خلاصه محتوا:
این محتوا به تبیین راهها و طرق آگاهی نفس ناطقه به معلوم میپردازد و نشان میدهد که نفس انسانی چگونه و از چه مجاریای به علم دست مییابد. در مجموع، سه طریق اصلی برای علم نفس بیان میشود که هر یک مبتنی بر نحوهای خاص از حضور و نسبت میان عالم و معلوم است.
طریق نخست، علمیابی نفس از راه حضور صور علمی معلوم نزد نفس است. در این مسیر، صور ادراکی اشیای خارجی، اعم از صور حسی، خیالی و عقلی، در نفس تحقق مییابند. نفس با اختیار و اراده خویش این صور را در خیال یا عقل حاضر میسازد. علم نفس در این حالت، نسبت به خود صور ادراکی، علم حضوری است؛ اما آگاهی نفس به اشیای خارجی از طریق این صور، علم حصولی به شمار میآید. از این رو، نفس از این طریق به موجودات مادی علم حضوری مستقیم ندارد، بلکه علم او به واسطه صور درونی است. در این نوع علم، هم حضور وجود دارد و هم احاطه، و اتحاد عالم و معلوم از رهگذر اتحاد با صورت علمی تحقق مییابد.
طریق دوم، علمیابی نفس از راه حضور خود نفس در مرتبه معلوم است؛ مانند حضور نفس در بدن. این حضور، حضوری کلی و اجمالی است، نه تفصیلی و جزئی. نفس در تمامی اجزای بدن به نحو پراکنده و جزئی حضور ندارد، بلکه حضور او حضوری بالکل و اجمالی است. به همین جهت، علم نفس به بدن، علمی اجمالی است و نفس آگاهی تفصیلی نسبت به جزئیات مادی بدن و نحوه تدبیر دقیق آن ندارد. این علم، علمی مبتنی بر سریان و حضور نفس در ماده است، نه بر صورتهای علمی.
طریق سوم، علمیابی نفس از طریق القای معانی و صور علمی از عالم غیب است. این نوع علم، نه با اراده نفس، بلکه با اراده حق تعالی یا مجردات تحقق مییابد و مصداق علم الهامی و وحیانی است. آیات قرآنی مانند «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» و وحی به زنبور عسل و وحی به مادر حضرت موسی (ع) نمونههایی از این علم هستند. در این مرتبه، علم کاملاً حضوری است و نفس به صورت مستقیم به معانی خیر، شر و هدایت الهی آگاهی مییابد. این علم، علم حضوری محبّی و الهی است که همه مخلوقات به درجاتی از آن بهرهمندند.
در ادامه، محتوا به یک قاعده بنیادین در باب ادراک میرسد: در هر ادراکی، حضور لازم است، اما احاطه همواره لازم نیست. برخی علوم حضوری همراه با احاطه هستند، مانند علم نفس به صور ادراکی؛ اما برخی دیگر، مانند علم نفس به خود یا علم حضوری انسان به خداوند، احاطی نیستند. علم حضوری خداوند به عالم نیز به دو نحو تبیین میشود: علم حضوری تفصیلی پیش از ایجاد در مرتبه اعیان ثابته که عین علم ایجادی است، و علم حضوری سریانی و احاطی پس از ایجاد که از طریق حضور حق در همه مراتب هستی تحقق مییابد. بدین ترتیب، علم الهی به عالم، هم علت ایجاد عالم است و هم ملازم با حضور احاطی حق در همه مخلوقات.
آغاز محتوا:
- مقدمه:
محتوا در ارتباط با این مسئله است که نفس از چه طرق و راههایی به معلوم علم پیدا میکند. بنابراین موضوع بحث، «طرق علم نفس به معلوم» است؛ یعنی راههای آگاه شدن و عالم شدن نفس ناطقه. اینکه نفس ناطقه از چه طریقی به معلوم، عالم و آگاه میشود.
- طریق اول: حضور صور علمی معلوم نزد نفس:
اولین روش و راه این است که صور علمی معلومِ موجودات خارجی نزد نفس حاضر شوند. بدین معنا که صور علمی اشیای بیرونی از راه حواس بیرونی در نفس انشاء و ایجاد شوند و نفس با اراده و اختیار خود، این صور را در خیال خویش حاضر نماید، یا آنها را به حس مشترک بیاورد، یا معانی آنها را در عقل ادراک کند.
در این حالت، نفس ناطقه به صور محسوس درونی، صور خیالی درونی و صور عقلی که همان معانی هستند، احاطه پیدا میکند. در اینجا نفس علم پیدا میکند و به نفس عالم تبدیل میشود. این علم، علم حضوری نفس به صور علمی است. اما اگر نفس از طریق این صور علمی از اشیای بیرونی آگاه و عالم شود، این نحوه علم، علم حصولی خواهد بود. یعنی ما علم حضوری به خود اشیای عالم و موجودات خارجی نخواهیم داشت، بلکه علم ما به آنها از طریق صور ادراکی درونی خواهد بود.
بنابراین، علم ما به صور ادراکی، علم حضوری است و علم ما به اشیای خارجی از طریق این صور، علم حصولی است. از این رو، از این راه ما علم حضوری به اجسام مادی نخواهیم داشت. این یک طریق است که در آن، صور علمی معلوم باید نزد عالم، یعنی نفس، حاضر و ظاهر شوند؛ چه در خیال و چه در عقل. در این حالت، اتحاد شکل میگیرد و اتحاد عالم و معلوم تحقق مییابد، زیرا معلوم نزد عالم حاضر میشود. در عین حال هم حضور وجود دارد و هم احاطه. این نحوه علم با حضور و احاطه همراه است.
