خلاصه محتوا:
این محتو درباره یکی از بنیادینترین مباحث عرفان نظری است: نسبت تنزیه و تشبیه در سریان اسماء الهی و اینکه چگونه خداوند در عین منزهبودن از همه تعیّنات خلقی، در همه اشیاء نیز سریان دارد و عین آنها میشود، بدون آنکه نقصی از آنها به ذات حق راه یابد.
ابتدا توضیح داده می شود که قرب الهی به اشیاء، قرب وجودی است، زیرا همه هستیها جلوه و ظهور همان وجود مطلقاند. عالم یک حقیقت بیشتر نیست و هر شیء مرتبه و جلوهای از آن حقیقت واحد است. بنابراین، خداوند در همه اشیاء حضور دارد و همین حضور و پیوستگی، قرب وجودی را تشکیل میدهد.
در ادامه بیان میشود که خداوند حجاب اشیاء نیست بلکه آنها را آشکار میکند. حجاب حقیقی، تعینات خود اشیاء است و نه ذات حق. عالم در حقیقت تجلی و ظهور خداوند است؛ اسماء، احوال و شئون او با تجلی، جهان را پدید میآورند.
سپس تبیین میشود که شدت و ضعف اسماء الهی سبب میشود برخی مراتب ظهور حق برای مخلوقات پوشیده گردد. انسانها به علت تعلقات و گناهان از حق دور میشوند، اما حق نسبت به همه نزدیکی دارد.
سپس وارد جمع تنزیه و تشبیه میشود:
خداوند با سریان و ظهور در مظاهر، تشبیه پیدا میکند (یعنی شبیه اشیاء میشود از جهت تعینات اسمایی)، اما در عین حال چون ذات او مطلق است و هیچ حد و قیدی ندارد، منزه از آنها نیز هست. تشبیه به معنای نسبت دادن نقصها به خدا نیست و تنزیه نیز به معنای نفی افعال و صفات و رابطه تدبیری خدا با عالم نیست.
در مقام فعل، اسماء فعلیه حق همان تعینات عالماند و خداوند در آن مرتبه حکم مظهر را پیدا میکند، اما اطلاق صفات در مقام ذات محفوظ میماند. این همان جمع میان تشبیه و تنزیه است.
در ادامه مراتب تجلی توضیح داده میشود:
مقام ذات (احدیت) منزه مطلق است و هیچ ارتباطی با خلق ندارد.
ارتباط با عالم از مقام وحدت و اسماء الهی آغاز میشود.
فیض اقدس (حقیقت محمدیه) واسطه میان احدیت و وحدت است.
در پایان، توضیح داده می شود که در ادراک حقایق، سه شیوه لحاظ وجود دارد:
1) به شرط شیء (مقیّد)،
2) به شرط لا (مجرد)،
3) لا به شرط (مطلق).
آغاز محتوا:
- بیان موضوع قرب و رابطه حق با اشیاء:
محتوا در ارتباط با قرب به حق و اشیاء، و همچنین مسئله تنزیه و تشبیه است. از دیدگاه عرفان نظری، نکات بسیار مهمی در این زمینه وجود دارد.
- قرب وجودی حق به عالم:
خداوند وجود حق، قرب به اشیاء دارد؛ قرب به وجود اشیاء دارد، زیرا موجودات پیوستگی وجودی با خدا دارند. هر شیء وجود خاصی دارد که جلوهای از هستی حق است. همین اتّصال هستیها به یکدیگر و به حق، همان قرب وجودی را تشکیل میدهد.
در حقیقت، یک هستی بیش تر وجود ندارد و در هر شیء جلوهای از آن هستی ظاهر میشود. وقتی وجود هر شیء به وجود حق متصل باشد، همین اتصال، قرب وجودی را تشکیل میدهد. در این صورت، شعور، صفات و افعال هر شیء نیز اتصال وجودی با حق دارند.
- ظهور حق در اشیاء و مسئله حجاب:
قرب حق به اشیاء، همان ظهور حق در اشیاء است. ما نیز وجوداً به خداوند قرب داریم و حق نیز قرب وجودی به همه اشیاء دارد. ذات نامتناهی علت ظهور دادن مظاهر است. بنابراین، خداوند حجاب اشیاء نیست، بلکه او حجابها را میزداید و آنها را آشکار میکند.
حجاب اشیاء، تعین خود اشیاء است، نه ذات الهی. وقتی خداوند خود را تجلی میدهد، عالم ظاهر میشود؛ پس عالم تجلی خود خداوند است. یعنی خداوند با تجلی دادن خود، عالم را آشکار میکند و عالم، همان ظهور ذات الهی است.
- عالم بهعنوان تجلی اسماء و احوال الهی:
عالم باز شدن ذات الهی و باز شدن دریچه قلب حق است. این وجود نامتناهی وقتی دریچه قلب خود را میگشاید، عالم پدید میآید. بنابراین، عالم، خودِ حق است که ظاهر شده است؛ احوال حق است که آشکار شده است؛ اسماء حق است که بروز یافته است.
