خلاصه محتوا:
این محتوا تبیین فلسفی و عرفانی جایگاه انسان در نظام ادراک و تجلی هستی در حکمت الهی است. در این محتوا با تکیه بر مبانی صدرایی، بیان میشود که اساس ادراک مبتنی بر عالم وجود و ماده است؛ زیرا تا وجود خارجی نباشد، هیچ ادراکی شکل نمیگیرد. علل مادی مانند آب، خاک، هوا و نور، و علل معنوی چون نفوس مجرد و عقول مفارق، هر یک در جایگاه خاص خود محفوظاند و هیچ علتی نمیتواند جای علت دیگر را پر کند. انسان به لحاظ نحوهی حدوث، جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاء دارد، و مسیر ادراک او از محسوسات آغاز شده، به خیال، عقل و سپس شهود حضوری میرسد.
ادراکات حسی بنیان همه مراتب بالاترند؛ بدون آنها قوه خیال فعال نمیشود، و بدون خیال، ادراک عقلی شکل نمیگیرد. بنابراین، عالم ماده بستر نخستین و ضروری هر نوع ادراک است. علم انسان به هر مرتبه از عالم، تابع مرتبهی وجودی همان معلوم است؛ از محسوسات گرفته تا عالم مثال، عقل و حضرت حق. از این رو علم به جماد در مرتبهای پایینتر و علم به نبات، حیوان و انسان در مرتبههای بالاتر قرار میگیرد تا به معرفت الله برسد که اعلیالعلوم و غایت همه مراتب معرفت است.
در ادامه، توضیح داده می شود که انسان عصارهی کل عالم است و خلقت همه موجودات در نسبت با نیازها و سیر وجودی انسان معنا پیدا میکند. از همین جهت فقه حقیقی تنها به انسان اختصاص دارد؛ زیرا تنها انسان است که با خوردن و تعامل با طبیعت در مسیر هدایت و عبودیت قرار میگیرد، بر خلاف جمادات و نباتات که خارج از دایره تکلیفاند.
در پایان، به جنبهی اطلاقی و وحدانی نفس انسان اشاره میشود؛ نفس ناطقه حقیقت واحدی است که در هر قوه و عضو (بینایی، شنوایی، تخیل، تعقل و غیره) ظهور متناسب خود را دارد و رب خاص آن قوه میشود. این وحدت در عین کثرت، موجب میگردد که انسان میزان کل هستی باشد؛ یعنی نمونهی تمامی مراتب عالم را در درون خود انشاء کند، از محسوس تا عقل و از عقل تا حق. آنچه انسان درک کند، از معلوم بالعرض به معلوم بالذات تبدیل میشود و در نفس او متحد میگردد. بدینسان انسان وجودی جامع و آیینهی تمامنمای تجلیات الهی است که در هر ادراک، مرتبهای از حضور حق را مینمایاند و در مسیر عبودیت و قرب الهی گام مینهد.
آغاز محتوا
- مقدمه:
عالم، بنیان ادراک است؛ زیرا علل مادی و معنوی هر یک جایگاه خود را دارند و از نظام خلقت حذف ناپذیرند. علل مادی مانند آب، خاک، هوا، آتش و نور، همواره محفوظاند و با علل معنوی تزاحم ندارند. علل معنوی نفوس مجرد و عقول مفارقاند که با علل مادی در تعامل و تناسب هستند، نه در تضاد. هر علت، جای علت دیگر را نمیگیرد: علت اعدادی جای علت ایجادی نمینشیند و بالعکس. این ثبات در سلسله علل، نشان دهندهی نظام دقیق وجود است که در آن هر چیز در موطن خود قرار دارد.
- تقدم وجود بر ادراک و تکیه ادراک بر عالم خارج:
ادراک مبتنی بر عالم بیرون است؛ آنچه انسان درک میکند اساساً از عالم ماده آغاز میگردد. آنچه تخیل میکند نیز متکی به ماده و غیب است. تا چیزی در خارج عینیت و تحقق نداشته باشد، ادراک ممکن نمیشود. حتی قضایای ذهنی نیازمند تطبیق با خارجاند؛ اگر خبر یا تصور با واقع مطابقت داشته باشد «صدق» است، و اگر تطابق نداشته باشد، «کذب» است. اصل ادراک بر وجود مبتنی است؛ یعنی تا وجود نباشد، ادراک محقق نمیگردد. لذا وجود، مقدم بر ادراک است و عالم خارج شرط پیدایش ادراک محسوب میشود.
- سیر ظهور ادراک در انسان:
انسان از نظر نحوهی حدوث، جسمانی است و از ادراک محسوسات آغاز میکند. این ادراکات اولیه، سرمایهی کسبی و بنیادین انساناند. از این مرحله، قدرت تخیل در انسان پدید میآید؛ پس از آن، مرتبهی تعقل آشکار میگردد و نهایتاً به ادراک حضوری و شهودی میرسد. در نتیجه، عالم خارج زمینهی سیر ادراکی انسان است، و بدون آن هیچ یک از مراتب ادراک شکل نمیگیرند.
