خلاصه محتوا:
در این محتوا، به تبیین مجموعهای از اصول مشترک میان خوراک مادی و خوراک معنوی پرداخته می شود. محور اصلی بحث، تشبیه دقیق و فلسفیِ نحوه جذب، هضم، تدبیر، تلطیف و پرورش غذا در بدن با نحوه ورود، فهم، مدیریت و تکامل معارف و ملکات در روح انسان است. ابتدا بیان میشود که همانگونه که بدن فقط به اندازه ظرفیت خود غذا جذب میکند، روح انسان نیز تنها به میزان ظرفیت خود میتواند معارف، فضایل و ادراکات را دریافت کند. ظرفیت روحی افراد متفاوت است و همین امر سبب تفاوت در فهم و درک انسانها میشود. سپس توضیح داده میشود که بدن با غذای واردشده رابطهای تدریجی برقرار میکند که از اتصال آغاز میشود و به اتحاد و نهایتاً وحدت میانجامد؛ در ساحت روح نیز معارف و ادراکات پس از ورود، بهتدریج با جان انسان متحد میشوند و حتی به وحدت میرسند، بهگونهای که جزئی از حقیقت روح میگردند. در ادامه، اصل تدبیر مطرح میشود؛ بدین معنا که غذای مادی تنها وقتی در مسیر تدبیر قرار میگیرد که وارد بدن شده باشد و معارف و ملکات نیز تا زمانی که وارد حوزه روح نشوند، تحت تدبیر نفس قرار نمیگیرند. پس عالمسازی چه در بدن و چه در روح تنها با ورود واقعی خوراک به حوزه وجودی انسان تحقق مییابد. غذای واردشده به بدن انسان تحت تدبیر عالیترین مرتبه نفس، یعنی نفس انسانی، مدیریت میشود؛ در حالی که همان غذا اگر وارد بدن حیوان یا گیاه شود، تحت تدبیر نفس حیوانی یا نباتی قرار میگیرد. به همین قیاس، معارف و ملکات نیز بر اساس مرتبه وجودی دریافتکننده، کیفیت و نحوه تدبیر متفاوتی پیدا میکنند. در قواعد بعدی، تفاوت قدرت هضم معنوی انسانها بررسی میشود و گفته میشود همانگونه که معدهها در هضم غذا یکسان نیستند، نفوس انسانها نیز در هضم معارف و معنویات توان یکسانی ندارند. سپس اصل «تلطیف» بیان میشود؛ بدین معنا که غذای مادی در فرآیند هضم از امر کثیفتر و نازلتر به امر لطیفتر و شریفتر تبدیل میشود و همین قاعده در مورد ادراکات و ملکات روحی نیز صادق است. یکی از محوریترین مباحث جلسه، اصل «از دست دادن تعین» است. هیچ چیزی بدون از دست دادن تعین پیشین خود به کمال و لطافت نمیرسد؛ غذا برای تبدیل شدن به بدن، باید تعین قبلی خود را رها کند و معارف نیز برای رسیدن به کمال روحی باید از تعین عینی عبور کرده و تعین علمی بیابند. همچنین بیان میشود که هرچه خوراک معنوی سنگینتر و عمیقتر باشد، هضم آن دشوارتر و زمانبرتر است. بدیهیات بهراحتی فهمیده میشوند، اما معقولات، مشاهدات و امور کشفی نیازمند صبر، زمان و مجاهدهاند. در ادامه، نقش اساسی صبر، استقامت و تدریج در تلطیف و تعدیل غذا چه مادی و چه معنوی تبیین میشود و گفته میشود اعتدال مقدمه تلطیف و تلطیف مقدمه پرورش و تربیت نهایی است. در پایان به اصل سنخیت اشاره میشود و نتیجه گرفته می شود که بدن به غذایی از جنس ماده نیاز دارد و روح نیز محتاج غذایی همسنخ با خود است؛ مانند معارف، عبادات، ذکر و تلاوت قرآن. همین نیاز، دلیلی روشن بر تجرد و غیرمادی بودن روح انسان شمرده میشود.
