آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

تبدیل فرد به مسیر، مکتب و آیین

در این محتوا، تنها یک تذکر مختصر مطرح می‌شود، و آن این است که چگونه یک فرد می‌تواند به مسیر تبدیل شود؟ چگونه یک شخص می‌تواند خود به یک راه بدل گردد؟ چگونه ممکن است یک انسان به مکتب، آیین و سلوک تبدیل شود؟ مقصود این است که خودِ شخص، سلوک گردد؛ یعنی فضیلت‌های اخلاقی در او به‌صورت یک حرکت اجتماعی تحقق پیدا کند. چنین انسانی از طریق جهاد، حماسه و شهادت، در برابر جریان گستردهٔ ظلم و ستم مقاومت می‌کند و می‌ایستد. در این حالت، او از حصار فردیت و تعیّن شخصی خارج می‌شود. چنین شخصی در حقیقت خود، مسیر هدایت است؛ یعنی راه هدایت می‌شود و نقشهٔ راه هدایت برای دیگران قرار می‌گیرد.

  • خروج از فردیت و ورود به جمع:

وقتی انسان از تعیّنات فردی و شخصی خارج شد و در مسیر اجتماع قرار گرفت، در مسیر خدمت به جامعه حرکت کرد و تعیّنات خویش را فدای یک جمع، یک حرکت اجتماعی و یک حرکت دینی کرد، آنگاه فرد به مسیر تبدیل می‌شود. ایمان به یک هدف متعالی، استقامت در راه رسیدن به آن هدف، و حرکت در آن راه همراه با آگاهی، فداکاری و ایثار، انسان را از فردیت بیرون می‌برد. انسان‌های متعالی و قدسی نه‌تنها در راه‌اند، بلکه خودشان راه می‌شوند؛ خودشان «صراط» می‌شوند.

  • پیامبران و اولیای الهی به‌عنوان صراط:

از این رو، انبیا خودشان مسیر حق‌اند، صراط حق‌اند؛ نه اینکه فقط در راه باشند، بلکه خودشان راه‌اند. صراط مستقیم یعنی خودِ ما صراط هستیم، و وقتی خودِ ما صراط شدیم، دیگران باید در مراتب ذات ما سیر کنند. روح ما مسیر هدایت است و مراتب روح ما نیز مسیرهای هدایت‌اند؛ پس سلوک دیگران در مراتب ذات ما جریان پیدا می‌کند. در همین معنا گفته می‌شود که شهید بهشتی یک ملت بود، و حضرت ابراهیم (ع) یک ملت بود، یک امت بود.

  • صبر و صدق به‌عنوان نشانه‌های انسان بزرگ:

انسان‌های بزرگ، صبور و صادق‌اند. صبورند؛ یعنی به سنت‌های الهی ایمان دارند و سنت‌های جلالی و جمالی را تحمل می‌کنند. انسان‌های بزرگ با جامعیت روحی که دارند، خودشان به یک مکتب و یک آیین تبدیل می‌شوند. به همین جهت، حضرت امام فرمود: «شهید سلیمانی یک مکتب است.» همچنین مرحوم بهشتی یک ملت بود، یک امت بود. صبر به مؤمن، صیر وجودی می‌دهد؛ یعنی تحمل سختی‌ها باعث می‌شود انسان در مسیر حق به مرتبه‌ای اسطوره‌ای برسد. هر صفت کمالی، روح را کامل‌تر می‌کند و برای آن سیر وجودی ایجاد می‌نماید.

  • دو ویژگی اصلی: صدق و صبر:

بزرگ‌ترین شاخصهٔ انسان‌هایی که از فردیت خارج می‌شوند و تبدیل به یک راه و مسیر می‌گردند، دو صفت است: یکی صدق و دیگری صبر. این دو ویژگی سبب می‌شود که انسان‌های بزرگ و متعالی، خودِ مکتب و آیین شوند و تمامیت دین در وجود آن‌ها راه پیدا کند. در چنین حالتی، جامعیت دین در فرد مُحَسَّم و متعین می‌شود و تمام حقیقت دین را می‌توان در یک حقیقت و یک چهرهٔ غیبی مشاهده کرد. از این منظر، ابراهیم یک آیین الهی است و محمد، خودِ آیین اسلام است. حضرت ابراهیم علیه‌السلام خودِ آیین الهی بود.

  • نزدیک شدن به قلمرو عصمت:

فرد می‌تواند خودش آیین شود، هنگامی که به قلمرو عصمت نزدیک شود. وقتی فرد به جامعیت روحی برسد، به سنت‌های جلال و جمال ایمان پیدا کند و همهٔ سنت‌های الهی را تحمل نماید، در آن صورت آن فرد به یک ملت، یک امت، یک آیین و یک مکتب تبدیل می‌شود. آثار خارجی دین در روح او آشکار می‌گردد و دین، امتداد اجتماعی خود را در این شخص پیدا می‌کند. مبانی و اندیشه‌ها، اخلاق و سلوک معنوی چنین فردی، همگی در راستای جامعیت روحانی او قرار دارد. هر معصومی خود یک مکتب است و خود یک آیین است.

  • قرآن ناطق و تجلی کامل دین:

به همین جهت امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «من قرآن ناطقم». هنگامی که مبانی اعتقادی، فضیلت‌های اخلاقی، عمل و احکام الهی با روح انسان عینیت کامل پیدا کرد و یکی شد، حقیقت دین که در واقع دارای هویت علمی است، خودِ شخص می‌شود؛ دین، فرد می‌شود و شخص، آیین می‌گردد. اگر تمام ابعاد محتوای دین در هر فردی به ظهور کامل و همه‌جانبه برسد، یعنی دین ظهور تمامیت خود را در فرد پیدا کند، آن فرد به یک آیین تبدیل می‌شود.

  • امام به‌عنوان چهرهٔ حقیقی دین:

ائمه، معصومین‌اند و امام، چهرهٔ حقیقی دین است. امام، قرآن مجسم است؛ قرآن ناطق است؛ و سیرهٔ امام، سیرهٔ مجسم دین است.

گفتارهای مشابه