خلاصه محتوا:
عالم هستی اساساً به «تجلی» حق پدید آمده است نه به تولید، و این تفاوت از ظریفترین مسائل توحیدی بهشمار میرود. تجلی به معنای جلوهگری خداوند به قوت ذات خویش است، بدون آنکه چیزی از ذات الهی کاسته شود. خداوند دارای دو نوع جلوه است:
۱) جلوه برای خود (در مرتبه احدیت و واحدیت)
۲) جلوه برای عالم، که از طریق اسماء الهی تحقق مییابد.
ارتباط خداوند با عالم تنها از مسیر تجلی ممکن است؛ زیرا بدون جلوه، هیچ نحوه ارتباطی شکل نمیگیرد. تجلی همواره از طریق اسماء الهی و بهصورت یک مکانیزم روحانی و معنوی انجام میشود، نه مادی.
در این محتوا، ویژگی و تفاوت اساسی میان تجلی و تولید بیان میشود. از مهمترین آنها:
– تجلی تخلیه ذات نیست، اما تولید همراه با کم شدن و جدا شدن است.
– تجلی ظهور، شفافیت و تعیین میآورد، در حالی که تولید تنها انتقال مادی است.
– تجلی با تصرف روحانی همراه است، اما تولید صرفاً تجزیه و ترکیب مادی است.
– در تجلی، دریافتکننده دچار تنگی و اشباع نمیشود بلکه وسعت وجودی مییابد، اما در تولید، انباشت و امتلاء رخ میدهد.
– تجلی شأن الهی و مساوی با ایجاد و هستیبخشی است، اما تولید فقط تألیف و ساختن است.
– تجلی همراه با حیاتبخشی، تنزل اسمائی، تغییر مرتبه و تعالی روحانی است؛ در حالی که تولید فاقد این معانی است.
– تجلی دارای دو وجه جمالی و جلالی (حب و قهر) است، ولی تولید بر محور منفعت میچرخد.
در نتیجه عالم، ظهور تجلیات حق است نه محصول تولید، و فهم این حقیقت، درک توحیدی عمیقتری از نسبت خدا، عالم و انسان ایجاد میکند.
آغاز محتوا:
- مقدمه:
در این محتوا حقیقت تجلی مورد بررسی قرار میگیرد و تفاوت آن با تولد به طور بنیادین بررسی میشود، تا باطن تجلی روشن گردد و انسان بتواند مسائل توحیدی را بهتر درک کند.
- ظرافت مباحث توحیدی و اهمیت بحث تجلی:
مسائل توحیدی از شمشیر تیزتر و از مو باریکتر هستند و ظریفترین مباحث معرفتی، مباحث توحید به شمار میآیند. یکی از مباحث اساسی در حوزه توحید، بحث اصل تجلی است. خداوند عالم را به تجلی آفریده است؛ یعنی شیوه آفرینش عالم هستی، تجلی است. تمام عالم هستی بر مدار تجلی شکل گرفته و کار خداوند در خلقت، تجلی است. تجلی حق، همواره به اسماء الهی واقع میشود و خداوند از طریق اسماء خود، در عالم ظهور مییابد.
- ضرورت شناخت ویژگیهای تجلی حق:
حال باید این سؤال اساسی مطرح شود که در درون تجلی چه ویژگیهایی نهفته است؟ باید ویژگیهای تجلی حق شناخته شود و روشن گردد که فرق تجلی با غیر تجلی چیست. آیا کار خداوند شبیه کار مخلوقات است؟ یا کار مخلوقات شبیه کار خداوند است؟ یا اساساً کار خداوند، کاملاً متمایز از کار مخلوقات است؟ برای آنکه این بحث بهدرستی تبیین و تحلیل شود، لازم است تفاوت میان تجلی و تولد بهخوبی فهم شود.
- تجلی به قوّت ذات و دو جلوه اساسی حق:
خداوند به قوّت ذات خود، خویشتن را متجلی میسازد؛ یعنی خداوند با تکیه بر ذات خود، جلوه میکند. بر این اساس، برای خداوند دو نوع جلوه وجود دارد: یکی جلوه برای خود و دیگری جلوه برای عالم. جلوه خداوند برای خودش نیز دو گونه است که در مراتب احدیت و واحدیت تبیین میشود. جلوه دیگر، جلوه خداوند برای عالم است؛ یعنی جلوهای که به عالم رخ میدهد و گاهی از آن تعبیر به «جلوه لِخلقه» یا «جلوه در عالم» میشود.
