آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

امکان ذاتی، فقر وجودی و ولایت نفس مجرد

خلاصه محتوا:

در این محتوا، سه بحث اصلی تبیین می‌شود: وجه امکانی اعیان ثابته و فقر ذاتی اشیا، چگونگی شکل‌گیری شاکله در نفس انسان از طریق اعمال و ملکات و ویژگی‌های وجود مجرد به‌ویژه نفس ناطقه.

در بخش اول، توضیح داده می شود که وجه امکانی اشیا در علم الهی همان امکان ذاتی و عین ثابته آنان است. ماهیت از حیث ذات، نسبت مساوی به وجود و عدم دارد و هیچ طرفی بر دیگری ترجیح ندارد؛ بنابراین «امکان» همان «لااقتضائی» و «قابلیت محض» است. 

اعیان ثابته در علم حق فقر ذاتی، طلب دائمی و قابلیت کامل برای دریافت فیض اسمای الهی دارند. از سوی دیگر، اسمای الهی نیز عین ظهورند و بر اساس اقتضائات اعیان متجلی می‌شوند. تقاضای اعیان عین دریافت است؛ «طلبْ عینِ مطلوب»، «ارادهْ عینِ مُراد»، و «خواستنْ عینِ شدن» است. 

به سبب این قابلیت و فقر ازلی، تجلی اسمای الهی دائمی و ازلی است و عالم بر اساس همین نسبت ممکنات و اسمای حق پدید می‌آید.  فقر ذاتی اشیا با غنای ذاتی حق سنجیده می‌شود: 

امکانِ اشیا = فقرِ ذاتی 

وجوبِ حق = غنایِ ذاتی 

و هر دو ازلی‌اند.

اعمال و تکرار آن‌ها در نفس، ملکات و ساختارهای ثابت ایجاد می‌کند. وقتی ملکه شکل گرفت، عینِ نفس می‌شود و پس از آن خودِ ملکات، فاعل افعال آینده خواهند بود؛ زیرا با روح اتحاد یافته‌اند. بنابراین ابتدا عملْ شاکله‌ ساز است و سپس شاکلهْ مبدأ ایجاد رفتار می‌شود.

در بخش سوم، ویژگی‌های هر موجود مجرد بیان می‌شود: بساطت، جامعیت، احاطه، انبساط و تدبیر یکسان نسبت به تمام مدرکات. نفس ناطقه به سبب تجرد، می‌تواند صور حسی، خیالی و عقلی را در خود جمع کند و نسبت یکسان به آن‌ها داشته باشد. 

صور ادراکی «اضافه اشراقی» به نفس‌اند و نفس بر آن‌ها ولایت و احاطه قیّومی دارد؛ آن‌ها از اویند، با اویند و در اویند. 

این ویژگی‌های تجردی درباره بدن نیز صادق است؛ نفس با احاطه واحد، تمام بدن را تدبیر می‌کند. هرچه درجه بساطت بیشتر باشد، جامعیت و انبساط نیز افزون‌تر است.

آغاز محتوا:

  • بیان موضوع و طرح مباحث اصلی:

موضوع محتوا دو نکته است: یکی درباره وجه امکانی ما در اعیان ثابته، و دیگر نکاتی در رابطه با روح مجرد.

  •  امکان ذاتی و حقیقت وجه امکانی اشیا:

وجه امکانی اشیا و وجه امکانی ما در علم الهی همان عین ثابته و امکان ذاتی ما است. امکان، امری ذاتی و وصف ماهیت است؛ یعنی ما ماهیت را به امکان توصیف می‌کنیم. امکان ذاتی، ذاتیِ ماهیت است. ماهیت می‌تواند باشد و می‌تواند نباشد؛ نسبت آن به وجود و عدم یکسان است و لااقتضا نسبت به هر دو طرف دارد.

وجه امکانی ما عین قابلیت و استعداد است. ما در علم الهی قابلیت محض داریم، یعنی پذیرش محض. امکان ذاتی اشیا همان لااقتضائی در برابر وجود و عدم است؛ هیچ‌کدام از دو طرف غلبه ندارد. 

هویت امکان ذاتی اشیا، فقر ذاتی آنها است. امکان صرف، همان قابلیت صرف و جهت قبول فیض در علم حق است. اشیا در علم ازلی الهی جنبه امکانی دارند؛ یعنی قبول صرف و قابلیت صرف.

امکانْ همان «عدم» ما است؛ نه عدم مطلق، بلکه عدم از حیث قابلیت. با اینکه قابلیت دارند، اما تعیین وجودی ندارند. بر اساس این قابلیت ازلی است که امکان ذاتی شکل می‌گیرد. امکان ذاتی اقتضائات خاصی دارد که همان وجه امکانی و اقتضائات خلقی ما است.

این قابلیت ذاتی زمینه قبول آفریدن را در اشیا فراهم می‌کند. چون این زمینه در آنها وجود دارد، آفریده می‌شوند. این زمینه قبول، از ازل در علم حق است. حق عالم را بر اساس این زمینه، یعنی امکان ذاتی، می‌آفریند. امکان ذاتی موجب می‌شود اشیا بر اساس اقتضائات خلقی خود تقاضا و طلب داشته باشند و از اسماء الهی دریافت کنند.

