آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

حضرت زهرا (س)؛ حلقهٔ اتصال تکوین و تشریع در جهان وجود –  بخش 4

خلاصه محتوا:

در این محتوا معرفتی، به تبیین جایگاه وجودی و ولایی حضرت فاطمه زهرا (س) در نظام هستی پرداخته می شود و ایشان را «حلقهٔ اتصال تکوین و تشریع» معرفی می‌شود. محتوا با اشاره به دیدگاه عرفانی محیی‌الدین ابن عربی آغاز می‌شود که حضرت زهرا(س) را «قطب آسیای عالم وجود» می‌داند؛ قطبی که در هر دو قوس نزول و صعود، واسطهٔ فیض الهی است و همهٔ عوالم، افلاک و موجودات حول حقیقت وجودی او در طواف‌اند.

سپس با استناد به احادیث نبوی و روایات اهل‌بیت(ع)، جایگاه روحی حضرت زهرا(س) تبیین می‌شود؛ از جمله روایتی که می‌فرماید خداوند قلب و جوارح ایشان را سرشار از ایمان و یقین آفریده است، و نیز فرمایش امام حسن عسکری(ع) که حضرت زهرا(س) را «حجت خدا بر ائمه» معرفی می‌کند. این روایات ناظر به ولایت روحی و اشراف معنوی حضرت زهرا(س) بر دیگر معصومان است. در ادامه، به تحلیل حدیث «فاطمه بضعهٌ منّی» پرداخته و توضیح داده می شود که این «بضعیت»، صرفاً نسبت جسمانی نیست، بلکه ناظر به وحدت روحانی و ولایی میان پیامبر اکرم(ص) و حضرت زهرا(س) است. روح فاطمی تجلی روح رسول‌الله(ص) و مظهر ولایت تکوینی و ربوبی است. بخش مهمی از محتوا بر تبیین «صفت غالب» در شخصیت‌های معصوم متمرکز است. توضیح داده می‌شود که هر انسان دارای ملکات و فضایل روحی است، اما در هر شخصیت کامل، یک یا چند صفت غالب شاکلهٔ روح را می‌سازد. در حضرت زهرا(س)، صفت غالب «صدق» است؛ به گونه‌ای که سراسر روح ایشان صدق محض و هماهنگی کامل میان اعتقاد، عمل و ادراک است. به استناد دیدگاه علامه طباطبایی، صدق صفت مادر و جامع همهٔ فضایل اخلاقی است.

سپس به قاعدهٔ مهم سنخیت و تناسب میان اعمال و تجلیات الهی اشاره  و توضیح داده می شود که هر فضیلت روحی، سبب تنزل خاصی از اسماء الهی در روح انسان می‌شود. شدت و نوع پاداش‌های الهی نیز متناسب با شدت و نوع ملکات روحی است. بر همین اساس، کسانی که عالی‌ترین تجلیات الهی را دریافت می‌کنند، کسانی هستند که کامل‌ترین صفات اخلاقی را دارا شده‌اند. در ادامه، بیان می‌شود که صفت غالب هر معصوم، در حقیقت «دستورالعمل سلوکی» اوست. دستورالعمل سلوکی حضرت زهرا(س)، همان صدق مطلق است. صدق ایشان سبب شده است که خداوند عالی‌ترین تجلیات را بر روح او افاضه کند.

در بخش پایانی، پیوند میان شریعت، طریقت و حقیقت تبیین می‌شود. عمل آگاهانه، خالصانه و مستمر به احکام شریعت، باعث می‌شود باطن شریعت در روح انسان تجلی یابد و روح با حقیقت شریعت یکی شود. در معصوم، که شریعت را به‌طور کامل و اختیاری انجام می‌دهد، این وحدت به کمال می‌رسد؛ به‌گونه‌ای که خودِ وجود او شریعت، طریقت و حقیقت می‌شود. از این‌رو، روح حضرت زهرا(س) حلقهٔ اتصال تشریع و تکوین است و به سبب دریافت اسماء الهی، قدرت اتصال قلوب، ارواح و عوالم را داراست.