آغاز محتوا:
- لزوم تطهیر و تنظیف برای ورود به حرم بدن و حرم نفس
در ادامه مباحث مرتبط با اصول و مبانی مشترک میان خوراک مادی و خوراک معنوی، تأکید شد که همانگونه که برای ورود قضا به بدن، تطهیر و تنظیف ضرورت دارد، زیرا غذا میخواهد وارد حرم بدن شود، در قضا و خوراک معنوی نیز تطهیر و تنظیف لازم است، چرا که معارف و ادراکات میخواهند وارد حرم نفس انسان شوند. از همینرو انسان باید چشم، گوش، زبان، خیال، عقل و قلب خود را کنترل کند تا غذای آلوده وارد حرم روح نشود. این امر همانند کنترل دهان است تا غذای نجس، حرام، ناپاک و آلوده وارد بدن نگردد.
- قاعده سیونهم: جذب غذا به اندازه ظرفیت بدن و روح:
بدن انسان هر آنچه از غذا و خوراک جذب میکند، به اندازه نیاز و ظرفیت خود جذب مینماید و بیش از ظرفیت طبیعی خویش چیزی را نمیپذیرد. روح انسان نیز به همین صورت عمل میکند؛ یعنی خوبیها، فضایل، ادراکات، عبادت، ذکر، راز و نیاز با خداوند و معارف، همگی به اندازه ظرفیت روح انسان جذب میشوند. هر روحی به اندازه ظرف وجودی خود اهل عبادت، ذکر، معرفت و فهم است. بنابراین همانگونه که معده به اندازه ظرفیت خود غذا میطلبد و میپذیرد، روح انسان نیز به اندازه ظرفیت خویش غذای معنوی میطلبد. توجه به ظرفیت، اصلی اساسی در بحث جذب غذا چه مادی و چه معنوی به شمار میرود. جذب همواره محدود به ظرفیت است و نه فراتر از آن.
- قاعده چهلم: رابطه بدن و خوراک از اتصال تا وحدت:
بدن انسان با غذایی که میخورد رابطه برقرار میکند. این رابطه دارای مراتب است: ابتدا ارتباط و اتصال، سپس اتحاد، و در نهایت وحدت. قویترین رابطهای که بدن با خوراک مادی برقرار میکند، همان رابطه وحدت است؛ یعنی غذا پس از طی مراحل مختلف، با بدن یکی میشود. در این مرتبه، بدن و خوراک به یک حقیقت واحد تبدیل میگردند. در مورد روح نیز همین قاعده صادق است. معارفی که روح جذب میکند، اعم از ادراکات حسی، خیالی، عقلی، وهمی و قلبی، ابتدا با روح ارتباط برقرار میکنند، سپس با آن متحد میشوند و در نهایت به مرحله وحدت میرسند. در این مرحله، این ادراکات و ملکات، عین حقیقت روح میشوند. این مرتبه، عالیترین نوع رابطه است و از حیث شدت و کمال، بالاتر از اتحاد و اتصال صرف قرار دارد. اهمیت این مطلب بهویژه در مباحث مربوط به معاد روشن میشود، زیرا هر آنچه وارد حوزه روح انسان شود و با جان او به وحدت برسد، حقیقت وجودی انسان را تشکیل میدهد.
- قاعده چهلویکم: قرار گرفتن خوراک در راستای تدبیر نفس:
خوراکهایی که وارد بدن انسان میشوند و به بدن تبدیل میگردند، در راستای تدبیر قرار میگیرند. غذا زمانی که وارد بدن میشود، تحت مدیریت و تدبیر نفس قرار گرفته و به اعضاو جوارح مختلف مانند چشم، گوش، دست، پا، قلب و سایر اندامها تبدیل میشود. معارف نیز تا زمانی که وارد حوزه روح انسان نشوند، در راستای تدبیر قرار نمیگیرند. اما هنگامی که معارف وارد قلمرو روح شدند، از مرتبه نفس نازل عبور کرده و تحت نظارت و تدبیر نفس انسانی قرار میگیرند. همانگونه که غذای مادی پس از ورود به حریم بدن در مسیر تدبیر میافتد، غذای معنوی نیز تنها زمانی که وارد حریم روح شود، در نظام تدبیر نفس ناطقه جای میگیرد.