  •  فقر ذاتی اعیان، تقاضای کمالات و تجلی اسماء الهی:

از یک طرف، امکان ذاتی اشیا برابر است با فقر ذاتی و طلب ظهور. از طرف دیگر، اسماء الهی عین تجلی‌اند و به این تقاضای اشیا پاسخ مناسب می‌دهند. 

اسماء الهی از ازل به دنبال مظهر مناسب برای ظهور بودند و در کنار خود اعیان ثابته‌ای را یافتند که بر اساس فقر ذاتی خود تقاضای کمالات دارند. این پاسخ دادن همان «تعیّن دادنِ صفات» و همان حقیقت اعیان ثابته است.

اگر در اعیان ثابته قابلیتی نبود، تجلی رخ نمی‌داد و «کلّ یومٍ هو فی شأن» نیز تحقق نمی‌یافت. چون قابلیت هست، او نیز عین فاعلیت و تجلی است.  تجلی با اسماء خداوند در اعیان ثابته شکل می‌گیرد. اعیان ثابته فقر دائم، طلب دائم و تقاضای دائمی دارند. این تقاضا، تجلی دائمی را به دنبال دارد.

قبول اسماء حق بر اساس اقتضائات ذاتی اعیان است و همان تجلی اسماء الهی است. با تحقق تقاضا، تجلی اسمایی صورت می‌گیرد. قابلیت ذاتیِ اعیان، پس از قبول اولیه، ظهور تجلی را به دنبال دارد. 

قبول محض اعیان، دریافت محض آنان را نتیجه می‌دهد.

پس حقیقت امکان ذاتی اشیا همان فقر ذاتی آنها است. خداوند نیز غنای ذاتی دارد؛ زیرا دارای وجوب ذاتی است. بر اساس وجوب ذاتی، غنای ذاتی حق است و بر اساس امکان ذاتی، فقر ذاتی ما.

چون اشیا فقر ذاتی دارند، طلب و تقاضا دارند. چون حق کمال ذاتی دارد، تقاضای کمالات از او می‌شود. پس امکان ذاتی و فقر ذاتی ما ازلی است، همان‌گونه که کمال ذاتی و غنای ذاتی حق ازلی است. ازلیت امکان به سبب ازلیت اسماء الهی است؛ زیرا طلب دائم اعیان ثابته، تجلی دائم اسماء را رقم می‌زند. 

در واقع، خواستنْ عین دریافت، طلبْ عین مطلوب، ارادهْ عین مراد و ارادهْ عین ایجاد است. اعیان ثابته همان ظهور اسماء الهی‌اند. در همه مراتب فیض الهی، وجه امکانی وجود دارد. هر شیئی وجه امکانی دارد؛ زیرا هر شیئی فقر ذاتی دارد. پس طلب ذاتی دائمی و تجلی دائم نیز برقرار است.

  •  شکل‌گیری شاکله انسان از طریق اعمال:

انسان با اعمال خود شاکله خویش را می‌سازد. تکرار عمل، ملکات را در نفس تثبیت می‌کند. وقتی فضایل ملکه شدند، با روح اتحاد پیدا می‌کنند و عین نفس می‌شوند. 

پس از آن، همین ملکات هستند که فاعلیت پیدا می‌کنند و مبدأ ایجاد افعال می‌شوند. در ابتدا، عمل باعث شکل‌گیری شاکله است؛ و پس از ایجاد شاکله، خود شاکله فاعل افعال آینده می‌گردد.

  •  ویژگی‌های موجود مجرد و ولایت نفس بر مدرکات:

هر امر مجرد، بساطت دارد. موجود بسیط می‌تواند هزاران امر را در خود جمع کند و نسبت یکسان به همه آنها داشته باشد. 

نفس ناطقه ادراکات حسی، خیالی و عقلی را داراست و همه این مدرکات در نفس جمع‌اند و نفس نسبت یکسانی به آنان دارد.

این مدرکات «اضافه اشراقی» نفس‌اند و تحت تدبیر، انشاء و اشراق نفس هستند. از نفس‌اند، در نفس‌اند، با نفس‌اند؛ و نفس بر آنها تصرف و ولایت دارد. صور ادراکی در واقع تجلی نفس‌اند و نفس نسبت به آنها معیت قیّومیه دارد.

نفس مجرد، بر همه صور ادراکی خود احاطه یکسان، اتحاد یکسان، علم یکسان و حضور یکسان دارد. به‌ سبب تجرد، بساطت دارد و هرچه بساطت بیشتر باشد، اندراج  بیشتر می‌شود. 

موجود مجرد جامعیت دارد و احاطه دارد. نفس بر تمام مدرکات و ملکات، و نیز بر بدن، احاطه و تدبیر واحد دارد.

به سبب تجرد، نفس انبساط دارد و می‌تواند خود را بسط دهد و از بطن به ظهور آید. این ویژگی‌ها برای هر روح مجرد ثابت است: بساطت، جامعیت، احاطه و انبساط.