آغاز محتوا:

  • مقدمه:

موضوع کلی این محتوا آن است که حضرت زهرا (ع) «حلقه اتصال تشریع به تکوین» در عالم وجود هستند.

  • جایگاه حضرت زهرا (ع) در عرفان اسلامی از منظر ابن‌عربی:

محیی‌الدین ابن‌عربی، آن عارف بزرگ، در کتاب الفتوحات المکیه  که از آن به‌عنوان دایرهالمعارف عرفان اسلامی، به ‌ویژه در میان شیعیان، یاد می‌شود  عبارتی بسیار عمیق در شأن حضرت زهرا (ع) بیان می‌کند. وی تصریح می‌کند که حضرت زهرا (ع) قطب آسیای عالم وجود هستند؛ چه در قوس نزول و چه در قوس صعود.

ابن‌عربی می‌گوید در محیط این دایره‌ی نزول و صعود، مدار اعظم و اوسع، غیر از فاطمه طاهره (ع) نیست. این تعبیر، از کامل‌ترین تعابیر عرفانی در توصیف جایگاه حضرت زهرا علیهاالسلام به شمار می‌آید. بدین معنا که عظیم‌ترین مدار وجودی در کل نظام هستی، قطب وجودی حضرت زهرا (ع) است.

بر اساس این بیان، حضرت زهرا (ع) هم واسطه فیض در قوس نزول‌اند و هم واسطه فیض در قوس صعود. تمام افلاک، ستارگان، سیارات، منظومه‌ها و نظام‌های کیهانی، با تمام کشش‌ها و حرکات خود، بر گرد قطب وجودی ایشان در حرکت‌اند و در حقیقت، طواف وجودی دارند. همه مخلوقات، مظاهر، موجودات و عوالم هستی، به حقیقت روحانی حضرت زهرا علیهاالسلام متوجه‌اند. ایشان محور عالم، قطب وجود، و مرکز توجه در تکوین و تشریع هستند.

  •  بیان نبوی درباره ایمان و یقین حضرت زهرا (ع):

حضرت رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله می‌فرمایند:  «ابنتی فاطمه ملأ الله قلبها و جوارحها إیماناً و یقیناً».

دختر من، حضرت زهرا علیهاالسلام، کسی است که خداوند قلب و جوارح او را از ایمان و یقین لبریز کرده است. این بیان، تبیینی بسیار عمیق دارد؛ زیرا دلالت بر آن دارد که خداوند متعال، ایمان و یقین را خود، در قلب حضرت زهرا علیهاالسلام انشاء، القاء و ایجاد کرده است. این مسأله، ناظر به مقام امامت و ولایت الهی است و خود نیاز به بحثی مستقل دارد؛ اینکه حق تعالی چگونه ایمان و یقین را در قلوب اولیای خاص خود القاء می‌کند.

  •  حجیت حضرت زهرا علیهاالسلام بر ائمه علیهم‌السلام:

امام حسن عسکری علیه‌السلام نیز می‌فرمایند: «مادر من فاطمه علیهاالسلام حجت خدا بر ما بود». این بیان نیز افق بسیار عمیقی را می‌گشاید و پرسش‌های مهمی را مطرح می‌کند؛ از جمله اینکه نحوه حجیت حضرت زهرا علیهاالسلام بر ائمه معصومین چگونه است. محور این بحث، به اشراف ولایت روحی حضرت زهرا علیهاالسلام بر ارواح معصومین بازمی‌گردد و این نیز خود محتوایی مستقل و دقیق می‌طلبد.

  •  «فاطمه بضعهٌ منّی» و تبیین نسبت روحانی:

حضرت رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمودند: «فاطمه بضعهٌ منّی»، فاطمه پاره‌ای از وجود من است. این حدیث، هم جنبه ظاهری دارد و هم جنبه باطنی. جنبه ظاهری آن، به‌تنهایی ویژگی اختصاصی برای حضرت زهرا علیهاالسلام به شمار نمی‌آید؛ زیرا این نسبت به‌طور کلی میان هر پدر و فرزندی برقرار است. بنابراین، روشن می‌شود که مراد پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله، امری فراتر از نسبت جسمانی است.

