیشه ندارد اهل عقل نیست.
آغاز محتوا:
- مقدمه:
«العلم نور»؛ علم نور است و طالب علم، طالب نور است. کسی که در پی معرفت باشد در پی نور است، زیرا معرفت و علم هویت نوری و هویت غیبی دارند. کسی که دنبال معرفت نیست، دنبال غیب نیست؛ و طالب غیب همان طالب نور است، زیرا معرفتْ غیب است. هر کس به دنبال معرفت توحیدی نباشد قلب ندارد. قلب انسانی آن است که طالب معرفت توحیدی باشد؛ یعنی انعکاس قلب در معرفت توحیدی ظهور مییابد. پس یکی از نشانههای قلب داشتن، داشتن معرفت توحیدی و طلب آن و طلب فهم و مبانی توحیدی است. کسی که طلب توحیدی نداشته باشد قطعاً حیات معنوی ندارد. پس حیات معنوی انسان به معرفت است. علم حیات است و توحید حیات است.
- فطرت کمال طلبی انسان و نهایت کمال:
انسان مقتضای فکر دنبال کمال است و نهایت کمال را میطلبد؛ و نهایت کمال، خودِ خداست. انسان مطلقِ کمال را میخواهد و همه کمال را میخواهد. خداوند همه کمالات است و هر کمال را به نحو نامتناهی دارد. هدف نهایی هر مخلوقی، خودِ حق است. موجودات پیوسته خواهان حقاند و از حق طلب و تقاضا دارند. آسمانها و زمین دائماً از خداوند تقاضا دارند، زیرا فقر ذاتی دارند. اما این فقر ذاتی هنگامی عامل حرکت میشود که انسان آن را احساس کند. این احساس درونی و حضوری علت حرکت انسان است.
- ملکوت نفس و تدبیر الهی:
احوالات ما ملکوت ماست. ادراکات ما، ملکوت ماست. قوای ما ملکوت ماست. ملکوت هر شیء به دست خداست؛ «بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیءٍ». یعنی همین احوال، ملکات و ادراکات ملکوت هر چیزند. درون ما به اراده خداوند با قوّت جلال و جمال الهی در حرکت است. معارف ربوبی رفیعالشأن و رفیعالدرجات است؛ همانگونه که خود حق رفیعالدرجات است.
- رزق معرفتی و نسبت آن با طهارت:
رزق مؤمنان، رزق معرفتی و رزق نوری است. خداوند بهترین رزق را به مؤمنان میدهد. رزق معارف به اندازه طهارت مؤمن است؛ طهارت روح، طهارت نفس، طهارت خیال و طهارت قلب. رزق و محرومیت به اندازه درجات طهارت است، زیرا طهارت خودْ درجات دارد.
- علم، نور الهی در قلب:
علم نور است و علم خودِ خداست و نور نیز خودِ خداست. علم نوری است که خداوند در قلبهای مؤمنان ایجاد میکند: «العلم نورٌ یقذفه الله فی قلب من یشاء». راه رفتگان صادق در علم، باطنها برایشان ظاهر است؛ خفا معنا ندارد. پنهان معنا ندارد، بلکه عین ظهور است. آنان متصلاند به اسم «اوّل» و «آخر» و «ظاهر» و «باطن». انسان راستگو و راسترو در علم، مظهر غلبه این چهار اسم است.
- دلیل تجرد نفس ناطقه:
بدن انسان نمیتواند منشأ ادراکات، احساسات، تخیلات، تعقلات، معقولات، افعال، ملکات و تدابیر باشد. بنابراین انسان هویتی غیر از بدن دارد که منشأ و منبع این ادراکات و حالات است. این امر یکی از دلایل تجرد نفس ناطقه است؛ نفس هویتی غیر از تن دارد و میتواند مبدأ و منبع ادراکات، احساسات و ملکات باشد.
- هماهنگی نورهای مختلف: علم و عبادت:
شؤون مختلف نور با یکدیگر هماهنگاند. علم و عبادت همراستا هستند. با عبادت انسان معیت خاصی با خداوند پیدا میکند، و با علم حضوری نیز چنین معیتی حاصل میشود. طلب معرفت همان طلب ملکوت عالم است؛ و نهایت هر کمال، ذات الهی است. بنابراین طالب معرفت، طالب نور و طالب خودِ حق است؛ بلکه طالب مبدأ ملکوت یعنی خداوند است.