- تجلی، شیوه انشای عالم و راه ارتباط حق با خلق:
یکی از نکات بنیادین این است که انشای عالم، به تجلی صورت گرفته است. خداوند از مسیر تجلی با عالم مرتبط میشود. ارتباط حضرت حق با عالم، از راه تجلی برقرار میگردد. این بدان معناست که اگر خداوند جلوه نکند، اساساً ارتباطی میان حق و خلق برقرار نخواهد شد. تجلی، شرط تحقق ارتباط است. حال باید دید که این جلوه چگونه واقع میشود و نحوه تجلی به چه صورت است.
- نقش اسماء الهی در تحقق تجلی:
نحوه تجلی حق، تجلی به اسماء الله است. ارتباط خداوند با عالم از مجرای اسماء الهی شکل میگیرد. حضرت حق به اسماء خود تجلی میکند، با اسماء خود جلوه مینماید، و از مسیر اسماءش با عالم ارتباط برقرار میسازد. از این رو، شناخت ویژگیهای تجلی خداوند، بدون شناخت اسماء الهی ممکن نیست. ظهور خداوند، ظهور اسمائی است و تجلی او نیز تجلی اسمائی است.
- اقسام جلوه حق برای خود و برای عالم:
همانگونه که بیان شد، خداوند دو گونه جلوه دارد: جلوه برای خود و جلوه برای عالم. جلوه برای خود، گاه اجمالی است و گاه تفصیلی. اما تجلی بر عالم، به معنای جلوه دادن حقایق درون ذات الهی برای عالم است. حضرت حق، حقایق نهفته در ذات خود را برای عالم جلوه میدهد. این حقایق، همان احوال ذات حق و همان اسماء الله هستند.
- تجلی به تصرف و ماهیت معنوی آن:
یکی از نکات اساسی در تجلی این است که حقایق درون ذات خداوند، به تصرف جلوه داده میشوند. تجلی حق، تجلی به تصرف است. این تصرف، تصرفی روحانی است، نه مادی. در حقیقت، تجلی یک مکانیزم معنوی، روحانی و باطنی است. تصرف مورد نظر در تجلی، امری مادی نیست، بلکه امری معنوی است که باید حقیقت آن بهدرستی شناخته شود.
- عدم نقصان ذات الهی در تجلی:
نکته بسیار مهم دیگر این است که خداوند با تجلی، چیزی از ذاتش کم نمیشود. تجلی، تخلیه ذات الهی نیست. ذات خداوند در جای خود محفوظ است و با تجلی، از آن کاسته نمیشود. بر خلاف تولید در موجودات مادی که با دادن، موجودیِ تولیدکننده کاهش مییابد، در تجلی الهی چنین چیزی رخ نمیدهد. انسان وقتی چیزی را تولید کرده و به دیگری میدهد، از دارایی او کم میشود؛ اما خداوند وقتی به خلق خود فیض میرساند، ذات او دچار نقص یا کاهش نمیشود. تجلی، تخلی نیست، در حالی که تولید، مستلزم تخلی و کاهش است.
- تبیین ظهور و شفافیت بهعنوان یکی از ویژگیهای بنیادین تجلی:
در تجلی، شفافیت وجود دارد و حالت ابهام برطرف میشود. چیزی که به صورت کلی و اجمالی بوده، از کلیّت خارج میشود و به نحوی از ظهور میرسد. هر نحوه از تجلی، با پدیدار شدن، آشکار شدن و شفاف شدن همراه است. در تجلی، حقیقتی که در باطن بوده است، به مرتبه ظهور میآید و برای دریافتکننده قابل ادراک میشود. بنابراین تجلی ذاتاً همراه با ظهور است و بدون ظهور، تجلی معنا ندارد.