- طریق دوم: حضور نفس در مرتبه معلوم (علم به بدن):
راه دوم آن است که نفس ناطقه خود در مرتبه معلوم حاضر شود. این حضور، حضور نفس در بدن است. این حضور، حضور «بالکل» است و حضور «بالاجماع» است، نه حضور جزئی و تفصیلی. بدین معنا که اینگونه نیست که نفس در تمام اعضای بدن به صورت ریزریز و جزجز و بهطور تفصیلی حضور داشته باشد. چنین حضوری وجود ندارد، بلکه ما یک نحوه حضور کلی و اجمالی داریم. به همین جهت، علم نفس به بدن، علم اجمالی است نه علم تفصیلی. این علم با حضور مادی مبهم همراه است. نفس در بدن حضور و سریان دارد و به همین جهت، علم به بدن دارد؛ علم به ظاهر بدن و به افعال بدن دارد، اما علم به جزئیات بدن یا علم به نحوه تدبیر دقیق بدن ندارد.
بنابراین، این نیز یک نحوه علم است؛ علمی که از حضور و سریان نفس در ماده پدید میآید. در این نوع علم، در واقع عالم نزد معلوم حاضر میشود، نه معلوم نزد عالم. بر خلاف طریق اول که در آن معلوم نزد عالم حاضر میشد، در اینجا نفس که عالم است نزد معلوم، یعنی بدن، حضور پیدا میکند.
- طریق سوم: القای معانی و صور علمی از عالم غیب:
حالت سوم آن است که معانی و صور علمی، یعنی صور علمی معلوم، از عالم غیب به نفس القا و الهام شود. در اینجا، علم با اراده نفس پدید نمیآید، بلکه با اراده مجردات و در نهایت با اراده حق تعالی تحقق مییابد. در این زمینه، آیاتی از قرآن کریم وجود دارد؛ از جمله آیه «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» که میفرماید خداوند فجور و تقوا را به نفس انسان، به قلب انسان و به فطرت انسان الهام کرده است. ما علم الهامی و علم حضوری داریم؛ مانند درک خیر و شر که انسان آنها را در درون خود دریافت میکند و به آنها علم حضوری دارد. این دریافت، القای الهی است.
همچنین آیه «وَأَوْحَى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ» که خداوند به زنبور عسل وحی کرد. زنبور عسل نیز علم حضوری دارد و خداوند این علم را به او عطا کرده است. نیز آیه «وَأَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى» که خداوند به مادر حضرت موسی وحی نمود. این موارد، نمونههایی از علم حضوری الهی و تصرف حق در مخلوقات است.
با این علم، موجودات به افعال خود و به خودشان عالم میشوند. این نیز یک نحوه علم است. بنابراین، نفس ناطقه به سه طریق به علم دست پیدا میکند:
نخست، وقتی معلوم نزد نفس حاضر میشود، یعنی صور حسی، خیالی و معانی عقلی؛ دوم، وقتی نفس خود در ماده حضور پیدا میکند؛ و سوم، وقتی معانی و صور علمی از عالم غیب به او القا میشود.
- قاعده کلی حضور و احاطه در ادراک:
نکته مهم بعدی آن است که در هر ادراکی، حضور وجود دارد؛ اما در برخی از ادراکات، احاطه نیز وجود دارد و در برخی دیگر، احاطه وجود ندارد. علم ما به خودمان، علم حضوری است، اما علمی احاطی نیست. همچنین علم حضوری ما به خداوند، علم حضوری احاطی نیست. اما علم حضوری ما به صور علمی، دارای احاطه است.
در تمامی ادراکات، حضور معلوم نزد عالم تحقق دارد و همین حضور، علم را پدید میآورد. اگر حضور یا احاطهای نباشد، هیچ ادراکی شکل نخواهد گرفت. بنابراین، حضور معلوم شرط اساسی هر ادراک است، هرچند احاطه در همه موارد ضروری نیست.
- علم حضوری خداوند به عالم:
خداوند علم حضوری به عالم ماده دارد، اما این علم حضوری به دو نحو تحقق مییابد. نخست، علم حضوری تفصیلی پیش از ایجاد که در مرتبه اعیان ثابته تحقق دارد. این علم، علم اطلاقی است و در مرتبه واحدیت قرار دارد. خداوند چیزی را اراده نمیکند مگر آنکه علم به آن داشته باشد و اگر علم آن را نداشته باشد، آن را ایجاد نخواهد کرد.
در این مرتبه، صورت علمی عالم نزد حق حاضر است و خداوند به آن صورت علمی علم دارد و همان را ایجاد و انشاء میکند. این علم، علم قبل از ایجاد است و علم به صورت علمی عالم است، نه علم به وجود مادی عالم. این علم، علم ایجادی و فعلی است و عین علم الهی است. علم حق به ذات خود، عین علم حق به عالم هستی است.
نحوه دوم علم حضوری خداوند به عالم، علم حضوری سریانی و احاطی پس از ایجاد است. زیرا عالم ماده با حفظ تعین مادی خود نمیتواند نزد حق حاضر شود. از این رو، حق تعالی خود در عالم حاضر میشود. این حضور، حضور سریانی و احاطی است و خداوند از این طریق، علم حضوری تفصیلی و جزئی به همه مخلوقات دارد. بنابراین، خداوند دو نحوه علم حضوری به عالم دارد: یکی علم حضوری تفصیلی و ایجادی پیش از ایجاد، و دیگری علم حضوری سریانی و احاطی در مقام فعل و پس از ایجاد عالم.