- قلب اعمال و نسبت آن با اسماء الهی:
هر عملی روح و قلبی دارد و قلب عمل، نیت است. هر چیزی قلبی دارد؛ علم نیز قلبی دارد و قلب علم، حقِ علیم است. اسماء الهی قلب اشیاء و حقیقت عالماند و عالم از مرتبه قلب مدیریت و تدبیر میشود. همانگونه که باصره، قلبِ چشم و سامعه قلب گوش است، لامسه قلب پوست و ذائقه قلب زبان و شامه قلب دماغ است. قلب هر چیز مدبر اوست.
- حقیقت انسان و همنشینی با شیطان:
کسی که چشم دل ندارد کور باطنی است. حقیقت انسانیت به روح است. انسان گناهکار همنشین شیطان است.
- سنخیت استعدادها و موانع کمال:
هر موجودی استعدادهایی از سنخ خود و موانعی از سنخ خود دارد. مسیر کمال بدون موانع نیست. موانع کمال انسان غیر از موانع گیاه است و استعداد انسان غیر از استعداد گیاه و حیوان. چون انسان تا به دنیا تعلق دارد، به معارف توحیدی نمیرسد. جمع میان تعلقات و توحید امکانپذیر نیست.
- نسبت دنیا و آخرت و نقش طهارت:
معارف توحیدی را به قلبی میدهند که تعلق نداشته باشد. انسان برای ابدیت بنا میشود، نه برای دنیا. علوم توحیدی برای احیای آخرتاند نه دنیا. انسان به اندازه رفع نیاز و معیشت به حرفه نیاز دارد، نه بیشتر. اهل آخرت دنیا و آخرت را آباد میکنند؛ اهل دنیا تنها دنیا را. روح تا پاک نشود معارف توحید را لمس نمیکند؛ «قرآن را تنها مطهرون لمس میکنند».
- اصل سنخیت در عالم ماده و معنا:
بین قضای مادی و معنوی سنخیت وجود دارد. آب با معده و بدن سنخیت دارد؛ معارف و عبادات و ملکات با روح سنخیت دارند. انسان در مسیر معنوی نباید مانند علف هرز بیبرنامه باشد. بهترین برنامه، شریعت است. همانگونه که رشد گیاه وابسته به عناصر سنخیتدار است، رشد روح نیز وابسته به علم، عبادت و اندیشیدن است که با روح سنخیت دارند.
- بینهایتطلبی انسان و دلیل توحید:
انسان مقام فوق تجرد دارد و قابلیت سیر نامتناهی. غایت انسان نامتناهی است و تنها وجود بینهایتْ روح بینهایتطلب انسان را سیراب میکند. این میل بینهایتطلبی یکی از ادله توحید است؛ زیرا اگر خداوندِ نامتناهی نبود، این میل چه معنایی داشت؟ این میل را برای رسیدن به آن مقصد در انسان نهادهاند.
- طلب نور، صراط مستقیم و وحدت دین:
علم نور است و طالب علم طالب نور است؛ و نور، خودِ حق است. بنابراین طلب نور، طلب حق است. صراط مستقیم یک حقیقت بیشتر نیست. صراط مستقیم تشریعی در همه ادیان آسمانی واحد است. صراط مستقیم تکوینی هر موجود نیز مطابق استعداد او تعریف میشود.
- حرکت جوهری و تفاوت اشتدادها:
هر موجودی مطابق استعدادهایش حرکت جوهری دارد. تفاوت استعدادها سبب تفاوت حرکتها میشود. حیوانات نیز زندگی یکنواخت ندارند، زیرا اشتداد در وجود آنان رخ میدهد و ماهیت آنان تشکیکی است.
- حضور فراگیر حق در عالم:
خداوند در عین علو و عظمت، حضور فراگیر دارد. با همه موجودات همراه است: با مجردات عقلی، مثالها، مادّیات و همه چیز. این همراهیْ عظمت او را محدود نمیکند. عالم پیاده سازی و ظهور محتوا و اسماء الهی است. مشاهده عالم سبب شناخت عظمت، قدرت، علم و رحمت حق میشود.
- حاملان اسماء الهی و نورانیت سخن:
کسی که حامل و مبیّن اسماء الهی است سخنش همراه یقین، آرامش، جامعیت و نور است؛ و از شک و اضطراب خالی است. انسان به اندازه دارایی درونی خود قدرت تبیین دارد؛ نه به اندازه دانایی ذهنی. حقایق را هنگامی میتوان تبیین کرد که حضوراً احساس شده باشند.
- نقش عبادت و تعقل در عقلانیت:
برنامههای عبادی و تعقلی، انسان را عاقل میکند؛ نه صرفاً الفاظ و جملات. کسی که عبادت و تعقل ندارد، اهل عقل و اندیشه نیست.