آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

سر اطلاق الهی

خلاصه محتوا:

در این محتوا، محور اصلی توضیح «اطلاق ذاتی خداوند» و لوازم متافیزیکی آن است. بیان می‌شود که حقیقت وجودی خداوند «نامتناهی بالذات» است؛ یعنی بی‌نهایت بودن او صفتی افزوده نیست، بلکه خود ذات الهی نامتناهی است. از همین نامتناهی‌بودنِ ذاتی، «اطلاق» پدید می‌آید؛ اطلاق یعنی عدم تقیّد به هیچ حد، مرتبه یا رتبه. خداوند «مرتبه»‌ ندارد بلکه «مرتبه‌ساز» است و تمام مراتب هستی از او نشئت می‌گیرند.

بر اثر این اطلاق ذاتی، وجود خداوند «حضور مطلق» دارد؛ یعنی از هر چیز به آن چیز نزدیک‌تر است و قرب او «یکسان» و «طرفه» است، نه دوطرفه. چون نامتناهی است، حضور و احاطه او در همه چیز یکنواخت است. موجودات در سلسله مراتب وجودی خود شدت و ضعف دارند، اما حقیقت نامتناهی حق فرا‌تر از همه مراتب است و همه مراتب را پدید می‌آورد.

حضور خدا در اشیا حضور ترکیبی نیست؛ نه وارد اشیا می‌شود و نه با آنها امتزاج پیدا می‌کند. بلکه حضور او «حضوری احاطی» است؛ اشیا داخل در او نیستند، بلکه «مقیّد»ها همگی در «مطلق» جا دارند، و مطلق در آنها به‌صورت احاطی ساری است. از همین سریان اطلاق، قربِ خدا به همه اشیا، معیت او با آنها، حضور او در کل هستی و ظهور حق در تمام مراتب عالم تبیین می‌شود.

بیان می‌شود که «امتداد وجود خداوند» همان عالم است؛ یعنی عالم ظهور و فعل اوست، و فعل، دنباله ذات است. بنابراین تمام مراتب هستی مظاهر حق هستند، بدون آنکه ذات حق در آنها محدود شود. مقید را می‌توان در مطلق جای داد، اما مطلق در مقید محدود نمی‌شود. این نکته راز حضور خداوند در همه اشیا با حفظ وحدت و بساطت ذاتی اوست.

سریانی بودن حق سبب می‌شود که هر شی‌ء «رنگ وحدت» بگیرد؛ یعنی وحدت حق در همه اشیا جاری است. علم خدا به اشیا نیز ناشی از همین سریان است. هم‌ چنین تنزه حق از اشیا نیز نتیجه اطلاق است؛ زیرا نامتناهی از هر قید و ترکیب منزّه است. حق «تشکیکی» نیست، بلکه «تشکیک‌آفرین» است؛ یعنی تجلیات او دارای مراتب‌اند، ولی خود ذات، بسیط و غیرمرتب است.

در پایان تفاوت میان انواع حضور توضیح داده می‌شود: حضور تریانی مانند حضور آب در جوی، و حضور سریانی مانند حضور مجرد در مجرد یا نفس در بدن. حضور خداوند در عالم حضور احاطی و سریانی است، نه تریانی و نه آمیختگی.

آغاز محتوا:

  • بیان نامتناهی بودن ذاتی حق و مفهوم اطلاق: 

خداوند حقیقتی وجودی و نامتناهی است. نامتناهی بودن او ذاتی است؛ یعنی بی‌نهایت بودن او صفتی عارضی یا نسبتی به غیر نیست، بلکه خود ذات او نامتناهی است. نامحدود بودن او رتبه‌ای در کنار دیگر رتبه‌ها نیست، بلکه او اصلاً «فوق رتبه» است. حقیقت نامتناهی او رتبه ‌ساز است؛ یعنی مراتب هستی بر اثر تجلی او پدید می‌آیند. بنابراین نامتناهی‌بودن خداوند، نامتناهی‌بودن بالذات است و همین حقیقت منشأ اطلاق اوست.

  • صدور مراتب هستی از حق و معنای مراتب وجودی: 

بیان می‌شود که تمام مراتب وجودی اشیا از خداوند صادر می‌شود. مراتب یعنی شدت و ضعف‌های وجودی و ترتیب میان موجودات. چون وجود حق مطلق است، حضور او نیز حضور مطلق است؛ به همین دلیل از هر چیز از خود آن چیز حاضرتر است. قرب خداوند به عالم «قرب یک ‌طرفه» است؛ یعنی خداوند به همه اشیا نزدیک است، اما اشیا به او نزدیک نیستند مگر در حد ظرفیت وجودی‌شان.