مقصود، بیان حقیقت روحانی حضرت زهرا علیهاالسلام است؛ آن حقیقتی که عین ولایت است: ولایت تکوینی، ولایت معنوی و ولایت ربوبی. روح فاطمی، تجلی روح رسول‌الله و جلوه‌ای از حقیقت روح پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله است. در عرفان نظری، این اصل مطرح است که کسی که به مرتبه ولایت می‌رسد، به‌صورت بی‌واسطه به اسماء و صفات الهی متصل می‌شود و حقایق را مستقیماً از مخزن غیب الهی دریافت می‌کند.

رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، تجلی‌دهنده تامّ ارواح همه انبیاء و اولیاء هستند و از مجرای روح ایشان، عوالم و ارواح تحقق پیدا می‌کنند. این بحث نیز گستره‌ای مستقل دارد و نیازمند شرح جداگانه است.

  • ضرورت مقدمه برای تبیین نقش اتصال‌دهندگی حضرت زهرا (ع):

هدف اصلی پرداختن به این معناست که روح حضرت زهرا علیهاالسلام اتصال‌دهنده تکوین و تشریع است. برای تبیین دقیق این مطلب، چند مقدمه ضروری وجود دارد.

  • مقدمه اول: فضیلت‌های روحی و شاکله وجودی انسان:

هر انسانی دارای فضیلت‌هایی است که این فضیلت‌ها همان ملکات و احوال روحی او به شمار می‌آیند و با حقیقت روح وی عینیت دارند. بر اساس همین ملکات روحی است که عنایت الهی شامل حال انسان می‌شود. این عنایت، هم در ساحت معنوی ظهور می‌یابد و هم در ساحت مادی. در میان فضیلت‌های انسانی، همواره یک یا چند فضیلت اصلی و شاخص وجود دارد که شاکله روح انسان را می‌سازد. غلبه یک فضیلت خاص، نقش اساسی در ساختار وجودی روح ایفا می‌کند. به‌عنوان نمونه، صفت «صدق» در وجود حضرت زهرا علیهاالسلام به‌گونه‌ای غالب و فراگیر حضور دارد. این حقیقت، در متون زیارتی نیز بازتاب یافته است؛ آنجا که در زیارت حضرت به تعابیری همچون «أنتِ الصادقه المصدّقه» یا لقب «صدیقه» اشاره می‌شود. این تعابیر، حکایت از غلبه کامل صدق در وجود حضرت زهرا علیهاالسلام دارند و نشان می‌دهند که صدق، شاکله اصلی روح آن حضرت است.

  •  صدق به‌عنوان صفت مادر در منظومه فضائل اخلاقی:

بر اساس همین غلبه صدق، جایگاه سایر فضیلت‌ها و صفات نیز معنا پیدا می‌کند. انسانی که صفت صدق در او غلبه داشته باشد، سایر فضائل اخلاقی نیز در وجود او متحقق می‌شود. مرحوم علامه طباطبایی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه در مباحث اخلاقی خود بیان می‌فرمایند که انسانی که حقیقتاً متصف به صدق باشد، مجموعه صفات اخلاقی، ملکات عملی، علمی، اعتقادی و ادراکی را در خود جمع کرده است. صفت صدق، کامل‌ترین و بنیادی‌ترین صفت اخلاقی است و به‌عنوان «صفت مادر» شناخته می‌شود؛ به‌گونه‌ای که همه فضائل اخلاقی در نهایت به صدق بازمی‌گردند.

ازاین‌رو، با توجه به اینکه حضرت زهرا علیهاالسلام دارای صدق و غلبه کامل آن هستند، روشن می‌شود که سراسر شاکله روحی ایشان بر اساس صدق مطلق شکل گرفته است.

بر اساس همین صدق است که جایگاه‌ها و مراتب وجودی ایشان معنا پیدا می‌کند و تجلیات الهی در وجودشان ظهور می‌یابد.