- قاعده چهلودوم: تدبیر خوراک به وسیله مراتب نفس:
غذایی که وارد بدن انسان میشود، در وهله نخست در مرتبه نباتی مدیریت میگردد. نفس نباتی وظیفه تدبیر غذا را بر عهده دارد و قوای نباتی، تحت تدبیر آن، عمل جذب، هضم و تبدیل را انجام میدهند. این مرتبه نباتی، غیر از مرتبه نباتی گیاهان و غیر از مرتبه نباتی حیوانات است. در انسان، غذا تنها در مرتبه نباتی باقی نمیماند، بلکه تحت تدبیر قویترین و شریفترین مرتبه نفس، یعنی نفس انسانی، قرار میگیرد. به این معنا که انسان از مرتبه انسانیت خویش غذا را مدیریت میکند. اگر همین غذا در بدن حیوان قرار گیرد، از مرتبه نفس حیوانی تدبیر میشود، و اگر در گیاه قرار گیرد، از مرتبه نباتی مدیریت میگردد. بنابراین غذایی که وارد بدن انسان میشود، تحت تدبیر شریفترین مرتبه نفس یعنی نفس انسانی قرار میگیرد. معارف و ادراکاتی که وارد روح انسان میشوند نیز دقیقاً به همین شیوه، تحت تدبیر روح انسانی و انسانیت انسان قرار میگیرند. اگر فهمی در حیوان وجود داشته باشد، در چارچوب نفس حیوانی او مدیریت میشود، و اگر ادراکی در گیاه فرض شود، در محدوده نفس گیاهی آن قرار دارد. جمادات نیز متناسب با مرتبه وجودی خویش، از این قاعده مستثنا نیستند.
- قاعده چهلوسوم: شرط مدیریت، ورود به دستگاه بدن و روح:
تا زمانی که خوراک وارد دستگاه بدن نشود، اعمال مدیریت بر آن صورت نمیگیرد. بدن انسان یک دستگاه و یک سیستم منسجم است و مدیریت، تنها زمانی محقق میشود که غذا وارد این سیستم گردد. همین قاعده در مورد معارف و ملکات صادق است؛ تا زمانی که معارف وارد حوزه روح نشوند، نفس بر آنها مدیریت اعمال نمیکند. اگر معارف و ملکات در حوزه روح قرار نگیرند، عالم روحانی انسان شکل نمیگیرد. به تعبیر دیگر، همانگونه که تا خوراک مادی وارد بدن نشود، عالم بدن ساخته نمیشود، تا معارف و ملکات وارد حوزه روح نشوند، عالم روحانی نیز تحقق پیدا نمیکند. عالمسازی، چه در بدن و چه در روح، متوقف بر ورود خوراک مادی یا معنوی به حوزه مربوط به خود است.
- تفاوت توان هضم در بدنها و ارواح:
قدرت هضم غذا در معده انسانها یکسان نیست. معدهها از حیث قوت در هضم غذا تفاوت دارند. در مباحث معرفتی نیز نفوس انسانها در قدرت جذب و هضم معارف یکسان نیستند. همه ارواح، معارف و معنویات را به یکسان درک نمیکنند و قوت روحی انسانها متفاوت است. از همین رو هر روحی به اندازه توان و قوت خود معارف را هضم و جذب میکند، همانگونه که هر معدهای به اندازه ظرفیت خود غذا را جذب مینماید. این تفاوت در توان هضم، سبب تفاوت در فهم انسانها میشود و به همین دلیل، همه انسانها از یک سطح فهم و ادراک برخوردار نیستند.
