خلاصه محتوا:
این محتوا به تبیین عقلانی و قلبی «برهان صدیقین» در اثبات وجود واجبالوجود میپردازد و تأکید میشود که این برهان در اصل حضوری و قلبی است، ولی میتوان آن را با زبان عقل تبیین کرد. ذهن و عقل در این برهان بر دادههای قلبی و حضوری تکیه میکنند، نه بر استدلال صرف.
در ادامه توضیح داده می شود که برهان صدیقین بدون واسطه موجودات، وجود حق را از خود وجود اثبات میکند. عالم، عین وجود است و برای وجود دو حالت متصور است: یا خود عین هستی است (واجبالوجود بالذات)، یا موجودی است که هستیاش به عین هستی ختم میشود. بنابراین وجود عینِ هستی در عالم ضروری است.
در ادامه چهار مقدمه برای تقریر برهان بیان میشود:
۱) واقعیتهایی در عالم وجود دارند و این امر بدیهی است؛ حتی انکار واقعیت نیز اثبات آن است.
۲) این واقعیتها یا عین هستیاند یا به عین هستی منتهی میشوند.
۳) عین هستی لازماً عین کمال است؛ چون هرچه وجود دارد کمال دارد و عدم مساوی با نقص است.
۴) موجودات عالم عین وجود نیستند، پس باید به عین وجود ختم شوند.
برای فهم مسئله، مثالهای «نمک و شوری» و «آب و تری» آورده میشود. شوریِ نمک از ذات خود آن است (بالذات)، اما شوریِ غذا از خود غذا نیست (بالعرض) و باید به امر ذاتی ختم شود. این قاعده بیان میکند: «کلّ ما بِالعَرَض لابُدّ أَن یَنتهی إلى ما بِالذات». پس وجودِ بالعرضِ موجودات باید به وجودِ بالذات یعنی خداوند ختم گردد.
در ادامه توضیح داده میشود که امر ذاتی علت خارجی نمیخواهد، اما امر عرضی نیاز به علت دارد. وجود خداوند ذاتی است و نیازمند علت نیست، اما وجود مخلوقات عرضی است و علت میخواهد. علت ایجادی موجودات همان موجودی است که عین وجود است و هستیاش از ذات خویش میجوشد.
در بخش پایانی به «جعل بسیط» اشاره میشود؛ اینکه خداوند اشیاء را با یک اراده ایجاد کرده و هستی و ذات آنان را هم زمان جعل فرموده است. خداوند عین وجود است و هستی او از ذات خودش است، اما هستی دیگران عارضی و نیازمند علت است.
آغاز محتوا:
۱. معرفی برهان صدیقین:
یکی از دلایل اثبات حضرت حق، برهان صدیقین است؛ برهانی که از مهمترین و مبناییترین براهین در حکمت به شمار میآید. در حقیقت، برهان صدیقین برهانی حضوری و قلبی است و در عین حال، میتوان تبیین عقلانیِ آن را نیز مطرح کرد. عقل در این برهان متکی بر قلب است، نه بر عقل صرف. عقاید و مقدمات با زبان عقل تبیین میشود؛ در واقع در برهان صدیقین، دادههای حضوری، تبیین عقلی میگردد.
در این برهان، حق را بیواسطه و از طریق خود وجود ثابت میکنیم؛ یعنی ثابت میکنیم که عالم، عینِ وجود است و عینِ وجود، واجبالوجود بالذات است و هستی او از ذات خویش است.
۲. مثال اولیه برای تبیین مفهوم ذاتی و عرضی:
مثالی که برای تقریب بحث بیان میکنیم، مثال نمک است. گفته میشود شوریِ غذا از نمک است، اما شوریِ نمک از خود نمک است. پس شوری غذا از نمک ریشه میگیرد و باید نمکی موجود باشد تا غذا شوری را از آن بگیرد.
۳. بدیهی بودن وجود واقعیتها:
برهان صدیقین را بر چهار مقدمه استوار کردهاند:
مقدمه اول آن است که در جهان، واقعیتهایی وجود دارد و یکی از این واقعیتها خودِ من هستم. من نیز واقعیتی از میان واقعیتهای موجود در جهان هستم. این امر بدیهی است و کسی نمیتواند واقعیت را انکار کند؛ زیرا اگر انکار کند، باید باشد تا انکار نماید. پس انکار واقعیت، خود اثبات واقعیت است. بنابراین وجود واقعیت در عالم هستی امری بدیهی بالذات است.