  •  نقش فضائل روحی در شناخت مقامات معنوی معصومان:

تبیین فضائل هر فرد، به‌ویژه معصومان، برای شناخت مقامات روحی آنان اهمیت اساسی دارد. شناخت صفت غالب در هر انسان و به‌ویژه هر معصوم، ما را به شناخت نوع تجلیات الهی، شدت تجلیات و نحوه عنایات الهی نسبت به او رهنمون می‌سازد. از همین‌رو، هنگامی که در زیارات اهل‌بیت علیهم‌السلام مشاهده می‌شود که بر یک صفت خاص تأکید فراوان شده و آن صفت مکرر ذکر شده است، باید توجه داشت که این تکرار تصادفی نیست؛ بلکه بیانگر آن است که خداوند متعال به‌واسطه همین صفت، عنایت ویژه‌ای به آن معصوم داشته است. غلبه یک صفت، تمامیت روح انسان را فرا می‌گیرد؛ زیرا روح، حقیقتی مجرد است و وجود مجرد، دارای سعه و گستردگی است. بنابراین، وقتی کمالی در روح تحقق می‌یابد، سراسر روح به رنگ همان کمال درمی‌آید. بر این اساس، وقتی گفته می‌شود که صدق صفت غالب حضرت زهرا علیهاالسلام است، به این معناست که سراسر روح ایشان صدق محض و صدق مطلق است. در وجود ایشان، هماهنگی کامل میان ظاهر و باطن وجود دارد؛ هماهنگی کامل میان اعتقادات، اعمال و عبادات. هر آنچه به آن معتقد هستند، به آن عمل می‌کنند و هر آنچه را عمل می‌کنند، به آن اعتقاد دارند و همان را نیز به‌صورت شهودی و حضوری درک می‌کنند. بدین‌ترتیب، ملکات ادراکی، عملی و اعتقادی در وجود ایشان به‌طور کامل جمع شده است. از این زاویه، توجه به صفاتی که در زیارات معصومان مورد تأکید قرار می‌گیرند، راهی برای شناخت حقایق توحیدی و شناخت نحوه عنایات و تجلیات الهی در وجود آنان است.

  •  اصل سنخیت میان ملکات روحی و تجلیات الهی:

یکی از اسرار توحیدی مهم این است که خداوند متعال در برابر هر ملکه روحی و هر فضیلت اخلاقی، تجلی خاصی را بر اساس اصل علیت، سنخیت و تناسب به انسان افاضه می‌کند. پاداش الهی، متناسب با نوع عمل، شدت عمل و نوع ملکات روحی انسان است؛ همان‌گونه که کیفر الهی نیز متناسب با نوع و شدت گناه خواهد بود. شدت پاداش به شدت ملکات روحی وابسته است و نوع پاداش نیز به نوع آن ملکات بازمی‌گردد. هیچ عمل نیکی نیست مگر آن‌که پاداشی متناسب با خود از ناحیه خداوند داشته باشد و هیچ عمل ناپسندی نیست مگر آن‌که کیفر متناسب با خود را در پی داشته باشد. این قاعده، بر اساس اصل سنخیت و تناسب، در سراسر نظام الهی جاری است. کسانی که بالاترین تجلیات الهی را دریافت می‌کنند، کسانی هستند که بالاترین فضائل روحی را دارا می‌باشند؛ صفاتی همچون صبر، صدق، یقین، اخلاص، عبودیت، صفا و سایر فضائل عالی اخلاقی. این صفات، در میان فضائل اخلاقی، از بالاترین مرتبه برخوردارند.

ازاین‌رو، توجه به تأکیدات زیارتی درباره هر امام و معصوم، رمز و رازی است برای شناخت نوع تجلیات الهی، شدت و ضعف آن تجلیات و مراتبی که از سوی خداوند متعال به آن بزرگواران افاضه شده است. این معرفت، در حقیقت، از سنخ علوم وحیانی است و به انبیاء الهی و معصومان علیهم‌السلام اختصاص دارد؛ علومی که بیان می‌کنند هر صفت اخلاقی، چه نوع تجلیات ذاتی، صفاتی و افعالی را از ناحیه خداوند به دنبال دارد. هر ملکه روحی، سبب تنزل اسمی از اسماء الهی در وجود انسان می‌شود.