- همراهی تجلی با تعیّن و محدودشدن اطلاق:
تجلی همواره با تعیّن همراه است. آنچه خداوند جلوه میدهد، تعیّن پیدا میکند. ابتدا خداوند اسماءالله را برای خود جلوه میدهد و در این مرحله، اسماء الهی دارای تعیّن میشوند. حضرت حق در مرتبه اسماءالله، با تعیّنات خود مواجه میشود. اسماءالله در حقیقت تعیّنات علمی حق و تجلیات علمی ذات الهی هستند. پس وقتی خداوند جلوه میدهد، تعیّن پدید میآید. در تجلی بر عالم نیز، عالم دارای تعیّنات عینی میشود. بنابراین اسماءالله تعیّنات علمی خداوند هستند و عالم، تعیّنات عینی خداوند است. در هر دو صورت، تجلی همراه با تعیّن است. وقتی ذات الهی مورد نظر قرار میگیرد، ذات در اطلاق است؛ اما زمانی که نظر به اسماءالله معطوف میشود، دیگر اطلاق ذاتی مطرح نیست، بلکه تعیّن رخ داده است. همچنین وقتی عالم ایجاد میشود و تعیّن پیدا میکند، از اطلاق خارج میشود. این ویژگی، از خصائص تجلی است.
- معنویبودن تجلی در برابر مادیبودن تولید:
تجلی اساساً در حوزه معنویات مطرح است، در حالی که تولید ناظر به مادیات است. وقتی از تجلی سخن گفته میشود، بحث، بحث معنویات است؛ یعنی حقیقتی معنوی، حقیقتی اسمی و حقیقتی وجودی از ذات الهی ظهور پیدا میکند. در مقابل، در تولید، بحث معنویات مطرح نیست و صرفاً با مادیات سروکار داریم. بنابراین یکی از تفاوتهای اساسی میان تجلی و تولید، معنوی بودن تجلی و مادی بودن تولید است.
- نبود انتقال مادی در تجلی در مقابل انتقال در تولید:
در تولید، انتقال وجود دارد. هنگامی که چیزی تولید میشود، از طریق انتقال مادی، دیگران از آن بهرهمند میگردند. یعنی چیزی از جایی برداشته میشود و به جای دیگر منتقل میشود. اما در تجلی، انتقال مادی وجود ندارد. در تجلیات الهی و فیوضات معنوی که خداوند به بندگان خود عطا میکند، انتقال مادی معنا ندارد. دریافتکننده، فیض را دریافت میکند، بدون آنکه چیزی به صورت مادی منتقل شده باشد. همچنین در تجلی، چیزی از دهنده کم نمیشود، اما در تولید، با انتقال مادی، از تولیدکننده کاسته میشود و دارایی او کاهش مییابد.
- انشاء فیض در تجلی در برابر تألیف در تولید:
دادن فیض حق، به نحو تجلی است و تجلی یک نحوه انشاء به شمار میآید. تجلی، انشای فیض است و نوعی ایجاد محسوب میشود. اما تولید، انشاء نیست؛ بلکه تألیف است. تولید به معنای ترکیب و کنار هم قرار دادن مواد موجود است، نه ایجاد از اصل. بنابراین تجلی، انشای فیض الهی است، در حالی که تولید، صرفاً تألیف و ترکیب است.
- تمایز تجلی جمالی و جلالی با تولید منفعتمحور:
تجلی الهی، گاه جمالی و گاه جلالی است. خداوند با جمال خود، فیض میدهد و با جلال خود نیز فیض میرساند. در تجلی، قبض و بسط وجود دارد؛ گاهی تجلی بر اساس مهر و محبت است و گاهی بر اساس قهر و شدت. اما در تولید، مفاهیمی مانند جمال و جلال معنا ندارند. تولید بر اساس منفعت شکل میگیرد و انگیزه آن، سود و بهرهمندی مالی است، نه حبّ و قهر. این یک تفاوت بنیادین میان تجلی و تولید است.
- انفصال و اضافه شدن در تولید در برابر عدم کاستی در تجلی:
در تولید و انتقال مادی، جدا شدن و کسر شدن وجود دارد. چیزی از جایی جدا میشود و به جای دیگر اضافه میگردد. گرفتن، همراه با اضافهشدن است و دادن، همراه با کمشدن. اما در تجلی، نه کمشدن وجود دارد و نه اضافهشدن. تجلی با انفصال همراه نیست و چیزی از ذات الهی جدا نمیشود.