  • احاطه نامتناهی و حضور یکسان خداوند در همه اشیا: 

چون خداوند نامتناهی است، احاطه او نیز نامتناهی است و این احاطه موجب می‌شود که به همه اشیا به‌طور یکسان نزدیک باشد. وجود نامتناهی او حضور نامتناهی و احاطه نامتناهی دارد. این حضور و احاطه ناشی از اطلاق اوست. خداوند به همه اشیا علم دارد و این علم بر اساس حضور سریانی او در اشیا است.

  • ماهیت حضور حق در اشیا: عدم ترکیب و عدم حلول: 

توضیح داده می‌شود که حضور خدا در اشیا به معنای ترکیب یا آمیختگی با آنها نیست. حق در هیچ شیء به صورت ترکیبی یا فیزیکی وارد نمی‌شود و نه از اشیا تأثر می‌پذیرد. حضور حق، حضوری احاطی و سریانی است. اشیا نه ظرف حق هستند و نه مرکب با او. حضور حق در عالم حضور تجلی‌ای است؛ یعنی حضور او حضور ظهور است نه حضور ترکیب.

  • عالم به‌مثابه امتداد وجود حق:

همه مراتب هستی در حقیقت مظاهر حق هستند. عالم امتداد وجود خداوند است؛ یعنی فعل خداوند ادامه ذات اوست، و فعل او ظهور اوست. چون مقید در مطلق می‌گنجد، عالم که مجموعه مقیدات است در محاط حق قرار دارد. اما مطلق را نمی‌توان در مقید جای داد؛ بنابراین خداوند در عالم حضور دارد، اما این حضور احاطی و سریانی است، نه محدودشدن در عالم.

  • راز قرب، حضور و سریان حق: 

قرب خداوند، حضور او در عالم، و سریان او در اشیا همگی از اطلاق او ناشی می‌شود. چون اطلاق دارد، به همه اشیا نزدیک است؛ چون سریان دارد، در همه اشیا حضور دارد؛ و چون نامتناهی است، احاطه او احاطه‌ای یکسان بر همه موجودات است. حق در هر شیء حضور دارد و این حضور همزمان با وحدت و بساطت ذاتی او محفوظ است.

  • معنای «عالم در حق است» و «حق در مراتب خود حاضر است»  :

اگر از منظر فنایی و اندکاکی نگاه شود، عالم در حق قرار دارد؛ یعنی تمام مراتب هستی در حقیقت در محضر و احاطه حق حضور دارند. از سوی دیگر، اگر به مراتب نگاه شود، حق در مراتب نامتناهی خود حاضر است؛ یعنی حق در تمام تجلیات خود حضور دارد. بنابراین هم عالم در حق است (به‌صورت فنایی) و هم حق در عالم حاضر است (به‌صورت تجلیاتی و سریانی).

  • بیان وحدانی شدن اشیا به‌واسطه سریان وحدت حق:

چون حقیقت یگانه الهی با حفظ وحدت در همه اشیا ساری است، اشیا «رنگ وحدت» می‌گیرند. وحدت حق در هر شیء سریان دارد و این سریان سبب می‌شود هر چیز وجود و یگانگی خود را از حق دریافت کند. همچنین علم خداوند به اشیا از همین سریان وحدت و حضور مطلق ریشه می‌گیرد.

  • تنزّه حق از ترکیب و تقیّد: 

بیان می‌شود که نامتناهی ذاتاً قابل ترکیب و تلفیق نیست؛ زیرا ترکیب به نوعی محدودیت نیاز دارد و موجود نامتناهی محدود نمی‌شود. بنابراین حق از هرگونه آمیختگی، ترکیب یا تلفیق منزّه است. نامتناهی بودن او سبب می‌شود هیچ شیء نتواند او را در خود بگنجاند، در حالی که مقیدات همگی در احاطه او هستند.

  • تجلیات حق و مسئله تشکیک: 

خود ذات خداوند تشکیکی نیست، بلکه «تشکیک‌ ساز» است. تجلیات او دارای مراتب و درجات‌اند، و این مراتب علت پیدایش ترتیب موجودات است. اما ذات حق بسیط و نامرتبه است و رتبه ‌ساز بودن او از حقیقت اطلاق او ناشی می‌شود.

  • انواع حضور: سریانی و تریانی :

در پایان، تفاوت میان دو نوع حضور بیان می‌شود: 

حضور تَریانی مانند حضور آب در یک جوی جاری است که مادّی و ممتد است. 

حضور سریانی حضور مجرد در مجرد یا حضور نفس در بدن است. 

حضور حق در عالم از نوع احاطه مجرد بر ماده است؛ یعنی حضوری سریانی و احاطی دارد، نه حضوری مادی یا تریانی. بنابراین حق در تمام اشیا حضور دارد بدون آنکه ترکیب یابد یا محدود شود.