آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

تجرد، لطافت و اطلاق روح

خلاصه محتوا:

در این محتوا به تبیین رابطه «تجرد» با مجموعه‌ای از کمالات وجودی پرداخته می شود. محور اصلی این است که هر موجودی که بهره بیشتری از تجرد دارد، در کمالات مختلف نیز بهره بیشتری خواهد داشت. ابتدا بیان می‌شود که تجرد مساوی با اعتدال است؛ یعنی هرجا مرتبه‌ای از تجرد وجود دارد، حداقلی از اعتدال نیز وجود دارد و هر چه تجرد افزایش یابد، اعتدال کامل‌تر می‌شود.

سپس رابطه تجرد با لطافت توضیح داده می‌شود. موجودات مادی پایین‌ترین مرتبه لطافت را دارند و هرچه موجودی مجردتر باشد، لطیف‌تر و دورتر از عوارض ماده است؛ ازاین‌رو مراتب ملکوت لطیف‌تر از ماده‌اند و مراتب عقلی لطیف‌تر از ملکوت.

در ادامه، ارتباط میان تجرد و ظهور مطرح می‌شود. موجودات هرچه مجردتر باشند ظهور وجودی‌شان شدیدتر و روشن‌تر است؛ ظهور خداوند به‌عنوان وجود مطلق، ظهور مطلق است. همچنین موجود مجرد «نافذتر» است، یعنی بیان او، نفوذ کلام او و فصاحت و بلاغتش از تجرد او ناشی است.

در ادامه به این نکته اشاره می‌شود که روح هرچه اطلاقی‌تر شود، خلق و خوی عظیم‌تری پیدا می‌کند. خلق عظیم پیامبر اکرم و رحمت فراگیر او به همین جهت است. خداوند نیز که وجود نامتناهی است، خلق نامتناهی و کمالات نامتناهی دارد.

در ادامه از نفس انسان توضیح داده می‌شود که نفس، با اینکه موجودی مجرد است، به‌ دلیل تعلق و تدبیر بدن، بخشی از وحدت و اطلاقش محدود می‌شود. این تعلق و تدبیر از عوارض ذاتی نفس است، اما از عوارض ماهیت انسانی نیست. انسان سه مرتبه دارد: بدن، نفس و روح. نفس با حرکت جوهری از تعلقات خود رها می‌شود و می‌تواند به مرتبه عقل مفارق برسد؛ مرتبه‌ای که در آن بی‌ارتباط با ماده است.

آغاز محتوا:

  • رابطه تجرد با کمالات:

موجودی که دارای تجرد است، با کمالات مسابقت دارد؛ یعنی میان تجرد و کمالات رابطه تلازم برقرار است.

توضیح این معنا آن است که روحی که بهره‌مند از تجرد باشد، با اعتدال در ارتباط قرار می‌گیرد. اعتدال یکی از کمالات است. بنابراین تجرد با کمالات وجودی هم‌رتبه و هم‌مسیر است؛ هر جا مرتبه‌ای از تجرد وجود دارد، حداقل مرتبه‌ای از اعتدال نیز حضور دارد، و هرچه تجرد افزایش یابد، اعتدال نیز کامل‌تر می‌شود. این نکته نخست است.

  • رابطه تجرد و لطافت:

نکته دوم آن است که تجرد با لطافت رابطه و هم‌سویی دارد. هر اندازه موجودی مجردتر باشد و از ماده فاصله بیشتری بگیرد، لطافت بیشتری خواهد داشت و لطیف‌تر خواهد شد و عوارض مادی در او کمتر می‌شود.

موجودی که در پایین‌ترین مرتبه وجود قرار دارد و در حد ماده است، حداقل لطافت را داراست. بنابراین هرچه به سمت عالم تجرد حرکت کنیم، به سوی عوالم لطیف‌تر می‌رویم. هرچه به سمت مراتب ملکوت نزدیک شویم، لطافت بیشتر است و مادیت کمتر. ازاین‌رو مراتب بالاتر وجود لطیف‌تر از مراتب پایین‌تر هستند.

  •  تجرد و ظهور:

نکته سوم، رابطه تجرد با ظهور است. هر جا تجرد وجود دارد، ظهور نیز وجود دارد. البته ظهور منحصر در موجود مجرد نیست، زیرا موجودات مادی نیز ظهور دارند؛ اما هر اندازه تجرد شدیدتر باشد، ظهور نیز شدیدتر خواهد بود.