- تفاوت نحوه دریافت در تجلی و تولید:
در تولید، دریافت به صورت ترکیب شدن است؛ یعنی چیزی به چیزی اضافه میشود. اما در تجلی، دریافت به شکل اتحاد و وحدت روحانی است. در مسائل معنوی و تجلیات الهی، دریافت فیض به صورت وحدت روحانی رخ میدهد، نه به صورت ترکیب مادی. بنابراین اتصال و انفصال مادی در تولید مطرح است، اما در تجلی چنین اموری وجود ندارد.
- تصرف روحانی در تجلی و تجزیه و ترکیب در تولید:
تجلی، تصرف روحانی است. تجلیکننده در جان و حقیقت اشیاء تصرف میکند. این تصرف، معنوی و وجودی است. اما در تولید، تصرف روحانی وجود ندارد. آنچه در تولید رخ میدهد، تجزیه و ترکیب مادی است. تجزیه و ترکیب، تصرف روحانی محسوب نمیشود و تنها تغییر در ماده است.
- وسعت وجودی در دریافت تجلی در برابر اشباع مادی در تولید:
در دریافت مادی، انبار پر میشود و نوعی اشباع و امتلاء پدید میآید. هرچه دریافت بیشتر باشد، ظرف محدودتر و زودتر دچار اشباع میشود. اما در دریافتهای معنوی و تجلیات الهی، چنین نیست. دریافتکننده نه تنها دچار ضیق نمیشود، بلکه وسعت وجودی پیدا میکند. انسان با دریافت ملکات روحانی و ادراکات معنوی، گستردهتر میشود، نه پر و فشرده.
- هستیبخشی بهعنوان شأن تجلی و تفاوت آن با تولید:
تجلی، عین ایجاد است. ایجاد، شأن الهی است و هستیبخشی محسوب میشود. خداوند با تجلی، هستی میبخشد. اما انسان فقط تولید میکند و تولید، هستیبخشی نیست. تولید، تألیف موجودات است، نه ایجاد وجود. این یک تفاوت اساسی دیگر میان تجلی و تولید است.
- تغییر مرتبه و ایجاد مقامات در تجلی:
در تجلی، تغییر مرتبه و ایجاد مقامات رخ میدهد. تجلی موجب ارتقای مراتب وجودی و شکلگیری مقامات توحیدی میشود. اما در تولید، تغییر مرتبه وجود ندارد. شیء مادی پس از تولید، در همان مرتبه مادی تثبیت میشود و سیر مرتبهای در آن معنا ندارد.
- حیاتبخشی در تجلی در برابر عدم حیاتبخشی در تولید:
تجلی، حیاتبخش است. تجلی الهی با افاضه حیات همراه است. در حالیکه تولید، حیاتبخش نیست و صرفاً صورتدهی به ماده به شمار میآید.
- تنزل در تجلی بدون سقوط حقیقت:
در تجلی، تنزّل وجود دارد. خداوند با تجلی، اسماء خود را تنزل میدهد. حقیقت اصلی در مرتبه خود باقی است و تنزل به معنای نزول حقیقت از جایگاه اصلی نیست. اسماءالله و حتی ملائکه، هنگام تجلی در مراتب نازلتر ظهور مییابند، اما ذات و حقیقت آنها محفوظ است. در تولید، چنین تنزلی معنا ندارد.
- اختصاص تولید به مادیات و آغاز تجلی از معنویات:
تولید فقط در حوزه مادیات معنا دارد، اما تجلی از حوزه معنویات آغاز میشود و سپس آثار آن در عالم پدیدار میگردد.
- تعالی دریافتکننده در تجلی در برابر سکون در تولید:
در تجلی، برای دریافتکننده تعالی و سیر روحانی حاصل میشود. انسان با دریافت تجلی، در مسیر کمال حرکت میکند. اما در تولید، تعالی و سیر وجودی مطرح نیست و دریافتکننده در همان سطح باقی میماند.