این محتوا به بررسی تفصیلی لطائف سبعه در نفس ناطقه و نحوهی تعلق آن به بدن اختصاص دارد. در آغاز، نفس به عنوان حقیقتی اطلاقی و وجودی معرفی میشود که بدن در آن مندرج است، نه برعکس؛ چنان که ابن عربی تصریح میکند بدن در نفس است، و نه اینکه نفس در بدن باشد. این دیدگاه بر اطلاق و شمول وجودی نفس تأکید دارد که مراتب آن از طبع و نفس تا قلب، عقل، روح، سر، خفی و اخفی را شامل میشود.
دیدگاه ملاصدرا مبنی بر «تعلق استکمالی نفس به بدن» مکمل نظر ابن عربی است؛ نفس در فرآیند کمال خویش به بدن نیاز دارد و بدن را تدبیر میکند تا خود به فعلیت و تجرد برسد. تعلق نفس به بدن سه گونه دانسته شده است: تعلق تدبیری، تکمیلی و استکمالی؛ یعنی نفس هم بدن را اداره میکند، هم در فرآیند رشد بدن کامل میگردد و هم از آن برای تعالی ذات خود بهره میبرد.
سخنان غزالی و سایر حکمای الهی نیز تبیین میکند که رابطهی نفس و بدن از سنخ «عاشق و معشوق» است؛ نفس به ادراک هر چیز تعلق مییابد و ادراک، مقدمهی انشای وجودی آن است. از این رو، هر مشاهدهی نفسانی همان ادراک و تحقق ارتباط با معلوم است. در چنین دیدگاهی، نفس نه داخل بدن است و نه خارج از آن، بلکه قائم به بدن و علت وجودی آن به شمار میآید.
در ادامه، چگونگی پیدایش نفس ناطقه از نطفه تبیین میشود. نطفه واجد دو استعداد است: یکی استعداد مجرّد شدن و دیگری استعداد تکامل یافتن. این استعدادها به واسطهی حرکت جوهری به فعلیت میرسند. بدین ترتیب، نطفه از صورت مادی به تجرد میرسد، و نفس از این بسترِ قوه و استعداد میروید. حرکت جوهری در نطفه دو ساحت دارد: یکی رشد مادی و بدنی، و دیگری رشد جوهری و نفسانی. نفس انسانی در ابتدا حدوث جسمانی دارد و بقای آن روحانی است؛ یعنی از ماده آغاز میکند و تا مرتبهی تجرد پیش میرود.
در پایان، نفس ناطقه به عنوان حقیقتی مادی در حدوث و مجرد در بقا معرفی میشود، که مراتب وجودی آن از طبع تا مرتبهی اخفا، سیر تکامل ذاتی انسان را شکل میدهد، و تعلق آن به بدن ضرورت کامل شدن هر دو را تضمین میکند.
آغاز محتوا:
- مقدمه:
در واقع، نفس در مرتبهی بدن، جنبهی جسمانی دارد؛ یعنی روحی که تجسّم یافته است و با بدن یکی شده است.
- بیان دیدگاه غزالی و ابن عربی در باب تعلق نفس به بدن:
غزالی میفرماید، تعلق نفس به بدن همانند تعلق عاشق به معشوق است. ابن عربی در تفسیر این رابطه میگوید: نگویید نفس در بدن است، بلکه بدن در نفس است؛ یعنی مقید در مطلق قرار دارد، نه اینکه مطلق در مقید باشد. نفس دارای اطلاق و هستی وجودی مستقل است که مراتب آن از طبع، نفس، قلب، عقل، روح، سر، خفی و اخفی تشکیل میشود. بنابراین بدن در نفس مندرج است و تعلق نفس به بدن، از سنخ تعلق استکمالی میباشد.
- مراتب لطائف سبعه در حقیقت انسانی:
حقیقت انسان از مرتبهی طبع (جسم و ماده) آغاز میکند و تا مرحلهی اخفا که مرتبهی احدیت است پیش میرود. نفس ناطقه دارای هفت مرتبهی وجودی است که عبارتند از: طبع، نفس، قلب، عقل، روح، سر، خفی و اخفی. در نتیجه، بدن مقید در نفس اطلاقی است و نفس در بدن داخل نیست.
- دیدگاه ملاصدرا در باب نحوهی تعلق نفس به بدن:
مرحوم ملاصدرا اعتقاد دارد که نفس بیبدن نیست و تعلق آن به بدن از نوع تعلق استکمالی است؛ زیرا نفس در مسیر تکامل خویش محتاج بدن است. این نیاز، نه از جهت ضعف، بلکه از جهت تحقق کمال امکانپذیر است. نفس، همواره به بدن تعلق دارد و این تعلق سه گونه است: تعلق تدبیری، تکمیلی و استکمالی.