  •  صفت غالب به‌عنوان مسیر سلوکی هر معصوم:

صفت روحی غالب در هر امام و معصوم، مسیر سیر و سلوک او را نیز مشخص می‌کند. صفتی که در زیارت هر امام برجسته و ملموس است، در حقیقت دستورالعمل سلوکی آن امام به شمار می‌آید. این قاعده، قاعده‌ای بسیار مهم در فهم سلوک معنوی اهل‌بیت (ع) است. بر این اساس، دستورالعمل سلوکی حضرت زهرا (ع) همان صدق ایشان است. خداوند متعال به‌واسطه صدق مطلق، صدیق بودن و این حقیقت که سراسر روح حضرت زهرا (ع) صدق محض است، تجلیات خاصی را به آن حضرت افاضه کرده است.

  •  اتحاد شریعت و حقیقت در پرتو عبودیت:

انسان با عمل به احکام شریعت الهی، پاداش‌هایی دریافت می‌کند که با آن عمل، سنخیت و تناسب دارند. این پاداش‌ها به ‌صورت احوال معنوی، موهبت‌ها و تجلیات الهی بر قلب و روح انسان القاء می‌شوند و به ‌تدریج با روح او عینیت پیدا می‌کنند.

به‌عبارت دیگر، با استمرار در عمل به احکام شریعت، باطن احکام، یعنی حقایق تکوینی شریعت، اسرار و مقامات باطنی آن، در روح انسان تجلی و ظهور می‌یابد. در این مرحله، شریعت و حقیقت با یکدیگر یکی می‌شوند. عمل به احکام شریعت سبب می‌شود که روح انسان، عین همان کمالات باطنی شریعت گردد.

در این حالت، روح انسان خود «حلقه اتصال شریعت به تکوین» می‌شود؛ زیرا با عمل به شریعت، حقایق تکوینی شریعت در وجود او تنزل یافته و مستقر شده‌اند. کسی که شریعت کامل را داراست، یعنی معصوم، با اختیار کامل، آگاهی کامل، اخلاص، قصد قربت و شناخت حقیقت عبادات، به تمامی احکام شریعت عمل می‌کند. با تکرار و دوام این عبادات، این اعمال در وجود او ملکه می‌شوند و حقیقت باطنی شریعت در روح او تجلی می‌یابد.

این همان حقیقت «روح فاطمی» است. در اینجا معنا پیدا می‌کند که چرا گفته می‌شود روح حضرت زهرا (ع) حلقه اتصال تشریع به تکوین است؛ زیرا ایشان خود شریعت، طریقت و حقیقت هستند. شریعت با عمل، به طریقت تبدیل می‌شود و با وصول به باطن و حقیقت احکام، به حقیقت می‌انجامد. در این سیر، شریعت، طریقت و حقیقت یکی می‌شوند.

  •  اتصال روح فاطمی به عوالم و قلوب:

در نتیجه این اتحاد، روح انسان قوت می‌یابد و اتصال به عوالم هستی و به حضرت حق برای او حاصل می‌شود. روحی که به‌واسطه عبادت، محل ظهور تجلیات الهی شده است، حامل اسماء و صفات الهی می‌گردد. چنین روحی، به‌واسطه اسماء الهی‌ای که در آن تجلی یافته‌اند، قدرت اتصال قلوب به یکدیگر، اتصال عوالم به یکدیگر و حتی اتصال مخلوقات به حق متعال را می‌یابد.

این قدرت اتصال، ناشی از اسماء الهی‌ای است که آن روح دریافت کرده است. انسانی که از طریق عبودیت به سرچشمه حقایق، یعنی ذات حق، متصل شده است، قدرت اتصال دادن مخلوقات و مظاهر را نیز پیدا می‌کند. بدین‌سان، او واسطه اتصال قلوب، ارواح، عوالم تکوین و تشریع خواهد بود. سرّ این حقیقت در آن است که روحی که به چنین مقام و منزلتی می‌رسد، اسماءالله را دریافت می‌کند و تمام اتصالات میان مخلوقات، مظاهر، تکوین و تشریع، به‌واسطه همان اسماء الهی است که خداوند متعال به او افاضه کرده است.