- قاعده چهلوپنجم: اصل تلطیف و تبدیل خوراک مادی و معنوی:
در قاعده چهلوپنجم بیان میشود که خوراک مادی، هنگامی که وارد بدن انسان میشود، در مسیر هضم، جذب و تبدیل، از مرتبهای نازلتر به مرتبهای عالیتر منتقل میگردد. امر ضعیفتر به امر قویتر تبدیل میشود، امر قویتر به امر لطیفتر تغییر مییابد و به تعبیر دیگر، جمادی که از بیرون وارد بدن شده است، به مرتبه نباتی، سپس حیوانی و در نهایت انسانی تبدیل میشود. غذایی که از خارج بدن وارد میشود، وقتی در بدن انسان قرار میگیرد، به چیزی لطیفتر، شریفتر و متناسب با مرتبه انسانیت تبدیل میگردد. اصل حاکم بر این فرآیند، اصل «تلطیف» است. در خوراک مادی، اصل بر این است که ماده به سمت لطافت و شرافت بیشتر حرکت میکند. در خوراک معنوی نیز همین اصل جاری است. ادراکات حسی، خیالی، عقلی و قلبی که انسان به دست میآورد، به تدریج موجب تلطیف روح میشوند. هر چه این ادراکات در جان انسان رسوخ میکنند، روح انسان لطیفتر، مجردتر و شفافتر میگردد. همچنین ملکاتی که در درون انسان شکل میگیرند، با گذر زمان و استقرار در نفس، به مراتبی لطیفتر و شریفتر از وضعیت ابتدایی خود میرسند. بنابراین، همانگونه که در امور مادی خوراک به امری لطیفتر و شریفتر از خود تبدیل میشود، در مدرکات حسی، خیالی، عقلی، قلبی و ملکات روحی نیز همین قانون برقرار است. علت این امر آن است که روح انسان، از ادراکات خود لطیفتر و مجردتر است؛ از اینرو هر خوراکی، چه مادی و چه معنوی، وقتی تحت تدبیر روح انسانی قرار میگیرد، به مرتبهای شریفتر از خود ارتقا پیدا میکند.
- قاعده چهلوششم: زوال تعیّن پیشین شرط تکامل و تلطیف:
خوراکهایی که وارد بدن انسان میشوند، برای آنکه به کمال خود برسند، باید مراحل هضم، جذب، تبدیل و صورتگری را طی کنند. در این فرآیند، خوراک باید تکهتکه شود، تعیّن قبلی خود را از دست بدهد و شکل و نظام جدیدی پیدا کند. تا زمانی که غذا تعیّن پیشین خود را حفظ کرده باشد، به کمال نمیرسد. این یک حکمت بزرگ است که هر چیزی تا تعیّن قبلی خود را از دست ندهد، کامل نمیشود و به لطافت نمیرسد. خوراکهای مادی تا وقتی تعیّن قبلی خود را حفظ کنند، نه لطیف میشوند و نه تکمیل میگردند. این قاعده عیناً در مورد خوراک معنوی نیز صادق است. معارفی که از طریق ادراکات حسی، خیالی، عقلی و قلبی وارد حریم روح انسان میشوند، تا زمانی که تعیّن اولیه خود را در نفس از دست ندهند، به کمال و تلطیف نمیرسند. هر چیزی تا از تعلّق و تعیّن خاص خود آزاد نشود، لطیف نمیشود و روحانیت پیدا نمیکند. در حوزه معرفتی نیز، زمانی که معارف از مرتبه عینی عبور میکنند و به مرتبه علمی میرسند، تعیّن عینی خود را از دست میدهند و تعیّن علمی جدیدی پیدا میکنند. این تعیّن علمی جدید، لطیفتر از تعیّن عینی است. به همین جهت، معلوم علمی از معلوم عینی لطیفتر و کاملتر است. پس قانونی کلی حاکم است که هم در مادیات و هم در معنویات جریان دارد: هیچ چیزی بدون از دست دادن تعیّن پیشین، به کمال و تلطیف نمیرسد.
- قاعده چهلوهفتم: سنگینی خوراک و دشواری هضم:
هر اندازه خوراک معنوی سنگینتر، ظریفتر و عمیقتر باشد، فرآیند هضم، جذب و تبدیل آن دشوارتر و زمانبرتر خواهد بود. این قاعده همانگونه که در خوراک مادی وجود دارد، در معارف و ادراکات نیز برقرار است.
