- قوه ناطقه و تجلی نفس در زبان:
این محتوا در ارتباط با سرّ تکلم است. یکی از قوای نفس ناطقه انسانی، قوه ناطقه است که انسان به وسیله این قوه میتواند تکلم کند و سخن بگوید. قوه ناطقه از تجلیات نفس ناطقه است و از قوای عملی محسوب میشود که در سطح بدن ظاهر میگردد؛ یعنی ابزار قوه ناطقه، زبان است. این قوه از قوای ادراکی نیست، بلکه از قوای عملی است و سخن گفتن از تجلیات نفس ناطقه به شمار میرود. در واقع، سخنگوی حقیقی، نفس ناطقه است که از ابزار زبان استفاده میکند. به همین جهت، یکی از راههای شناخت نفس ناطقه، بررسی سخن و کلام است؛ هم از جهت فصاحت و بلاغت و هم از جهت عمق مفاهیم. ما از طریق فصاحت و بلاغت کلام، میتوانیم قوت، توحید و لطافت نفس ناطقه را بشناسیم و از طریق عمق سخن درمییابیم که آیا آن سخن با حکمت و معرفت همراه است یا فاقد آن میباشد. پس از طریق زبان و سخن گفتن، میتوان نفس ناطقه را شناخت. یک راه شناخت نفس این است که هم به ظاهر کلام (فصاحت و بلاغت) و هم به عمق آن توجه کنیم. آهنگ کلام نشانه لطافت روح است؛ یعنی میزان تلطیف روح را میتوان از آهنگین بودن صوت دریافت کرد. هر چقدر روح متعالیتر و لطیفتر شود، صوت او دلنشینتر، آهنگینتر و محزونتر خواهد بود. این احوال نفس در زبان ظاهر میشود. بنابراین، یکی از تجلیات و قوای عملی نفس ناطقه که در سطح بدن ظاهر میگردد، قوه ناطقه یا همان سخن گفتن است و ابزار آن زبان میباشد. همانطور که ابزار قوه سامعه گوش و ابزار قوه باصره چشم است، ابزار قوه ناطقه زبان و دهان است که برای سخن گفتن و غذا خوردن مورد بهرهبرداری قرار میگیرد.
- زبان؛ آینه تمامنمای روح و ادراکات:
زبان در حقیقت آینه تمامنمای روح و انعکاسدهنده آن است. ادراکات حسی (مانند دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن و لمس کردن)، ادراکات خیالی (تخیلات و تمثلات)، ادراکات وهمی (معانی جزئی)، ادراکات عقلی (درک کلیات مفهومی و مجرد) و ادراکات حضوری و شهودی، همگی با زبان بیان و تحلیل میشوند. احساسات، عواطف، احوال روحی، امیال (مانند غضب و شهوت)، ملکات روحانی و تمام اوصاف نفسانی با زبان اظهار میگردند. روح انسان هر حالی که داشته باشد، چه خوب و چه بد، و تمام فضیلتها و رذیلتها از طریق زبان منتقل میشود. پس زبان بدن، در واقع سخنگوی جان انسان است و از جان خبر میدهد. از این جهت میگوییم زبان، آینه تمامنمای ملکوت، ادراکات و احوال درونی است. خلقت زبان یک اعجاز الهی است. انسان با زبان خود حقایقی را تبیین میکند؛ میتواند با زبانش حق بگوید یا باطل را مطرح کند. زبان میتواند هم فضیلت را بیان کند و هم رذیلت را انتقال دهد. با زبان تمام خواستههای نفس، فهمها، حالات روحی، تطورات روحانی و تبدلات ذاتی روح انسان نشان داده میشود. زبان، زبان جان، روح، سرّ، خفی، اخفی، قلب و نفس ناطقه است و هرگونه تغییر، تنزل یا تعالی روحانی را آشکار میسازد.