به همین جهت، موجودات عقلی نسبت به موجودات مثالی ظهور شدیدتری دارند. و خداوند که وجود مطلق و تجرد مطلق است، برای خود ظهور مطلق دارد. پس هر موجودی که از تجرد بیشتری برخوردار باشد، ظهورش برای خود نیز شدیدتر و روشن‌تر است. موجودات مادی پایین‌ترین مرتبه وجودی و پایین‌ترین درجه ظهور را دارند.

  • تجرد و نفوذ و استواری کلام:

موجود مجرد، نافذتر است؛ یعنی نفوذ او به اندازه تجرد اوست. بیان انسان، استواری و متانت سخن او از میزان تجرد او سرچشمه می‌گیرد. انسانی که تجرد بیشتری دارد، نفوذ کلام او بیشتر است، فصاحت و بلاغت او افزون‌تر است و سخن او متین‌تر است.

یکی از اسمای خداوند «متین» است و یکی دیگر از اسمای او «نافذ» است. این نفوذ و متانت در مراتب وجودی انسان نیز از میزان تجرد او برمی‌خیزد.

  •  اطلاق روح و نقش آن در کمالات:

روحی که بهره‌مند از اطلاق شود، در حقیقت خلق و منش بالاتری پیدا می‌کند. روحی که اطلاق بیشتری داشته باشد، خلق عظیم‌تری خواهد داشت. رسول خدا (ص) به همین جهت دارای خلق عظیم است و «رحمهٌ للعالمین» بودن ایشان نیز در همین رابطه معنا پیدا می‌کند. آن حضرت رحمت مطلقه دارد.

خداوند که وجود نامتناهی است، دارای خلق عظیم نامتناهی است؛ یعنی اسمای نامتناهی او همان کمالات نامحدود او هستند و همه را به صورت مطلق دارا است. بنابراین تجرد با اطلاق روح نیز رابطه مستقیم دارد؛ هر اندازه تجرد بیشتر باشد، روح اطلاق بیشتری پیدا می‌کند و کمالات گیرا و فراگیرتر خواهند بود. موجود مجرد به اندازه تجرد خود به سمت اطلاق حرکت می‌کند.

  •  جایگاه نفس انسانی و تعلق آن به بدن:

نفس انسان موجودی مجرد است که به بدن تعلق دارد و به آن توجه می‌کند و بدن را تدبیر می‌کند. همین تعلق و تدبیر از وحدت، قدرت و بساطت او می‌کاهد. نفس در مقام ذات دارای بساطت، وحدت و تجرد مطلق است؛ اما در مقام فعل، به‌سبب ارتباط با ماده و تدبیر جسم، از وسعت و تجرد او کاسته می‌شود.

تعلق به ماده، تدبیر جسم و تقدیر بدن، از عوارض ذاتی موجود ملکوتی یعنی نفس ناطقه است. اینها از اعراض وجود هستند، نه از اعراض ماهیت. نفسیتِ نفس قابل جدایی از ذات نفس نیست؛ همچنان‌که زمان و مکان و تدریج و انفعال از عوارض وجود مادی هستند، نه از عوارض ماهیت.

بنابراین تعلق به بدن، تدبیر بدن و تقدیر امور آن، ذاتی نفس است و از آن جدا نمی‌شود. اما این امور در تعریف ماهیت انسان لحاظ نمی‌شوند.

حقیقت انسانی دارای سه مرتبه است: مرتبه بدن، مرتبه نفس و مرتبه روح. بنابراین حقیقت انسانی برابر با حقیقت نفس نیست. نفسیت نفس از اعراض ذاتی آن است؛ یعنی از متن نفس برمی‌خیزد. تدبیر نفس ذاتی اوست و تقدیر نفس نیز ذاتی اوست. توجه به بدن و تعلق به آن ذاتی نفس است، نه از لوازم مفارق.

نفس با حرکت جوهری و سیر تکاملی خود، به تدریج از این تعلقات ذاتی آزاد می‌شود. هنگامی که به تجرد مطلق و مرتبه عقل مفارق برسد، از ارتباط با جسم و مادیات رها می‌شود.