خداوند برای خود حجاب ساز نیست؛ شدت و ضعف ظهور اسماء باعث حجاب میشود. شدت و ضعف اسماء، اطلاق ذات را برای دیگران مخفی میکند. انسانها به سبب سرگرمی به شئون و اسماء، از اطلاق ذات غافل میشوند.
- قرب حق ثابت است؛ دوری از ناحیه انسان است:
حق قرب وجودی به هر شیء دارد و هیچ بُعدی از اشیاء ندارد. این انسان است که به خاطر اعمال، تعینات، تعلقات و گناهان خویش از خدا دور میشود.
میان موجودات، اشتراک در وجود سبب تناسب و قرب بیشتر میشود. نخستین اسمی که خداوند برای خود برگزید «علیّ عظیم» است؛ زیرا علوّ و بلند مرتبه بودن ذاتی دارد.
- معنای دقیق تنزیه و تشبیه:
منزه بودن حق به معنای نفی ارتباط او با خلق نیست. نباید به بهانه تنزیه، صفات، افعال یا کمالات را از خداوند نفی کنیم.
تنزیه بدین معنا است که ذات حق هیچ یک از تعینات و نقایص خلق را ندارد؛ ترکیب و حدود موجودات را نیز ندارد.
از سوی دیگر، تشبیه نیز نباید دستاویزی شود تا هر نقص و هر تعیّن را به خدا نسبت دهیم. سریان حق در اشیاء به معنای نسبت دادن نقایص و محدودیتها به ذات حق نیست.
- سریان حق، منشأ جمع میان تنزیه و تشبیه:
خداوند در عین منزه بودن از حدود مخلوقات، با همه مظاهر ارتباط دارد. او با سریان خود تدبیر و تأثیر در جهان را آشکار میکند. با سریان در مظاهر، با آنها متحد میشود و این اتحاد، باب تشبیه را میگشاید. اما این تشبیه به معنای سقوط از اطلاق نیست؛ چون اطلاق ذات همواره محفوظ است. بنابراین، جمع تنزیه و تشبیه حاصل میشود: تشبیه از جهت ظهور؛ تنزیه از جهت اطلاق.
- مقام فعل و تعین اسماء فعلیه:
در مقام فعل، حق با مظاهر متحد میشود و حکم مظهر را پیدا میکند. اسماء فعلیه حق همان تعینات عالم هستند. صفات الهی هنگام تجلی در مظاهر، از اطلاق خارج شده و به صورت صفات معین ظاهر میشوند؛ اما اطلاق صفات در مقام ذات محفوظ میماند. این همان تشبیه در مظاهر و تنزیه در مقام ذات است.
- استمرار جمع تنزیه و تشبیه از منظر اطلاق:
ذات حق در عین اینکه با اشیاء متحد است، منزه از آنها نیز هست؛ زیرا مطلق، هم قیدپذیر نیست و هم از مقید متمایز است.
وحدت اطلاقی حق از هر وحدتی منزه است؛ علم اطلاقی او از هر علمی منزه است؛ جمال اطلاقی او از هر جمالی؛ جلال اطلاقی او از هر جلالی. پس صفات اطلاقی در مظاهر به صفات معین تبدیل میشوند (تشبیه) و در مقام ذات به اطلاق باقی هستند (تنزیه).
- تمایز مقام ذات از مقام اسما :
عرفا معتقدند که کنه ذات خداوند در هیچ تعین، قید یا ترکیبی نمیگنجد و با هیچ مخلوقی ارتباط یا تدبیری ندارد. ارتباط حق با مخلوقات از مقام وحدت و از طریق اسماء الهی آغاز میشود. مقام احدیت و وحدت، اختصاص به تنزیه مطلق دارد.
- تعینات اسمایی و تفکیک آن از تعینات ذاتی:
هر موجود مجرد با ادراکات، ملکات و افعال خود تعین پیدا میکند. خداوند نیز با عالم عقل، عالم ملکوت و عالم ماده، تعینات اسمایی دارد، نه تعینات ذاتی. تعینات ذاتی مربوط به احدیت و وحدیت است، و عوالم، تعینات اسمای الهیاند.
- فیض اقدس و مراتب تنزل:
اسماء الهی دو مرتبه دارند: جامعیت و سریان.
فیض اقدس (حقیقت محمدیه) واسطه نورانی میان ذات و مقام وحدت است. مراتب وجودی عبارتاند از: احدیت، وحدت، عقل اول (حقیقت محمدیه). ذات در مقام هویت غیبی هیچ توجهی حتی به اسماء ندارد. تدبیر و ایجاد و توجه به عالم از مقام الوهیت آغاز میشود؛ یعنی از مقام اسماء.
- سلسله ظهور اسماء:
اسم جامع «الله»، نخستین ظهوری است که از بطون خارج میشود و پس از آن اسماء تفصیلی در مقام وحدت پدیدار میگردند.
- سه گونه لحاظ حقیقت:
در پایان توضیح داده میشود که هر حقیقت را میتوان به سه صورت لحاظ کرد:
1) به شرط شیء (مقید)، مانند توجه به خدا با اسمائش.
2) به شرط لا (مجرد)، یعنی لحاظ حقیقت بدون هیچ ویژگی.
3) لا به شرط (مطلق)، که شامل اطلاق قسمی و مقسمی است.