در تعلق تدبیری، نفس بدن را اداره و تدبیر میکند. در تعلق تکمیلی، نفس بدن را به کمال میرساند، و در تعلق استکمالی، نفس خود از طریق تعامل با بدن به کمال میرسد. بنابراین نفس از دل بدن روییده میشود و بدن را به کار میگیرد تا به تعالی ذات خویش دست یابد.
- دیدگاههای مختلف دربارهی تعدد نفوس:
برخی گفتهاند انسان دارای نفوس متعدد است، نه یک نفس. این دیدگاه ضعیف شمرده میشود. همچنین قول دیگری هست که انسان را دارای چند نفس و چند قوه میداند؛ اما ابن عربی، ملاصدرا و بوعلی سینا همگی این قول را رد کردهاند. از نظر آنان، اعمال بدنی و نفسانی بر اساس تدبیر ربّ النوع عقلی تحقق مییابد، و نفس و بدن صرفاً ابزار این تدبیرند.
- وحدت قوا در ذات نفس:
مرحوم شیخ اشراق دیدگاه متفاوتی دارد، ولی ملاصدرا بیان میفرماید: «النفس فی وحدته کلّ القوی»؛ یعنی نفس در وحدت خویش جامع همهی قواست. بنابراین، انسان کثرت نفوس ندارد؛ بلکه نفس واحدی دارد که قوا در مرتبهی ذات آن متحد هستند. مراتب نفس از طبع تا روح و از روح تا سر و خفی و اخفا، همگی تجلیات یک حقیقت واحدند.
- جایگاه نفس در رابطه با بدن و عالم ادراک:
نفس حقیقتی وجودی است و ورودش در بدن از نوع نفوذ مکانی نیست. برعکس، بدن در نفس داخل است، همانگونه که ابن عربی معتقد بود. رابطهی نفس و بدن رابطهی عاشق و معشوق است. غزالی نیز همین دیدگاه را تأیید میکند و میگوید هر آنچه نفس در خواب مشاهده کند، نوعی تعلق ادراکی به آن یافته است؛ زیرا تا ادراک نباشد، انشای خیالی و معانی عقلی یا خارجی ممکن نمیگردد.
ادراک نفس اساس انشاء است، و هر ارتباط نفس با شیء از طریق ادراک و سپس ایجاد (انشاء) تحقق مییابد. بدین ترتیب، نفس نه در بدن است و نه خارج از آن؛ بلکه قائم به بدن است، و استعداد و قوّهی موجود در نطفه منشأ رویش نفس میشود.
- پیدایش نفس ناطقه از نطفه و حرکت جوهری:
استعداد موجود در نطفه که در آغاز، عرض و کیف استعدادی است، بر اثر حرکت جوهری به جوهر مجرد تبدیل میشود. نطفه از همان آغاز قیام صدوری نسبت به نفس دارد. تکامل نطفه با همان استعداد آغاز میشود و هرچه استعداد به فعلیت نزدیک تر گردد، نطفه و بدن نیز کاملتر میشوند.
تعلق نفس به بدن از طریق همان قوه و استعداد انجام میشود و این تعلق از نوع تعلق تکمیلی است؛ زیرا موجب کامل شدن بدن میشود. در نطفه، دو نوع استعداد وجود دارد: یکی استعدادِ نفس شدن و مجرد شدن، و دیگری استعدادِ تکمیل یافتن. نطفه استعداد مجرد شدن ندارد، ولی قابلیت آن را داراست و با حرکت جوهری، این قابلیت به فعلیت میرسد.
- حرکتهای دوگانه در نطفه:
در نطفه دو حرکت وجود دارد: حرکت در استعداد که منجر به پیدایش نفس میشود، و حرکت در جسمیت که موجب تکمیل نطفه و شکل گیری بدن است. این دو حرکت هم زمان پیش میروند؛ هرچه بدن کاملتر شود، استعداد نیز بیشتر به فعلیت میرسد.
نفس در بستر نطفه میروید و با رشد بدن، نفس نیز در مسیر کمال جوهری و تجرد پیش میرود. مراحل علقه، مضغه و عظام همه بر بستر همین دو حرکت بنا شدهاند. در نفس حیوانی نیز این فرآیند تکرار میشود، هرچند نفس نباتی کاملاً مادی است. اما نفس انسانی و حیوانی به تجرد میرسند و حرکت جوهری آنان تا مرز تجرد استمرار دارد.
- جمعبندی و نتیجه فلسفی :
بنابراین، نفس ناطقه حقیقتی است که حدوث آن جسمانی و بقایش روحانی است. نفس در آغاز به صورت قوه و استعداد در نطفه حضور دارد و تکمیل کنندهی نطفه نیز هست. با حرکت جوهری، هر دو؛ یعنی بدن و استعداد، هم زمان کامل میشوند. نفس در بستر ماده میروید و از حالت مادی تا مرتبهی تجرد پیش میرود. در نهایت، حقیقت نفس ترکیبی از حیث مادی و مجرد است و این دو حیث در مسیر کمال انسانی تحقق مییابند.