معارف ابتدایی، بدیهیات و ادراکات حسی، بهسادگی فهمیده میشوند و بهراحتی در نفس جای میگیرند. اما مفاهیم عمیقتر، مقولات عقلی، مخیلات پیچیده و معقولات سنگین، فهم دشوارتری دارند و نیازمند صرف زمان، تأمل و تمرین هستند.
فهم مخیلات از بدیهیات دشوارتر است، فهم معقولات از مخیلات سختتر است، و فهم مشاهدات قلبی و یافتههای کشفی، از فهم معقولات نیز دشوارتر و عمیقتر است. این تفاوت در دشواری، دقیقاً ناشی از تفاوت وزن و عمق خوراک معنوی است.
- قاعده چهلوهشتم: تدریجی بودن تلطیف و نیاز به صبر و استقامت:
تلطیف و تعدیل خوراک، چه مادی و چه معنوی، امری دفعی نیست و نیازمند تدریج، زمان، همت، صبر و استقامت است. غذایی که وارد بدن انسان میشود، به سرعت جذب نمیگردد، بلکه زمان میطلبد تا مراحل جذب و تبدیل را طی کند. در خوراک معنوی نیز همین حقیقت جاری است. ادراکات حسی، خیالی، عقلی و ملکات نفسانی، برای آنکه در عالم روح انسان تلطیف شوند و به اعتدال برسند، نیازمند مجاهدت، صبر و پایداری هستند. هیچ تلطیفی بدون گذر زمان و تحمل دشواری تحقق نمییابد. این یک قاعده عام است که هر چیزی برای آنکه به لطافت و اعتدال برسد، محتاج صبر، استقامت و پیگیری مستمر است.
- قاعده چهلونهم: اعتدال، مقدمه تلطیف و پرورش:
در خوراکهای مادی، تا زمانی که غذاها به حالت اعتدال نرسند و غلبه یک مزاج شکسته نشود، فرآیند تلطیف محقق نمیشود. اعتدال غذا مقدمه تلطیف آن است و تلطیف، مقدمه پرورش یافتن غذا در بدن انسان محسوب میشود. در مسائل معرفتی نیز همین قانون حاکم است. معارف و ملکات، باید از حالت افراط و تفریط خارج شوند و به اعتدال برسند. پس از اعتدال، مرحله تلطیف آغاز میشود، و پس از تلطیف، مرحله پرورش و ربوبیت تحقق پیدا میکند. مرحله نهایی این مسیر، رسیدن معارف و ملکات به مرتبه تجرد تام است. این سیر، مسیری تدریجی و قانونمند است که از اعتدال آغاز میشود، به تلطیف میرسد و در نهایت به پرورش و تجرد ختم میگردد.
- قاعده پنجاهم: سنخیت خوراک با بدن و روح:
بدن انسان نیازمند خوراکی از جنس خود است. چون بدن مادی است، غذای آن نیز باید مادی و متناسب با طبیعت بدن باشد. معده، خوراکی را میپذیرد که از سنخ ماده باشد. روح انسان نیز به خوراکی از جنس خود نیاز دارد. روح، محتاج غذای روحانی است؛ غذایی که با حقیقت او تناسب و سنخیت داشته باشد. این خوراک، همان معارف، ادراکات، ملکات، عبادات، ذکر، تلاوت قرآن و معنویات است. یکی از دلایل تجرد روح انسان همین حقیقت است که انسان، علاوه بر نیازهای مادی، احساس نیاز به غذاهای غیرمادی نیز میکند. این نیاز نشان میدهد که حقیقتی غیرمادی در انسان وجود دارد که غذای متناسب با خود را طلب میکند. بنابراین، وجود نیاز به خوراک معنوی، خود دلیلی روشن بر حضور روح در انسان و غیرمادی بودن حقیقت انسانی است. این روح است که غذای همسنخ و همجنس خود را مطالبه میکند و با آن رشد و کمال مییابد.