۴. ضرورت ختم واقعیتها به عین هستی:
مقدمه دوم این است که این واقعیتهایی که وجود دارند، یا عین هستیاند یعنی هستیشان از ذات خودشان است یا باید به عین هستی ختم شوند. اگر چیزی عین هستی باشد، واجبالوجود بالذات است و در عالم موجود است. و اگر عین هستی نباشد، باید به عین هستی ختم شود؛ یعنی در عالم باید موجودی باشد که عین هستی باشد تا سایر موجودات هستی خود را به او ختم کنند. این مقدمه، مقدمهای عقلی است.
۵. عین هستی، عین کمالات است:
مقدمه سوم این است که عین هستی، عینِ کمالات است؛ عین علم، عین قدرت، عین جمال و عین جلال است و همه کمالات را دارد. هرجا وجود هست، کمال نیز هست. وجود، ذات دارد؛ عدم، ذات ندارد. هرجا عدم باشد، نقص و فقر است. بنابراین عین وجود، هیچ نقصی ندارد و همه کمالات را دارا است. عدم است که منشأ نقص است.
۶. نیاز موجودات به موجودی که عین هستی باشد:
مقدمه چهارم که نتیجه نیز هست، این است که موجودات عالم عین وجود نیستند و هستیشان از خودشان نیست. بنابراین باید هستیشان به عین وجود ختم شود. پس عین وجود حقیقتاً در عالم تحقق دارد تا این موجودات بتوانند به او ختم شوند.
۷. مثالهای تکمیلی: شوریِ غذا و تریِ اشیاء:
مثالی که برای این مسئله ذکر شد، مثال نمک بود: شوریِ نمک، عین شوری است؛ یعنی شوریِ نمک از ذات خود آن است. اما شوریِ غذا از ذات خود غذا نیست، بلکه از نمک است.
همچنین مثال آب و تری: آب، عین تری است. تریِ چوب یا لباس از خود چوب و لباس نیست، بلکه از آب است. پس باید آب که عین تری است وجود داشته باشد تا تری در سایر اشیاء تحقق یابد. اگر آب نباشد، هیچ شیئی تر نخواهد شد. بنابراین تریِ آب ذاتی است و تریِ لباس و چوب بالعرض است.
این مثالها نشان میدهد که وجود برای خداوند ذاتی است و برای موجودات عرضی است. موجودات هستیشان از ذات خودشان نیست و به همین دلیل نیازمند علت هستند.
۸. قاعدهٔ مهم برهان صدیقین: کلّ ما بالعرض لابُدَّ أن ینتهی إلى ما بالذات:
برای فهم این قاعده مهم، باید دانست: هر امر «بالعرض» باید به امر «بالذات» ختم شود. اگر صفتی از خود شیء نباشد، عرضی است؛ مانند تریِ لباس یا شوریِ غذا. این صفات باید به موجودی ختم شود که عینِ آن صفت باشد. بنابراین وجودِ موجودات نیز چون عرضی است، باید به موجودی ختم شود که عین وجود است.
۹. تمایز امر ذاتی و امر عرضی در نیازمند بودن یا نبودن به علت:
ذاتی علت خارجی نمیخواهد، اما عرضی نیازمند علت است. خداوند چون عین وجود است و هستیاش ذاتی است، نیاز به دلیل ندارد. اما وجود موجودات چون بالعرض است، نیاز به علت ایجادی دارد. علت ایجادی آنها نیز باید موجودی باشد که خود، عین هستی باشد تا بتواند هستی به دیگران ببخشد.
۱۰. جعل بسیط و ایجاد اشیاء با یک اراده:
خداوند ذاتیات اشیاء را مانند تریِ آب، شوریِ نمک و حرارتِ آتش، همراه با وجودشان یک جا آفریده است. دو اراده در کار نیست؛ بلکه با یک اراده اشیاء را ایجاد کرده است. موجودات در یک مرحله ایجاد شدهاند و وجودشان در اراده الهی تحقق یافته است. با «جعل بسیط» و یک اراده واحد، ایجاد شدهاند.
۱۱. جمعبندی:
پس هستی برای خداوند ذاتی است و برای موجودات عرضی. موجودات نیازمند علت ایجادیاند و علت ایجادی آنان باید موجودی باشد که خود عین وجود باشد و هستیاش از ذات خویش بجوشد. تنها چنین موجودی میتواند هستیبخش به دیگران باشد.