اساس تمامی معلومات انسان، محسوسات و بدیهیاتاند. بدیهیات اولیه، خمیرمایهی همه علوم بعدی را میسازند و بر ادراکات بعدی تأثیر مستقیم دارند. کودک از بدو تولد با نخستین شنیدههای خود سرمایهی حسی میاندوزد؛ صوت نخستین، جهتگیری توحیدی و الهی شخصیت او را رقم میزند، و از طریق حس، خیال و عقل خویش راه تعالی را میپوید.
- مراتب و علل تأمین ادراکات:
عالم ماده بستر نخستین ادراک است. بدون ادراک حسی، خیال محقق نمیشود؛ بدون آن، عقل شکل نمیگیرد. بنابراین، همه اقسام ادراک تابع مراتب هستیاند: نخست عالم ماده، سپس عالم خیال، و در مرتبهی بعد عالم عقل. صورتهای خیالی هم میتوانند از عالم ماده گرفته شوند و هم از عالم برزخ. پس وجود عالم برزخ شرط تحقق خیال است، چنان که وجود عالم عقل شرط ادراک عقلی و وجود عالم الهی شرط معرفت الهی است. این پیوستگی نشان میدهد که تمام مراتب ادراک به طور تکوینی با مراتب عالم وجود مرتبطاند.
- سلسله مراتب علم و تقدم معرفت الهی:
معلوم انسان یا از محسوسات است، یا از عالم خیال، یا از عالم عقل، و در مرتبه نهایی از حضرت حق. علم انسان به اعراض از طریق حواس، به جواهر از طریق عقل، و به صور مثالی از طریق خیال حاصل میشود. چون جوهر بر عرض برتری دارد، علم به جوهر نیز شریف تر است. همینطور علم به موجودات زنده از علم به موجودات بیجان برتر است، و علم به انسان از علم به حیوانات برتر. این سلسله مراتب به علم به عالم مثال، سپس عقل، و در نهایت معرفتالله میانجامد که اَعلَی العلوم و غایت کمال انسان است.
- انسان به عنوان عصارهی عالم و موضوع فقه الهی:
انسان عصارهی کل آفرینش است و خلقت جهان به جهت او معنا دارد. برای مثال، میوهها، گوشتها و آبها برای تغذیه انسان آفریده شدهاند، زیرا بدن انسان آنها را به لقمهای تبدیل میکند که در مسیر هدایت به کار میرود. از این رو، فقه تنها در حوزهی انسان معنا دارد؛ زیرا در جمادات، نباتات و حیوانات سخن از هدایت و تکلیف مطرح نیست. دین در آنجا سکوت میکند، ولی در ارتباط با انسان که در مسیر هدایت قرار دارد، حکم و قانون بیان میشود. این تفاوت نشانگر مرکزیت انسان در دایرهی تشریع و تکلیف الهی است.
- وحدت و تجلی نفس انسانی در مراتب ادراکی:
نفس انسان اطلاق و احدیت دارد و در هر موطن، تعین خاص مییابد. قوه بینایی، شنوایی، گویایی، تخیل و تعقل هر یک مظهر تجلی خاصی از نفس ناطقهاند. به همین جهت، در عین وحدت عددی، تعدد اعتباری در مراتب تجلی وجود دارد. نفس انسانی واحد است و در هر قوه ظهور متناسب مییابد، و در هر موطن «رب خاص» آن مرتبه میشود؛ مانند رب چشم در بینایی و رب گوش در شنوایی. این وحدت در عین کثرت، تجلیات الهی در وجود انسان را منعکس میکند.
- انسان به عنوان میزان کل هستی و آیینه تجلی حق:
انسان نمونهی جامع همهی مراتب هستی است؛ در سیر انفسی و آفاقی، میتواند تمام حقایق عالم را در مراتب ادراکی خود انشاء کند. صور ادراکی در وجود او اصلاند و عالم خارج در نسبت با آنها تابع است. آنچه انسان در درون خود انشاء کند و درک نماید، با نفس او متحد میشود و حقیقت درونی او میگردد. آنچه در خارج است، پیش از ادراک، معلوم بالعرض است. هنگامی که انسان آن را درک کند، به معلوم بالذات تبدیل میگردد. بدین ترتیب، انسان ذاتاً میزان هستی است؛ تجلیات نفس ناطقه در چشم، گوش و سایر قوا ظهور دارد و همهی عالم در وجود انسان منعکس میشود.
- پایان:
انسان به واسطهی ادراک و ملکاتش، در هر لحظه انسانیتر میشود و در وجود خود شدت و اشتداد مییابد. این تشکیک در ماهیت به معنای افزایش مرتبه وجودی انسان است.