- زبان به عنوان حلقه اتصال ملک و ملکوت:
زبان، واسطه و حلقه اتصال میان عالم مُلک و ملکوت است. به لحاظ نزولی، فیض از عالم حق، مجردات و ملکوت به عالم ماده میآید و با زبان تنزل پیدا میکند. به لحاظ صعودی نیز اگر انسان بخواهد با حق و ملکوتیان مرتبط شود، با زبان درخواست میکند، ارتباط برقرار میسازد، دعا میخواند، راز و نیاز میکند و ذکر میگوید. انسان با زبان از باطن به ظاهر تنزل پیدا میکند؛ زبان ظاهرکننده و تنزلدهنده باطنهاست. انسانها پشت زبانشان مخفی هستند (المرء مخبوء تحت طی لسانه)؛ یعنی پشت این زبان باطنی وجود دارد که حکمتها و معرفتها را نشان میدهد. زبان واسطه بیان دردهای ظاهری و دغدغههای معنوی است. اگر زبان برای انتقال و تبیین معارف وجود نداشت، تمامی معارف توحیدی و حقایق، محبوس و مدفون میشدند. خداوند انسان را ناطق و متکلم آفرید و به پیامبر (ص) میفرماید: “قل هو الله احد” یا “قل رب زدنی علما”. این “قل” (بگو) یعنی آمدن از باطن به ظاهر و تبدیل علم حضوری به علم حصولی. علم حضوری با بیان ما، دیگران را عالم میکند. زبان رسالت تبیین واقعیتها و حقیقتهای عالم هستی را بر عهده دارد؛ همانطور که حرکت جوهری و ادراکات مختلف (حسی، خیالی، عقلی و قلبی) راههای ورود به غیب عالم هستند.
- ارتباط میان قوه عاقله و ناطقه و تجلی کمالات در کلام:
قوه ناطقه ادراکی نیست، بلکه قوهای عملی است. حضور قوه عاقله در کنار قوه ناطقه باعث میشود که انسان سخنان خود را بفهمد. فهم سخنان کار قوه عاقله است و ناطقه تنها تکلم میکند. پیوستگی و اتصال بین سخنان، نشانه اعتدال روح است. هر قدر روح متعادلتر باشد، پیوستگی میان الفاظ، فصاحت، بلاغت و اتصال معارف در سخنان بیشتر خواهد بود. فصاحت و بلاغت شاخصی است که عمق، جهت و درجه روح را نشان میدهد و مانند عقربهای قطبنما عمل میکند. به همین جهت است که کلامی به فصاحت و بلاغت قرآن، نهجالبلاغه، صحیفه سجادیه و سخنان معصومین (ع) نخواهد آمد. پیوستگی در کلام، خبر از کمال درونی و اتصال باطنی میان عقل و قلب گوینده میدهد. کسی که در سخن گفتن نوسانات صوتی دارد، نشان میدهد که اعتدال در وجودش نیست. کلام، مرتبه نازله روح است و از تطورات حالات انسان خبر میدهد. احوال روحی در نگاه و کلام انسان جریان پیدا میکند. سوزناک بودن و حزین بودن کلام، نشانه حزن و کمال روحی است. هنگامی که روح نقصهای وجودی داشته باشد، کلام او پیوستگی ندارد، دلنشین نیست و اعتدال در صوت و کلام دیده نمیشود. هر قدر روح لطیفتر و معتدلتر باشد، کلام او پیوستگی دارد، صدر و ذیل آن مرتبط است و نقصهای وجودی کمتری در آن نمایان میشود. مهر و قهر، سطحی یا عمقی بودن، و افراط و تفریط روح در کلام ظاهر میگردد.
- رسالت زبان و تطابق آن با مراتب هفتگانه نفس:
ظاهر، عنوان باطن و رسول آن است. زبان انسان، رسول و فرستاده قلب و روح اوست. همانطور که رسالت پیامبر بر پایه ولایت است، زبان نیز بر اساس محتوای قلب (ادراکات، احساسات، ملکات و خصلتها) رسالتی دارد. زبان عقربه عقل، خیال و قلب است. روح انسان در هر یک از اطوار هفتگانه که قرار بگیرد، برای تبیین حالات خود به زبانی متناسب نیاز دارد. کسی که در مقام طبع است، زبانش زبان طبع است؛ و به همین ترتیب، زبان متناسب با مقامات نفس، قلب، روح، سرّ، خفی و اخفی تغییر میکند. اهل بیت (ع) در مرتبه اخفی قرار دارند و سریترین حقایق عالم هستی را دریافت کرده و با زبان ظاهری فاش میکنند. به تعداد مراتب هفتگانه معنوی و تطورات روحی، ما زبان تبیین و نگاه به عالم داریم. متناسب با حالت روحی انسان، نگاه، خیالات، تعقل، ادراک حضوری و سخن گفتن او عوض میشود. کسی که در مقام فناست، زبانش زبان فنا، و کسی که در مقام بقا یا توکل است، زبانش متناسب با همان مقام است. بنابراین، فصاحت و بلاغت، احاطه بر کلمات، انتخاب زیباترین کلمات، عمق کلام، درک حکمتها، پیوستگی مطالب، اعتدال در صوت و جذبه کلام در میان انسانها متفاوت است؛ زیرا هر قدر باطن تغییر کند، ظاهر نیز متفاوت خواهد شد.